تبليغاتX
آذربایجان غربی و خطر تروریسم کورد

آذربایجانا سسلنیرم

اویان آذربایجان داها اویان

ما ملت آذربایجان نمیگذاریم ابرقدرتهای غاصب وایادی منافقشان فلسطینی دیگر در آذربایجان ایجاد کنند" همانطورکه میدانیم آذربایجانغربی یکی از استانهای استراتژیک کشورمان محسوب میشود و در طول تاریخ با تحریکات وهدایت ابرقدرتهای غاصب, کانون اصلی طمع ورزیهای مزدوران ومنافقان داخلی بوده است. با نگاهی گذرا به تاریخ که همچون چراغی روشنگر راهمان است میبینیم افراد منافق و مزدور کرد در این صد- صدوبیست سال اخیرهمواره در جهت تامین منافع ابرقدرتهایی چون انگلیس و آمریکا و روس و... و در آرزوی تشکیل کردستان بزرگ با تجاوز و قتل عام ملت مسلمان توسط افرادی چون شیخ عبیداله شمزینانی- اسماعیل سیمیتقو- بارزانیها- قاضی محمد و...درشهرهایی چون اشنویه- سویوق بولاغ(مهاباد) میاندوآب- سلماس وسایر شهرها به قتل عامها وفجایعی اسفناک دست یازیدند و ترکیب جمعیتی منطقه را به نفع خود تغییر دادند. و در تاریخ نزدیک که ما شاهد هستیم بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در شهر نقده به قتل عام وتجاوز به ترکها پرداختند که با مقاومت مردم و حمایت نیروهای دولتی با شکست مواجه شدند و با شروع جنگ تحمیلی این منافقان در شهرهای آذربایجانغربی برعلیه نیروهای نظامی شروع به جنگ کرده و در شهرها وجاده های مواصلاتی به قتل و غارت و تجاوز به ملت ترک پرداختند و مرتکب اعمالی چون فروش انسان و قاچاق و غیره شدند که ملت بخوبی واقفند. و حالا با تحریک و حمایت آمریکای شیطان صفت و در جهت ایجاد خاورمیانه جدید حدود ده سال است که با توطئه ای خزنده(بنقل از روزنامه کیهان که در بهمن ماه 87 مقاله ای با عنوان نقشه مجعول چاپ کرده است) با مهاجرت و سیل اکراد به سمت شهرهای آذربایجانغربی و همچنین قتل و غارت توسط گروههای تروریستی پ.ک.ک و پژاک سعی در اعلام موجودیت در منطقه نموده وبا آمار بالای زادوولد در منطقه قصد بدست آوردن اکثریت جمعیتی را داشته و با چاپ نقشه ای رنگی که به تایید انستیتو سوئد که در ارتباط مستقیم با پ.ک.ک و پژاک میباشد برآمده و اسامی شهرها و روستاهای آذربایجان را بنفع خود تغییر داده و آنها را تماما" کردنشین معرفی نموده اند؟!!(از قول یکی از رهبران کرد: "هر جای دنیا کردی باشد آنجا خاک کردستان است؟!!""هر کس در آذربایجان زمینی بخرد مثل آنستکه زمینی در بهشت خریده؟!!" (برگشت به دوره رنسانس وفروش بهشت توسط کشیشان) ) ملت غیرتمند آذربایجان همانطورکه میبینید اکراد مهاجر خواسته یا ناخوسته آلت دست ابرقدرتها میباشند که با درآمدهای بادآورده قاچاق و حمایتهای مالی خارجی و حرکات ایذایی و ایجاد رعب و وحشت و قتل بوسیله گروههای تروریستی چهارسوی شهرها و روستاهای آذربایجان را تصاحب نموده و با این آمار خانوارهای بالا فرصت کار را از جوانان آذربایجان سلب نموده وزمینه گرایش جوانان بیکارمان را به سمت مواد مخدر فراهم مینمایند!(لازم بذکر است که اصولا" مردم به جاهایی مهاجرت میکنند که بلحاظ اقتصادی و صنعتی داری امکانات بالایی بوده و همچنین مهاجران اگربدلیل ضعف معیشتی مهاجرت میکنند تعداد زاد و ولدشان را پایین میاورند حال آنکه همه میدانیم آذربایجانغربی از استانهای فقیر و مهاجر فرست بوده ودر ضمن مهاجران کرد دارای خانوارهای ده به بالا میباشند پس میبینیم این مهاجرتها علتهای پلیدی را که تمامیت ارضی ازجمله آنهاست نشانه رفته اند!!) در اینجا ما به هموطنان کرد اعلام میکنیم مثل سابق آلت دست این ابرقدرتها و احزابی که منافع شخصی خود را دنبال میکنند,نشده و دست از این مهاجرتها و زادو ولدهای نجومی برداشته و به موطن خود بازگردند و یقین داشته باشند آذربایجانی همانطورکه در جنگ تحمیلی و گذشته با ایثار و شهادت از وطن عزیزمان دفاع و محافظت کرد اینبار نیز از پای ننشسته ودست هر متجاوزی را از خاک آذربایجان عزیزمان قطع میکند. و خطاب به مردم غیور و بیدار ومهمان نوازآذربایجان اعلام میکنیم که اکراد مهاجر متاسفانه خواسته یا ناخواسته مهمان نبوده و همچون پیشینیان خود بقصد قتل عام و غارت و...و در جهت تامین خواسته های ابرقدرتهای غاصب به چهارسوی شهرها و روستاها کوچانده شده اند و مترصد فرصتی هستند تا با اشاره آنها اهداف پلیدشان را عملی سازند و ناگفته پیداست به روایت تاریخ جان و مال و ناموسمان در چنین روزی در امان نخواهد بود واستثنایی نخواهد بود ؟!پس تا دیر نشده به تمام مردم و مسوولین اعلام میکنیم از هر گونه تعامل و تساحل با این افراد از قبیل:داد وستد- ازدواج- رهن و اجاره و فروش مسکن و زمین و...- استخدام این افراد برای کارهای ساختمانی وفرشبافی ودامداری و سایر مشاغل جدا" خودداری کرده و در صورت مشاهده این قبیل موارد به افراد ناآگاه مطالب را یادآوری نموده و در صورت عدم توجه, اسامی افراد خائن و وطن فروش و منفعت طلب را ازطریق رسانه ها و اینترنت وسایر, به اطلاع عموم ملت برسانید تا ملت خود در مورد آنها تصمیم بگیرند. در صورت مشاهده هرگونه موارد مشکوک و مسلحانه وافراد گروههای تروریستی موارد را سریعا" به ستادهای خبری نیروهای نظامی و انتظامی اطلاع داده و از درگیریهای فردی دوری کنید.

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

ما یقینا تورک آذربایجانی هستیم و نه ایرانی!


من یک تورکم،  آذربایجانی هستم،  ایرانی نیستم،  اگر ایرانی بودم...!!!



 

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم زبان و ادبیات بسیار غنی تورکی تدریس می شد!
 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم زبان تورکی ملت ۳۵ میلیونی آذربایجان جنوبی تحقیر نمی شد!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم زبان تورکی ملت ۳۵ میلیونی ما ممنوع نمی شد!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم زبان تورکی ملت ۳۵ میلیونی ما مورد انواع هجومها و حمله های فاشستی قرارنمی گرفت!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم زبان ۱۵ میلیون فارس بر ملت مظلوم ما تحمیل نمی شد!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم باتحمیل زبان بیگانه، سعی در امحائ فرهنگ و زبان تورکی من نمیکردند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم به صدها طومار حق طلبانه ملت آذربایجان اندکی اعتناء میکردند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم تاریخ ۷۰۰۰ساله ملت ۳۵ میلیونی آذربایجان تحریف نمی شد!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم شخصیتهای تاریخی ملت کبیر ما مورد توهین قرار نمی گرفت!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم موسیقی و رقص جهانگیر آذربایجان را محلی خطاب نمی کردند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم مرا تعمدا و شیادانه آذری خطاب نمی کردند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم نام ازلی و ابدی آذربایجان را آذرابادگان نمی گفتند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم تبار و نژاد مرا به دروغ آریایی نمی خواندند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم پارسی ها را نجیب و آریائی ها را حامل خون پاک نمی خواندند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم کوروش خونریز و فردوسی تورک ستیز را قهرمان ملی نمی کردند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم جعلیات باستانی وافسانه های شاهنامه را بر تورکها تحمیل نمیکردند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم شخصیتها و قهرمانهای ملی آذربایجان نیز تکریم می شد!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم به مقام استاد شهریار بخاطر روز ملی شعر و ادب توهین نمی کردند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم در تقویمهای رسمی،روزهای تاریخ ملت بزرگ آذربایجان را نیز درج میکردند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم ناشرین تقویمهای تورکی را بازداشت نمی کردند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم اسامی ماههای زرتشتی را بر من مسلمان تورک تحمیل نمی کردند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم اجازه می دادند تا نامهای تورکی برای فرزندانمان انتخاب کنیم!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم زبان عزیز مادری مرا زبان تحمیلی مغول اعلام نمی کردند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم ستارخانها، پیشه وریها و شریعتمداریهای ما را شهید نمی کردند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم ضرورت کشتار تورکها را مقدمه ظهور امام زمان نمی دانستند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم درشبیه خوانی فارسها درمحرم، یزید وشمر  تورکی صحبت نمیکردند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم تورکها را در تلویزیون، مخرب بارگاه سید الشهداء معرفی نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم دهها هزار تن را در آذربایجان را درآذر۱۳۲۵ نمی کشتد!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم صدها هزار جلد کتاب تورکی را در ۲۶ آذر نمی سوزاندند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم این نسل کشیهای فیزیکی و فرهنگی را برآذربایجان روا نمیدانستند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم همخونان قشقائی مرا طی ۸۵ سال گذشته ۳ بار کشتار نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم همخونان خراسانی ماراتحت فشارهای شدید فرهنگی نمی گذاشتند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم قیام ضد آریایی ۲۹ بهمن سال ۱۳۵۶ را فراموش نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم حقوق تورکها را بعد از انقلاب عظیم ۵۷ فراموش نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم صدهاهزارشهیدوجانباز تورک جنگ ایران وعراق را انکار نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم چند هزار داشناک ارمنی را بر۳۵ میلیون آذربایجانی ترجیح نمیدادند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم اجازه نمیدادند داشناکها باخیال راحت درتهران تورکها را سلاخی کنند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم به اشغالگران ایروان، سلاح، انرژی و غذا نمی دادند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم خشم ۳۵ میلیونی مارا بخاطر اتحاد ایران با ارمنستان درک میکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم در کنار فلسطین و لبنان اندکی هم از قره باغ مظلوم حرف می زدند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم ریشه های اقتصادی آذربایجان را اینگونه بی رحمانه نمی سوزاندند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم روستاها و شهرهای مارا ویرانه نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم طاعون بیکاری و فقر را در آذربایجان اشاعه نمی دادند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم سبب مهاجرت میلیونها تورک به مناطق کویری نمی شدند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم جهنم ایران مرکزی را جنت و جنت آذربایجان را جهنم نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم مواد معدنی آذربایجان را استخراج وراهی کرمان واصفهان نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم کمترین بودجه را به آذربایجان اختصاص نمی دادند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم سیاهترین نوع استثمار را بر آذربایجان مستولی نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم جغرافیای ژئوپلتیک آذربایجان را عمدا در بن بست قرار نمی دادند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم میراث تاریخی و فرهنگی ما را ویران نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم اشیاء تاریخی و اثار باستانی ما را غارت نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم تاریخ عظیم ملت تورک آذربایجان را مصادره به مطلوب نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم مواد مخدر را راهی آذربایجان نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم آذربایجان را از صنایع مادر و مهم تهی نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم صنایع بی ارزش و آلوده کننده را به آذربایجان نمی بردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم محیط زیست آذربایجان را به باد فنا نمیدادند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم مدیران غیر بومی را بر آذربایجان حاکم نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم ارامنه، کردها و فارسها را در آذربایجان مستقر نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم حداقل ۱سانتیمتر راه آهن و یا اتوبان جدید درآذربایجان میساختند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم رای اهالی آگاه تبریز را در ۳۱ فروردین ۱۳۷۵ به بازی نمی گرفتند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم نمایندگان تحمیلی را به نام ملت آذربایجان انتصاب نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم پرسشنامه متعفن فاصله اجتماعی را در سال ۷۴ منتشر نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم به نهادهای مدنی آذربایجان اجازه تاسیس میدادند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم موسسین نهادهای مدنی آذربایجان را تهدید و یا زندانی نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم پیکر آذربایجان عزیز را قطعه قطعه نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم اسامی تاریخا تورکی شهرها ومناطق جغرافیائی را فارسی نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم نام تاریخی بحر خزر را به نامهای جعلی تغییر نمی دادند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم ایران را فقط کشور فارسها معرفی نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم تورکها را وحشی، بیابانگرد، فاقد تمدن وخونریز معرفی نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم جمهوری آذربایجان را به دروغ آران نمی گفتند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم برای میلیونها آذربایجانی حداقل ۱ کانال تلویزیونی تاسیس می کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم بخاطر علاقه به زبان مادریم،تجزیه طلب و جاسوس خطابم نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم در کتابهای درسی و نشریات به ترکها دشنام و فحش نمی دادند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم اطفال تورک را در مهد کودکهای آذربایجان بزور فارس نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم اجازه می دادند تا کودکان ما به تورک بودن خود افتخار کنند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم در صدا و سیما زبان مقدس مرا به لجن نمی کشیدند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم دلقکهایی مثل ماهی صفت بعد از تحقیر تورکها مدال نمی گرفتند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم رییس جمهور سابق، ملت تورک آذربایجان را آریایی خطاب نمیکرد!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم مقامات ایران، نوروز را فقط به فارسها تبریک نمی گفتند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم ایران کثیرالمله را پرشیا نمی خواندند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم پروفسور زهتابی را در شبستر شهید نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم سوگوراران مجلس ترحیم پروفسور فرزانه را تهدید نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم فرزندان دلاور ما را در قورولتای ملی قلعه بابک اسیر نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم لشکرهای جرار خود را در مراسم میلاد بابک، راهی قلعه نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم فعالین تورک را به کثیفترین تهمتهای ممکنه منتسب نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم کنگره ها و سمینارهای ضدتورک و ضد آذربایجانی برگزار نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم به زائرین مزار پروفسور زهتابی و فریدون ابراهیمی یورش نمیبردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم به زائرین مزار صفرخان در تهران هجوم نمی بردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم در تهران به زائرین مزار ستارخان سردار ملی توهین نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم مزار شهید ستارخان را مطابق وصیتش به تبریز میبردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم یپرم ارمنی، قاتل ستارخان را تکریم نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم در تبریز بر سر مزار شریف باقرخان به زائرین حمله نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم روزنامه های تورکی را یکی بعد از دیگری توقیف نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم خبرنگاران و سردبیران آذربایجانی را راهی زندان نمی نمودند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم کتابهای ادبی و تاریخی مارا ممنوع و یا سانسور نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم شوونیستهای فارس را میدان دار عرصه فرهنگی ایران نمی ساختند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم معلمین تورک رابه خاطر دفاع از زبان و فرهنگشان زندانی نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم روحانیت مترقی و مدافع آذربایجان را خلع لباس و زندانی نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم در حوزه های علمیه فارسها، تورکی را زبان اهل جهنم نمی دانستند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم مشوق آخوند مرتجع جهت صدور فتاوی ارتداد علیه بابک نمیشدند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم کوروش را بر پیامبر(ص)و زرتشتیگری را بر اسلام ترجیح نمیدادند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم بدن مهران ۶ ساله را بخاطر عشقش به زبان مادری کبود نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم بخاطر نوشتن جمله من تورکم، محصل را از مدرسه اخراج نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم ملت ما را با این همه غنای فرهنگی تورک خر خطاب نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم تورکها رابه سوسکهای مدفوع خوارتوالتهای فارس تشبیه نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم در نشریه رسمی ایران به آذربایجان لقب چاهک توالت نمی دادند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم اهانت کنندگان فارس زبان را به دروغ منتسب به آذربایجان نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم مطابق قانون حق اعتراض مدنی تورکها را به رسمیت می شناختند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم دهها فرزند رشید آذربایجان رابخاطر اعتراضات برحقشان نمی کشتند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم در سولدوز سیلاب خون براه نمی انداختند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم جنازه مطهر شهدا را به خانواده هایشان تحویل می دادند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم برای تحویل جنازه شهدا،۲میلیون تومن جریمه درخواست نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم شبانه به خانه های نوامیس ملت مظلوم ما حمله نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم اخبار مظلومیتهای ملت آذربایجان را بایکوت نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم شعارهای هویت طلبانه تظاهراتهای ملت آذربایجان را جعل نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم به تظاهراتهای میلیونی انقلاب اخیر آذربایجان تمکین می کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم یک ملت بزرگ را اراذل و اوباش لقب نمی دادند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم آخوند درباری قم، انقلابیون ترک را مفسد فی الارض نمی خواندند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم دختر معصوم ۱۵ ساله تبریزی را شهید نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم دانشگاهیان تورک رابه صورت فله ای بازداشت نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم سراسر آذربایجان را به پادگان نظامی تبدیل نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم از استقرار و ادامه حاکمیت آپارتاید آریایی دفاع نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم...

قطعا من یک تورکم،

 

یقینا یک آذربایجانی هستم،

 

من هرگز ایرانی نبوده، نیستم و نخواهم بود

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

ما تورک بوده ایم و هستیم و خواهیم بود!!!

وقتي به دنيا مي آيم ، توركم!
وقتي سه ساله ميشوم ، توركم!

وقتي تلويزيون ميبينم ، فارسم!
وقتي مدرسه ميروم ، فارسم!
وقتي كتاب ميخوانم ، فارسم!
وقتي روزنامه ميخوانم ، فارسم!
وقتي دانشگاه ميروم ، فارسم!
وقتي نامه اي مينويسم ، فارسم!
وقتي جايي سخنراني ميكنم ، فارسم!
وقتي ميميرم ، روی سنگ قبرم را به فارسي مينويسند!

اما تو دنيا كه مي آيي ، فارسي
سه ساله كه ميشوي ، فارسي
تلويزيون كه ميبيني ، فارسي
كتاب ، روزنامه، مدرسه ، دانشگاه ، اداره .....، فارسي

اما من
اگربخواهم دوكلمه به زبان مادري ام بنويسم،
به من ميگويي : پان تورك، تجزیه طلب...!؟
نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

چرا چشم دیدن حقایق را ندارید؟!!!

سايت پيك نت و سيروس مددي چه مي انديشند(1)

 

چندي پيش نوشته ضد اذربايجاني سيروس مددي را در سايت پيك نت خواندم.پايگاه مردمي اين طرز فكر در سال ۱۹۹۰ كاملا به پايان رسيده است و قلب اين حركت از كار افتاده است.در اين سايت يك نوشته ديگر نظرم را جلب كرد كه نويسنده آن نيز معلوم نيست.

اين نوشته يك تحقيق را از روزنامه اشپيگل آلمان برداشته و فقط قسمت كوچكي از آن را در سايت درج كرده است و به صورت غير علمي آنرا با چند دوكتر ايراني مقايسه كرده است.ين يك جوابيه كوچك بري اين سايت ارسال ميگردد.ارقام و اطلاعات از نشريه مركز تحقيقات ترك(۲)كه در آلمان است استفاده شده است.

در دانشگاه ايس سن آلمان در سال ۱۹۸۰ مركز تحقيقات ترك تشكيل شده است كه اعضاي آن همگي ترك هستند .مدرك تحصيلي اعضاي اين مركز كه بالاي دكترا هستند از تعداد كل ايرانيها در آلمان زيادتر است.

در آلمان ۱۵۹۰۰۰ كارفرماي ترك وجود دارد.۳% از شركتهاي ترك در آلمان توليدي هستند.۳%شركتهاي ساختماني و ۱۰% در صنايع دستي فعالند.۲۰% شركتهاي ترك در كارهاي خدماتي(حمل و نقل ،سينما،تورسيتي و ...) هستند و ۳۰ % در تجارت تك فروشي(فروشگاههاي زنجيره اي ) و بقيه شركتهاي تجارتي عمده هستند.

در آلمان ۱۶۵۰۰۰ شركت ترك وجود دارد كه هر سال ۱۲۰۰ شركت به آن افزوده ميشود.

۱۷ بانك ترك با ۱۲۰ شعبه در آلمان فعال است.۳۰۰۰ مسجد توسط تركها اداره ميشوند.

بر اساس آمار ۲۰۰۷ شركتهاي ترك ۶۵۰۰۰۰ نفر را استخدام كرده اند كه %۲۰ استخدام شوندگان آلماني هستند ۱۰% خارجيان مقيم آلمان و بقييه ترك هستند.

۲۵۰۰۰۰ نفر دانشجوي ترك در آلمان درس ميخوانند كه ۲۵۰۰۰ نفر آن از تركييه رفته است و بقيه از تركهاي تبعه آلمان هستند.دانشجوياني كه از تركيه رفته اند اكثرا بورسيه دانشگاههاي آلمان هستند.

ميزان سرمايه گذاري تركها در بخش ساختماني آلمان ۳۴ ميليارد يورو ميباشد .

سود خالص سالانه كل كارفرمايان ترك دار آلمان ۲۷ ميليارد يورو ميباشد .(تقريبا برابر با صادرات نفت ايران).

فقط سود سالانه دونر كباب تركي ۷ برابر سود مكدونالدس آمريكا در آلمان ميباشد.

از سال ۱۹۸۰ به بعد تركها در آلمان و ساير كشورهاي اروپايي در احزاب سياسي عضو شده و توانسته اند شهردار ،نماينده مجلس و ... انتخاب شوند.در سال ۲۰۰۷ در پارلمان آلمان ۸ نماينده ،در پارلمان هلند ۴ ،در پارلمان بلژيك ۳ ،در پارلمان فرانسه نيز ۲ نماينده مجلس از تركها انتخاب شده است.در پارلمان اتحاديه اروپا نيز ۴ نماينده ترك وجود دارد.شهردار فعلي لندن (۲۰۰۹) ترك هست و نوه آخرين پادشاه عثماني ميباشد.

در زمينه ورزش نيز تركها در اروپا پيشتاز هستند.فقط در فوتبال ،۱ نفر در تيم مللي آلمان ،۲ نفر در تيم مللي سويس ،۲ نفر در تيم مللي هلند و ۳ نفر در تيم مللي فوتبال بلژيك بازي ميكنند.كل بازيكنان ترك در ليگ اروپا  ۶۳ نفر است.

در زمينه بوكس و كشتي نيز در آلمان تركها بيشتر از خود آلمانيها حر دارند.سينان شاميل سام قهرمان بوكس جهان (۲۰۰۷،۲۰۰۸،)در آلمان باشگاه دارد.

با توجه به اينكه عمده ايرانيهاي آلمان افرادي هستند كه در زمان شاه خون مردم را مكيده اند و با مليونها دلار در سال ۱۳۵۷ به خارج فرار كرده اند و تنها قسمت كمي از ايرانيهاي مقيم آلمان مبارزين دموكرات بر ضد جمهوري اسلامي هستند و كارگران ايراني كه بعدا به آلمان مهاجرت كرده اند خيلي كم است .با اين توصيف باز ايرانيها در مقايسه با ساير خارجيان در اروپا ،حضورشان در سياست و ورزش و تجارت خيلي كمرنگ ميباشد

   

http://www.peiknet.com/1387/02BAHMAN/08/PAGE/34SPIGEL.htm

   

www.globalstrateji.org

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

ارمنستان و کوردستان بزرگ(افسانه ای دست نیافتنی!!!)

 


در نقشه ارمنستان بزرگ، ارومیه جزو ارمنستان و در نقشه کردستان بزرگ جزو کردستان است؛ در حالیکه این شهر مظلوم، ترک نشین بوده و جزو آذربایجان است.

کانون مدافعان حقوق بشر٫
شوراي ملي صلح٫
روشنفکران و فعالین اجتماعی و سیاسی٫

با وجود بحرانهای اقتصادی و سیاسی در سطح جهان و تاثیر آنها بر منطقه خاورمیانه و وضعیت آشفته سیاسی و اقتصادی ایران از سوی دیگر، تصور آینده ای موهوم و پر از نگرانی دور از ذهن نیست. توجه به معضلات مختلف، تحلیل های بی شماری می طلبد. اما هدف این نامه ارائه گزارش و تحلیلی اجمالی از وضعیت جنبش های قومی در ایران به ویژه جنبش های قومی آذربایجان و کردستان و تلاقی این دو به علت شرایط موجود منطقه و نیم نگاهی به مسائل زنان آن است تا شاید بتوانیم براي حل مسائل و مشکلات موجود در ایران، عاقلانه ترین راه را برگزینیم و یا حداقل، تحلیلی واقعی از حقایق پنهان کشورمان داشته باشیم.

برای شروع بد نیست که نگاهی گذرا به وضعیت زنان در کردستان داشته باشیم. همچنانکه مي دانید اخبار و گزارش های تکان دهنده ای در مورد زنان و دختران در مناطق کرد نشین ایران و حتی ترکیه و عراق به گوش می رسد. (چندي پيش نيز از سوي مجلس ملي كردستان عراق، چند همسري، قانوني شناخته شد و اين لايحه بي هيچ اعتراضي تصويب گرديد.) آمار وحشتناک قتل های ناموسی برای به اصطلاح دفاع از حیثیت و شرف و ناموس، خود سوزی فاجعه بار زنان آن مناطق و بسیاری مسائل دیگر حاکی از وضعیت نابسامان زنان کرد دارد. شاید برایتان جالب باشد که بدانید بیش از ۹۰ درصد پرونده های موجود در دادگاههای ارومیه در رابطه با قتل های ناموسی و… مربوط به کردهای آن منطقه است.

در کردستان احزاب متعددی وجود دارد که به دلیل کشمکش و اختلافي که با هم داشتند، موجب شده تا در سال های اخیر اکثر مناطق کرد نشین برای مبارزه با دشمن (چه خودی و چه غیر خودی) سلاح بدست گیرد، و نتیجتا نفوذ و پایگاه هر قبیله و عشیره و طایفه به حوزه ای اختصاصی برای آنها بدل شده که کثرت این حوزه ها شیرازه جامعه را به کلی از هم می گسلد وسبب مي شود آیین هر ایل و طایفه برایشان به قوانینی تغییر ناپذیر بدل گردد.از سويي اغلب مردان مسلح کرد، جوانانی هستند جزم اندیش، متعصب و معترض و در مواقعي مي خواهند تمامی قهر و عصبیت خود را به هر نحو ممكن تخلیه کنند، در این میان شاید زنان کرد بیشترین آسیب را می بینند.. چنانچه تمامی تبعیض های چندین ساله که از سوی حکومت های فاشیست ، شوونیست، مرکزگرا و سركوبگر بر مردم کرد تحمیل شده، باری از نفرت و کینه در دل آنها پرورانده و در مواقعی که راهی برای واکنش جستجو کنند، هر اعتراضی را با گلوله های سربی پاسخ می دهند. وعقایدی که حفظ ناموس را در پایین تنه ی دخترکی مظلوم می بیند، کافی است تا وقایع خونبار را همچنان تداوم دهد.

