آذربایجان تاریخی 3
تاریخ آذربایجان بخش سوم
قره قویونلوها ، آق قویونلوها ، صفویان و ...
دوران استیلای مغول با جلایریها پایان یافته و در اواسط قرن چهاردهم میلادی ترکمنهای قره قویونلو که بر خاکهای مابین ارزروم و موصل تسلط داشتند ، برهبری خواجه بایرام ابتدا عراق و سپس نیز آذربایجان و عراق عجم و ایالت فارس را تسخیر نموده و سلسله قره قویونلوها را تشکیل دادند . در واقع قره قویونلوها که در مقابل لشکریان تیمور تاب مقاومت نداشتند بعد از مرگ تیمور بسال 1405 میلادی کم کم قدرت خود را نمایان ساخته و برهبری جمال الدین قره یوسف ابتدا ابوبکیر نوه تیمور را بتاریخ پانزدهم اکتبر سال 1406 میلادی در کرانه ارس در غرب نخجوان شکست دادند. دو سال بعد ابو بکیر دوباره سپاهی گرد آورده و در حوالی سردرود بتاریخ 1408 م مقابل قره قویونلوها صف کشید ولی اینبار نیز نتیجه ای بجز شکست بدست نیآورد . با این پیروزی حاکمیت آذربایجان تماما بدست قره یوسف قره قویونلو افتاد .قره یوسف که قره قویونلوها را بصورت دولتی قدرتمند درآورده بود بتاریخ سیزدهم نوامبر سال 1420 م دارفانی را وداع گفت . خاندان قره قویونلوها سرانجان بتاریخ یازدهم نوامبر سال 1467 توسط رقیب دیرینه شان یعنی ترکمنهای آق قویونلو از صحنه تاریخ پاک گریدند.ترکمنهای آق قویونلو که طوایف بسیار قدیمی بودند ، توسط اوزون حسن بیگ دولتی قدرتمند را تشکیل دادند . کوچ طوایف مختلف ترکمن در دوران اوزون حسن و بعد از آن ترک ماندن آذربایجان را تامین نمود . ولی در اینجا باید خاطر نشان نمود که حاکمیت آق قویونلوها با مطرح شدن و قدرت یافتن فرهنگ فارسها مصادف شده بود .
- ماسکی متعلق یه دوران آق قویونلوها
سیاست توزیع طوایف عاصی ترکمن در مناطق داخلی ایران از طرف تیمور توسط آق قویونلوها نیز بمورد اجرا گذاشته شد .گرچه با این اقدامات مناطق مختلفی توسط ترکها برای اسکان انتخاب شدند ولی همین مسئله باعث شد تا حاکمیت مطلقه که از زمان سلجوقیان در دست ترکها بود کم کم از دست توده ترکها درآید . بعنوان مثال در نتیجه سیاستهای دینی یعقوب بیگ آق قویونلو (1490 – 1478 م) و متعاقب او سیاستهای صفویان ،آذربایجان از دول همسایه ترک جدا گردید . اساس مذهب شیعه که توسط شیخ صفی الدین اردبیلی مطرح گردیده بود بعد از جنگ شرور مابین شاه اسماعیل صفوی و آق قویونلو الوند بیگ و شکست آق قویونلوها بصورت سیاست اصلی و پایه ای دولت جدید صفوی جای گرفت. نقش اصلی در تشکیل این حکومت را در واقع جوامع ترکمنی ایفا مینمودند که از آناطولی به آذربایجان کوچ کرده بودند .تمامی جوامع ترک در آذربایجان بعدها در محور این خاندان جدید گردهم آمده و متحد گشتند .بعد از قره قویونلوها و آق قویونلوها بزرگترین کوچ طوایف ترک به آذربایجان نیز در ایندوره اتفاق افتاد. خاندان صفوی از قرن شانزدهم به بعد آذربایجان را بعنوان قرارگاه، مرکز نظامی و تبلیغاتی برعلیه دولت عثمانیان بکار برده و از اینرو سرزمین عزیزمان تا اواخر قرن هجدهم صحنه جنگهای خونین بسیاری گردید .با جنگ چالدران بین شاه اسماعیل صفوی و یاووز سلیم عثمانی بتاریخ بیست و وسوم اوت سال 1514 میلادی مبارزه و درگیری مابین این دو دولت قدرتمند ترک ابعاد عمیقتری یافت. چنین بنظر میرسد که سلاطین عثمانی همانند یاووز سلیم و سلیمان قانونی برای دیکته حاکمیت و تسلط خود بر شرق و جنوبشرقی آناطولی و مقابله با تبلیغات شیعیان بر این مناطق فشار وارد ساخته و وارد جنگ شده بودند .