عدم امنیت، ترس مردم از هم، وجود کشمکش های درون حزبی و بین حزبی، هراس از برخورد حکومت در جامعه ای که دیکتاتوری قدمتی طولانی دارد، سبب گرديده تا برای تامین امنیت انبار خانه های مناطق کردنشین پر از اسلحه شوند.

اما در آذربایجان غربی که ترک و کرد در آن زندگی می کنند (آذربايجان غربي پذيراي درصد کمي از بيگانگاني نظير اکراد٫ آشوريها و عربهاي مهاجر در زمان جنگ ايرا-عراق ميباشد. باي بک)، مسائل و مشکلات شکلی پیچیده تر و بغرنج تر به خود می گیرد.بد نیست بدانید در نقشه ارمنستان بزرگ، ارومیه جزو ارمنستان و در نقشه کردستان بزرگ جزو کردستان است؛ در حالیکه این شهر مظلوم، ترک نشین بوده و جزو آذربایجان است.

ارومیه شهریست که قتل عام مردم خود به دست داشناک ها - ارامنه متعصب- و هم چنین قتل و غارت برخی راهزنان کرد را در سینه تاريخش دارد. چندی پیش تنها در یکی از محلات شهر به واسطه کانال کشی، بخشی از اجساد قتل عام های چندین ده هزار نفره فاجعه جیلوولوق به دست داشناک ها توسط کارگران اداره گاز بیرون کشیده شد.

تاریخ صد ساله ایران گواه است که در هر دوره كه حکومت مرکزی قدرت خود را از دست داده برخی از کردهای یاغی به جان و مال مردم در این منطقه تجاوز کرده که این پیشینه تاریخی شهر اروميه و استان آذربايجان غربي با مسائل امروزی دست در دست هم می دهد تا بافتی متفاوت از سایر مناطق ایران را در این بخش از کشور حاکم شود.

اما به نظر می رسد تحرکات برخی کردها در آذربایجان غربی در جهت تحریف تاریخ و هم چنین فعاليت هاي خشونت بار احزاب ضد انسانی همچون” پژاک” برای مبارزه با ترک ها، آینده ای نگران کننده برای این بخش از کشور را رقم بزند.

متاسفانه در محافل، دانشگاهها و… برخی از کردها و احزاب که عمدتا از کردستان عراق و نهایتا توسط قدرت های بزرگ حمایت می شوند، اقداماتی در جهت تغییر بافت جمعیتی منطقه انجام می دهند- البته بدیهی است مهاجرت و تعیین محل زندگی افراد جزو حقوق طبیعی آنها محسوب می شود. اما چنانچه گفته شد عامل نگران کننده، شرایط متفاوت حاکم بر منطقه است. حتی برخی از نمایندگان کرد (چه در ايران و چه در خارج) در مصاحبه های غیر رسمی از آذربایجان غربی با نام کردستان شمالی اسم می برند.بای بک

چنانچه در اين استان، کسانی که اعتقادی به انتخابات نظام فعلی ندارند، تنها برای اثبات- به برخی نیروهای شوونیستی کرد - این که ارومیه منطقه ای ترک نشین است، در انتخابات مجلس و شوراي شهر به حمایت از کاندیداهای ترک می پردازند تا حداقل، مهاجران کرد به عوض صاحبان اصلی این منطقه به مجلس نروند.

گذرگاههای زیاد مابین مرز ایران و عراق باعث شده تا سالانه کالاهای وارداتی قاچاق از لوازم آرایشي گرفته تا وسایل برقی، سرازیر بازارهای پیرانشهر ،سردشت و مهاباد شود و باعث گردد تا بازار ارومیه رونق اقتصادی خود را از دست بدهد. که بنا به اظهار مقامات، ارزش این کالاها سالانه بیش از ۲.۵ میلیارد دلار برآورد شده که هم اکنون بازارهای مهاباد و… معاملات کلان با تهران واصفهان و سایر شهرها انجام می دهد که نتیجه آن فقر مالی بازاریان ترک ارومیه است که منجر به فروش مغازه ها ،خانه ها و باغات خود به صاحبان این پولهای بادآورده می شود.

برای مثال به آمار زیر نیم نگاهی بیافکنید:

طبق آمار موجود از سال ۵۷ تا سال ۶۸ ساختار اجتماعی بازار قدیمی و سر پوشیده ارومیه بدین ترتیب از سوی اکراد مهاجر تغییر یافته است:

۱- در راسته عطاران – از سال ۵۷ تا ۶۸، ۷ مغازه و تا سال ۸۶ به ۲۸ مغازه افزایش یافته است.

۲- راسته غلام خان ۶ مغازه.

۳- راسته فرش فروشان ۳ مغازه.

۴- راسته زرگران از سال ۵۷ تا سال ۶۸، ۱۰مغازه و تا سال ۸۶ به ۳۸مغازه افزایش یافته است.

۵- راسته بزازان از سال ۵۷ تا سال ۶۸، ۴ مغازه و تا سال ۸۶ به ۱۴ مغازه افزایش یافته است.

۶- تیمچه صدریه ۳ مغازه.

۷- راسته حلبی سازان که در حال تغییر و پیوستن به راسته زرگران است، ۳ مغازه.

۸- راسته کفش فروشان از سال ۵۷ تا سال ۶۸، ۱۰ مغازه و تا سال ۸۶ به ۴۰ مغازه افزایش یافته است.

۹- راسته بزازان از سال ۵۷ تا سال ۶۸، به ۳ مغازه که ۱۰۰ درصد آن در اختیار اکراد مهاجر قرار گرفته است.بای بک

۱۰- راسته لباس فروشان از سال ۵۷ تا سال ۶۸، ۴ مغازه و تا سال ۸۶ به ۲۲ مغازه افزایش یافته است.

مهاجرت ترک ها به دلیل احساس عدم امنیت اقتصادی و اجتماعی و نیز نرخ زاد و ولد بسیار پایین آنها نسبت به اکراد در منطقه - چنانچه هر خانواده کرد در روستاها با متوسط ۶ نفر - در آینده ای نه چندان دور، تعداد نفوس کردها در این استان به شدت افزایش خواهد داد.

به دلیل عدم وجود زیر ساختهای اقتصادی و عدم سرمايه گذاري حكومت ها در كردستان، تنها راه درآمد اكراد در منطقه از طریق قاچاق است که قاچاق مواد مخدر و گازوئیل به آن سوی مرز، بازار بسیار خوبی دارد. در حالی که حدود بیش از صد هزار نفر از اکراد و عشایر مرزی از طريق قاچاق امرار معاش مي كنند که ميزان درآمد حاصل از قاچاق مواد سوختی، سالانه بیش از یک میلیارد دلار است. جالب است بدانید که حزب ” پ. ک. ک” از اسکورت مواد مخدر سالیانه در آمدی معادل 12میلیارد دلار دارد که همگی این مسائل سبب می شود حتی در بین روستاهای کردنشین، بخشی از آنها در فلاکت شدید بسر برده و بخشی هم با پولهای حاصل از قاچاق زندگی بسیار مرفهی داشته و شبکه های قاچاق مافیایی ایجاد کنند.

قیمت اسلحه کلاش در بازار ارومیه و اطراف آن بسیار پایین تر از قیمت یک تفنگ بادی تفریحی است و چنانچه گفته شد به دلیل فعالیت های ضد ترکی اكراد و با وجود تجربه سالها نزاغ مسلحانه آنها به دلیل سرکوبهای شدید و مدوام حرکت ملی کردستان در طول تاریخ این منطقه، شدیدا تهدید می شود. این در حالی است که ترک ها برای حل مسائل قومی خود راه حلهای مدنی را پی می گیرند. پیداست که با وجود موارد فوق الذکر، امکان دارد حوادث جبران ناپذیری در آینده به وقوع بپیوندد که شاید بخشی از آن به راه افتادن سیل خون در این منطقه و تكرار تجربه كشورهايي نظير يوگسلاوي در ايران باشد. قرار گرفته و از نوزاد جریانی که از فاشیسم و شوونیسم حامله شده انتظاری جز این نمی توان داشت.

اخبار مربوط به آذربایجان غربی در بایکوت رسانه های خبری رژیم است و هیچ گاه حوادث این منطقه و تحرکات پ.ژ.ا.ک و حتی کشته شدن سربازان وظیفه که در مرزها برای حراست گمارده می شوند، توسط شبکه های خبری منعکس نمی شود؛که به همه این مشكلات، قضيه دولت خود مختار کردستان در عراق و عوارض آنرا نيز بایداضافه کرد، چرا که آمریکا نوکر حلقه به گوشی چون جلال طالبانی را در عراق بر سر کار آورده و احزابي چون “پژاك” و “پ. ك. ك” توسط حكومت خودمختار عراق، حمایت مادی و معنوی می شوند.

متاسفانه در ايران برخی از فعالین کرد علاوه بر شوونيسم فارس، ترکها را مسبب بدبختی های خود می دانند. اما تاریخ گواه است که ترکها در این کشورهمواره تحت ستم فرهنگی و اقتصادي مضاعف چون خود آنها بوده اند.

حال شاید بتوانید حدس بزنید که چرا “کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان” که توسط فعالین حقوق زن در کشور راه اندازی شده، پس از گذشت بیش از دو سال، در ارومیه هنوز نتوانسته به فعالیت بپردازد چراکه مسائل حادتری در ارومیه وجود دارد که منجر می شود مسئله زن را برای اهالی منطقه در اولویت های بعدی قرار گیرد. در چنین شرایط نا امن، جمع آوری چند امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان برای ساکنین که در بحبوحه این حوادث قرار دارند، شاید مضحک به نظر می رسد.بای بک

اما مسائل آذربایجان به اینجا ختم نمی شود و ابعاد تبعیض ها و فشارهای موجود بر این ديار بسیار گسترده تر است. گویی هر فرد آذربایجاني که برای حقوق طبیعی خویش مبارزه می کند، قبل از اینکه به بیان مشکلات خویش بپردازد باید خود را از اتهام تجزیه طلب بودن تبرئه کند، سپس با استدلال و برهان، ستم رفته بر منطقه را ثابت کند تا در نهایت چنانچه شنونده فرد منصفی باشد، به بیان آنها بپردازد. متاسفانه مسائل و معضلات قومیت ها در ایران چه از سوی حکومت و چه از سوی روشنفکران ساکن تهران نادیده گرفته شده و کتمان می شود- شاید تنها در مورد کردها بتوانیم اندک استثنا ئی قائل شویم- و تعداد معدودی که اندکی به موضوع واقفند با این خیال واهی که اگر خود را وارد ماجرا نکنند می توانند جلوی فاجعه را بگیرند، سکوت اختیار می کنند، بدون اینکه خود را اندکی در ماجرا مسوول و مقصر بدانند.

اما برای مثال در مورد قضیه تغییر نام خلیج فارس در برخی از نقشه های کشورهای عربی، بسیاری از نویسندگان، روشنفکران و فعالین ایرانی با حکومت هم آواز گشته و شروع به جمع آوری امضا كردند. اما تا به حال هیچ از خود پرسیده اید که به چه حقی دولت ایران نام دریای خزر را به دریای مازندران تغییر داد؟ نام این دریا یادگار یکی از قدیمترین اقوام ترک است که ساکن آن دیار بودند و در تمامی نقشه های بین المللی به این نام ثبت شده است. پس اگر تغییر نام خلیج فارس مسئله بسیار مهمی است پس چرا هیچ یک از اين فعالین به تغيیر نام این دریا، و سایر مناطق، شهرها، روستاها، محلات و… در آذربایجان و سایر مناطق، اعتراض نمی کنند؟ و هنگامی که یکی از نویسندگان آذربایجان مسئله را مطرح می کند، انگ پان ترکیست را به او می چسبانند؟

شايد اين پرسش ها شوك آغازين تفكر براي برخي از دوستان باشد.

با اینکه تمامی حوادث و رویدادهای فاجعه آمیز خرداد ۸۵ آذربایجان - که دهها کشته داشت- برای نشریه ای چون ” نقد نو” (كه نغمه آزادي نوع بشر را سر مي داد) فرستاده شده بود، اما هیچکدام در بخش اخبار نشریه منتشر نشد.

در گزارش (انتقاد کانون مدافعان حقوق بشر در افزایش نقض حقوق بشر در ایران) که در ۲۷ صفحه و ۱۹۴ پاراگراف از سوی کانون مدافعان حقوق بشر تنظیم شده بود، تنها سه پاراگراف به سرکوب جنبش های قومی و آنهم مربوط به کردها بود. در حالیکه موارد نقض حقوق بشر در آذربایجان، تنها در سال ۸۶ در بیش از ۸ صفحه و ۵۷ پاراگراف توسط چندی از فعالین آذربایجانی به شخص خانم شیرین عبادی داده شده بود. (شيرين عبادي با اينکه تورک ميباشد ولي هيچوقت از حقوق انساني تورکها دفاع نکرده است. وي هميشه حامي بي چون و چراي فارسهايي بوده است که تورکها را نابود ميکنند. باي بک)

آیا می دانید که سایت “زنستان”- که یکی از معتبر ترين سایت های فمینیستی بود- حاضر نشده اخبار و حوادث مربوط به زنان آذربایجانی را که در راستای حقوق قومی خود فعالیت می کردند را منعکس کند ؟ در حالیکه همین سایت، اخبار مربوط به حركت ملی کردستان را به طور واضح و گسترده منعکس می کرد.

چندین سال پیش وزیری نامه نوشته بود که در تدوین کتب درسی به فرهنگ مناطق نیز توجه شود (و ابدا اشاره ای به زبان مادري آنان نشده بود) فوراً تنی چند از اعضای جبهه ملی نامه ای اعتراض آمیز به وزیر نوشته و خطر تجزیه را مطرح کردند!!!

در حین حوادث خرداد ماه ۸۵ که تظاهرات مدنی و اعتراض آميزآذربایجانیها از سوی نیروهای امنیتی به خاک و خون کشیده شد، تعدادی از فعالین حقوق زن در تهران برای حمایت از زنان و کودکان عراقی در مقابل دشمن خارجی به جمع آوری امضا می پرداختند وحتی برای عده ای وضعیت روحی و جسمانی مانا نیستانی - کاریکاتوریست کاریکاتور توهین آمیز در مورد ترکها - در زندان بسیار مهمتر از وضعیت مادران داغدار آذربایجاني بود!!!

آري، پس واگرایی از سوی شما بوده. شاید بد نباشد با خود بیاندیشید که در مقابل زلزله بم که آنهمه برای یاری رساندن و کمک از سوی فعالين سياسي و اجتماعي در تهران مورد حمایت واقع شده و باعث گردید که محمد رضا شجریان سکوت چندین ساله اش را در ایران بشکند و به اجرای کنسرت بپردازد، آيا در مورد زلزله اردبیل که قبل از آن و در آن زمستان سخت اتفاق افتاد، چنین نکردند؟بای بک

متا سفانه به مسئله قومیت ها از سوی شما دوستان، تنها از منظر نظریه توطئه نگریسته شده و این در حالیست که عاملی که می خواهد ایران را تجزیه کند، فرهنگ استبدادی و دگماتیسم موجود است که حتی بر قلم و اندیشه بسیاری از فعالین و نویسندگان ما نیز رسوخ کرده و باعث گردیده تا با حکومت در مورد مسئله قومیت ها واحقاق حقوق آنان موضع كاملا موازی داشته باشند.

تجزیه طلب کسی است که به جای قبول اینکه هر قوم و ملتی آزاد است که به زبان مادریش بخواند و بنویسد، زبان فارسی را به اصطلاح “نماد هویت ملی” می داند. تجزیه طلب کسی است که حاضر نیست مسائل و مشکلات بخشهای قابل توجهی از کشور را لااقل در حد مسائل و مشکلات مهاجران افغانی مورد رسیدگی قرار دهد!!!

آیا می دانید که مسئله دوزبانگی و آموزش چه معضلاتی را برای کودکان غیر فارس به دنبال دارد؟ آیا کودک خردسالی را دیده اید که در کلاس درس به دلیل غیر فارس زبان بودن، برای پرسیدن سوالی از معلم خود دچار چه مشکلات روحی و روانی می شود؟ آیا می دانید که چنین کودکانی دچار چه مشکلات هویتی هستند؟

عدم اعتماد به نفس، تفاوت در قدرت بیان با همکلاسی های فارس زبان،عدم درک صحیح مفاهیم علمی، مشکلات درسی، افت تحصیلی و بسیاری موارد دیگر مولود چنین سیستم آموزشی است.

در نتیجه بسیاری از پدر و مادرها در مناطق غیر فارس نشین مجبور می شوند که از هنگام تولد برای اجتناب از چنین مشکلاتی یا مورد تمسخر قرار نگرفتن با فرزندان خویش به زبانی غیر از زبان مادریش صحبت کنند. زبانی که شاید خودشان نيز دستور زبان آن را به درستی یاد نگرفته اند، آنها را در گردابی که توسط مشتی مزدور استعمار فراهم شده غرق می کند ودر بین شهرهای ترک زبان، زنجان خط مقدم آسیمیلاسیون به شمار می رود، که دلیل آنرا با توجه به متن به خوبی درک می کنید.

آری، بهترین راه برای استحاله فرهنگ هر ملتی تضعیف زبان مادریش است.”آسمیلاسیون” یا “یکسان سازی اجباری فرهنگی” یکی از سیاستهایی است که می خواهد تا فردی باشیم كه نباید فکر کند، همه چیز را بی چون چرا بپذیرد و حتی از زبان مادری خود گریزان باشد.

سالانه بودجه های کلانی که بخشی از آن نیز مالیاتی است که توسط غیر فارس زبان ها داده می شود، صرف فرهنگستان زبان فارسی و پالایش این زبان می شودو شعار “فارسی را پاس بداریم” گوش فلک را کر کرده است. اما موقعی که عده ای از فعالین هویت طلب برای اجرای اصول ۱۵ و۱۹ قانون اساسی به مسئولین حكومتي مراجعه می کنند، با پاسخ هاي منفي روبرو مي گردند.

حتي شرط صدور مجوز براي برگزاري نخستين كنگره علمي - فرهنگي زنان تبريز (در سال ۸۳) به مناسبت ۸ مارس، تحمیل شرط عدم صحبت به زبان تركي در طي برنامه از سوي اداره ذيربط، بود!!!

به گواه زبان شناسان، زبان، تنها وسیله ارتباط نیست. زبان هر قوم وملتی به مثابه ظرفی است که تجربیات افراد گذشته در آن ریخته شده است. زبان، دروازه ذهن انسان به محیط اطراف و شالوده ذهنی اوست .انسان با زبان، محیط خود را درک می کند و نظام فکریش شکل می گیرد. زبان وسیله خلاقیت و روشنفکری است. زبان، نگهبان و ابداع کننده ارزش ها و همه معانی عقاید گوناگون هر ملت است. و بي دليل نيست كه از سوی یونسکو نيز21 فوریه، “روز جهانی زبان مادری” نامگذاری شده است.بای بک

با اینکه زبان ترکی هم زبان ضعیف و ناتوانی نیست و صد البته به قول “چامسکی” زبانی که صد نفر با آن صحبت می کنند ناتوان تر از زبانی نیست که از آن صد میلیون نفر است. (شاید جالب باشد که بدانید زبان ترکی بیش از ده هزار فعل بسیط دارد که در زبان فارسی این تعداد به صد و پنجاه هم نمی رسد.)

به لحاط تاریخی نیز تاریخ این مرز و بوم گواه است که آذربایجان همواره پیشتاز تمامی مبارزات حق طلبانه و مترقی بر علیه استعمار بوده است.آذربایجان زادگاه اولین چاپخانه ها، ترجمه اولین کتب خارجی، نخستین رمان، ادبیات کودک، نخستین کتابخانه عمومی ،اولین شعر نو،اولین سینما ،اولین نمایشنامه و تئاتر،اولین عکاسی، نخستین دانشکده پزشکی ،اولین دانشکده پرستاری و مامایی، نخستین کارخانه ها ،آموزش و پرورش نوین ، نخستین انجمن زنان و اولین حق رای زنان، نخستین شهرداری، نخستین مدرسه کرولال ها، اولین مدرسه نابینایان، نخستین کودکستان و… در ايران است. حتی شاید جالب باشد كه بدانید نخستین بار واژه “فمینیست” در روزنامه های وزین “تجدد” و در مقالات دکتر رفیع خان امین در تبریز، وارد ادبیات سیاسی و اجتماعی ایران گردید.

استعمار فرتوت انگلستان که سالها کینه مبارزات ضد استعماری آذربایجان را در دل خود داشت، نهایتا زهر خود را توسط حکومتی شوونیست که به دست فردی بیسواد به اسم رضا پهلوی سپرده شده بود، به حلق مردم این دیار ریخت و از آن زمان همه قومیت ها و خصوصاً ترك ها – به لحاظ پتانسیل بالای آن از بسیاری جهات- مورد تبعیض هایی که قرار گرفت که رتبه اقتصادی و فرهنگی آن را به شدت تنزل داد.

آذربایجان پیشتاز ایجاد مدارس نوین در ایران بود. در سایر نقاط ایران هم مانند تهران، تمامی بنیانگذاران مدارس به سبک نوین چون میرزا حسن خان رشدیه، لقمان الملک تبریزی و پرنس ارفع الدوله، ترک بودند .

در آستانه نهضت مشروطه در شهر کوچکی مانند شبستر ۲ مدرسه و در ارومیه ۶ مدرسه وجود داشت(که یک مدرسه هم به صورت مختلط بود).همزمان اصفهانی ها تنها ۲ مدرسه داشتند (که آن دو نيز در آستانه انقلاب مشروطه تعطیل شدند.) پس از اعمال سیاست های تبعیض آمیز رضا خان در سال ۱۳۲۰ به لحاظ باسوادی استان آذربایجان در رتبه بعد از تهران قرار داشت، در نتیجه تداوم سیاستهای نژاد پرستانه رژیم پهلوی در ۱۳۳۵ به رتبه چهارم رسید (بعد از تهران، سمنان و اصفهان) در سال ۱۳۴۵ به رتبه ۷ تنزل کرد و در سال ۱۳۵۵ تا رتبه دهم جدول پایین رفت و هم اکنون در ایران، استان آذربایجان شرقی به رتبه ۱۹ و استان زنجان به رتبه ۲۱ و اردبیل به رتبه ۲۲ و استان آذربایجان غربی در رتبه ۲۴ قرار دارد.

وقتی این مسئله مطرح میشود که بایستی برای پرورش توانمندیهای ذهن کودک، تحصیل به زبان مادریش باشد و سپس زبان دوم یا مشترک را یاد بگیرد چه از سوی حکومت و چه از سوی محافل روشنفکری مرکز، چنین وانمود می شود که عده ای در صدد تجزیه مملکت هستند!!!

در دوران سلطنت رضا شاه از استاندار آذربایجان گرفته تا رئیس آموزش و پرورش، همگی افراد غیر بومی و شدیداً ضد ترک بودند که به عنوان مثال یکی از افتخارات عبدالله مستوفی (استاندار آذربایجان درزمان رضا شاه) به گفته خود وی در “مقاله رفتار من در استانداری سوم” این بود که: (هیچوقت اجازه نمی دادم روضه خوان در مجالس ختم نيز ترکی بخواند.)

عمق کینه و نفرت رژیم پان آریانیستی پهلوی را می توان در پرورش بسیاری از شخصیت های نژاد پرست و خود فروخته استعمار به وضوح دید . محمود افشار پیشنهاد احداث “مدرسه های مادرانه!” را در آذربایجان عنوان نمود و در تکمیل نظرات وی جواد شیخ الاسلامی طرح جدا کردن اجباری نوزادان شیر خوار ترک و نگهداری آنها در شیر خوارگاه های مخصوص که تا هفت سالگی تماسي با والدینشان نداشته و کلامی از آنها نشنوند را تقدیم رضا شاه کرد . ذوقی، رئیس فرهنگ آذربایجان، صندوق جریمه ترکی حرف زدن را در دبستان ها گذاشت تا هر طفل دبستانی آذربایجانی که جسارت ورزیده و ترکی صحبت کند، جریمه شود.بای بک

آیا این سیاست ها شما را به یادگارهای ضد بشری و نژاد پرستانه نازی ها و فاشیست ها در آلمان و ایتالیا نمی اندازد؟ هيچ انديشيده ايد كه شعارهایی چون ” هنر نزد ایرانیان است و بس “( ایران هم مساوی پارس ) یک ملت را به سمت عقلانیت پیش می برد یا تحمیق؟

حتی اغلب شما دوستان ما آذربایجانیها را “آذری” خطاب می کنید، آیا می دانید که “آذری” واژه منبعث از یک تئوری ساختگی و کاملاً غیر علمی در مورد ترکهاست و توهین به فرهنگ آذربایجانیها محسوب می شود؟

مشتی خود فروخته استعمار که عمدتاً از سوی دربار حمایت می شدند این مسئله را مطرح کردند که زبان اصلی آذربایجان، ترکی نبوده و با حمله مغولها به این سرزمین ترکی شده است و قبل از آن مردم به زبان آذری صحبت می کردند.

پس با این حساب باید زبان مغولی معادل زبان ترکی باشد. آیا در مغولستان، ترکی صحبت می کنند؟!

اگر مغولها زبان ما را ترکی کرده اند پس چرا در سایر قلمرو گسترده مغولها هیچ ملتی جز ما به این زبان صحبت نمی کنند؟ چگونه ترکی توانسته در مدت حکومت مغولها و با آن امکانات بسیار بسیار محدود آموزشی تا اعماق همه روستاههای آذربایجان نفوذ کند؟ در حالیکه بعد از گذشت بیش از ۸۰ سال از استقرار رژیم شوونیست رضا شاه و با اعمال صد ها سیاست ضد بشری و در عصر ارتباطات، هنوز حتی یک روستا به طور کامل زبان خود را عوض نکرده است؟! ویا چرا زبان مردم اصفهان که صدها سال پایتخت ترکها بوده تغییر نکرده است؟

شاید هنگامیکه این نامه را می خوانید تلخی آنرا به خوبی حس کنید؛ اما شاید نتوانید علت آن را لمس کنید. مگر اینکه مانند نویسنده آن، متعلق به منطقه ای است که منزلت انسانی، طبیعت، زبان مادری و فرهنک، آثار تاریخی و باستانی اش سالهاست که مورد تجاوز قرار گرفته و به تاراج می رود. از ۸۰ سال پیش تا کنون پای صدها قرارداد و پیمان و بخشنامه و توطئه و…علیه ترکها و سایر اقوام غیر فارس امضا شده که همگی به خاطر پاک کردن رد پای آنها از تاریخ بوده است.

ادعای اینکه تمامی فارس زبانها و همه ایرانی ها از یک نژاد بوده و در طول تاریخ از اختلاط با سایرین منزه مانده اند، ادعای خنده داریست که فقط می تواند از ذهن علیل چند نژادپرست تراوش کرده باشد.

پس بهتر است کارنامه کوچکی از شوونیسم و سیاست های پان آریانیستی که متاسفانه برخی از روشنفکران و نویسندگان نیز در آن سهيم بوده اند، ارائه دهیم تا عمق فاجعه برای برخی آشکارتر شود:

- ممنوعیت سوادآموزی به زبانهای غیر فارسی

- ممنوعیت چاپ و نشر کتب غیر فارسی

- تحریف تاریخ و شناساندن ترک و عرب و … به عنوان اقوام مهاجم و متجاوز و عامل عقب ماندگی ایران

- تحقیر فرهنگ و زبان سایر قومیت هابای بک

- تغییر اسامی مناطق و شهرها و روستاهای غیر فارس

- عدم توزیع ثروت به صورت عادلانه به مناطق غیر فارس

- ترویج اندیشه برتری زبان و فرهنگ فارس

- بر چسب زنی به نویسندگان غیر فارس با عنوان تجزیه طلب، جاسوس و…

- منصوب كردن مسئولین دولتی غیر بومی

- تغییر ترکیب جمعیت بومی

- شناساندن قهرمانان ملی به عنوان خائن و تجزیه طلب در کتب درسی

- سرکوب خونین تمامی نهضت های آزادیخواهانه در آذربایجان، ترکمن صحرا، کردستان، خوزستان، سیستان و بلوچستان، گيلان، لرستان و…

- غیر قانوني کردن نامگذاری روی کودکان غیر فارس به اسامی زبان مادری و قهرمانان ملی

- ترویج این اندیشه که زبانهای غیر فارس ،لهجه و گویش هستند.

- دامن زدن به اختلافهای داخلی بین اقوام غیر فارس

- ارائه آماری مخدوش از جمعیت سایرین در ایران

- ایجاد شبکه های تلويزيوني به اصطلاح محلی و استفاده از افرادی خود فروخته که اطلاعی از تاریخ و فرهنگ سرزمین مادری خویش ندارند و پخش موسیقی بسیار سطح پایین برای تضعیف هویت فرهنگی آنها

- از بین بردن آثار تاریخی، حتی به عنوان تعریض خیابان و کانال کشی و…

- تقلیل مسئله قومیت ها در ایران به اقلیت ها و خرده فرهنگ ها و…

و هزاران ظلم و جنایتی که از برخی از آنها به طور خلاصه نام برده شد.بای بک

در مورد وضعیت اقتصادی و رتبه صنعتی آذربایجان هم آماری که از سوی خود حکومت داده می

شود، گواه تبعیض های چند لایه بر این منطقه است. در حالیکه نخستین کارخانه ها و مؤسسات تجاری درايران، توسط آذربایجانیها راه اندازی شده است.

در زمان رضا شاه از ۲۰ کارخانه جدید که در چهار شهر تبریز، ارومیه، میاندوآب و مراغه برپا شد تنها دو کارخانه از سرمایه گذاری مستقیم دولت برخوردار بود. در حالیکه در طی همین مدت، حکومت در استانهاي مرکزی و شمالی کشور برای ۲۰ کارخانه از ۱۳۲ کارخانه تاسیس شده سرمایه گذاری کرده بود.

چنین سیاست هایی که هنوز هم با شدتي حتي بيش از قبل ادامه دارد، باعث گردیده که متمولین آذربایجانی سرزمین مادری خویش را به قصد یاقتن مکانی مطمئن تر برای سرمایه گذاری، ترک کنند و درسایر نقاط ایران همچون تهران و اصفهان و گیلان و… به سرمایه گذاری بپردازند. بهتر است بدانیم که بیشترین آمار مهاجرت به تهران از بین آذربایجانیها است. ( حتی تا کنون نیز تمامی کارخانجات مادر و سایر مانو فاکتورها که در آذربایجان احداث شده است، توسط کسانی بود که علاقه شدیدی به زادگاه خویش داشته و با چنگ و دندان از حکومتهاي مرکزی مطالبه شده است.)

شاید بزرگترین جرم” پیشه وری” نیز این بود که به مسائل فوق اعتراض نمود و اذعان کرد که چرا باید بودجه تهران ۲۰ برابر آذربایجان باشد؟ چرا یک ترک، کرد، عرب و… نباید به زبان مادری خویش تحصیل کند؟

شاید بد نباشد فارغ از تمامی تحریف های صورت گرفته دوباره به سراغ تاریخ فرقه دموکرات آذربایجان رفته و مطالعه ای هر چند گذرا هم که شده داشته باشیم. تمامی سخنرانیها و مقالات رهبر فرقه یعنی “سید جعفر جوادزاده (پیشه وری)” موجود است. آیا کلمه ای مبنی بر تجزیه آذربایجان از ایران در سخنرانیها و مقالاتش موجود است؟ طبق مستندات موجود، جواب منفي است. وی تنها خواستار اداره ایران به شکل فدرال بود. (اين نظر نويسنده است و سران حکومت ملي آذربايجان ضربه خوردن دولت ملي آذربايجان از اعتماد به حکومت مرکزي ايران را بارها بر زبان آورده اند. تمامي اقدامات حکومت ملي آذربايجان در زمينه استقلال اقتصادي-سياسي-فرهنگي بوده است. باي بک)

جالب است بدانید که نمایندگان آذربایجان (در مجلس ملي آذربايجان در تبريز) در ۲۲ آذر ۱۳۲۴ برای حفظ تمامیت ارضی و استقلال ایران و هم چنین اجرای مرامنامه فرقه دموکرات به قرآن و شرف خود قسم خوردند.

در حالیکه میرزا کوچک خان جنگلي، رسماً حکومت جمهوری خود را در رشت و قاضی محمد جمهوری مهاباد را در کردستان اعلام کرده اند. با اینهمه هیچ کدام به اندازه پیشه وری، خائن قلمداد نشده اند و حتی در تبریز هم علاوه بر استانهای شمالی به نام میرزا کوچک خان، نام خیابان و پارك و… ثبت می شود.

با همه این تحریف ها هنوز هم ۲۱ آذر از سوی مشتی پان فارسیست به عنوان سالروز نجات آذربایجان قلمداد می گردد. که اگر نیک به تاریخ بنگریم سالروز اشغال آذربایجان است نه نجات آن. که متعاقب ورود ارتش به بهانه حفظ امنیت انتخابات، هزاران هزار ترک و کرد به جرم دفاع از حقوق طبیعی خویش و به بهانه هاي واهي همچون مهاجر بودن و داشتن مرام کمونیستی و… کشته شدند. و در روز ۲۶ آذر ۱۳۲۵ تمامی کتابهای ترکی در مقابل دانشگاه تبریز ( که توسط پیشه وری افتتاح شده بود) آتش زده شد تا ثابت گردد تنها زبان فارسی در این کشور می تواند نوشته و خوانده شود. و متاسفانه هیچ اعتراضی به این اعمال وحشیانه ارتش و عده اي اوباش و چماقدار و شاه

پرست، حتی از سوی احزابی چون حزب توده و سایرین صورت نگرفت و این سکوت همچنان ادامه دارد.

حتی سخنگوی دولت موقت در تاریخ ۰۳/۰۲/۱۳۵۸ اعلام کرد كه روز ۲۱ آذر روزیست که قسمتی از خاک ایران از دست عمال خارجی بیرون آمده است، بنابراین این روز با ارزش است.

که این سخنان، تداوم سیاست های شوونیستی رژیم قبل را حتی پس از به ثمر رسیدن انقلاب خبر می داد. انقلابی که چون مشروطه، نقش آذربایجان در آن انکار ناپذیر بود.

بهتر است از آذربایجان و کردستان بگذریم و نگاهی بسیار کوتاه و آماری نیز به خوزستان بیافکنیم. به عنوان مثال ۶۵ درصد مردان و ۸۲ درصد زنان عرب فارسی بلد نیستند. (و شاید از دید برخی بی سوادند.)بای بک

در سال ۸۴ تنها ۷ درصد جمعیت دانش آموزی ایران را خوزستانی ها تشکیل می دادند. در خوزستان در سالهای تحصیلی دوران ابتدایی 34 درصد، در دوره راهنمايي ۵۰ درصد و در دوره دبیرستان ۶۰ تا ۷۵ درصد دانش آموزان عرب، ترک تحصیل می کنند.

در سال تحصیلی ۸۱- ۸۰، دانشگاه ۳۰ هزار نفری شهید چمران اهواز تنها دو هزار نفر دانشجوی عرب داشت.

واقعاً اگر مسائل و مشکلات آذربایجان اهمیت چندانی برایتان ندارد، لااقل به فکر مشکلات خوزستانيها در ایران باشید. چراکه ۶۵ درصد کل نفت و ۸۶ درصد درآمد ارزی کشور را تامین می کند. و اين در حالیست که در بسیاری از نقاط خوزستان، آب آشامیدنی برخوردار نیستند. حال با خود بیاندیشیم که چقدر هموطنان خوبی داشته ایم، با اينکه آنها را وحشی و سوسمار خور و… خطاب کرده ایم، آنها عصبیت خود را فروخورده اند، . در حالی که می توانستند با تجزیه استان خود به کشوری ثروتمند تر از کویت تبدیل شوند. اما هم اكنون به لحاظ بيكاري و محروميت و فقر، مقام دوم را در بين ۲۸ استان كشور دارا هستند!!!

یا بد نیست بدانید که:

۲۰ درصد جمعیت ایران در تهران ساکنند.

۳۵ درصد صنایع کشور در تهران قرار دارند.

۲۰ درصد دانش آموزان و معلمان در تهران هستند.

۴۰ درصد دانشجویان در تهران به تحصیل ادامه می دهند.

۸۳ درصد از دانشجویان فوق لیسانس به بالا در تهران مشغول تحصيلند.

۸۶ درصد پزشکان متخصص کشور در تهران به طبابت می پردازند.

فکر می کنید این آمارها بیانگر چیست؟ هنوز هم بر این باورید که آذربایجان، کردستان، خوزستان و سیستان و بلوچستان و غیره و غیره متحمل ظلم های برابر اقتصادی و فرهنگی با سایر نقاط در ایران هستند؟ وجود ناعدالتی های بسیار در کشور، ما را دچار این توهم نکند که این تبعیض های مضاعف را فراموش کنیم.

بدیهی است که دموکراسی بدون در نظر گرفتن ابتدائی ترین حقوق طبیعی هر قوم و ملتی، یک دموکراسی تخیلی است و حل این مسائل یکی از ضرورت های گریز ناپذیر برای تکامل و توسعه جامعه امروز ایران است.

متاسفانه حکومت های مرکزی در سالهای اخیر با مسائل آذربايجان (چه سیاسی، چه فرهنگی و چه صنعتی و…) برخورد سیاسی داشته است و با مسائل به عنوان مثال استان سیستان و بلوچستان برخورد امنیتی کرده و کردها هم برخورد سیاسی و امنیتی را تواما تجربه کرده اند. اما هم اکنون مسئله بسیار پیچیده تر و متفاوت تر از آن چیزی است که شما فکر می کنید.بای بک

سالهاست که آذربایجان سعی می کند مسائل ومشکلات خویش را به طرقی بیان کند و حوادث خرداد ماه 85 تنها به خاطر یک کاریکاتور نبود. تظاهرات مدنی که قریب به یک میلیون نفر را از زنجان تا ارومیه به خیابانها کشاند تا بار دیگر صدایش را به گوش مسئولین و مردم سایر نقاط ایران برساند. چنانچه تحلیل نیروهای امنیتی رژیم از بر آورد نیروهاي هويت طلب ترك- به گفته خودشان- بسیار بسیاركمتر از ميزان پيش بيني شده بود.

اما این رشته از تظاهرات که حتی در برخی دهات نیز برپا شد، با شدت هر چه تمام به خاک و خون کشیده شد و بار دیگر روشنفکران تك محور ما با سکوت خود ثابت کردند که نمی خواهند به خود بقبولانند که آذربایجان از ستم های بیشماری رنج می برد.

امیدواریم تا دوستان قبل از اینکه دیر شده باشد، دست به کار شوند و هم چون محمد رضا پهلوی که گوشهای سنگینش نهایتاً توانست پس از 37 سال حكومت، صدای انقلاب ملتش را بشنود، نباشند؛ تا مبادا زمانی سر خود را از لاکشان بیرون كشيده و مشاهده کنند که در یک دست، شن های سوزان کویر لوت برایشان مانده و دردستی دیگر مشتی از خرابه های تخت جمشید، تا بر آنها لالایی تمدن ۲۵۰۰ ساله را زمزمه كرده و” بر سرنوشت خويشتن گريه ساز كنند.” و بقیه کشور هم با سرنوشت نامعلومی مواجه شود.

با توجه به مطالب فوق به نظر می رسد که مسئله قومیت ها و خصوصاً آذربایجان نه برای رژیم و نه برای فعالین سایر جنبش ها در ایران اهمیت چندانی ندارد. با اینحال چنانچه فعالین این جنبش چه در آذربایجان و چه در کردستان و خوزستان و سیستان و بلوچستان به این نتیجه برسند که راه حل این مسئله در تجزیه طلبی است، ضرر و زیان آن متوجه همه کسانی خواهد بود که در چهارچوب فعلی مرزهای کشور ایران زندگی می کنند.

اما هم اكنون در آذربايجان، روز به روز از تعداد فعاليني كه معتقد به فدراليسم بودند، كاسته شده و به شمار نيروهاي تجزيه طلب افزوده مي شود. در كردستان، خوزستان، سيستان و بلوچستان نيز وضع بدين منوال است. و چنانچه مطالبات آنان پاسخي جز سركوب از سوي حكومت وبي توجهي و انكار از سوي شما دوستان نباشد، ناگاه به جاي معدودي تجزيه طلب، با ملت هاي آذربايجان، كردستان، عرب و… سروكار خواهيد داشت.

حداقل امید است دوستانی که تا به حال همواره در مورد بی عدالتی ها و ظلم ها و حق کشی های موجود در مورد ترک ها، عرب ها و… سکوت اختيار کرده اند به روال خود ادامه دهند و موقعیکه مردم این دیار برای بدست آوردن حقوق طبیعی خویش حتی از جدایی دم زدند، آتش بیار معرکه نشوند تا بيش از اين در پيشگاه تاريخ، سرافكنده نباشند. و مبادا خواندن چنین مطالبی آنها را به جای اینکه به فکر کاری اساسی و منطقی به حال ترک و کرد و عرب و بلوچ و… بیاندازد، دچار یاوه گویی ها و نصیحت دادن های آخوند مابانه که:(ای ملت آگاه باشید که دشمن می خواهد کشور را تجزیه کند و تفرقه بياندازد و… ) بکند. چرا که خواب غفلت ما، بهترین فرصت برای بهره برداری هاست.

(شاید هم سرکوبهای شدید چه از سوی رژیم گذشته و چه رژیم فعلی در دهه های پنجاه و شصت، رمقی برای جنبش روشنفکری در ایران باقی نگذاشته باشد تا بتوانند به مسائلی پیچیده تر و بغرنج تر پرداخته و راه حل ارائه نمایند.)بای بک

اما همگان می دانیم که بسیاری از صفحات درخشان تاریخ این مرز و بوم توسط آذربایجان رقم زده شده است. اگر نگاه کوتاهی نیز به تاریخ حتی نه چندان دور این کشور نیز داشته باشیم، به خوبی در می یابیم که بسیاری از اسطوره های مقاومت وعصیان در تاریخ مبارزات سیاسی ايران از خاک آذربایجان برخواسته اند. چنانچه نقش آذربایجان در تاریخ مشروطه ایران نیازی به قلم فرسایی ندارد. حماسه های زینب پاشا، ستارخان، شیخ محمد خیابانی، کلنل محمد تقی خان پسیان و… هنوز هم پس از سالها زبان زد خاص و عام است. پایداری افسران فرقه دموکرات آذربایجان را تاریخ این مرز و بوم از یاد نبرده است. نقش تبریز درقیام ۳۰ تير به حمایت از دکتر مصدق انکار شدنی نیست. مبارزین دهه پنجاه، مقاومت دهقانی ها و نابدل ها و دفاعیات حنیف نژاد ها و باکری ها را در شكنجه گاههای رژیم، نیک به خاطر می آورند… و هم اکنون آذربایجان به دنبال بدست آوردن طبیعی ترین حقوق انسانی خویش است و چنانچه بدست آوردن اين حقوق از راه هاي مدني ميسر نگردد، لاجرم گزينه نهايي را انتخاب خواهد كرد، كه در اين صورت هيچ نيرويي جلودارش نخواهد بود. اميد است با توجه به متن اين رنج نامه كه توسط يكي از هم ميهنانتان نوشته شده، به اين امر واقف شوید كه:

شايد فردا خيلي دير باشد

آیدین دهقانی

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

تیکان تپه و کورد مسئله سی

تیکان تپه و کورد مسئله سی- بهرام افشاری

ائلگون(شنبه) ۲٣ آذر ۱٣٨۷ - ۱٣ دسامبر ۲۰۰٨

"فتنه‌ها آنگاه که روی آورند با حق شباهت دارند و چون پشت کنند حقیقت چنانکه هست نشان داده می‌شود؛ فتنه‌ها چون می‌آیند شناخته نمی‌شوند و چون می‌گذرند شناخته می‌شوند." (نهج‌البلاغه خطبه 93)

مردم فهیم، مبارز و غیور تیکان‌تپه اینک این شهر غریب، عقب نگه داشته شده و مظلوم اما زیبا، مستعد، با فرهنگ، و غنی و تاریخی در آستانه اشغال قرار دارد، اشغالی آرام و مرگی تدریجی. سرزمین مادریمان به یاری تک تک ما نیازمند است و اگر عجله نکرده و اقدامی نکنیم فردا باید هویت مذهبی و قومی خود را انکار کرده و خانه و کاشانه خود را ترک گفته و راهی دیار غربت شویم. اگر دیر بجنبیم شرمسار تاریخ خواهیم شد.

چریان از این قرار است که حرکتی فعال و موذیانه در حال تغییر و برهم زدن ترکیب جمعیتی شهرهای ترک‌نشین و دوگانه‌نشین(ترک و کرد) آذربایجان‌غربی جهت توسعه و ایجاد استانی کردنشین در غرب خاک مقدس آذربایجان می‌باشد که هدف نهایی این حرکت پلید در سطحی بالاتر تجزیه غرب آذربایجان، کردستان، شمال‌عراق، جنوب‌شرقی ترکیه و شمال سوریه جهت ایجاد کشوری به نام "کردستان بزرگ" می‌باشد. ذهی خیال باطل. فعالین این تفکر شوم تحرکات فوق‌العاده‌ای در داخل و خارج کشور آغاز نموده‌اند. حمایت‌های آمریکا و اروپا از اکراد و سیاستهای حمایتی دولت مرکزی ایران از اکراد جهت کاهش نفوس و نفوذ ترکهای آذربایجان در کنار بی‌لیاقتی و سکوت مسئولان بومی منطقه به همراه ناآگاهی و ساده‌لوحی و بی اعتنایی ترکهای آذربایجان غربی، غرب آذربایجان(از ماکو تا تیکان‌تپه)را به سرانجام اندوهباری رهنمون می‌سازد که اگر هرچه زودتر نسبت به آن چاره‌جویی نشود در آینده‌ای نه‌چندان دور منطقه را دچار چالش‌های جدی خواهد نمود. با توجه به حساسیت موضوع در این مقاله ابتدا به تاریخچه و نحوه مهاجرت اکراد به منطقه تیکان‌تپه پرداخته و سپس با تشریح وضعیت فعلی اکراد در این شهر به ارائه چند راهکار ساده اما مهم در این باره خواهیم پرداخت.

منطقه افشار در جنوبی‌ترین قسمت استان آذربایجان غربی قرار گرفته و تکاب(تیکان‌تپه) مرکز آن یکی از استراتژیک‌ترین شهرهای آذربایجان محسوب می‌شود که در نقطه تلاقی چهار استان آذربایجان‌غربی، آذربایجان‌شرقی، زنجان و کردستان قرار گرفته است. به دلیل اینکه بافت اولیه شهر در میان کوههای خاردار بؤیوک‌تپه، قره‌ناو و مینجیق‌تپه محصور بوده است شهر به تیکان‌تپه یا تیکانلی‌‌تپه مشهور شده است که هنوز هم افراد بومی و قدیمی منطقه تکاب را با نام حقیقی آن یعنی تیکان‌تپه می‌خوانند. در سال 1315(ه.ش) در پی برنامه‌های نژاد پرستانۀ رضاخان مبنی بر تغییر اسامی تورکی به فارسی و زدودن هویت تورکی آذربایجان اسم تیکان‌تپه نیز به همراه هزاران اسم تورکی دیگر کشور فارسی تبدیل شده و تکاب نامیده می‌شود. کلمۀ آوشار یا افشار نیز ار دو جزء آو به معنی شکار و شار به معنی مایل و علاقمند تشکیل شده و در واقع آوشار به معنای شکارچی می‌باشد. افشارها یکی از 12 طایفه بزرگ تورکان اوغوز می‌باشند که بخش عمده‌ای از این منطقه در جنوب دریاچه اورمیه، سولدوز(نقده)، قوشاچای(میاندواب)، سایین‌قالا (شاهین‌دژ) و تیکان‌تپه(تکاب) پراکنده شده‌اند. تورکان افشار به درازای تاریخ در منطقه ساکن بوده و حماسه‌های عظیمی را خلق نموده‌اند. پروفسور کریستین سُن دانمارکی در کتاب " نادر آخرین جهانگشای آسیا" اشاره می‌کند که نادرشاه افشار متولد روستای قیرخلی تیکان‌تپه می‌باشد که به همراه طایفۀ خود به شمال خراسان کوچانده می‌شوند. زبان مردم منطقۀ افشار تورکی آذربایجانی بوده و شیعه مذهب می‌باشند. منطقه افشار مانند سایر مناطق غرب آذربایجان همواره مورد هجوم اکراد کوچ نشین بوده و از این راه همواره متحمل خسارات جانی و مالی بسیاری نیز شده‌اند. با این وجود اکراد هرگز نتوانسته‌اند به زور اسلحه این منطقه را تصاحب کنند. همانگونه که رودلف ناومان آلمانی در صفحۀ 42 کتابش" تخت سلیمان" که حدوداً 40 سال پیش نگاشته اشاره می‌کند:"کردهای این محل در واقع با اجازه و حمایت خوانین افشار و با تلاش مقامات دولتی برای یکجانشین کردن عشایر کرد ایران به آنجا نقل مکان کرده بودند." بدین ترتیب خانهای افشار برای یکجانشین کرن عشایرکرد قسمتی از اراضی خود را در مرز تیکان‌تپه- ساققز به اکراد واگذار نموده و این کار شروع فاجعه‌ای می‌شود برای منطقه افشار. اکراد پس از آنکه تجمعات بزرگی را در مرز تیکان‌تپه – ساققز پدید می‌آورند دسته دسته به سمت سایر مناطق افشار هجوم آورده و تورکهای افشار به تدریج نیز زمین‌های خود را ترک کرده به سمت شهر رهسپار می‌شوند. اکراد رفته رفته کلونی‌های بزرگی را در روستاهای ترک نشین گوی‌آغاج، چوپلو و ... تشکیل داده و سپس مسیر تخت سلیمان را در پیش گرفته و در روستاهای ترک‌نشین قره‌قیه، نبی‌کندی، حسن‌آباد، احمدآباد و ... ساکن شده و با ایجاد رعب و وحشت ترکها را مجبور به مهاجرت می‌نمایند. آنگاه پس از مستحکم کردن پایگاههای خود در روستاهای اطراف راهی شهر تیکان‌تپه می‌شوند.

شکل‌گیری شریف‌آباد: تا 40 سال پیش در داخل شهر تیکان‌تپه منطقه‌ای به اسم شریف‌آباد وجود نداشت و درستی این امر را می‌توان از افراد مسن شهر جویا شد. در شهر تکاب نیز تعداد انگش‌شماری از خانواده‌های اکراد ساکن بودند که این عده هم در مکالمات خانوادگی خویش نیز به لهجه کردی تکلم نکرده و حتی بعضی از آنها لباس کردی نیز نمی‌پوشیدند که تنها راه شناخت آنها از دیگران بود، اغلب این افراد در مراسمهای مذهبی شیعیان(ترکها) نیز مشارکت می‌کردند. تا اینکه در حدود 40 سال قبل فردی به نام شریف دایی و همسرش که از ترکهای منطقه بودند به دلیل اینکه قادر به خرید زمین در داخل شهر نبودند خارج از محدوده شهر در آن زمان و در طرف پل خروجی شهر کلبه‌ای ساخته و در آنجا ساکن می‌شوند که این پل بعد‌ها به پل شریف ‌دایی(شریف آباد کورپوسی) معروف می‌گردد. با گذشت زمان چندین خانواده زا اکراد نیز در این محل ساکن شده و به تدریج این منطقه نیز به محل تجمع اکراد تبدیل شده و نام شریف آباد به خود می‌گیرد. با اینکه بسیاری از زمینهای کشاورزی و روستاهای مردم منطقه افشار را اکراد تصاحب می‌کنند(با خرید یا ...) اما بازهم ترکها هجوم آنها را به شهر جدی نمی‌گیرند و با جملاتی چون " آنها نیز انسان هستند." و یا " کردها نمی‌توانند هیچ کاری از پیش ببرند." با استقبال این میهمانهای ناخوانده می‌روند. در میان غفلت ترکها سالها بدین منوال سپری می‌شوندو تجمع وحشتناک اکراد رفته رفته به انبار باروتی بدل می‌شود که این انبار باروت با وقوع انقلاب اسلامی منفجر شده و اکراد ظاهراً مظلوم و ساکت وبیچاره چهره واقعی خود را نشان می‌دهند. به دلیل انحلال نیروهای نظامی و عدم انسجام دولت جدید احزاب کومله و دموکرات به سرعت اکراد را مسلح کرده و با آرزوی کشوری به نام " کردستان " همزمان با غرب آذربایجان، تیکان‌تپه را نیز آماج حملات خود قرار می‌دهند. هزاران شهید، صدها جانباز و دهها مفقود و میلیاردها تومان خسارت مالی تنها بخشی از هزینه‌‌ای بود که مردم منطق به دلیل سهل‌انگاری چندین ساله‌شان پرداخت کردند. تا اینکه با تشکیل سپاه و با کمک آنها، مردم منطقه به سختی توانستند فتنه اکراد را دفع نموده و آنها را تار و مار نمایند. امروز کوچه و خیابانهای شهرمان مزین با اسم این شهیدانی است که در درگیری با اکراد مسلح به شهادت رسیدند. با فروکش کردن جنگ نفرت مردم منطقه نیز نسبت به اکراد فروکش کرده و تمام فجایع به بار نشسته به دست آنها را فراموش کردند. اکراد نیز اسلحه‌هایشان را به زمین گذاشته و این‌ بار با قاچاق سیگار، مواد آرایشی و بهداشتی، مشربات الکلی، پارچه و مواد مخدر شهر را دوباره مورد هجوم خود قرار می‌دهند، هجومی پنهان ولی خطرناک‌تر از هجوم آشکار. با سودی که اکراد از این راه کسب می‌کنند اقدام به خرید زمینهای کشاورزی و منازل مسکونی و مغازه‌ها می‌‌کنند. در حالیکه ترکهای منطقه زمینهای خود را به اکراد فروخته و برای پیدا کردن راهی برای سیر کردن شکم خود و فرزندان راهی قزوین، کرج، تهرانف ساوه، هشتگرد و ... می‌شوند. از سوی دیگر با افزایش زاد و ولد اکراد روز به روز جمعیت آنها افزایش می‌یابد. حدود 10 سال قبل رهبران مذهبی و فکری اکراد به آنها توصیه می‌کنند که تنها در شریف اباد تجمع نکرده و در قسمت‌های مختلف شهر پراکند شوند. در این میان بنگاه‌های املاک اکراد نیز فعال شده و با حمایتهای مالی گروههای ذی‌نفع اکرادی که توانایی‌ مالی برای خرید مسکن و مغازه را ندارند حمایت مالی شده و در قسمتهای مختلف شهر ساکن می‌شوند. سهل‌انگاری ترکها از یک طرف و سکوت و کج فهمی مسئولان از طرف دیگر آنقدر ادامه می‌یابد تا اینکه در انتخابات مجلس شورای اسلامی در سال 78 نزدیک بود اکراد فردی را راهی مجلس کنند. در شرایطی که ترکها با خوشبینی تمام به این قضایا می‌نگریستند در سال 81 اکراد توانستند یکی از نمایندگان خودر را راهی شورای شهر کرده و در سال 85 نیز با هماهنگی و یکدستی در میان تفرقه‌ و پراکندگی ترکها تعداد افراد خود در شورای شهر را افزایش دهند، که این موضوع فاجعه‌ای دیگر را برای شهر رقم می‌زند. امتیازهای تاکسیرانی از طرف عضو کرد شورای شهر و رئیس نادان اداره پست در اختیار اکراد قرار می‌گیرد به طوریکه امروزه اغلب تاکسی‌های شهری را اکراد تصاحب کرده‌اند. کارگران و رانندگان ترک شهرداری اخراج شده و جای خود را به اکراد اغلب غیر بومی می‌دهند. اکراد شورای شهر اسم یک میدان در شریف آباد را به نام مولوی کرد و یک خیابان را به نام صلاح الدین ایوبی که هیچ ارتباطی به اکراد ایران ندارند، نامگذاری می‌کنند. تا به این طریق تفاوت قومی و مذهبی خود را از سایرین در نگاه اول به دیگران گوشزد کنند!!! آنچه گذشت تنها گوشه‌ای از برنامه اشغال تدریجی تکاب توسط اکراد می‌باشد که می‌توان نکات زیر را نیز در کنار آنها یادآوری کرد:

- اغلب مهاجرین تیکان‌تپه به سایر شهرها را ترکها تشکیل می‌دهند در حالیکه اغلب مهاجرین به تیکان‌تپه را اکراد سایر مناطق و شهرها شامل می‌شود.

- اغلب تولدهای انجام شده در شهر مربوط به اکراد است. که دلیل این موضوع مربوط به سیاستهای بازدارنده نظام می‌باشد که متاسفانه تنها روی ترکها(شیعه‌ها) کارگر افتاده نه روی اکراد(سنی‌ها).

- به دلیل نبود شرایط مناسب شغلی و ... و مهاجرت ترکها اغلب زمین‌ها توسط اکراد خریداری ‌می‌شود.

- بسیاری از کارمندان جدید ادارات مخصوصاًَ بانکها را اکراد تشکیل می‌د‌هد که دلیل این امر به تنگ نظری واحدهای گزینش ادارات شهری از یک طرف و نفوذ اکراد با نفوذ در امور سرپرستی و استخدام کارکنان استان از طرف دیگر می‌باشد.

- اقتصاد یکی از نکات بسیار مهم در اعتلای یک ملت است، اکراد به ندرت کالاهای مورد نیازشان را از ترکها خریداری می‌کنند در حالیکه ترکها زیاد به این مسئله توجه نداشته و اغلب بی‌ اعتنا می‌باشند.

- تقریبا تمام توزیع کنندگان مشروبات الکلی، مواد مخدر، سیگار و سایر مواد قاچاق را اکراد تشکیل می‌دهند که از این راه سود کلانی را به جیب می‌زنند در حالیکه متاسفانه بعضی از مصرف کنندگان نیز ترکها می‌باشند.

- تقریبا تمام دوره‌گردان و دست‌فرشان شهر را اکراد شامل می‌شوند که اغلب نیز از اسیر شهرها آمده و بدون رعایت قوانین تجاری (عوارض و...) ضربه جبران ناپذیری را به اقتصاد و اشتغال همشهریان وارد می‌کنند.

- اغلب مغازه‌های اکراد با اسامی کردی نامگذاری شده و حتی تبلیغات جاده‌ای بین تکاب – شاهیندژ و بیجار مربوط به اکراد و کردستان بوده تا حدی که حتی ظاهری مختلف با آنچه هست به راههای شهری ما داده است.

- ....

اما اینک تحت این شرایط و با اینهمه هجوم فرهنگی، اقتصادی و مذهبی و ... چه باید کرد؟

1- توجیه دوستان ، آشنایان و مسئولان بومی دلسوز به ابعاد فاجعه و تبدیل آن به یک گفتمان روزمره جهت بالا بردن سطح اگاهی اقشار مختلف مردم.

2- نفروختن هیچ نوع ملک اعم از زمین و ساختمان مسکونی و واحد تجاری و کشاورزی به اکراد و همچنینی اجاره ندادن آنها حتی به قیمت گزاف.

3- عدم مهاجرت به سایر شهرها و توجیه کسانیکه قصد مهاجرت به سایر شهرها را به امید سراب دارند.

4- درخواستهای مکرر و پیگیری‌های جدی از مسئولان برای سرمایه‌گذاری و ایجاد اشتغال در شهر برای جلوگیری از مهاجرت به سایر شهرها.

5- در صورت امکان پرهیز از هرگونه برقراری رابطه دوستانه یا فامیلی و عاطفی با اکراد.

6- عدم ایجاد ارتباط اقتصادی با اکراد بخصوص با دوره‌گردان و دست فروشان که فرصتهای شغلی را از جوانان خودمان سلب می‌کنند.

7- ارزش نهادن به زبان و فرهنگ ماردی‌مان " ترکی آذربایجانی".

8- شرکت فعالانه در انتخابات شوراها و مجلس برای جلوگیری از هرگونه سوئ استفاده اکراد از این فرصتها و ممانعت از زیاده‌خواهی اقلیت در برابر اکثریت.

و ....

" تورپاقدان پای اولماز."
"کسانیکه تاریخ خود را مطالعه ننمایند محکوم به تکرار

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

ریشه شناسی کوردهای وحشی و زیاده خواه

 

در بررسی خواستگاه یک قوم و ملّت باید به نکات زیادی توجه شود و مسأله مورد کنکاش کامل قرار گیرد. علاوه بر درون مایه یک ملّت که ریشه در تاریخ آن ملّت دارد، نشانه های ظاهری کنونی را نیز می توان در پی بردن به خواستگاه آن قوم تجزیه و تحلیل نمود.در آثار باستانی فراوانی که از این منطقه از تمدن های ایلام و سومر و همچنین کتیبه های فراوانی که از خطه آذربایجان یافته شده و بررسی محققین و باستان شناسان علاوه بر التصاقی بودن زبان آنان، کلمات تورکی فراوانی در بین آنها وجود دارد که هنوز هم در بین تورکها رایج می باشند و با استناد به اسناد و مدارک باستان شناسان جملگی تورک بوده اند.امّا در این میان استکبار جهانی برای تحریک اقوام بی هویت جهت آلت دست قرار دادن و برای به قدرت نشاندن آنان به جعل تاریخ پرداخته است. نمونه بارز مطلب با توجه به حرص و طمع قوم کرد آنان را به کشورگشایی در خاک مادری ملّت بزرگ تورک تحریک نموده اند.حال آنچه که نمایان می کند اکراد متعلق به این آب و خاک نمی باشند علاوه بر تعاریف فوق که مباحثی تخصصی می باشند، مؤلفه های ظاهری اکراد می باشد.با توجه به لباس بومی اکراد و مقایسه آن با لباس سنتی بلوچستان و آن مناطق و تشابه وافر آنها به نکات قابل توجهی می رسیم !تن پوش امروزی اکراد رنگارنگ و تیره شده لباس سفید بلوچی می باشد. شلوار گشاد که نشانگر گرمای زیاد محیط زیست مردمان آن محل می باشد و در آب و هوای بسیار گرم بلوچستان و مناطق مجاور آن قابل استفاده است و با آب و هوای سرد کوهستانی تناسبی ندارد. بطوریکه لباس تورکها که شامل چکمه ، کلاه ، پالتو و ... می باشد نشانگر اقلیم سرد مکان زندگی آنان است و لباس کردی در تناقض کامل با آب و هوای مکان زندگی کنونی آنان می باشد. همچنین بر این مقایسه ها می توان قیافه های مشابه مردمان این دو قوم را نیز اضافه نمود. از سوی دیگر لهجه بلوچی و گویش کردی مشابه هم بوده و کلمات یکسان فراوانی دارند.افزون خواهی ذاتی اکراد آنان را به فکر تصاحب سرزمین مادری ملّت مهمان نواز تورک انداخته و امروزه گروهک های تروریستی کرد با جنایات مختلف، عموم اکراد را به ادامه اشغالگری در مناطق تورک نشین دعوت می نمایند.با این اوصاف بهتر است اکراد بجای عملیات تروریستی به خودشناسی برسند که حضرت علی (ع) می فرماید: «هر کس خود را نشناسد، خدای خویش را نشناخته است.»

 

 

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

اتحاد کوردی و فرمایشات پهن بار حزب خران کوردستان

بیانیه‌ی دفتر سیاسی حزب دمکرات کردستان ایران در مورد گفته‌های اخیر آقای عبدالله اوجلان

http://www.pdki.org/articles4-1132-12.htm?PHPSESSID=4ddd3baf1c2fcaf4cc088fbdb9bdae94

10-10-1386

براساس خبری که سایت "رنسانس نیوز" از آژانس خبری "فرات" نقل کرده‌است، آقای عبدالله اوجلان، رهبر حزب کارگران کردستان (PKK) در مورد حملات اخیر ترکیه به کردستان عراق و مسئله کرد، بالاعم مطالب مهمی را بیان کرده‌است که تجزیه و تحلیل زیادی می‌طلبد.


آقای اوجلان در بیانات خود ـ که از سوی هیأت رهبری این حزب نیز تایید شده‌است ـ یکبار دیگر نگرانی خود را از ایجاد دولت ملی در کردستان عراق ابراز کرده و موفقیت این طرح راموفقیت خط آمریکا ـ انگلیس دانسته و تهدید کرده‌است که در مقابل این طرح، به تشکیل همپیمانی کرد ـ شیعه با ایران و سوریه مبادرت می‌ورزد. ایشان در توجیه این همپیمانی نیز می‌گوید:
"فی‌نفسه در ایران، استانی به نام کردستان وجود دارد و در ایران حدأقل کردها از نوعی خودمختاری برخودارند. اگر ایران این استان را اندکی توسعه داده و پژاک را به رسمیت بشناسد، ما نیز ارتشی 100 هزار نفری در اختیارش قرار خواهیم داد...".
در ارتباط با این بیانات لازم می‌دانیم نظرات خود را برای افکار عمومی بیان نماییم:
1ـ این همپیمانی سه جانبه نه تنها
PKK را از بحران موجود رها نمی‌سازد، بلکه آن را در عمل به نیروی سرکوب خواست و اراده‌ی ملت کرد در ایران و نقاط دیگر تبدیل می‌سازد، به ویژه که نتایج همپیمانی قبلیشان با سوریه، هم‌اکنون کاملاً مشهود است. به همین دلیل ما ضمن ابراز نگرانی از این نظرات، امیدواریم که PKK از این نظریه فاصله گرفته و دچار اشتباهی چنین فاحش نشود.
2ـ مهر تأیید جمهوری اسلامی، هیچ گونه شرعیتی نه به
PKK و نه به هیچ نیروی دیگری می‌بخشد، همانگونه که تمامی آن نیروهایی که در منطقه همپیمان ایران‌اند از نظر جامعه جهانی شرعیت ندارند و تروریست و مخالف صلح قلمداد می‌گردند.
کردهای ایران(كروها) به هیچ کس اجازه نمی‌دهند که حقوق ملی آنها)قتل و غارت توركها) را که برای آن هزاران قربانی داده‌اند، به استان کردستان محدود سازد)منظور آذربايجان غربي است كه 30 سال است به آن چشم طمع داريم)، استانی که تنها اسم آن کردستان است و کردها از هیچ حقوق و اختیاراتی در آن برخودار نمی‌باشند.(چون آدم نيستند!) علاوه بر این کردهای ایران به آن سطح از آگاهی و فهم رسیده‌اند که خود سرنوشت خود را تعین نمایند و لزومی نمی‌بینند که آقای اوجالان از زندان ایمرالی سرنوشت آنها را رقم بزند.
ما دلسوزانه امیدواریم که
PKK اشتباهات سیاسی(آخه خره كدام سياست؟بلد نيستي گوسفند بچروني آمدي از سياست دم ميزني؟!)
گذشته خود را تکرار نکرده و انتظار داریم در این شرایط حساس با تأمل و درایت و براساس منافع ملی تصمیم‌گیری نماید.

حزب دمکرات کردستان ایران
دفتر سیاسی
10/10/1386
31/12/2007

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

جنگ با تروریسم کورد(زبان نفهمها) باید مسلحانه باشد!(2)

 

گسترش حملات تروریستی حزب حیات آزاد کردستان (پ.ژ.ا.ک) در غرب آذربایجان نوعی اعلان جنگ این گروهک تروریستی به ملت آذربایجان است که می خواهد با گسترش نا امنی، وحشت و ترور برای خویش در خاک آذربایجان جای پائی را باز کند و با پروپاگاندای هدفمند در میدیاها خارجی غرب آذربایجان را به عنوان کردستان بشناساند این دقیقا میراث تفکرات گروه تروریستی پ.ک.ک در سه دهه گذشته بوده است که حالا به این گروهگ تروریستی به ارث رسیده است.

این گروهک ادعا می کند که برای دموکراسی در ایران می جنگد ولی تمامی حملات خود را در استان آذربایجان غربی ترتیب می دهد و در آنجا در به خشونت، ترور و نا امنی می زند، بسیاری بر این عقیده اند که این گروهگ با قاچاقچیان انسان و مواد مخدر به اروپا و ترکیه رابطه تنگاتنگی دارد و از این مساله سود می برد و از قاچاقچیان پورسانت می گیرد.

پ.ژ.ا.ک با ایجاد کمین یا مین گذاری بر جاده ها به پیشواز ترور میرود و با شهید کردن سربازانی که به اجبار در آن منطقه خدمت می کنند چهره کریه تروریستی خویش را نمایان می کند و در عوض بیانیه می دهد که با اعدام در ایران مخالف است، دم خروس را باورم کنیم یا قسم حضرت عباس را؟ گروه تروریستی که خود انسانهای بی گناه را می کشد با اعدام مخالف است، گل بود به سبزه نیز آراسته شد. گروه تروریستی دم از حقوق بشر و دموکراسی می زند آنهم برای ایران ولی در آذربایجان غربی جان انسانهای بی گناه را می گیرد این دروغ پردازیهای برای پنهان کردن چهره زشت تروریستی خود می باشد.

پ.ژ.ا.ک اگر با جمهوری اسلامی می جنگد مسئولان بلند پایه جمهوری اسلامی در تهران تشریف دارند لطفا تشریف بیرند به تهران و در آنجا هر کار می خواهد با مسئولان جمهوری اسلامی انجام دهند مسئولان جمهوری اسلامی در آذربایجان غربی نیستند، این سربازان بیگناه که به اجبار در آنجا ها خدمت می کنند مسئولان جمهوری اسلامی نیستند. چرا با جبن و ترس برای سربازان بی گناه تله انفجاری می گذارند بعد فرار می کنند به پشت کوهها، اگر عرضه جنگ دارند و می خواهند با مسئولان بلندپایه سپاه در تهران بروند تسویه حساب کنند این سربازان بی گناه نیروی انتظامی چه گناهی کرده اند؟

این کارهای پژاک دقیقا نه بر علیه جمهوری اسلامی است بلکه می توان به جد گفت که اینها با مردم منطقه جنگ می کنند برای مردم منطقه ایجاد نا امنی می کنند و پوشش امنیتی ایجاد می کنند برای قاچاق انسان و مواد مخدرف چند روز پیش در استانبول ترکیه در داخل کاتینر یک تریلی بیش ۱۵ نفر پاکستانی که از ایران به آنجا قاچاق شده بودند جا باختند و بیش از ۷۰ تفر آنها هم در حالی که بیحال شده بودند در داخل کانتینر پیدا شدند! همه این کار با پوشش امنیتی پ.ک.ک و پ.ژ.ا.ک صورت می گیرد٫ شاید هم با همدستی اینها صورت می گیرد این گروه های تروریستی تراژدی انسانی می آفرینند و بعد بر نبود دموکراسی و حقوق بشر در ایران خون گریه می کنند و دست به اسلحه می برند برای ایجا دموکراسی دقیقا این کار اینها تبدیل به کمدی می شود باید دنیا را از این گونه کارهای آنها آگاه کرد قاتل انسانها مدافع حقوق بشر می شوند همه چیر در هم می آمیزد تراژدی تبدیل به کمدی می شود باید هم گریه کرد هم خندید.

علاوه بر این٫ چندی پیش بیش از ۵۰۰ کیلوگرم هروئین از داخل یک بیل مکانیکی که به خاطر خرابی به بر روی یک تریلی به شهر وان ترکیه حمل می شد٫ توسط سگهای مخدر یاب پیدا شد و راننده گفته بود که اینها همه از ایران آمده اند! این همه مواد مخدر بدون همکار پ.ژ.ا.ک و پ.ک.ک نمی تواند از مرز که توسط اینها کنترل می شود عبور کند ارزش این مواد حدود ۵ میلیارد تومن می باشد این همه پول به جیب تروریستها می رود و با آنها اسلحه می خرند و ملت آذربایجان را نشانه می گیرند.

از اوایل انقلاب ایران تابحال به خاطر وجود نا امنی و ترور بسیاری از ساکنان روستاهای خانا (پیران شهر) خانه و آبادی خود رها کرده و به نقاط امن پناه برده اند ویا به تهران و جاهای دیگر مهاجرت کرده اند جدیدا هم باز پ.ژ.ا.ک شبها قطاع الطریق شده است راهزنی می کند جیب مسافران و رانندگان بدبخت را خالی می کند و بعد از کارگران بیچاره در ایران و کردستان حمایت می کند شما که خود جیب راننذگان و مسافران را خالی می کیند در شب مهتابی دزدی می کنید و در روز آفتابی تهدید می کیند، چه شده که شما هم به صف حامیان کارگران بدیخت پیوسته اید؟ می خواهید از این طریق برای خویش مشروعیت دست و پا کنید؟ تحت مسائل حقوق بشری استتار می کنید تا ملت آذربایجان شما را نشناسد؟

کمیته دفاع از غرب آذبایجان در طول یک سال گدشته خوب مشت این گروه و حامیان آنها را باز کرده است. من از دور دست این عزیزان را می بوسم ولی باید بیشتر فعالیت شود باید محل تجمع قاچاقیچان انسان و مواد مخدر مشخص و به پلیس گزارش شود باید اینها در آذربایجان احساس ناامنی کنند نباید آذربایجان برای قاچاقچیان و تروریستها محلی امنی باشد باید هر جا دیده شدند به پلیش گزارش شود و اگر پلیس وارد عمل نشد ملت را آگاه کرده و خود به حساب اینها برسند.

هر خارجی که در غرب آذربایجان دیده شده که بیشتر اینها در پشت ماشینهائی که چادر دارند قایم می کنند تا به مرز برسانند باید به مردم آگاهی داد اگر دیدند فورا به پلیس گزارش شود چرا که پول این قاچاق انسان به جیب تروریستها می رود. من خود در صوفیان شاهد بودم که از جعبه زیر یک اتوبوس بیش از ده نفر را پیاده کرده با عجله سوار یک نیسان کردند و به طرف ارومیه بردند. این کارها باید فورا اگر مشاهد شده گزارش شود حتی مواد مخدر هم از اخباری موجود بود باید در اختیار پلیس قرار گیرد این کارهای به عهده فرزندان شجاع آذربایجان است که در غرب آذربایجان مدافع خاک آذربایجان شده اند و تحت نام “کمیته دفاع از غرب آذربایجان” به وظیفه سنگین خویش ادامه می دهند کار این عزیزان واقعا ستودنی است می توان گفت یکی از کار های مثبتی است که تابحال در حرکت ملی آذربایجان توسط فعالین غرب آذربایجان در حال انجام است.

کمیته باید هسته های مقاومت در شهرها و محلات، روستا ها را گسترش دهد و آموزش های لازم را به اعضا خود در مورد ترور، مواد مخدر، قاچاق انسان بدهد تا این زالوصفتان در این منطقه احساس نا امنی کنند و جل و پلاس خود را جمع کرده به محلهای خود برگردند.بای بک

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

جنگ با تروریسم کورد(زبان نفهمها) باید مسلحانه باشد!

جنگي كه آماده اش نبوده ايم شروع شده است!!!

جنگ شروع شده است، خون ریخته میشود، ترس پیشروی میکند، خاک اشغال میشود، آینده تباه میشود و ما هنوز هم آماده نیستیم!سالهاست که فریاد میزنیم دفاع مسلحانه باید به یک اعتقاد سیاسی در حرکت ملی آذربایجان تبدیل میشد، کو گوش شنوا؟سالهاست که میگوئیم با دشمن مسلح نمیتوان بدون داشتن اسلحه مذاکره کرد، کو عقل سلیم؟سالهاست که نشان میدهیم خاکمان در حال اشغال است، کو چشم بصیرت؟سالهاست که میبینیم دشمنان ما متحد شده اند هر چند موقتی، کو اتحاد واقعی در حرکت به اصطلاح ملی آذربایجان؟ولی، دیگر تمام شد. با فعالان به اصطلاح ملی-مدنی که حتی قادر به درک اتفاقات مربوط به منطقه نیستند اتمام حجت شده است. امروز نوبت جوانان دلیر و با غیرت آذربایجان است تا رهبری حرکت ملی را در داخل مرزهای آذربایجان به دست بگیرند.دشمن تا بن دندان مسلح است، مسله به انواع سلاحهای سبک و سنگین، برخوردار از امکانات اطلاعاتی غربیها، برخوردار از امکانات فارسها و دارا بودن اعتقاد به سرزمین نداشته اش! این سرزمین در خاک من و توی آذربایجانی ایجاد میشود و ما هنوز ساکت نشسته ایم! حماقت است یا ترس؟ انسانیت است یا جهالت؟

آذربایجان چند ماه است که شاهد عملیات تروریستی اکراد میباشد ولی اخبار مربوط به حملات تروریستی اکراد به صورتی مرموز از سوی رژیم شوونیست فارس متنشر نمیشوند و حتی به گونه ای برعکس جلوه داده میشوند.

چند ماه است که تروریستهای کرد میدان جنگ را به خیابانهای آذربایجان کشانده اند. چند ماه است که تعداد شهدای تورک (سربازانی که بدون حق انتخاب و به عنوان گوشت قربانی در تیررس تروریستها قرار میگرند) افزایش یافته است. آیا نباید پرسید که چرا سربازان تورک را بدون اطلاعات و آموزش کافی، بدون مهمات و پشتیبانی لازم در مقابل تروریستهای مسلح و آموزش دیده قرار داده میشوند؟ آیا نباید برای حفظ جان فرزندانمان که در سیستم شوونیسم مجبور به انجام وظیفه هستند اقدامی بکنیم؟

سالها پیش که بحث مسلح شدن حرکت ملی را پیش کشیدم از سوی اکثر فعالان به اصطلاح ملی مورد حمله قرار گرفتم. اتهامات بیشماری به من نسبت داده شد و حتی به خاطر تخریب “چهره مدنی حرکت ملی آذربایجان” تهدید به محاکمه شدم! امروز، تقریبا تمامی آن به اصطلاح فعالان سکوت کرده اند. دیگر نیمتوانند امثال مرا متهم نمایند جون خود فهمیده اند که برنامه مسلح شدن حرکت ملی امری لازم و ضروری بود، که خود موجب شکست آن شده اند و امروز در پیشگاه ملت آذربایجان شرمنده میباشند! آیا باید به این خائنان، هرچند اقداماتشان عمده نبوده باشد، دوباره فرصت تصمیم گیری داد؟ فکر نمیکنم دیگر لزومی به پرسیدن نیز باشد. آزموده را آزمودن خطاست!

امروز نمیخواهم عزای دیروز را بگیرم، تیر رها شده از کمان را نمیشود برگرداند! اما، میشود برای امروز و فردا حرکت کرد، برنامه ریزی کرد، اهمیت اتفاقات تروریستی اخیر را به ملت آذربایجان گوشزد کرد و مهمتر از همه باید جوانان داخل آذربایجان را آنگونه که هستند شناخت. آنها به خاطر تغییر و تحول در مرکز رهبریت حرکت ملی دچار نوعی سرگردانی و تجزیه شده اند، باید این مشکل عمده را از پیش پای آنها برداشت.

آیا از خود پرسیده اید که اگر اکراد با رژیم آخوندی میجنگند، چرا هیچ اقدام تروریستی از سوی آنها در سنندج و کرمانشاه و دیگر شهرهای به اصطلاح کردستان ایران انجام نمیدهند؟ آیا از خود پرسیده اید که چرا اقدامات تروریستی اکراد در شهرهای آذربایجان، نظیر سویوغ بولاغ (مهاباد)، سولدوز (نقده)، اورمو (ارومیه)، ماکی (ماکو) و انجام میگیرند؟ اصلا به طرز تغییر اسامی و بافت جمعیتی در این مناطق اندیشیده اید؟

ایجاد اتحاد یکی از اصولی است که باید اساس و شالوده حرکت ملی را تشکیل دهد. از هر فکر و اعتقادی که هستید، باید به یک “اصل ملی” ایمان داشته باشید. اختلافات عقیده ای و سیاسی نباید مانع از اتحاد ملی در برابر خطرات قابل لمس پیش روی آذربایجان باشد. و این “اصل ملی” که همه باید به آن معتقد و وفادار باشیم همانا “اتحاد برای دفاع از خاک و دارائی”های سرزمین مادریمان آذربایجان میباشد.

شاید هنوز دیر نشده باشد، شاید هنوز فرصت جبران اشتباهات عمده به اصطلاح فعالان ملی! وجود داشته باشد. شاید ولی، آیا با این شاید ها میتوان جلوی کشتار ملتمان و اشغال سرزمینمان را بگیریم؟ آیا میتوانیم دشمن را در جای خود فلج نمائیم؟ نه، با شاید نمیشود ولی با بایدها خواهیم توانست.

باید دشمن را در مراکز متعلق به خودش درگیر مشکل کنیم، باید منافع آذربایجان را تعریف کرده و از آنها در سرتاسر کره خاکی دفاع کنیم، باید به نوعی قدرت حمله دفاعی حرکت ملی آذربایجان را به دنیا نشان دهیم. آنوقت است که ما نیز برای مذاکره در باره اوضاع منطقه به میزگردهای محرمانه دعوت خواهیم شد.

امروز ما هیچ امتیازی به دست نیاورده ایم، حتی برعکس، امتیازات بسیاری نیز وام داده ایم! آیا وقت آن نرسیده است تا خود را آماده معامله با قدرتهای بزرگ کنیم؟ اگر برای معامله آماده شویم، چه چیزی در دست داریم که برای آن بازاریابی کنیم؟ هیچ!

برای معامله های دو طرفه باید هر دو طرف متاعی داشته باشند! متاع قدرتهای بزرگ “بسیار” است، ولی محتاج “چیزهای بسیار کوچک” نیز هستند. این “چیزهای بسیار کوچک” در دستان ما باید باشند! با نگاهی به سالهای اخیر میتوانید منظور مرا از “چشرهای بسیار کوچک” متوجه شوید.

کوزوو مستقل شد، چگونه؟ آیا نمیدانیم که این منطقه سالها مبارزه نظامی کرده است؟ آیا نمیدانیم با قدرتهای بزرگ معامله کرده است؟ آیا نمیدانیم رهبر فعلیش یک نظامی بوده که حتی امکان محاکمه شدنش در زمان اختلاف با قدرتهای بزرگ وجود دارد؟ چرا چشم و گوش میبندیم و به فال و استخاره پناه میبریم؟

زمانی که صحبت از حق و حق خواهی است، همه شعار میدهیم که اجدادمان گفته اند، تاریخمان میگوید و فرمانده دلیر آذربایجان بای بک میگوید: “حق را نمیدهند، بلکه، حق را باید گرفت”! ولی زمانی که صحبت از عمل به شعار میرسد، دیگر از اجداد و تاریخ و شجاعان آذربایجان خبری نیست، همه در سوراخهای خود پنهان میشویم!

سالهاست که میبینیم اکراد مشغول ترور و قتل افراد غیر دولتی هستند! میبینیم که مناطق عملیاتی آنه نه در خاک به اصطلاح کردستان! که در خاک تاریخی تورکها است. نقشه را بگذارید پیش رویتان و ببینید که فعالیت گروهکهای تروریستی کرد در کدام مناطق انجام میگیرند!

مگر سویوغ بولاغ را نمیخواهیم؟ آیا به همین راحتی باید بخش مهمی از سرزمین خود را به بیگانگان تروریست پرور! واگذار کنیم؟ چرا از خانا نمیگوئیم و به اورمو بسنده میکنیم؟ چرا از قروه و بیجار نمیگوئیم و به سولدوز بسنده میکنیم؟ در حالی که در سولدوز همیشه بیدار نیز ماها! کاره ای نیستیم و این مردم و جوانان غیور آن خطه هستند که با جان خود از سرزمین ما! دفاع میکنند!

دوستان، همنژادان، هم تاریخان، هم کیشان، هم میهنان، و هر هم.. که هستید، چرا هر روز بیشتر از دیروز خود را محدود میکنیم؟ چرا در زمانی که همه در حال گسترش مرزهای مختلف خود، اقتصادی، سیاسی و جغرافیایی هستند ما در لاک خود بیشتر فرو میرویم؟

منافع ملی ما باید در خارج از مرزهای آذربایجان تعریف شوند. نباید از دشمن در داخل مرزهایمان استقبال کنیم! جنگی اگر در بگیرد، بایستی که در خاک دشمن باشد.

این ترس است که دیگران را مجبور به معامله مینماید! آیا قادر به ایجاد ترس در دل دشمنان قسم خورده مان هستیم؟ آیا قادریم با استفاده از حربه ایجاد ترس در خارج از مرزهای آذربایجان، اشغالگران را مجبور به عقب نشینی کنیم؟

بس است، مسلح شدن برای دفاع از سوی هیچ ارگانی محکوم نخواهد شد.

نگاه کنید به مسلح شدن اعراب توسط آمریکا و دول غربی که شعار “عدم گسترش سلاح”شان گوشها را کر کرده است! نگاه کنیده به بریتانیا که شعار “انهدام سالاحهای هسته ای” میدهد در حالی که همه ساله میلیاردها دلار صرف تحقیقات و ساخت سلاحهای فوق پیشرفته اتمی میکند! نگاه کنید به کشورهای عربی که شعار “خاورمیانه عاری از جنگ” میدهند در حالی که خود افروزنده جنگ هستند! نگاه کنید به روسیه و غرب و چین و هند و اسرائیل و پاکستان و کره و ایران و که شعار “حق عمومی زندگی در دنیای با صفا” میدهند و سر مردم با با بحثهای هسته ای و غنی سازی گرم میکنند ولی در پشت پرده مشغول ساخت و آزمایش صدها نوع سلاح خطرناکتر از بمب اتمی هستند! نگاه کنید که چگونه ساطمان ملل را حربه ای کرده اند بر علیه ملل! آیا میدانید که در طول تاریخ تشکیل سازمان ملل متحد، نصف قطعنامه های صادره را فقط آمریکا وتو کرده است؟ این چه سازمان مللی است که حقوق یک کشور را بر حقوق صدها ملت عضو آن سازمان ارجحیت میدهد؟ چرا خودمان را گول میزنیم و برای دموکراسی غرب و شرق و جنوب و شمال سینه میدرانیم؟

عزیزان من، ارمنستان نفت و گاز و سلاح و آذوقه و .. خود را رایگان یا ارزان از رژیم فارس دریافت میکند! این اصل بقا است، باید که دوست و متفقی داشته باشی! ولی آیا پرسیده ایم که اینهمه کمک، که در حقیقت برای دشمنی با آذربایجان به ارمنستان ارسال میشود چگونه به دست آنها میرسد؟ از چه راهی عبور داده میشود؟ چرا باید دشمن ما با استفاده از خاک ما مسلح شود؟ سالها پیش پرسیدم که چرا کامیونداران آذربایجانی برای حمل بار به ارمنستان سر و گردن میشکنند؟ سالها پیش پرسیدم که چرا هیچ یک از آن کامیونها، به صورت اتفاقی، پنچر نمیشوند؟ سالها پیش پرسیدم که خط لوله گاز ارسالی به ارمنستان که از خاک آذربایجان میگذرد چرا دچار نقص فنی نمیشود؟ هنوز جوابی به این سوالاتم نیافته ام! آخر باید به همه نشان دهیم که ما انسانیم و آنهایی که روز به روز ثروتمندتر، قویتر و دارای سرزمین گسترده تر میشوند حیوان! ببینیم انسان پیشرفت کرده است یا حیوان، و آنگاه ببینیم آیا در این ادعای پوچ اشتباهی وجود دارد یا نه!

لابیگری، ایجاد گروههای فشار، ایجاد مراکز دفاعی و ایجاد کانالهای بهره مندی از به روزترین اطلاعات را باید جدی بگیریم. هر یک از اینها به تنهایی قدرت کافی نداشته و حتی باعث شکست قطعی نیز خواهند شد. در حالی که، اگر همه آنها را با هم داشته باشیم، میتوان گفت ۸۰ درصد مبارزه برای آزادی را برده ایم!

دشمن در خیابانهای آذربایجان تردد میکند، آیا قدرت شناسائی و دفع آنها را داریم؟

دشمن دارای جاسوس در میان سازمانها و ادارات در آذربایجان است، آیا قدرت شناسائی و بی اثر کردن آنها را داریم؟

دشمن دارای نقشه های طولانی مدت برای اشغال آذربایجان دارد، آیا نقشه های اشغال یا نا امن کردن خاک دشمن را داریم؟

دشمن دارای حق دفاع از منافع خود تعریف کرده است، آیا ما حق دفاع از منافع رسمی و غیر قابل انکار خود را داریم؟

اصلا، این حق را چه مرکزی به دشمن داده است تا منافع خود را در داخل سرزمین ما جستجو کند؟

روز به روز داریم از منافع خود عقب نشینی میکنیم و من، تنها مسئول این شکست را فعالانی میدانم که از ترس و یا به خاطر خدمت به بیگانگان، حرکت ملی را فلج کرده اند. درمان حرکت ملی با ایجاد اتحاد دیگر باره ممکن خواهد بود ولی متاسفانه امروز هم شاهدیم که همان فعالان خائن از اتحاد جلوگیری میکنند!

خبری مسرت بخش را با شما در میان بگذارم و مقاله ام را به پایان ببرم. سالها بود که تلاش میکردیم مرکز فرماندهی را از دستان بیکفایت خارج نشینان ترسو در آورده و به جوانان داخل آذربایجان تسلیم کنیم. تسلیم جوانانی کنیم که روز و شب با شوونیسم فارس و تروریسم کرد دست و پنجه نرم میکنند، دارای دیدی واقعیتر به مسائل داخلی هستند و امروزه به آن درک از حرکت ملی رسیده اند که صبر بی حاصل را نفی میکنند.

امروز رهبری حرکت ملی در داخل در حال تشکیل و قوی شدن است. درخواست این است که برای هر چه قدرتمندتر شدن این هسته مرکزی همه با هم باشیم و هر گونه کمکی را از آنها دریغ نداریم. ما خارج نشینان اگر بخواهیم بانی خیری برای حرکت ملی باشیم، همان بهتر که از نظر سیاسی، اقتصادی و بین المللی به حرکت ملی با رهبریت داخلی خدمت کنیم.

من مخالف این هستم که بلایی که سر افغانستان و عراق آمد بر سر آذربایجان نیز بیاید! یعنی نمیخواهم عده ای خارج نشین بی خبر از رنج ملت آذربایجان را به عنوان شورای رهبری آذربایجان و حتی دولت موقت آذربایجان مشاهده کنم! مبارزه ما باید همه سویه باشد و از تمرکز بر یک مدخل پرهیز کنیم. باید مبارزه مان را به خارج از مرزهای تاریخی خود گسترش دهیم. تورکهای آذربایجان در همه جا هستند و همه به نوعی به مام وطن وفادارند. آنها میتوانند حافظ منافع آذربایجان باشند.

 

مسلح شدن برای دفاع، اصلیترین اقدام “حرکت ملی متحد آذربایجان” است!

تبریزلی بای بک

۰۱/۰۸/۲۰۰۸

کرویدون

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

آذربایجان جنوبی

آذربايجان جنوبی
پس از سال 1925 و لغو کشور ممالک محروسه قاجار و تشکيل دولت ايران توسط رضاخان پهلوی آذربايجان به زور سرنيزه به کشور شاهنشاهی ايران الحاق گرديد. نام دولت ايران برای اولين بار در سال 1936 توسط به اصطلاح مجلس ملی رضاخان تصويب شد. آذربايجان جنوبی 280- 300 هزار کيلومتر مربع مساحت دارد. پس از تشکيل رژيم سئونيستی رضاخان در ايران و تدوين قانون اساسی جديد و تصويب آن در مجلس فرمايشی، ملت آذربايجان از کمترين حقوق انسانی و ملی اش محروم گرديد. پس از الحاق آذربايجان جنوبی، رژيم به تقسيم اراضی آذربايجان وپيش کشی آن به ايالات ديگر پرداخت. آذربايجان جنوبی تدريجا به استان های آذربايجان غربی، شرقی، زنجان، همدان، تقسيم گرديد. قزوين و ساوه از آذربايجان جدا گرديد. نامهای تورکی شهرها و روستاها حتی اسامی کوه ها و رودخانه ها به فارسی تغيير يافت و سخن گفتن به زبان تورکی در مدارس و شهرها ممنوع گرديد. تحقير و استثمار ملت آذربايجان شروع گرديد. سياست آسيميلاسيون رژيم شاهنشاهی موجب شد که مردم آذربايجان پس از انقلاب های مشروطه و خيابانی به قيامهای ملی در سال 1945 و 1979 بپردازند. در هر دو مورد آذربايجان موفق به تشکيل حکومت ملی گرديد ولی حکومت های فوق با کمک نيروهای خارجی توسط رژيم سرنگون گرديد. رژيم شاه پس از مغلوبيت حکومت ملی آذربايجان در سال 1946 به نسل کشی آذربايجانيها پرداخت. در عرض چند روز بيش از 50 هزار نفر اعدام گرديد و بيش از 200 هزار نفر از آزاديخواهان به مناطق کويری مرکز ايران تبعيد گرديدند و يا زندانی شدند. 30 هزار نفر از آزاديخواها ن مجبور به مهاجرت شدند. در سال 1979 نيز آذربايجان به قيام عليه رژيم دست زد و تحت رهبری حزب خلق مسلمان آذربايجان موفق به تشکيل حکومت تقريبا خود مختار گرديد ولی اين بار نيز نظاميان جمهوری اسلامی توانستند به زور اسلحه حق تعين سرنوشت آذربايجان را پايمال نمايند. سياست رژيم پهلوی پس از انقلاب به ظاهر اسلامی نيز ادامه يافت و آذربايجان باز هم تقسيم گرديد. استان اردبيل تشکيل گرديد و لی تابعيت شهر آستارا از اردبيل سلب شد. تحصيل به زبان مادری همچنان به عنوان گناهی نابخشودنی باقی ماند. سياست آسيميلاسيون با شدت تمام دوام يافت. شمار جمعيت آذربايجان جنوبی توسط سازمان آمار رژيم تهران تحريف ميگردد. رژيم، جمعيت ملل غير فارس را کمتر از رقم واقعی نشان می دهد.

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

شيوه هاي مبارزه با تروريسم كورد در آذربايجان(آنا وطنيميز)

 

 

در راستاي اقدامات علمي و عملي كميته مردمي دفاع از غرب آذربايجان جهت آمادگي مردم تورك غرب آذربايجان براي مقابله با فعاليت گروه هاي تروريستي در منطقه غرب آذربايجان، شيوه هاي ساده و عملي مقابله مردمي با اين غده سرطاني را منتشر و در هزاران نسخه در شهرهاي غربي آذربايجان پخش نمود. كميته مردمي دفاع از غرب آذربايجان با توجه به محدوديت هاي موجود از همه فعالين حركت ملي آذربايجان و هواداران كميته مردمي دفاع از غرب آذربايجان مي خواهد با تكثير و پخش اين در جبهه ملي مبارزه با تروريسم مشاركت نمايند.

كميته مردمي دفاع از غرب آذربايجان

چند شیوه آسان برای مقابله با نفوذ تروریسم كورد غرب آذربايجان

ملت آگاه آذربایجان

همه می دانیم که بخش های بزرگی از سرزمین های تاریخی آذربایجان در طول تاریخ قربانی زیاده طلبی و افزون خواهی دشمنان این ملت گردیده و با کمال تاسف در بسیاری از این موارد مهمانان ناخوانده با مهاجرت و سکونت در سرزمین های آذربایجان از انسان دوستی، مهمان نوازی و بعضا سهل انگاری ملت آذربایجان سو استفاده کرده و بعد از مدت ها مدعی اراضی تاریخی آذربایجان شده و بخش هایی از آن را با ریختن خون انسان های بی گناه از سرزمین ما جدا کرده اند. کشتار مسلمانان تورک ایروان و جدایی آن از خاک آذربایجان، قتل عام مسلمانان تورک قاراباغ و اشغال آن توسط داشناک های ارمنی از نمونه های فراموش نشدنی است. وقایع دردناک جیلولوق و جنایات اسماعیل سیمتقو که هر کدام می خواستند قسمتی از خاک آذربایجان را به یغما ببرند و یا اقدامات ضد انسانی و نژاد پرستانه حزب تروریستی دمکرات به رهبری قاسملو در غرب آذربایجان و بعد از انقلاب 57 و یا توطئه گروه های تروریستی پژاک و پ ک ک علیه سرزمین آذربایجان که با اقدامات ناقض حقوق انسان ها و اقدامات تروریستی خواهان تشکیل " کردستان بزرگ" در سرزمین آذربایجان هستند، همگی منطقه غرب آذربایجان را با تهدید مرگبار تروریست ها مواجه ساخته که می تواند سرنوشت دردناک جدایی ایروان، قاراباغ و اوضاع اسف بار کرکوک را برای ملت آذربایجان به ارمغان آورد.
ما هر روز شاهد اقدامات تروریستی این گروه ها در غرب آذربایجان و شهادت سربازان و افسران تورک هستیم. اگر می خواهیم که جنایات مارشیمون ها و سیمیتقو ها و جنایات فعلی تروریست های اتحادیه میهنی کردستان عراق و حزب دمکرات کردستان عراق علیه ملت تورک کرکوک در غرب آذربایجان تکرار نشود همه باید در جبهه ملی مبارزه با تروریسم بسیج شده و با ساده ترین شیوه ها با نفوذ تروریست ها در منطقه مقابله کنیم.

چند شیوه آسان برای فعالیت در جبهه ملی مبارزه با تروریسم كورد :

-با مطالعه تاریخ غرب آذربایجان و شهری که در آن ساکن هستید، از تاریخ پنهان جنایات تروریست آگاه شوید.
-ا پیگیری اخبار منطقه ( سایت های اینترنتی، رادیو ها ، مجلات و...) از فعالیت های منطقه ای و بین المللی گروه های تروریستی آگاه شوید.
-شنیده ها و یافته های تاریخی خود را در زمینه جنایات تروریست ها در غرب آذربایجان وسایر مناطق آذربایجان را در اختیار دوستان و آشنایان خود قرار دهید.
-در مدارس و دانشگاه دوستان خود را از تاریخ دردناک جنایات تروریست آگاه ساخته و آنها را برای مطالعه تاریخ غرب آذربایجان ترغیب کنید.
-ر دانشگاهی که تحصیل می کنید، فعالیت عناصر دانشجویی وابسته به گروه های تروریستی را به دقت مطالعه و به کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان ارسال کنید.
-ز فروختن و اجاره دادن منزل، باغ و ملک خود به مهاجرین مطلقا خوداری کنید.
-با آگاهی دادن به صاحبان بنگاه های معاملاتی و مشاورین املاک محله خود، آنها را از توطئه های گروه های تروریستی در خرید زمین های غرب آذربایجان آگاه سازید.
-تا آنجا که می توانید به هر طرق ممکن از خرید و ساکن شدن مهاجرین در محلات و روستاهای خود جلو گیری کنید.
-ا می توانید از معامله با مهاجرین خود داری کنید.
-ز بردن کارگران مهاجر به کارهای ساختمانی و غیره خود داری کنید.
-
از صاحبان صنایع، دامداری ها، مرغ داری ها و باغات بخواهید که از به کار گیری و اسکان مهاجرین خود داری نموده و آنها را از مضرات این عمل آگاه سازید.
-خبر فعالیت های اقتصادی نامشروع مانند قاچاق مواد مخدر، قاچاق اسلحه، قاچاقاق انسان، ایجاد مراکز فحشا و... که توسط گروه های تروریست هدایت می شوند را به کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان ارسال دارید.
-خبر فعالیت مراکز پول شویی و عناصر سرمایه دار حامی گروه های تروریستی را به با ذکر نوع فعالیت های آنها به کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان ارسال دارید.
-عالیت های نژاد پرستانه برخی از حامیان گروه های تروریستی را که در اداره جات و مراکز مالی نفوذ کرده و بستر مهاجرت ها را فراهم می سازند افشا و یا به کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان ارسال کنید.
-بیانیه ها و نشریات و سی دی های کیمته مردمی دفاع از غرب آذربایجان را جهت آگاهی دادن به عموم مردم تکثیر و در بین مردم پخش کنید.
-مقالات،تحقیقات و تحلیل های خود را در مورد فعالیت عناصر گروه های تروریستی را در هر زمینه ای به کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان ارسال کنید.
-از فعالیت مراکز وابسته به گروه های تروریستی در سطح شهرهای آذربایجان عکس و فیلم تهیه نموده و به کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان ارسال کنید.
-اسامی و آدرس افراد مرتبط با گروه های تروریستی را به صورت دقیق و نوع فعالیت آن را به کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان ارسال کنید.
-در محله و یا روستایی که در آن ساکن هستید، مهاجرین ساکن هستند مواظب رفت آمد عناصر مشکوک وابسته به گروه های تروریستی به آنجا باشید.
-گر در محله و یا روستایی که در آن ساکن هستید رفت آمد مشکوک عناصر وابسته به گروه های تروریستی را مشاهد نموده اید و یا از نوع فعالیت آنها ( قاچاق انسان، قاچاق فحشا، خانه فساد، انباشت سلاح ویا مهمات و...) آگاهی دارید به دلیل روحیه تروریستی و مسلح بودن آنها، مطلقا از درگیری با آنها خود داری کرده و مراتب را به نیروهای امنیتی و انتظامی اطلاع دهید.
-اگر فردی تورک نظامی و یا عضو نیروهای انتظامی ، بسیج و سپاه پاسداران هستید، مسئولیت شما در دفاع از سرزمین مادری تان دو چندان شده و حمایت نیروهای مردمی را در مقابله با گروه های تروریستی در کنار خود ببیند و با نیروهای مردمی با احترام رفتار کنید.
-در تشیع جنازه و مراسم های قربانیان و سربازان و افسران تورکی که به دست گروه های تروریستی به شهادت می رسند شرکت کنید.
-در صورت امکان در تشیع جنازه شهدا و قربانیان گروه های تروریستی با نصب پلاکارد و پارچه نوشته ها به زبان تورکی با خانواده های تورک این شهیدان همدردی کنید.
-در صورت امکان در تشیع جنازه شهدا و قربانیان گروه های تروریستی شعار هایی به مانند:

اولوم اولسون تروریسمه، شهیدلر اولمز وطن بولونمز، شهیدلر اولمز آذربایجان بولونمز، تورپاقدان پای اولماز، اولوم پ کا کا یا اولوم پژاکا و... سر دهید.
-نام و آدرس و در صورت امکان عکس شهدا و قربانیان تروریسم را به کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان ارسال دارید.
-با احترام به مجروحان و خانواده شهدا و قربانیان تروریسم حمایت های معنوی خود را از مادران،پدران،همسران و فرزندان آنها قطع نکنید.
هموطن تورک:

تروریسم با اقدامات ضد انسانی و خونریزی، صلح و آرامش بین ملت ها را نابود می کند. بدون تروریسم در غرب آذربایجان فرزندان آذربایجان در سرزمین های تاریخی خود شاهد تکرار جنایات ها و خون ریزی ها نخواهد شد
.

کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان
باتکثیر و پخش این اعلامیه در جبهه مبارزه ملی با تروریسم در غرب آذربایجان شركت كنيد.

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

صحنه های تکان دهنده جنایت شونیزم در وطنمان آذربایجان

باتی گونآذ-آزاد تبریز- فیلمهایی که از لینکهای زیر می توانید مشاهده فرمایید، برای اولین بار در عرصه ی عمومی به نمایش گذاشته میشود . تصاویری تکاندهنده که به خوبی بیانگر جنایات رژیم در شهر سولدوز است. امیدواریم فعالین حرکت ملی آذربایجان با در اختیار داشتن این تصاویر و انعکاس گسترده ی آن در مجامع مختلف داخلی و خارجی، تلاشی مضاعف بر استرداد حقوق از دست رفته ی ملت مظلوم آذربایجان نمایند.


فیلم تیر خوردن شهیدان اسمزاده و آذریون

فیلم تیر خوردن شهید قاسمی

صحنه ی تیراندازی مستقیم ماموران به مردم

فیلمی از زخمی شدگان در بیمارستان سولدوز

آذوح

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

پیام تسلیت

مدیریت وبلاگ:

اولین سالگرد شهادت سرداران رشید آذربایجان حاج علیرضا طالعی و قربانعلی ابراهیمی را در نبرد با تروریستهای کثیف کورد را به عموم ملت تورک آذربایجان مخصوصا خانواده های معظم ایشان تسلیت عرض نموده و ابراز همدردی مینمائیم و به بازماندگان این شهیدان بزرگوار قول میدهیم که راه آنها را در راه مبارزه با اکراد تروریست ادامه خواهیم داد و انتقام خونشان را خواهیم گرفت.انشاالله

مرگ بر تروریسم

مرگ بر کورد و کوردستان خیالیشان

مرگ بر حامیان کورد و تروریسم

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

بیانیه

بیانیه کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان

در رابطه با نتایج انتخابات دور هشتم مجلس شورای اسلامی در شهر های غرب آذربایجان

 

ملت آگاه آذربایجان

فعالین حرکت ملی

 

24 اسفند، انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی را با فراز و نشیب های فراوان پشت سر گذاردیم. مطمئنا هر وجدان آگاهی باور دارد که انتخابات در نظام جمهوری اسلامی ایران و شیوه های اجرایی آن با معیار های یک انتخابات آزاد فرسنگ ها فاصله دارد. در حکومت جمهوری اسلامی ایران انتخابات نه به عنوان مشارکت افراد بر سرنوشت سیاسی خود بلکه به عنوان ابزار تثبیت و نمایش قدرت نظام مورد بهره برداری قرار می گیرد. آمار پایین مشارکت مردم در انتخابات دوره های پیشین گواه از آن دارد که اقشار مختلف مردم به دلیل افزایش فشارهای فزاینده سیاسی،اجتماعی،فرهنگی و خصوصا اقتصادی رغبت چندانی به شرکت در انتخابات ندارند،در عین حال تنگ کردن عرصه برای منتقدان و رقبای سیاسی و حذف بدون دلیل آنها چشم انداز تار و کدری را مشروعیت و دمکراتیک بودن انتخابات در ایران را فراهم می سازد.

اما بعضا این انتخابات ها به عنوان پروسه ای گریز ناپذیر شرایط خاصی را پدید می آورند که لایه های از جامعه بالاجبار مجبور به مشارکت در آن می گردند. مسئله تغییر عمدی ترکیب جمعیتی و فرصت سازی شوونیسم فارس برای حامیان سیاسی گروه های تروریستی در غرب آذربایجان یکی از همان شرایط خاصه می تواند باشد. آمار پایین مشارکت ملت آذربایجان در انتخابات های گوناگون حکایت ار آن دارد که این ملت حرفی برای اعتراض داشته و به آن حد بلوغ سیاسی رسیده است که بتواند در مقابل هجمه های شوونیستی از سلاح تحریم استفاده نماید، اما وضعیت ویژه شهره های غرب آذربایجان همه ملت و فعالین حرکت ملی آذربایجان را اقناع نموده که علیرغم سوء استفاده های سیاسی نظام از پروسه انتخابات، برای مقابله با ترفند های انتخاباتی حامیان سیاسی گروه های تروریستی کرد صرفا در انتخابات مجلس شورای اسلامی و شورا های اسلامی شهر و روستا در بین گزینه های بد و بد تر، حتما گزینه بد را انتخاب کند. مردم شهرهای غرب آذربایجان با پشتیبانی معنوی مردم سایر نقاط آذربایجان و به همت فعالین حرکت ملی متفاوت تر از دوره های قبل وارد صحنه انتخابات شده و با اینکه اکثریت قریب به اتفاق نامزد های نزدیک به جریان ملی آذربایجان از سوی مراجع اجرایی و نظارتی رد صلاحیت شدند ولی با نگرش قالب در بین فعالین و مردم این بود که حتی در این وضعیت می بایست تابوی حمایت شوونیسم از حامیان سیاسی گروه های توریستی را باید شکسته شود. علیرغم موضع گیری سیاسی برخی طیف های حرکت ملی علیه این نگرش و عدم تمایل محسوس مردم غرب آذربایجان جهت مشارکت در انتخابات شاهد آن هستیم که حتی با مشارکت اندک مردم تورک غرب آذربایجان حامیان سیاسی گروه های تروریستی قادر به عرض اندام در مقابل اراده ملت نشده و شوونیسم فارس و عروسک های آذربایجانی آن مجبور به سکوت گردید. نتایج قاطع شمارش آرا در شهرهای ماکی و سلماس حامیان گروه های تروریستی را رسما زمین گیر و در شهرهای اورمیه و سولدوز نیز علیرغم گزافه گویی های گروه های تروریستی که گویا منتخب اول این شهرها از اقلیت مهاجر خواهد بود حتی با حمایت های بی دریغ جریان اصلاح طلب و بخشی از جریان اصول گرا از آنها به دور دوم کشیده شد.

در کنار این موفقیت نسبی باید اعتراف کنیم که عملکرد فعالین حرکت ملی و دلسوزان آذربایجان نیز ضعف های بسیاری داشت و شاید می توانست بهتر و بیشتر از این نیز خود را نشان دهد. متاسفانه سردی عموم مردم از انتخابات، سو استفاده حاکمیت از ترفند های ملی جهت داغ کردن تنور انتخابات و با کال تاسف و با هزاران افسوس خیمه شب بازی و منفعت طلبی مالی و شو منی های تعدادی که ظاهرا می خواهند سری جنبان در هر دو سو داشته باشند، جبهه مبارزه ملی با غده سرطانی تروریسم در غرب آذربایجان را ضعیف تر کرد.

کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان ماه ها قبل با طرح صورت مسئله تلاش کرد که با راهکارها و ابزار های ممکن زمینه نزدیکی طبف های حرکت ملی را در مورد انتخابات 24 اسفند را فراهم آورد، بدین منظور از هیچ کوشش آشکار و پنهانی فرو گذار ننمود. خوشبختانه فعالیت چندین ماه کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان منجر به اجماع حداقل بخشی از حرکت ملی آذربایجان گردید. این کمیته کوشید که ضمن رعایت اصول امنیتی و با مد نظر قرار دادن آرا طیف های متمایل به مشارکت، فعالین حرکت ملی را ترغیب به سازماندهی و حرکت منسجم بنماید. با اینکه کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان دل پر خونی از نا مهربانی ها و سو استفاده کنند گان از نام مقدس آذربایجان و معامله گران پشت پرده دارد ولی چون اعتقاد راسخ دارد که افشا و آشکار کردن معاملات پشت پرده ضربه ای مهلک به جبهه ملی مبارزه با تروریسم این مهم را به فرصت آتی موکول کرده و با اتخاذ سیاست های راهبردی تلاش کرد در حد توان مسئولیت ملی و تاریخی اش را به جا آورد.

کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان، نتایج انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی در شهرهای غربی آذربایجان را صرفا از دید مقابله با ترفند های انتخاباتی حامیان سیاسی گروه های تروریستی موفقیت آمیز ارزیابی و امیدوار است در دوره دوم رقابت انتخاباتی شهر های اورمیه و سولدوز که در اوایل 1387 برگزار خواهد شد، برای همه ثابت گردد که برگزیده شدن حامیان سیاسی گروه های تروریستی در شهرهای غرب آذربایجان نه از برای قدرت سیاسی و جمعیتی آنها بلکه به دلیل عدم مشارکت مردم تورک غرب آذربایجان و حمایت های معنوی و سیاسی شوونیسم فارس از آنها می باشد. یقینا این موفقیت در سرنوشت سیاسی و آتی غرب آذربایجان تاثیر بسیاری خواهد داشت. کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان از همه فعالین حرکت ملی آذربایجان و قاطبه ملت آذربایجان می خواهد که از هم اکنون فعالیت ها و کار های تبلیغی خود را برای خنثی کردن ترفند های انتخاباتی حامیان سیاسی گروهای تروریستی در غرب آذربایجان بر دو شهر اورمیه و سولدوز متمرکز نماید.

 

کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان

 

 

با تکثیر و پخش این بیانیه در جبهه ملی مبارزه با تروریسم در غرب آذربایجان مشارکت کنید

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

ملاهای کورد و سیاست گروهکهای تروریستی کورد

 

رضا تورک

در ایران و بخصوص غرب آذربایجان مساله کرد رفته رفته خویشتن را بصورت آشکارا در مقابل ملت ترک در حال نشان دادن است و در این میان اگر تلاش برای احقاق حقوق ملی از سوی کردها را تصمیمی طبیعی بدانیم ، چشم به ناموس ملی و خاک ملتی تاریخی چون آذربایجان داشتن شان ناسیونالیسم کرد را به مسئله ای بغرنج برای ملت آذربایجان تبدیل کرده است.

مذهب اکثریت کردهای ساکن در ایران سنی است و این امر تضادی آشکار با حاکمیت ایران که اسلامیت خویش بر مبنای مذهب شیعه قرار داده است می آفریند و سبب می شود که روحانیون کرد نیز در ملی گرایی کرد نقش قابل توجهی ایفا نمایند و مساجد سنی های کرد را به کانون پرورش تروریست تبدیل نمایند.

روحانیون کرد به غلط در مساجد و مراکز تربیتی خویش به اختلاف شیعه وسنی دامن زده و نوعی نفرت از شیعه را در ذهن طلاب سنی و از طریق ایشان ملت کرد می کارند. روحانیون کرد بدون توجه به عواقب خطرناک این تبلیغات تبدیل به آلت دست گروه های تروریستی کرد شده و شاید برای خوشایند رهبران تروریست ها و برای متهم نشدن به همکاری با دولت جمهوری اسلامی در منبر ها بر علیه ترک سخن می رانند. این روحانیون با واپسگرایی آشکار سخنان عامیانه صد سال پیش رهبران مذهبی خود را تکرار می کنند که گویا، کشتن هفت شیعه (بخوانید ترک)را کلید رفتن به بهشت معرفی می نمایند و نفرت از شیعه (ترک) را امری الهی می نمایایند. این روحانیون با دستاویز سنی بودن به میان ترک های سنی نیز می آیند و سعی در آسیمیله کردن ایشان و اسکان درخاک های متعلق به آنها می کنند.با کمک های مالی وهابی ها و تشکیلات های سیاسی مبادرت به ساختن مسجد سنی ها(به واقع کردها) در محله هایی که ترک ها در آن ساکن هستند ، می نمایند.از نفوذ خویش بهره جسته با کشیدن دیوار دور قبرستان هایی که اقلیت کرد در آن ها مدفون هستند و یا تبدیل خانه های برخی از روحانیون برجسته خویش به موزه به سندسازی و حفظ اسناد حضور خویش در غرب آذربایجان مبادرت می ورزند و آلترناتیوی  مذهبی برای هرچه سریعتر تصاحب غرب آذربایجان می شوند. اگر نگاهی به تاریخ معاصر غرب آذربایجان بیندازیم در خواهیم یافت که روحانیون کرد در لحظاتی که حاکمیت ایران تضعیف می شود، فتوای جنگ علیه ترک ها را صادر می کنند. موضوع گیری های روحانیون افراطی کرد بر علیه مردم ترک غرب آذربایجان بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نمود عینی تری می باید. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی امام جمعه اشنو تحت تاثیر رهنمود های رهبران گروه های تروریستی و با سخنان غیر اسلامی  فتوای نابودی ترک های منطقه را صادر کرده بودو همین سخنان سبب تهییج کردها شده و موجب گشته بود تا انبارهای اسلحه ی خانا(پیرانشهر) و سویوق بولاق(مهاباد) را به غارت برند و ابزار یورش به سولدوز را فراهم نمایند.(باشد که تاوان این عمل خود را نیز دادند)

 نهایت این که روحانیون کرد با نفوذی که در میان اکراد دارند ، علنا سیاسیت های  تقویتی تروریسم را در خاک آذربایجان به پیش می برند و در را آفرینش کردستان بزرگ ، مذهب را چونان ابزاری به بازی می گیرند.  در این میان مسئولیت سنگینی بر دوش روحانیون روشنفکر و متجدد ترک آذربایجان می باشد که با دیالوگ های  انسان دوستانه  و با محکوم کردن سیاست های تفرقه بر اندازانه تلاش تمایند که توطئه تفرقه و جدایی بین ترک های شعیه و ترک های سنی در منطقه غرب آذربایجان را خنثی کرده و بالاتر از آن احترام به فرهنگ و رسوم  اقلیت مهاجر کرد منطقه غرب آذربایجان را که اهل سنت می باشند با منطقی  عامه پسند تبلیغ نمایند. تا فرصت سوء استفاده مذهبی را از گروه های تروریستی کرد بگیرند.

Riza_turk@yahoo.com

 

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

توطئه ای دیگر!

سركنسول گری کوردستان عرا ق در سولدوز:

کوردهای عراق در سولدوز قلب تپنده آذربایجان سرکنسول گری کوردستان عراق را گشودند. این درحالیست که بیش از چندین قرن است که اکراد برای کشورگشایی خود در فکر اشغال سرزمین های تورک نشین هستند و برای رسیدن به هدف پلید خود دست به هر کاری زدند. جنایت هایی که تروریست های کورد نسبت به ملت تورک در تورکیه ، تورکمن های عراق (کرکوک) و در آذربایجان کردند بر کسی پوشیده نیست. قاتلان جانی همانند اسماعیل سیمیتکو ، دکتر قاسملو ، عبدالله اوجالان ، مسعود بارزانی و ... که با ریختن خون ملت مظلوم و بی دفاع تورک راه را برای رسیدن به هدف نهایی اشغالگران کورد هموار نمودند. جنگ خونین و فاجعه 31 فروردین 1358 سولدوز و قتل عام صدها نفر از ایل بورچالی (قارا پاپاق) بدست تروریست های کورد هنوز از یادها نرفته، در سولدوز سرکنسول گری کوردستان را افتتاح می نمایند. چنانچه دکتر چمران گفته بودند: نقده دروازه آذربایجان است. اکراد پس از آنکه با سیاست اشغالگری خود تراز جمعیتی شهرهای سویوق بولاق (مهاباد) ، خانا (پیرانشهر) ، اوچ نووا (اشنویه) را به نفع خود تغییر دادند در پی تصاحب سولدوز و سرتاسر باتی (غرب) آذربایجان هستند. حال نقش رژیم آپارتاید ایران در این قضایا و کمک فاشیست های فارس به برادران آریایی کورد خود کاملاً مشهود است. زمانیکه در عید نوروز تنی چند از دانشجویان تورک برای کار تحقیقاتی به تپه باستانی حسنلو واقع در سولدوز می روند و از سوی دیگر تعداد اندکی مسافر و توریست برای مشاهده این اثر باستانی جهانگردی به آنجا می روند، سریعاً نگهبانی تپه حسنلو با اداره اطلاعات تماس حاصل می کند که پان تورکها در اینجا تجمع نموده اند و عمال شئونیزم فارس با برخورد زشت و زننده ای که از خود نشان می دهند صنعت توریستی را در خطه آذربایجان نابود می کنند. حال زمانیکه اکراد در تپه باستانی حسنلو تجمع نموده، سرود ملی کوردستان را خوانده و پرچم کوردستان را برافراشته می کنند و به جشن و پاکوبی مشغول می شوند کسی مانع نمی شود، هر چند که مراسم آنان از شبکه های تلویزیونی خارجی کوردستان پخش شود. مدتی پیش کوردهای عراق بهمراه تنی چند از کوردهای شناخته شده مهاجر سولدوز که در صدد تصاحب بازار سولدوز هستند و اسم سولدوز را به کوردی سندوس تلفظ کرده و شهر کوردهای مظلوم خطاب می کنند، با یکی از فعالین سابق سیاسی تورک سولدوز که از رهبران کمونیستهای منطقه بود برای اجاره و در صورت امکان خریدن منزل و مرغداری ایشان وارد مذاکره شدند که سودی حاصل آنان نگردید. سپس در محله تورک نشین بهداری منزل رئیس بانک ملی قوشاچای (میاندوآب) از اکراد مهاجر به سولدوز را به اختیار خود در آوردند. همچنین منزلی را در کوچه بن بست روبروی حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی که آنهم از محله های تورک نشین سولدوز می باشد برای امورات اداری خود خریداری کرده اند. حال اینکه آنان بجای افتتاح کنسول گری کردستان عراق در شهرهای مرزی کوردنشین ایران که مراودات آنان با یکدیگر بیشتر است، با چه نیت و هدفی به سولدوز آمده اند؟؟؟ جای بحث فراوان دارد. از طرف دیگر رابطه آنان با کوردهای ایران و رفت و آمدهایی که با حامیان تروریست های کورد در سولدوز انجام می دهند این سوال را پیش می آورد که به چه دلیل این همه آزادی از سوی رژیم به آنان داده شده است؟؟؟ .


 

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

بیماری لاعلاج پان فارسیسم یا پان ایرانسیم

 

شناسایی یک بیمار روانی به قدمت نزدیک به هزار سال

جناب آقای حکیـم ابوالقـاسم فـردوسی، موضوع سخنرانی های مجالس هشتادویک ساله تمام فاشیست های به اصطلاح «پـارس پرسـت» شده است و به دیدگاه یک دوست مآب «اگر او نبود چه برسر ما می آمد؟» (منظور چه برسر پان پارسیسم می آمد؟).

افکار شاعرانه این حکیم (به اصطلاح) سخن سرا که یه زر و زور و تزویر بر دهان بعضی محافل بین المللی چپانده اند و نان از آن سفره تناول می نمایند، آن گونه تخیلی جعلی و نژادپرستانه است که دود از کله هر خواننده خوش ذوقی برمی خیزاند. وی، یعنی آن عالیجناب، چنان تخم تفکرات شوونیستی را کاشته است که هنوز هم بیماری آن، همچون ویروس بر هرکس و ناکسی سرایت می کند. اگر به دقت براشعار افسانه ای و حماسی جاودانه ی «خان طوس» نظر بیفکنیم و دروغنامه! ببخشید، شاهنامه اش را نبش قبر کنیم خیالات نژادپرستانه و مریض احوال نامبرده برملا می شود. جناب ابوالقاسم گوئیا آن زمان عقده ای و روانی تشریف داشتند و هرچه از استعداد بی نظیرش فوران می کرده نثار ما تورک ها و بانوان (زنان) نموده است، حالا از این دو موضوع چه کشیده است ... بماند. من چند مثالی درباره افکار ضدتورکی پدرمقدس آریایی در این نوشته می آورم و سپس به حمله بیمارگونه «فردوسی» نسبت به زنان خواهم پرداخت. انوشیروانِ مثلا «عادل» از ترس تورکها پسر خود هرمز را که از طرف مادر «تؤرک» بوده است جانشین خود می سازد. این واقعه حماسه سرای مشهور را دچار دل پیچه نموده است و در نتیجه چنین هذیان هایی از دهان مبارک اش خارج می شود:

بپرسید هرمز زمهران ستاد        که از روزگاران چه داری بیاد

چنین داد پاسخ بدو مرد پیر        که ای شاه، گوینده و یادگیر

بدانگه کجا مادرت را ز چین       فرستاد خاقان به ایران زمین

بدو گفت بهرام: ای ترک زاد        به خون ریختن تانباشی توشاد

تو خاقان نژادی، نه از کیقباد        که کسری ترا تاج برسر نهاد

سخن بس کن از هرمز ترک زاد        که اندر زمانه مباد این نژاد

و در ادامه چنان عصبانی می شود و کف بر دهان می آورد که :

که این ترک زاده سزاوار نیست        کس او را به شاهی خریدار نیست

که خاقان نژاد است و بدگوهر است        به بالا و دیدار چون مادر است

من چند سال پیش دانش آموزی داشتم که بسیار ضعیف بود و به هیچ وجه اعتمادبه نفس نداشت و وقتی با کسی دوستی و صحبت می کرد اضطراب سرتا پایش را فراگرفته و گونه هایش سرخ می شد. سایر بچه ها از وضعیت او سوء استفاده کرده و تغذیه ای را که به مدرسه می آورد از دستش ربوده و خودشان نوش جان می کردند و این دانش آموز ضعیف اغلب کتک می خورد و گوشه نشینی نموده و کز می کرد، اما وقتی که شبها می خوابید تبدیل به ابرمردی می گشت وبا یک ضربه دهها نفر از بچه ها را تکه تکه می نمود یعنی در خواب انتقام می گرفت آنهم چه قصاصی ... حالا آقای فردوسی در خواب و رویا و در مداحی ضایعانه اش برای از بین بردن تورکها رستم را می تراشد و از وی چنان ابرقدرتی می سازد که وقتی راه می رفت زمین دچار زلزله 7 ریشتری می شد و آن زمان که شمشیر از غلاف بیرون می آورد کله صدها نفر از تورکهای توران زمین از بدن جدا می گشت، البته خود عالیجناب اقرار می دارد که:

رستم یلی بود در سیستان        منش کردمش رستم پهلوان

و در ادامه، این رویاهای شبانه فردوسی به کابوسی مهلک تبدیل می شود و بیماری قبلش را فرا گرفته، مجبور می گردد هرچه از مغزش تراوش می شود برزبان براند:

ابا سرخ ترکی، بدی گربه چشم        تو گفتی دل آزرده دارد به خشم

که آن ترک، بد ریشه و ریمن است        که هم بدنژاد است و هم بد تن است

از آن پس بپرسید از آن ترک زشت        که ای دوزخی روی دور از بهشت

چه مردی و نام و نشان تو چیست؟        که زاینده را بر تو باید گریست

بود ترک «بدطینت» و «دیوزاد»                  که نام پدرشان ندارند یاد

خوب، ماجرا دارد به آن جاهای بسیار جالب می رسد، تورک ها «دیوزاد» شدند و بدطینت، اینجا دیگر فردوسی دارد سکته می کند و می خواهد جان در بدن هیچ ترکی نماند و خونشان ریخته شود:

تن ترک بدذات بی جان کنم        زخونش دل سنگ مرجان کنم

البته گاهی اوقات به ضد و نقیض گویی مبتلا می شود اما در مصراع دوم سروده اش باز خیس می کند:

که ترکان بدیدن پری چهره اند        به جنگ اندرون پاک بی بهره اند

ما درتبریز خودمان فردی داریم «حکیمی» نام، که چنان محو شاهنامه هست و مست فردوسی، که باید از نزدیک از خزعبلات وی آگاه شوی، البته اگر تحمل آنرا داشته باشی. نامبرده از استخوان بندی پارس ها صحبت می کند و از ترکیب صورت و چشم و ابروی آدمی می فهمد که آن فرد آریایی است یا نه؟! و ادعا دارد که اصلا در دنیا تورکی وجود ندارد. این مریض تبدار چنان در خیالات واهی و فاشیستی خود غوطه ور شده است که رحمت بر آن «هیتلر» پاک زاد ؛ و اگر خجالت نکشد بجای پیامبر فردوسی را می نشاند و به جای کتاب آسمانی «شاهنامه» را جلوس می دهد (پناه بر خدا). بالاخره کسانی باید مبتلا به شوونیزم باشندکه متاسفانه علاجی ندارد و پادزهری هنوز برای اینگونه بیماران تصور نشده است. اما در ادامه این نوشته از عقده ی روانی فردوسی نسبت به زنان پرده گشایی میکنم (همانطور که پیش از ما استادان اهل قلم از افاضات محترم فردوسی بزرگ رازگشایی نموده اند). پیشاپیش از بانوان عزیز و مادران گرامی این خطه خواهشمندم عذرخواهی بنده را بپذیرند.

جناب خان طوس عقیده دارندکه پیش زنان هرگز نباید هیچ سخنی گفت:

که پیش زنان راز هرگز مگوی        چوگویی سخن بازیابی به کوی

و در طرف دیگر عقیده دارد که هرکس دختری به دنیا آورد بدبخت شده است:

کرا از پس پرده دختر بود        اگر تاج دارد بداختر بود

کرا دختر آید به جای پسر        به از گور داماد ناید به بر

یـکـی دختـری بـود پـوران بنـام        چو زن شاه شد کارها گشت خام

بددهنی های آقای ابوالقاسم چنان فوران می کند که بانوان را با اژدها مقایسه نموده و جهانی را آرزو میکند که هیچ زنی نباشد، احتمالا عالیجناب فراموش نموده اند که خودشان چگونه به دنیا آمده اند:

زن و اژدها هردو در خاک به        جهان پاک از این هردو ناپاک به

و در جای دیگر چنین می گوید:

زنان را ستایی سگان را ستای        که یک سگ به از صد زن پارسای

و یک نکته شگفت انگیز در این سروده ها جلب نظر می کند و آن اینکه پدرمقدس آریایی در آن زمان به پدیده ی دخترکشی اعتراف می کند:

چو زن زاد دختر دهیدش به گرگ        که نامش ضعیف است و ننگش بزرگ

مرا گفت چون دختر آمد پدید        ببایست اش اندر زمان سر برید

پس بدین ترتیب زنده به گور کردن دختران مختص زمان جاهلیت عرب نبوده است زیرا قبل از آنان آریایی ها به این افتخار نایل شده بودند.

و در دیگر موضوعات نسبت به بانوان چنین می گوید:

به کاری مکن نیز فرمان زن        که هرگز نبینی زنی رای زن

کسی کو بود مهتر انجمن        کفن بهتر او را ز فرمان زن

ز بوی زنان موی گردد سپید        سپیدی کند از جهان ناامید

چو چوگان کند گوژ بالای راست        زکار زنان چندگونه بلاست

سیـاوش ز گـفتـار زن شـد تبـاه        خجسته زنی کو ز مادر نزاد

بدین ترتیب نگرش ارجمند نابغه آن عصر (که کلاهی بود بر سر غزنویان) بدین صورت اثبات می گردد که عقیده نامبرده نسبت به مادر خود نیز حتما چنین بوده است.

محتملا مادر این چنین شخصیتی در خفت و خواری زندگی را بدرود گفته است زیرا ننگ بدنیا آوردن این گونه فرزندی را بدوش می کشیده است که تنها و تنها نژادپرستی را، چهره چرکین شوونیزم را، فاشیسم را، ضد تورک صفتی را و ضدزن بودن را میراث نهاده است.

 من مطمئن هستم که اگر جستجو و تفحص در بحر کتاب دروغنامه (باز هم .... شاهنامه) به شکل عمیق و علمی تری صورت پذیرد پرده از خیلی مسایل کنار می رود و واقعیت تلخ و عریان آن دروغ پرداز به اصطلاح حماسه ها آشکار می گردد که نتیجه مثبت آن این خواهد بود که شاید ..... شاید بیماری بعضی از بداحوالان معاصر (غرق در گرداب پان آریاییسم و پان فارسیسم) که نزدیک به هزار سال قدمت دارد درمان شود ... شاید!

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

پژاک : جستجوی پ کا کا برای میسیونی جدید در منطقه

 

 عارف کسکین

 

کارشناس و متخصص مسائل خاورمیانه آسام - ترکیه

 

akeskin@asam.org.tr

 

پژاک( حزب حیات آزاد کردستان) اینروزها در مباحثاتی که پیرامون محورهائی همانند پ کاکا ، شمال عراق ، عملیات برون مرزی و روابط آمریکا ترکیه ایران جریان دارد ، مطرح میگردد . نقش پژاک در این بحث همانند مفهومی کلیدی بنظر میرسد که موجودیت ، مسیر و سرنوشت پ کاکا در منطقه را تعیین خواهد کرد .در مورد این گروه و یا سازمان که اهمیت بسیاری در دوره اخیر یافته اطلاعات زیادی وجود نداشته و علامات سئوال در رابطه با آن ذهن همه را بخود مشغول میدارد .در رابطه با روند تولد و شکل گیری پژاک و روابط آن با پ کاکا ، ایران ، شمال عراق و ایالات متحده آمریکا گره های کور بسیاری وجود دارد . هدف این مقاله یافتن پاسخی مناسب برای این سئوالات میباشد . مقاله ذیل از چهار بخش کوتاه تشکیل میگردد که در بخش اول روند شکل گیری ، تأسیس و اهداف آن مطالعه خواهد شد . در بخش دوم نیز عوامل و شرایطی که پژاک را به قدرتی خاص در منطقه تبدیل نموده را تجزیه و تحلیل خواهیم کرد .در بخش سوم جستجوی پ کاکا برای یافتن میسیونی جدید در منطقه و موقعیت پژاک در توازنات سیاسی داخل ایران مورد ارزیابی قرار خواهد گرفت . این مقاله تحلیلی با بخش ارزیابی کلی و نتیجه گیری پایان مییابد .
ادامه مطلب
نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

با تکثیر و پخش این فراخوان در جبهه ملی مبارزه با تروریسم کورد در غرب آذربایجان شرکت کنید

مردم تورک غرب آذربایجان !!! فعالین حرکت ملی آذربایجان!!!

 

حامیان تروریسم کورد در توطئه ای سازماندهی شده همان طور که اراضی ملی غرب آذربایجان را به آرامی اشغال می نمایند، بار دیگر تلاش دارند با حمایت های بی دریغ شوونیسم فارس نهاد های سیاسی وادرای غرب آذربایجان را نیز به چنگ خود در آورند. حامیان تروریسم کورد برای نیل به این هدف شوم، خود را برای انتخابات 24 اسفند ماه مجلس شورای اسلامی آماده می کنند.

بدون توجه به علایق سیاسی هریک از کاندیداهای تورک، فقر کمرشکن جامعه، گرانی سرسام آور،فشارهای روز افزون اقتصادی،اجتماعی و فشار های سیاسی ، فرهنگی برای خنثی نمودن توطئه حامیان تروریسم کورد و شوو نیسم فارس و تنها برای دفاع  مدنی و تاریخی از اراضی منطقه غرب آذربایجان به کاندیدا های متعهد تورک رای بدهیم.

 

با تکثیر و پخش این تراکت در جبهه ملی مبارزه با تروریسم کورد در غرب آذربایجان شرکت کنیم.

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

رویدادهای آذربایجان ، جمهوری اسلامی و کردها

 
سایت روژهلات بوکان
 
 قیام توده‌ای خلق آذربایجان ایران موجب زلزله‌ای در صحنه‌ی سیاسی ایران شده‌ است ودست اندرکاران جمهوری اسلامی در برابر خواسته‌های مردم آذربایجان مجبور به‌ نوعی عقب نشینی گشته‌اند ، در همان حال با نیروی نظامی با مردم بی دفاع روبرو شده‌اند و در برخی از شهرها مانند اردبیل، نقده‌، مشکین شهر و تبریز آنهارا به‌ گلوله‌ بسته‌اند. تعداد مقتولین، زخمی ها و افراد دستگیر شده‌ رو به‌ افزایش است بدون آنکه‌ فشار قیام مردم کاهش یابد. ایران با یک بحران سیاسی روبرو شده‌ است !
نیروی عمده‌ی این قیام ، جوانان و بویژه‌ دانشجویان دانشگاههاو مدارس عالی هستند، اما بازاریان ، کسبه‌ ، کارمندان و دیگر توده‌های خلق آذربایجان از آنان پشتیبانی میکنند و گفته‌ میشود که‌ آذربایجانیان درون نیروهای نظامی جمهوری اسلامی از جمله‌ سپاه پاسداران ، از رودروئی با مردم می پرهیزند و قیام کنند‌گان میگویند که‌ رژیم از نقاط دیگر ایران نیروی سرکوبگر به‌ آذربایجان گسیل داشته‌است تا بتواند سرکوب تظاهرکنندگان را به‌ نحوه‌ موثرتری انجام دهد.
خواست قیام کنندگان مانند ترکیب خودشان یک دست و یک نوع نیست. از حقوق فرهنگی گرفته‌ تا ایجاد حکومت فدرال و حکومت مستقل ملی از سوی گروه‌ها و توده‌های مختلف مردم مطرح شده‌ است .
محرک و در واقع سازمان ده‌ قیام تاکنون عبارت بوده‌ از تلویزیون " گوناز تی
ڤی" که‌ ازایالات متحده‌ آمریکا برنامه‌های خود را پخش میکند. اداره‌کنندگان این تلویزیون دو نفر از اهالی اردبیل و نقده‌ هستند که‌ طرفدار استقلال جنوب آذربایجان و یکی شدن با آذربایجان شمالی هستند و به‌ پروپاگاند پان ترکی میپردازند.این تلویزیون رابطه‌ی نزدیکی با مردم آذربایجان دارد و همه‌ی برنامه‌های خودرا به‌ امور این قیام اختصاص داده‌ است. اخبار قیام را منتشر میکند، اعلامیه‌های مبارزین داخل را به‌ اطلاع توده‌های مردم میرساند ، شعارها را تعیین میکند و بطور کلی در سازماندهی کارها نقش یک حزب و سازمان سیاسی یا یک قرارگاه نظامی را ایفاء مینماید.متاسفانه‌ دیدگاه پان ترکیستی گردانندگان این تلویزیون موجب چشم پوشی از واقعیت زندگی روزانه‌ی منطقه‌ شده‌است ،و تبلیغ برای ایده‌ئولوژی وارداتی تورانی ، که‌ با طبیعت و سرشت زندگی در این منطقه‌ی پیچیده‌ ناساز است.آنها، تقسیم جغرافیائی ایران به‌ استانها را مبنای این موضع خود قرار داده‌ و مدعی هستند همه‌ی استان آذربایجان غربی فقط خاک آذربایجانیان است و آنهای دیگر کردها، ارمنی ها و آشوریها مهمانان موقتی این خاک هستند و هرگاه آنها بخواهند باید این خاک را ترک کنند و بروند! در راستای تثبیت چنین موضعی است که‌ مدتی است به‌ گردآوری امضاء مشغولند و میخواهند بعداز جمع آوری 500 هزار امضاء ، طومار شکایت خود از کردها را ، در اختیار سازمان ملل متحد بگذارند. چندی است که‌ سیاست رودرروئی این تلویزیون با خلق کرد به‌ علت رویدادهای تندوتیز داخل ایران راکد شده‌ است و همه‌ی توان خود را صرف همآهنگی امور قیام در داخل شهرهای ایران کرده‌ است.

علیرغم موضعگیری غلط و نادرست برخی محافل ، در چنین شرایطی که‌ مبارزات حق طلبانه‌ی مردم آذربایجان ایران هرروز توسعه‌ی بیشتری پیدا میکند و بعداز شکست جمهوری خلق آذربایجان ایران تا به‌ امروز هیچگاه‌ به‌ خواستی توده‌ای تبدیل نشده‌ است ، وظیفه‌ی مبارزان خلق کرد در برابر این شرایط جدید در منطقه‌ چیست ؟

به‌ اعتقاد ما ، شخصیتها، سازمانها و احزاب سیاسی کرد بایددر مسیر کسب حقوق سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خلق آذربایجان از مبارزات آنان پشتیبانی نمایند و این پشتیبانی را تا سطح حق تعیین سرنوشت ارتقاء دهند.
خلق کرد مدت 27 سال به‌ تنهائی ، خواستار حقوق خویش بوده‌ وهیچگاه‌ از هیچ نوع پشتیبانی خلق آذربایجان برخوردار نشده‌ است ، اما در تمام این مدت و در طول سالهای سلطه‌ی رژیم پیشین نیز هر زمان بدست آوردن خواستی را برای خود مطرح کرده‌ باشد ، خواهان همان حقوق برای دیگر خلقهای ایران
از جمله‌ خلق آذربایجان بوده‌ است. . اکنون نیز که‌ قیام خلق آذربایجان شرایط مناسبی برای احقاق این حقوق فراهم آورده‌ است میباید چون گذشته‌ بر روی خواستهای ملی خودمان پافشاری کنیم و همان خواستهائی را که‌ برای خودمان میخواهیم برای دیگر خلقهای ساکن فلات ایران از جمله‌ خلق آذربایجان بخواهیم.
لازم است به‌ گونه‌ای مدنی تمام فشارهای خود را بر روی رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی متمرکز کنیم تا از کشتار و ایذاء آزادیخواهان آذربایجان دست بردارد و به‌ جای شیوه‌ی وحشیانه‌ی سرکوب و ضرب و شتم و اعمال نظامی ، به‌ خواستهای مشروع آنان گوش فرا دهد. خواستهائی که‌ 27 سال است از طرف خلق کرد مطرح شده‌اند و تنها باتانک و توپ و طیاره‌ به‌ آنان پاسخ داده‌ شده‌ است.
در همانحال لازم است با خلق آذربایجان و نمایندگان راستینش دیالوگ بوجود آوریم و سعی کنیم جدانگری و مواضع متضاد را از طریق دمکراتیک و مدرن و به‌ دور از خشونت حل و فصل نمائیم.
لازم است به‌ خلق آذربایجان که‌ از نظر سیاسی و سازمانی تجربه‌ی کمتری از ما دارند کمک کنیم تا شرایطی بوجود آورند که‌ آنها و ما و دیگر خلقهای ساکن ایران همه‌ باهم در مسیر همسرنوشتی به‌ مبارزه‌ای مشترک بپردازیم و نیروی همگی مان را بر مبارزه‌ علیه‌ رژیم شونیستی ایران متمرکز سازیم که‌ سیاستهایش در رابطه‌ با ملل غیر فارس ایران هیچ تفاوتی با رژیم پهلوی ندارد و در سایه‌ی سلطه‌ ی آنان خلق کرد و خلق آذربایجان و دیگر خلقهای ایران با عقب ماندگی اقتصادی ، تحقیر و اهانت فرهنگی و محرومیت سیاسی روبرو گشته‌اند.
لازم است به‌ خلق آذربایجان کمک کنیم تا رهبری جنبششان را به‌ دست کسان و سازمانهای سیاسی ای بسپارند که‌ بر موزائیک اتنیکی منطقه‌ وقوف دارند و دچار توهم و خیالپردازی نمیشوند. کردها چشم طمع به‌ خاک هیچکس ندوخته‌اند و در همانحال نمیتوانند بپذیرند در خاکی که‌ در طول قرنها و سالها مسکن زندگی آباء و اجداشان بوده‌ است ، مهمان خلقی به‌ حساب آیند که‌- اگر فاکتهای تاریخی تحریف نشوند ، بسیار دیرتر از آنها به‌ منطقه‌ آمده‌اند. خونریزی ، ویرانی و دربدری راه چاره‌ حل و فصل مواضع متفاوت نیستند.
در عین حال لازم است این نکته‌ را نیز فراموش نکنیم که‌ امکان اجرای سناریوهای گوناگون بر اساس توافقات سیاسی به‌ زیان ملت کرد منتفی نیست. باید هوشیاری سیاسی و ملی خود را برای روبرو شدن با پیشامدهای نامعلوم حفظ کنیم.
لازم است پارامتر کشورهای بیگانه‌ ، هم پیمانی و همراهی آنها را با جناحهای افراطی در میان هردو ملت کرد و ملت آذربایجان فراموش نکنیم و مواظب اعمال و رفتار آنان در منطقه‌ باشیم ، با هم همکاری کنیم و از هرنوع ضدیت با یکدیگر بپرهیزیم.
لازم است همگی فرهیختگان و کارشناسان ملتمان به‌ تاریخ ، خاک و ترکیب ملی ایران توجه‌ کنند وبه‌ روشنگری آن مسائلی بپردازند که‌ هم اکنون مورد مناقشه‌ هستند یا امکان دارد در آینده‌ موجب مرافعه‌ی بین ما و ملتهای دیگر بشوند.
لازم است همه‌ی وسائل ارتباط جمعی و میدیای کردی بطور مداوم اطلاعات لازم را در اختیار مردممان قرار دهند تا در میان توده‌های مردم آگاهی و آماد‌گی لازم در زمینه‌ امر بوجود آید.
لازم است جناحهای واقع بین درون جنبش ملی آذربایجان را در جریان بگذاریم تهدیداتی که‌ گردانند‌گان تلویزیون گوناز در مورد خلق کرد اعمال میکنند هراندازه‌ که‌ زیاد هم باشند به‌ یک درصد نیروی جهنمی صدام و خمینی و ژنرالهای ترکیه‌نمی شوند که‌ کردها بدون دغدغه‌ی خاطر در مقابل کلیت آنان ایستادگی کرده اند و میکنند.
دیالوگ و چاره‌یابی دمکراتیک تنها گزینشی است که‌ هردو خلق کرد و خلق آذربایجان میتوانند و باید برای آن مبارزه‌ کنند. کسان زیاده‌ خواه و افراطی در میان هردو خلق کرد و خلق آذربایجان هستند. لازم است میدان مانور این نیروها محدود گردد و این یک تنها توسط نیروهای دمکراتیک هر دو سو میسر است . برای جلوگیری از هرنوع فاجعه‌ای لازم است راهبرد امور به‌ دست طرفهای بی مسئولیت سپرده‌ نشود.
بگذار همه‌ نیرو معطوف به‌ ضدیت با رژیم سرکوبگر و فریبکار جمهوری اسلامی و سرنگونی آن گردد.
سایت روژهلات
بوکان
http://www.bokan.de
توضیح : این متن لزوما مورد تائید
bati-gunaz نیست و تنها بمنظور اطلاع رسانی از زبان کردی ترجمه‌ شده‌ است‌.

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

رضا تورك

طرح ايجاد ديوار حائل

 

           

       

 چندي پيش با يكي از دوستان همفكر مبارز كه در راه استيفا و دفاع از حقوق ملي سرزمين مان آذربايجان هزينه هاي زياد معنوي و مادي را متحمل شده است درباره چالش هاي سياسي آتي آذربايجان صحبت مي كرديم و هردو در خصوص معضل اكراد مهاجر و بحران گروهكهاي تروريستي كردي تقريبا هم عقيده بوديم، اما مساله ايي كه در باب جغرافياي سرزميني در لابلاي نظرات ايشان و برخي ديگر از همفكران مبارز كه ساكن منطقه غرب آذربايجان نيستند و مساله اكراد برايشان ملموس نيست و به مسائل مشابه ديگري بيشتر تاكيد دارند، بحث اشغال منطقه ((قاراباغ)) در شمال و لزوم آزاد سازي آن و تاكيد بر بحث ((توران زمين)) و يكپارچگي سرزمينهاي تورك نشين از چين تا بلغار براي رهايي از بايكوت سياسي كه شدت و رنگ بوي اين دو موضوع در صحبتهاي اين دوست گرانقدر بيشتر از دفع فتنه اكراد مهاجر بود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

اؤزگور نبی

تحلیلی بر تحولات احتمالی در آینده سیاسی ایران و دکترین تروریسم کورد

   

 

بحث حاضر نگاهی اجمالی بر دکترین  تروریسم کورد برای تسلط بر اراضی غرب آذربایجان در صورت حمله احتمالی آمریکا  و توانای های بالقوه و بالفعل مردم تورک غرب آذربایجان و فعالین حرکت ملی جهت مقابله با این استراتژی است.

 

با سرعت گرفتن معادلات جهانی و تمهیدات سیاسی، اقتصادی و نظامی قدرت های بزرگ جهان برای مقابله با برنامه اتمی  و احیا" تغییر حکومت در ایران، اکثر گروه های سیاسی و اپوزیسیون حکومت اسلامی ایران سعی در آن دارند که خود را بعنوان آلتر ناتیو جایگزین جمهوری اسلامی مطرح سازند. شورای مقاومت ملی ایران( سازمان مجاهدین خلق)، گروه های سلطنت طلب اقمار فرزند شاه مخلوع ایران، گروه های مشروطیت خواه و جمهوری خواه  درخارج و نهضت آزادی ، جبهه ملی ایران در داخل از جمله جریان هایی هستند که بر فعالیت های خود افزوده اند. اما  به نظر می رسد اپوزیسیون خارجی و داخلی جمهوری اسلامی به سه دلیل  عمده:

۱-     عدم وجود مقبولیت مردمی.

۲-     عدم دارا بودن ابزار های لازم جهت بسیج عمومی مردم در صورت لزوم.

۳-     شرایط قومی و موزائیکی ایران و اقبال روز افزون جریان های ملی و قومی غیر فارس در ایران.

۴-     نقش ملیت ها وقومیت ها  در تغییر شرایط سیاسی و نظامی و ثبیت امنیت.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

تركهاي كره سنّي:

كره سنّي يا گيره سونلی از تركهاي اوغوز در آذربايجان در شهر هاي اروميه خوي و سلماس  در غرب درياچه اروميه- و جمعیت کثیری در ترکیه - ساكن هستند.كره سني هاي آذر بايجان جنوبي از اطراف درياي سياه به اين منطقه مهاجرت كرده اند.تركمن هاي چپني مذهبشان جعفري نیست بلكه حنفي و شافعي مذهب هستند  لهجه شان ما بين لهجه درياي سياه و تبريز مي باشد . شافعي مذهبان به دوازده امام و ماه محرم ارزش قائل هستند ولي مانند جعفري ها سينه نمي زنند و سياه نمي پوشند .

مذهب شافعي در آناطولي شرقي قسمتي از كرمانج ها و زازاها و در اربيل و درميان تركمن ها ي عراق-و همچنین در آذربایجان- ديده مي شود .اين مذهب ما بين عثماني سني و شيعه صفوي در ايران و تركيه ديده مي شود بارزاني ها و بختي نان ها نيز به مذهب شافعي مي باشند .از چپني هاي تركيه هنوز هم بعضي ها علوي مذهب هستند . در تركيه از معروف ترين نويسنده در باره اوغوز ها استاد محترم و روان شاد فاروق سومر است . كه اثر مهم در باره چپني هاي گيره سون بصورت طبيعي جاي گرفته.

علاوه بر وي علي چليك نيز در باره چپني هاي گيره سون تحقيقاتي كرده .در مورد قبايل عثماني جودت تركاي قبايل گيره سون ها را مورد توجه قرار مي دهد .تنها توجه به شهر گيره سون نيست بلكه هدف توجه به كره سني هاي آذز بايجان نيز مدّ نظر مي باشد .

از آداب کوره سونلیها  بدین صورت است که هر كس از گيره سونلي ها اگر به روستاي خود بيايد ابتدا به گورستان مي رود و به مردگانش فاتحه مي خواند و مقداري -در روستای سیلاو- از خاك گورستان را به دهان مي گذارد تا يادي از گذشتگان خود كرده باشد .
ادامه مطلب
نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

پ ك ك (حزب كارگران كردستان) از كجا تا كجا!

پ ك ك (حزب كارگران كردستان) از كجا تا كجا!

 

سونمز گوگانلي

 

 پ.ك.ك موضوعي است كه در صدر اخبار كشورهاي جهان جاي گرفته است. اينروزها به احتمال زياد عمليات نظامي ارتش تركيه به شمال عراق وكمپهاي پ ك ك موضوع روز خبري جهان خواهد بود. ما نيز اگر مقابله نكيم از سوي نيروهاي تروريست كرد تحت فشار قرار خواهيم گرفت. هم اينك شاخه ايراني پ ك ك يعني پژاك فعاليت گسترده اي را در آذربايجان انجام ميدهد. و در سايتهاي خبري حركت ملي از اين تشكيلات تروريستي و مخوف خبرهاي زيادي مي خوانيم. اما بياييد تا با هم  پ ك ك را بهتر وت اريخي تر بشناسيم.

 

حزب كارگران كردستان درمناطق جنوب غربي تركيه، غرب ايران، شمال عراق و شمال غربي سوريه فعاليت كرده و قصد تشكيل دولت مستقل كردستان در اين منطقه را دارد. اين گروه به نيروهاي مسلح و مردم عادي كشورهاي تركيه و ايران نيز حملات مسلحانه ترتيب ميدهد.

 نام پ ك ك مخففpartiya karkeran Kurdistan   به معناي حزب كارگران كردستان ميباشد. اما درسالهاي اخير از نامهاي غير معمول kadek ,kongra-gel  نيز استفاده نموده است. پ ك ك ازسوي تركيه، امريكا، اتحاديه اروپايي و ناتو بعنوان يك تشكيلات تروريستي شناخته شده است.

 

ايدئولوژي حزب:

ايدئولوژي حزب بر اساس تفكر ماركسيستي-لنينيستي و كورد گرايي بنا شده است، اگرچه فعاليت اصلي حزب در خاك تركيه ميباشد ولي در كشورهاي اروپاي غربي، عراق و ايران نيز عملياتهاي انجام ميدهد. حتي بر اساس برخي اطلاعات و اخبار غير رسمي از سوي دولتهاي نام برده  حمايت ميشود. تروريست هاي وابسته به پ.ك.ك براي اولين بار از سوي ASALA آموزش داده شده و عمده راههاي كسب درآمد آنها قاچاق مواد مخدر و جمع آوري خراج از اهالي منطقه ميباشد. كمكهاي بعضي از سمپاتيزانهاي حزب در اروپا به صورت مستقيم و يا غير مستقيم اهميت ويژه اي براي حزب دارد. پ.ك.ك در سال 1973 تشكيل و در سال 1984 به صورت شبكه چريكي تغيير جهت داده و از اواخر 1980 تا اواسط 1990 مناطق جنوب غربي تركيه را به محل جنگ مستقيم با ارتش تركيه تبديل كرد. كفته مي شود تروريتها در اين مدت 30000 نفر را به قتل رسانده و باعث صدها عمل غير انساني ديگر شده اند و با اينكار خود پيشرفت منطقه را 20 سال عقب انداخته است. در سال 1993 با حمله نيروهاي مرزباني و واحدهاي ويژه جنگهاي كوهستاني ارتش تركيه فرار كرده و خود را به كمپهاي مستقر در سوريه رساندند. با حضور نيروهاي ارتش تركيه و فشار سياسي تركيه به كشورهاي حامي ترور، پ.ك.ك كمپهاي خود را از سوريه و ايران خارج كرده و در شمال عراق استقرار يافتند. بدليل فشار سنگين تركيه تشكيلات از فعاليت و تبليغات در تركيه باز ماند و بعد از مدتي حمايت منطقه اي خود را از دست داد.

 

تاريخچه حزب:

سازماندهي اوليه حزب كارگران كردستان كه اعضاي آن بيشتر از دانشجويان بود، در سال 1973 به رهبري عبداله اوجالان و با نام كردي آپو انجام شده است. حزب در آنكارا تشكيل و به سرعت براي تبليغات دربين كردهاي جوان به سوي مناطق جنوب غربي نركيه (مناطق كردنشين) رهسپار ميشود. در 27 اكتبر 1978 در بيانيه جديد راهبردي موضوع تظاهراتهاي خياباني را مطرح ميكند. بدليل داشتن افكار ماركسيستي-لنينيستي چپگرا با نيروهاي راست وارد درگيري ميشود. اگرچه دراوايل سال 1980 از ميزان تظاهراتهاي خياباني كاسته شد، اما برنامه ريزي براي جنگهاي شهري هنوز موضوع مورد علاقه رهبران پ ك ك بود و اساس جنگهاي شهري فرار اوجالان به سوريه وتشكيل كمپهاي DEV-GENC ميباشد. درسال 1984 پ.ك.ك روش ميارزاتي مائو را براي خود انتخاب ميكند و با كمك سوريه متدهاي جديد ترور را در جنوب غربي تركيه را به اجرا مي گذارد. 15 فوريه 1984 اوجالان با پاسپورت قبرس جنوبي (منطقه تحت كنترل يونان) بازداشت و ضربه سنگيني به حزب وارد ميشود. درميان تشكيلات به اعضايي كه به ايده ها ونقشه هاي سياسي و نظامي عبدالله اوجالان علاقه شديدي دارند (آپوچيلار) ميگويند كه بعد از اجلاس معروف ديكس انتخاب و مورد استفاده قرار گرفته است. اوجالان بعد از فرار از تركيه به سوريه رفته و در دهكده بئكار زندگي ميكرد. درتاريخ 15 مرداد 1984 درشهرهاي اروح و شمدينلي پ.ك.ك اولين عمليات  نظامي خود را در سطح گسترده انجام داد، دراين عمليات كه توسط شاخه نظامي تشكيلات (نيروهاي آزاديبخش كردستان) انجام گرفت، نيروهاي آموزش ديده در كمپها به عنوان اولين ماموريت خود جاده مواصلاتي ائلازيق _ بينگل را بسته و با متوقف ساختن يك دستگاه اتوبوس نظامي 33 سرباز غير مسلح ارتش را به رگبار بسته وسيزده سرباز ارتش، يك پليس و هشت شهروند عادي را به گروگان گرفتند كه گرگانها بعد از عملياتهاي پليس تركيه آزاد شدند. در سال 1998 پ.ك.ك با كمك كشورهاي يونان، ارمنستان، ايران و سوريه سرپا و در حال مبارزه بود كه با دستور اوجالان آتش بس يكطرفه اعلام شد. با تهديد تركيه براي آماده شدن براي حمله به سوريه، سوريه اوجالان را به كنيا فرستاد و در كنيا در يك عمليات نظامي بين المللي با حضور امريكا، انگليس  و اسرائيل وي بازداشت و تحويل تركيه گرديد كه قصد اين عمل ايجاد اختلاف هرچه بيشتر بين تركها و كردهاي ساكن تركيه و بهره برداري توسط كشورهاي مذبور  بود. 

پ.ك.ك با توجه به نداشتن محبوبيت درداخل تركيه وحملات ارتش تركيه مجبور به عقب نشيني و خروج از مرزهاي تركيه شد. حزب ابتدا در سوريه حضور داشت، اما با فشارهاي تركيه بردولت سوريه و به طبع آن فشار سوريه به رهبران حزب، آنها مجبور به ترك خاك سوريه شدند. بعد از جنگ خليج و نبود دولت پرقدرت و مقتدر به شمال عراق رفته و در آنجا مستقرشدند. بعد از حمله امريكا به عراق درخلا قدرت مركزي افزايش فعاليت داده و در كوههاي قنديل و اطراف آن كمپهاي خود را گسترش داده و در اين مكان بيش از ده كمپ آموزش ترور ايجاد نمودند. از سوي ديگر با حمايت دولت خودمختار كردستان و شخص مسعود بارزاني دفاتر خود در موصول و سليمانيه را رسما افتتاح نمودند. امريكا و دولت مركزي و دولت منطقه اي كردستان عراق قول داده بود كه از فعاليت هاي پ.ك.ك جلوگيري كند، ولي با گذشت زمان هيچ تدبيري انديشيده نشد و حتي بارزاني و نيروهايش كمكهايي نيز به پ ك ك كردند و از لحاظ اسلحه، مكان و تجهيزات آموزشي كمكهاي بي دريغي به پ.ك.ك نموند. پ.ك.ك با به دست آوردن اسلحه هاي ارتش عراق در سايه اين اسلحه ها حملات گسترده اي را در خاك تركيه انجام داد. پ.ك.ك در تيرماه سال 2006 در 500 متري كنسولگري تركيه در شمال عراق مركز فرهنگي عبدالله اوجالان را تاسيس كرد. تركيه به امريكا فشار وارد مي كرد تا اين مركز بسته شود و نيروهاي امريكايي اعلام كردند ما چنين چيزي نديده ايم و بدين ترتيب اظهار بي خبري نمودند. در خرداد سال 2007، چهار نفر از اعضاي پ.ك.ك  از كمپي در شمال عراق فرار كرده و در استان شيرناك تسليم نيروهاي امنيتي شدند و اعترافات تكان دهنده اي را ايراد كردند. اين چهار تروريست فراري در گفتگو با خبرنگاران گفتند كه: ما فريب خورديم و به هنگام حضور در كمپهاي عراق به اصل موضوع پي برديم. به ما مي گفتند كه اگر به تركيه باز گرديد شكنجه خواهيد شد ولي ما هيچكدام چنين چيزي را در اينجا نديديم. آنها اظهار نمودند كه امثال ما صدها نفر در كمپها هستند.  آنها گفتند كه سخن حمله ارتش تركيه به عراق باعث ترس و وحشت تروريستها ميشود. اين صحبتها باعث شد كه تمامي كمپها تخليه شود. در قسمتي ديگر از اين اعترافات تروريست گفتند: مينهاي كنترل از راه دور و تجهيزات آنها از مناطق جنوبي و مركزي عراق به ما ميرسيد و اين در خفا نه بلكه در مقابل چشمهاي پيشمرگه هاي وابسته به دولت منطقه اي زير نظر بارزاني انجام ميشد. دو خودروي زرهي امريكا به كمپهاي ما در ارتفاعات قنديل اسلحه آورده بود. در روزهاي گذشته خبرنگار شبكه خبري الجزيره قطر به هنگام تهيه گزارش و گفتوگو با يكي از سران پ.ك.ك در كنار وي اسلحه M16 ساخت امريكا و متعلق به نيروي زميني ارتش امريكا روئيت گرديد كه باعث تقويت شدن گمانه هايي مبني بر موضوع كمك امريكا به شورشيان كرد شد. تروريستها در اعترافاتشان عنوان نمودند كه به ما گفتند شما جاسوس هستيد و تحت فشار سنگين بوديم، حتي تعدادي از دوستانمان خودكشي كردند. 

مهمترين ابزار گروهاي تروريستي نيروي عملياتي ميباشد، اما پ.ك.ك از اين نظر در فشار شديد ميباشد. براي رفع مشكل نيرو حزب دختران چهرده تا پانزده ساله خانواده هاي فقير اكراد را خريداري و به كمپهاي خود منتقل ميكند و اين موضوع باعث شده تا ميانگين سن نيروهاي پ.ك.ك به يازده تا ده سال كاهش پيدا كند.

 

قایناق:www.oyrenci.com

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

تاريخ مصرف کارت کرد

 

 

                                                                                                                  رضا تورک

Riza_turk@yahoo.com

 

بعد از حوادث 11 سپتامبر و حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه که یکی از نقاط بسیار حساس و از مراکز ثقل قدرت محسوب میشود نظم نوینی در عرصه منطقه ایی و حتی جهانی شکل گرفت. هرچند که پس از پایان جنگ سرد تقسیم بندی بلوک شرق و غرب کم کم از ادبیات سیاسی جهانی رخت بربست اما تحولات اخیر خاورمیانه عکس این مساله را نشان می دهد بگونه ایی که میتوان گفت حمله نظامی آمریکا به افغانستان و در پی آن به عراق در واقع تقابل مجدد و نظامی قدرت شرقی (روسیه و متحدانش) در برابر قدرت غربی (آمریکا، اسراییل و اروپا) است که در این بین کشورهایی نظیر ایران، ترکیه، عراق، افغانستان، سوریه و نیز کشورهای عربی منطقه بصورتی علنی و روسیه و چین و برخی دولتهای اروپایی بشکلی غیر علنی در مقابل ظاهرا آمریکا و باطنا قدرت غربی صف آرایی کرده اند که البته ما در این مقال به جزئیات نظم نوین منطقه نخواهیم پرداخت بلکه در این بازار شلوغ و پیچیده خاورمیانه به بررسی مساله کرد در آذربایجان و منطقه می پردازیم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

استفاده ابزاری تروریسم کرد از مسئله حقوق بشر

 

 

غرب آذربایجان و معضل زندانیان سیاسی کرد

 

 

  اؤزگور نبی                                                                                          

مقدمه

 

شکنجه و اعدام انسان ها با هر وابستگی فکری  و طبقاتی امری مذموم و به دور از شان و کرامت انسانی است. در عصر جدیده  با تحولاتی که در مناسبات اجتماعی و انسانی صورت پذیرفته رعایت قانون و حقوق بشر، احترام به حقوق شهروندی ، دوری از خشونت ، دیالوگ، تبدیل به مبانی اجتماعی گردیده است. دولت های ممالک توسعه یافته  اروپایی در ایجاد روابط با کشور های در حال توسعه ویا عقب مانده  برای جلب نظر افکار عمومی کشور خود بحث حقوق بشر را در معادلات کلان اقتصادی و سیاسی جای می دهند.  سران کشورهای در حال توسعه نیز به خاطر گسترش ارتباطات جهانی و رشد فعالیت های حقوق بشری درجهان وضع رعایت حقوق بشر در کشورشان را بصورت نسبی بهبود داده اند.

 

 پارامتر های موجود در میثاق های بین المللی و نگرش جدید به مسئله حقوق بشر و رعایت حقوق شهروندی باعث گریده که اسامی ناقضان حقوق بشر و قربانیان نقض حقوق بشر در کشور های مختلف شناسایی و معرفی و تبدیل به سندی مهم در جهان شود. این اسناد  به مرور زمان در مراودات بین الملی دخالت داده شده و به تابلوی حقانیت و یا محکومیت افراد و یا جمع ها بدل می شوند.

 

علیرغم  رشد مثبت مسئله حقوق بشر در جهان، متاسفانه  گاها شاهد آن هستیم که  مسئله حقوق بشر از سوی گروه های فعال و دولت های مقتدر تبدیل به ابزار تحریف ، سرکوب، تصفیه فرهنگی سایرین می شود.

 

گروه های کرد فعال در مسئله حقوق بشر از جمله گروه هایی در جهان هستند که به علت دارا  بودن تشکیلات های سیاسی قوی و قدیمی و حمایت های بی دریغ لابی ارمنی، روس و اروپایی  از آن ها جایگاه برجسته ای در جهان خصوصا در سطح اروپا پیدا کرده اند. کوچکترین نقض حقوق شهروندی فعالین کارگری،دانشجویی، روزنامه نگاری و... کرد ها با تلاش گروه های حقوق بشری کرد با انعکاس گسترده ای روبرو می شود. در 30 سال گذشته بیانیه ها و اسناد منتشره گروه های حقوق بشری کرد به عنوان سند رسمی مورد قبول قرار گرفته و سیاسیون کرد از این اسناد به نحو احس استفاده ابزاری کرده اند و حتی در بسیاری موارد رهبران سیاسی و نظامی گروه های تروریستی کرد که با توسل به شیوه های وحشتناک تروریستی مشغول نبرد هستند عملکرد های غیر دمکراتیک و ضد بشری خود را در پس پرده اسناد حقوق بشر کتمان کرده اند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

وقاحت از نوع آريائی !!!

 

هخامنشها 8500 سال تاريخ دارند!!! سومريها آريايی هستند!!! اولين نژاد جهان آريايی ها هستند!!! تنها نژاد آريايی در جهان وجود دارد !!! پيغمبر اسلام فارس است!!! زرتشت چهارده هزارسال پيش بوده و آخرين زرتشت حضرت ابراهيم است!!! نام قبيله قريش ازاسم کوروش گرفته شده!!! آدم و حوا ايرانی هستند!!! آذربایجانيها تورک نيستند!!! آذربايجانيها کورد هستند!!! زبان ترکی کاملا مردود است!!! قبل از ايران در جای ديگری زبان سراغ نداريم!!! الکساندر مقدونی يک دروغ بزرگ تاريخی است !!! سقراط و بقراط وارسطو ... ساخته و پرداخته ذهن حقارت يافته يونانيان است!!! فرهنگ تمام جهان بر گرفته از فرهنگ ايرانی است!!! زبان استانبولی ترکی نيست!!! ترکی باستان سنديت علمی ندارد!!! کوروش دوالقرنين است!!! پور پيرار بی سواد است!!! فرهنگ آريايی درياست و هيچ سگی نمی تواند آن را بيالايد !!! عربها هيچ فر هنگی ندارند !!! اگر ايران را حذف کنيم نه تمدنی در جهان باقی می ماند ونه فرهنگی !!!

 

پاسخی به بررسی پيشينه تاريخ ايران 1

 

ماهنامه ايران مهر در آخرين شماره خود ( شماره تیر و مرداد 1384 ) ، اقدام به چاپ مصاحبه ای با شخصی به نام فاروق صفی زاده نموده است. جدای از اهانتهايی که اين مهره مضحک استعمار پير به ملت غيور و سرافراز تورک نموده است ما همه شما عزيزان را به مطالعه مصاحبه وی ترغيب می نماييم چرا که بدين وسيله هم تفرح خاطری حاصل خواهد گرديد(سخنان به اصطلاح تاريخی اين بابا شباهتهای زيادی به ديالوگهای صبح جمعه با شمای راديو دارد) و هم اينکه شما عزيزان با سطح فکر و انديشه های جاهلانه بزرگان جريان شونيزم پان فارسيسم آشنا خواهيد گرديد.

 

ما نيز در اين برحه بر خود لازم دانستيم تا به اراجيف وی پاسخهای روشن و آشکاری دهيم تا شايد وی و همفکران وی پی به نادانی خويش ببرند و دست از دشمنی با ملت بزرگ تورك بردارند. نکته مهمی که در اين ميان زياد به چشم می آيد القابی است که وی آنها را يدک می کشد پروفسور و دکتر. اين بنده خدا اگر واقعاً پروفسور هستند چرا اين گونه خنده دار سخن می گويند و ادعاهايی را بيان می کنند که خود پان فارسها از شنيدن آنها بهت زده شده اند.

سخنان اين احمق ، ما را ياد نوشته يکی از نويسندگان يکی از سايتهای خبری می اندازد که راجع به يک شخص ديگر مطلبی را نگاشته بود ولی ما آن داستان را وصف حال اين بابا دانستيم و مناسب ديديم که با اجازه نگارنده اصلی مطلب ، نوشته وی را در اينجا نيز نقل قول کنيم.

 

 

«فاروق» هر گاه باين يا آن مناسبت دستش به بلندگو ميرسد حرفهائی را ميزند که نگارنده اين سطور را بياد يکی از حکمت های مردمی مان انداخته و بی اختيار ميگويم « فاروق » نجنب که گنجی!

حکايت « نجنب که يک گنجی!» که روايتی از آن هم در مجموعه « امثال و حکم » مرحوم علی اکبر خان دهخدا آمده به اين شرح است:

میگویند در روزگاران قدیم حاکمی حکم کرده بود کسانی که از دروازه شهر وارد میشوند اگر نقصی در اعضای بدن آنها وجود داشته باشد باید به دروازه بان مالیات نقص عضو بپردازند تا اجازه ورود آنها به شهر داده شود. برای مثال بابت چلاق بودن دو تومان و کور بودن چهار تومان گرفته میشده. روزی دروازه بان ، تازه واردی را میبیند که لنگ لنگان از دور میآید. دروازه بان با خود میگوید این دو تومان!. مسافر نزدیکتر که میرسد دروازه بان میبیند طرف علاوه بر اینکه لنگ است و باصطلاح می شلد یک دست هم ندارد. دروازه بان میگوید اینهم دو تومان دیگر، شد چهار تومان!. مسافر بازهم نزدیک تر که میشود معلوم میشود یک چشمش هم کور است، دروازه بان میگویدحالا شد هشت تومان پس او را صدا میزند که عمو بیا جلو عوارضت را بده اما طرف نمیشنود ، معلوم میشود او کر هم هست پس سعی میکند با اشاره او را بطرف خود بکشد که معلوم میشود او کور هم هست . دروازه بان به طرف او میرود تا با حرف زدن عوارض را از او بگیرد ولی طرق جواب هم نمی دهد و معلوم میشود لال است و دندان هم در دهان ندارد. دروازه بان فریاد میزند! عمو جان نجنب که گنجی!

 

و اما گذشته از طنز و شوخی ، قصد داريم به نکاتی از آن سخنان ياوه بپردازيم.

 

ايشان معتقدند «فقط ساسانيان در ايران 2500 سال حکومت کرده اند» البته دليل و مدرکی را به عنوان پشتوانه اين ادعای خويش ارائه نکرده اند و چيزی بيش از ياوه نيست.

برای اينکه ايشان هم از گذشته و تاريخ خبری داشته باشند عرض می کنم که طبق نوشته «تالبرک» مورخ آلمانی، سلسله ساسانيان در سال 226 ميلادی توسط اردشير اول بنا نهاده شد و تا سال 651 ميلادی که توسط اعراب منقرض گرديد 29 پادشاه اين سلسله مجموعاً 425 سال حکومت کرده اند.

فارسنامه ابن بلخی هم که مورد وثوق پان فارسها (لااقل تا به امروز) است می نويسد:

ساسانيان: نامها و عدد ايشان 31 پادشاه بيرون از بهرام شوبين و شهربراز که هر دو خارجی بودند و ثبات نيافتند مدت ملک ايشان 429 سال و 5 ماه و 20 روز.

شاهنامه فردوسی هم که قبله آمال پان فارسها است برای ساسانيان 496 سال و 7 ماه حکومت داری را ذکر می کند.

تواريخ ديگری نيز که موجود است و تا به حال به آنها استناد می گرديده و همگی آنها هم مورد وثوق پان فارسها بوده ، کمابيش با اقوال مورخان بالا موافق هستند ، حال چرا اين بابا از حکومت 2500 ساله!! ساسانيان سخن می گويد خدا می داند و بس. ايشان يا نمی دانند 2500 چند تا صفر دارد و مطابق چه مدت زمانی می شود؟ و يا اينکه تقصير کار بر گردن مصاحبه کننده بوده ، که درست در وقت خواب اين بابا ، اقدام به مصاحبه نموده و اين اراجيف را تحويل گرفته است. شايد هم تقصير دود غليظ منقل بوده ، که چنين هضيان گويی را در پی داشته است.

و اما ايشان می فرمايند: «...يعنی مادها اولين حکومت خودشان را در نه هزار سال پيش به وجود آوردند.» اين ديگر محشر است و اعجاب انگيز. چرا که با حساب و کتابهای اين بنده خدا ، حکومت مادها هزارها سال قبل از طوفان نوح بوده است چرا که به حساب سالنامه های عبری امسال ، سال 5765 است و مبنای اين سالنامه نيز وقوع طوفان نوح بوده است.

اگر ما منظورمان از انسان همين نژاد امروزين انسان باشد نمی توان اين همه بذل و بخشش نمود و قدمت مادها را به نه هزار سال پيش رساند.

ايشان می فرمايند: «همين آقائی که امروز به غلط می گويند يک واژه ترکی است ، يک واژه کاملاً پارسی است.» واقعاً خنده دار است کاش ايشان سری به فرهنگ لغات می زد و چنين ياوه گويی نمی فرمودند. دزدی در روز روشن ، واقعاً نوبره.

ايشان می فرمايند: «وقتی تاريخ مادها نه هزار سال پيش باشد ما به خوبی می دانيم که مادها 400 سال تا 500 سال حکومت کردند» مسلماً برای کسی که ادعای تاريخ دانی می کند اين همه دروغ گويی و خيال بافی آشکار شايسته و بايسته نيست. چرا که مادها به نوشته اکثر کتب تاريخی موجود 155 سال حکومت کرده اند آن هم از سال 705 پيش از ميلاد تا سال 550 پيش از ميلاد. اگر اين بنده خدا برای گفته هاش مدرک و دليلی دارند پس چرا آنها را رو نمی کنند.

ايشان می فرمايند: «هخامنشيان هشت هزار و پانصد سال پيش در ايران حکومت داشتند.» در حالی که سيزده پادشاه سلسله هخامنشی طبق نوشته های مورخان از سال 550 پيش از ميلاد تا سال 330 پيش از ميلاد ، 220 سال بر اريکه قدرت تکيه زده بودند. ضمناً اگر به پيشينه حکومتداری پدران کورش نيز (البته اگر واقعيت داشته باشند و ساختگی نباشند) بنگريم اين پيشينه فقط تا سال 730 پيش از ميلاد به پس می رود نه آن اندازه که اين بنده خدا ادعا می کند.

ايشان مدام از آثار به دست آمده سخن می گويد و هيچ گاه ، حتی يکی از آنها را نيز معرفی نمی کند. اشتباه ديگر ايشان اين است که تمامی آثار پيدا شده و يا نشده اقوام ديگر اين سرزمين را متعلق به هخامنشيان و مادها می داند.

ايشان می فرمايند: «زبان پارسی هم ادامه زبان مادی است. يعنی يکی از گويشهای زبان مادی است.يعنی همين خطی که ما امروز می گوييم الفبای پارسی يا پارسی باستان در حقيقت الفبای مادی باستان است نه پارسی باستان» ضمن اينکه وی را به تفاوت معنی زبان و خط متذکر می شويم توجه ايشان را به اين نکته جلب می کنيم که خط امروزی پارسی از خط و الفبای عربی گرفته شده است نه آن گونه که ايشان ادعا می کنند. ايشان اگر به ياد ندارند که خط های باستانی مورد ادعای خود چگونه بودند لطف کنند و به آرشيو نشريه در آستانه فردا ، (که خود ايشان در آن قلم فرسايی می کرده اند) در سال 75 و 76 مراجعه کنند و مشاهده کنند که خط مزبور هيچ گونه شباهتی هم به خط مستعمل امروزی ندارد.

و اما مطلب ديگر اينکه می فرمايند: «قبل از آن سومريان آريايی که آريايی بودند و عده ای هم به غلط می گويند اينها سامی هستند ، ما اصلاً نژادی به نام سامی نداريم. ما يک نژاد بيشتر در جهان نداشته و آن هم نژاد آريا می باشد. اولين نژاد جهان آريايی ها هستند.(بر اساس هم متون مذهبی و هم متون باستانی ما)» جالب اينجاست که تا به امروز هيچ مورخی ادعا نکرده است که سومری ها آريايی بوده اند. ايشان می بايست توجه داشته باشند که يکی از مبانی شناخت و تعيين نژادی ، زبان مردمان مورد بحث است.

 

بد نيست که در اينجا به نظريات زبان شناسان هم اشاره شود به عنوان مثال دکتر پرويز خانلری می نويسد: «زبان سومری قديمی ترين زبان مکتوب بشر است. قوم سومر از زمانهای قديم در مصب رودهای دجله و فرات يعنی بين بابل باستان و خليج فارس جای گرفته بود. اين مردم از نظر نژادی به هيچ يک از همسايگان خود شبيه نبودند. تمدن و فرهنگ اينان که از همه تمدنهای آسيای غربی قديمتر بوده ، شايد در همين سرزمين به وجود آمده و شکوفا شده بود. ولی از روی قرائن ميتوان حدس زد که آنها اولين بار از شرق يا شمال شرق به اين سرزمينها آمده بودند.» و تمامی اين قرائن ما را بر آن می دارد که قبول کنيم سومرها از آسيای ميانه و نواحی اطراف دريای خزر و نيز آذربايجان کنونی که همگی قرنها و هزاره ها پيش از ميلاد مسکن ترکان بوده اند به بين النهرين مهاجرت کرده اند. به خصوص که مشابهت های فراوان زبانی قومی بين اقوام ترک و سومر اين حدس را تقويت می کند.

ژ.اوپر (1905 1825 ميلادی) نخستين دانشمندی بود که موضوع قرابت بين زبانهای خانواده اورال آلتای و سومری را پيش کشيد. وی زبانهای سومری و ايلامی را از زبانهای يافثی (ترک) می دانست. بعد از او فريتز هوما (1936 1854 میلادی) سومرشناس آلمانی ابتدا زبان سومری را از زبانهای آلتايی شمرد و در سال 1884 ميلادی پيش رفته ، سومری ها و آنها را يک قوم مشترک آلتای ناميد. وی در دهه های نخستين سده بيست ميلادی با برابر هم نهادن واژه های ، سومری و ترکی و توضيح در حدود 350 واژه سومری به کمک واژه های زبان ترکی بر ارتباط زبان سومری با زبانهای ترکی تاکيد کرد. وی از مطالعات خود به اين نتيجه رسيد که شاخه ای از اجداد باستانی اقوام ترک در حدود سالهای 5000 قبل از ميلاد از وطن خود در آسيای مرکزی حرکت کرده به آسيای مقدم آمده و سومری ها را پديد آوردند و آثار بازمانده از زبان سومری نشان می دهند که زبان ترکی در آن اعصار چگونه بوده است.

آقای رئيس نيا با اشاره به مطالب فوق و زوايای مختلف تمدن سومری می نويسد: «زبان سومری زبانی بوده است التصاقی و به طوری که گذشت همين نوع ساخت عمده ترين نشانه نزديکی آن با خانواده زبانهای ترکی به شمار می رود. لازم به تذکر است که همه زبانهای التصاقی با هم خويشاوند نيستند. گو اينکه دلايل قاطعی نيز بر ناخويشاوندی زبانهای ترکی و سومری وجود ندارد».

آقای پيرنيا نيز که با قاطعيت از التصاقی (پيوندی) بودن زبان ايلاميها سخن رانده ابتدا در مورد زبان سومريها ترديد کرده و می نويسد: «زبان ايلاميها ملتصق بوده ، در باب زبان سومری و هيتی ترديد استو بعضی زبان سومری را زبان ملتصق خالص نمی دانند» [ايران باستان،جلد اول،صفحه يازده] ولی اين ترديد زياد به طول نمی انجامد و خود وی درست در صفحه بعد همين مطلب ضمن بحث از تمدن سومری ها با اطمينان از التصاقی بودن زبان آنها سخن رانده و می نويسد: «سومريها موجد اين تمدن بودند و زبانشان ملتصق بود.» [ايران باستان،جلد اول،صفحه دوازده] وی در جای ديگر می نويسد: «زبان سومری به زبانهای تورانی آلتايی يا اورال و آلتايی نزديک است.» [ايران قديم، پيرنيا،صفحه 21] با اين توضيحات امروز ديگر بر همگان روشن است که سومريان از اقوام سامی نبوده اند. ساميان در دوره های بعد به آن ديار راه يافتند.» [تاريخ فکر،آدميت،صفحه 11] گفتنی است که امروزه تقريباً همه دانشمندان و محققان بر پيوندی بودن زبان سومريها اذعان دارند حتی گروهی همچون پروفسور زهتابی آنها را ترک زبان دانسته اند و ما می دانيم که ترکی امروزی نيز زبانی پيوندی است. ولی بعضی از دانشمندان پيوندی بودن اين زبانها را برای قبول خويشاوندی آنها کافی نمی دانند و حتی موضوع قرابت ژنتيکی اين اقوام را با چالش مواجه می سازند. و به قول آقای محمدرضا کريمی «معلوم است که سومريان و اکديان و انديشه نزديکی ژنتيکی آنان با زبانهای ترکی و حتی ترک بودن کلی آنان ساليان درازی است که مباحث آتشينی را سبب گشته است با اين حال انکارکنندگان قرابت ژنتيکی و خويشاوندی زبانهای سومری، اکدی و ترکی. اين پاراللهای مشهور بين اين زبانها در برابر اين همه مشابهات موجود زبانی خود را می بازند.» [مقدمه ای بر تاريخ تحولات زبان ترکی آذری،صفحه يازده]

رفيق اوزده ک نيز بر اين باور است که: «پا فشاری بعضی از مورخين بر ترک بودن سومرها ، نزديکی زبان نوشتاری سومری را با زبان نوشتاری ترکی و نيز وجود کلمات سومری در گنجينه لغات ترکی باستان را می رساند» [تورکون قيزيل کيتابی،جلد يک،صفحه شصت] از طرف ديگر تمامی اين زمينه ها موجب شده تا گروهی از انديشمندان و محققان با مشاهده شباهت فراوان زبانهای ترکی و سومری آنها را از يک ريشه محسوب دارند و يا لااقل دم از خويشاوندی اقوام ترک و سومر بزنند. چنانکه پروفسور نظامی خوديف با اشاره به مساله قرابت قومی زبانی Ethnolinguistic اقوام سومر و ترک می نويسد که «به گمان محققان در تشکيل تمدن سومر قوم ترک با واسطه يا بی واسطه سهيم بودند. به عقيده وی تحقيقات اخير راه را برای ادعای قرابت زبانی سومر و ترک هموار ساخته است. [آذربايجان ادبی ديلی تاريخی،خوديف،صفحه 18] و به قول توفيق حاجيف ، در هر حال تمامی اين اسناد لااقل تصديق می کنند که همزمان با سومرها و در همسايگی نزديک آنها (سرزمين ماد در سرحدات اراضی سومرها قرار داشت) اقوام ترک زبانی می زيستند که با آنها روابط اقتصادی اجتماعی داشتند» [آذربايجان ادبی ديلی تاريخی،خوديف،صفحه 19]

ما هر چند وجود چند لغت مشترک را برای صدور حکم نهايی قرابت زبانهای ترکی و سومری کافی نمی دانيم ولی از آنجا که هر دوی اين زبانها پيوندی می باشند نيک می دانيم که زبان پيوندی سومری اگر خويشاوند زبان پيوندی ترکی نيز نباشد به هيچ وجه خويشاوند ساير زبانهای منطقه از قبيل زبانهای هند و اروپايی و سامی که همگی غير پيوندی می باشند نخواهد بود به خصوص اينکه بررسی مراحل شکل گيری تمدن سومر و خواستگاه اصلی آنان ما را در پذيرفتن قرابت زبانی اقوام سومر و ترک ياری می رساند.

 

برگرفته از:

نگاهی نوين به تاريخ ديرين ترک های ايران،محمد رحمانی فر،صفحات44 تا47

 

 

 

 

و اما در مورد زرتشت که می فرمايند: «زرتشت 14 هزار سال پيش بوده» که ديگر از آن حرفهاست توجه ايشان را به سخنان دکتر جهانگير اوشيدری ، موبد موبدان جلب می کنم که در روزنامه صبح امروز مورخه 6/10/78 به چاپ رسيده بود: «آشو زرتشت در سن 77 سالگی يعنی در سال 1691 پيش از ميلاد به همراه هفتاد و دو تن از پيروانش به شهادت رسيد زرتشت در سی سالگی پس از ده سال خلوت گزيدن و بررسی در احوال جهان کتاب اوستا به او الهام شد و به پيامبری برگزيده شد. ...» مشاهده می کنيم که حتی مطابق اظهارات خود زرتشتيان قدمت اين آيين و پيامبرش به 4 هزار سال هم نمی رسد حال چرا ادعای 14 هزار سال می شود واقعاً خنده دار است. تازه بسياری از مورخين نيز بر اين عقيده هستند که زرتشت در فاصله قرنهای هشتم تا ششم قبل از ميلاد بوده است.

شايد ايشان به قدری مجذوب شاهنامه فردوسی شده باشند که طريقه ارائه اعداد و ارقام آن را برای تاريخ نگاری خود الگو انتخاب کرده باشند چرا که شاهنامه نيز از حکومت 1000 ساله يک شخص به نام ضحاک ، حکومت 700 ساله شخص ديگری به نام جمشيد و همچنين از حکومت 500 ساله فريدون نامی سخن می گويد. در حالی که ايشان می بايست توجه داشته باشند که اغراقهايی که در شاهنامه صورت گرفته است (جدای از راست يا دروغ بودن آنها) چيزی به غي