برعکس دولت عثمانی صفویان که دولتی مبتنی بر ترک گرائی در آذربایجان داشتند ، با توجه به اینکه از دست دادن آذربایجان چه نتاج وخیمی برای آنها در پی میاورد از مبارزه با عثمانیان دست نشستند . در نتیجه آن مبارزات بی هدف که تا اواخر قرن هجدهم میلادی ادامه یافت ، هر دو دولت ترک فرسایش یافته و ملی گرائی ترک در آذربایجان نیز ضربات سهگینی متحمل گشت. در واقع با وجود عنصر ترک بودن در جوهر هر دو دولت قدرتمند صفوی و عثمانی ،با دخالت تفاوتهای دینی و مذهبی مابین آنها ایندو دولت بصورت دشمنان سختی درآمدند.
صفویان که اصول دینی را پایه و اساس سیاستهای خود قرار داده بودند ، در شرق با خوانین ازبک و در غرب نیز با ترکهای عثمانی درگیر گردیده و جنگهای بسیاری نمودند .این وضعیت هانند چاقوئی تیز ترکهای آسیای میانی و ترکهای غرب را از یکدیگر جدا نموده بود که سود آن تنها عاید کشورهای ثالثی همانند روسیه و بریتانیا گردید .
در واقع باید اذعان داشت که در دوران صفویان ،افشاریان و قاجاریان که همگی ترک بودند ،ملی گرائی ترک و یا ترک گرائی در منطقه و علی الخصوص در آذربایجان تضعیف گشت. حکمرانان صفوی که بخاطر دور شدن از مرزهای عثمانیان مرکز حکومتی خود را به اصفهان انتقال دادند ، در برابر خطر ازبکها از شرق نیز صفویان ترمنهای قزلباش را در خراسان ، منطقه مرکزی ایران و مناطق جنوبی ایران مستقر ساختند .
خاندانهای افشار و قاجار نیز برای تسلط بر تمامی ایران بهمین شکل عشیره های ترک را در مناطق مختلف کشور مستقر نموده بودند. طوایف ترک کم کم از سیستم مرکزی دور شده جای خود را به عناصر فارس داد تا فرهنگ خود را بر تمامی کشور مسلط سازد . با آغاز دوران حکمرانی نادر شاه افشار روسیه تزاری بعنوان یک قدرت سیاسی کم کم خود را نمایان ساخته و بدنبال آن نیز بریتانیا در جنوب ایران خودی نشان داد ...
آذربایجان تاریخی 2
تاریخ آذربایجان
از سلجوقیان تا پایان استیلای مغول ...
اولین بار در سالهای 1015 و 1016 سلجوقیان بفرماندهی و رهبری چاغری بیگ پسر سلجوق در راه کشف سرزمینهای جدید ، به آذربایجان و آناطولی آمدند . این حرکت سلجوقیان که تا سال 1120 ادامه یافت پادشاهی واسپروگان ارمنی ، امپراطوری بیزانس و دشمن دیرینشان یعنی خاندان غزنوی را در وضعیت سختی قرار داد . مهاجرت طلایه داران ترک از آسیای میانه و اسکان آنها در آذربایجان ابتدا با ترکمنهای بالکان آغاز گردید ، ولی در نتیجه فشار دول محلی این ترکمنان آذربایجان را ترک گفته و بسال 1041 بسوی جنوب حرکت نمودند.طغرل بیگ حکمران سلجوقی بعد از پیروزی در جنگ میدانی دانداناکن بسال 1040 در سال 1343 پسرعمویش ارسلان اوغلو قوتلامیش را مامور فتح سواحل دریای خزر ، پسرعموی دیگرش موسی اوغلو حسن و برادرش یاقوتی را مامور فتح آذربایجان نمود .از طرف دیگر نیز ابراهیم ینال از خاندان سلجوقیان راهی سرزمین آذربایجان گردیده بود . طولی نکشید که قوتلامیش از رود ارس گذشته آران و گرجستان را فتح نموده و سپاه سلجوقی بفرماندهی حسن و یاقوتی نیز آذربایجان جنوبی را تسخیر نمودند .کنستانتین امپراطور بیزانس بلافاصله وارد صحنه شده و سپاهی متشکل از بیزانسیون ، گرجیها و ارمنی ها ، بفرماندهی پرنس گرجی لیپارید را راهی آذربایجان نمود .این سپاه قدرتمند بتاریخ 1045 در حوالی گنجه شکست سنگینی از ترکهای سلحشور خورد. ولی افسوس که سپاه بیست هزار نفری بفرماندهی یابغو پسر حسن بیگ در حوالی رودخانه استرانگا به کمین دشمن افتادند. در این کمینگاه حسن بیگ و بسیاری از فرماندهان ترک ناجوانمردانه بشهادت رسیدند . بعد از این واقعه ابراهیم ینال مامور لشکرکشی بسوی بیزانس گردید . سپاهیان ترک بفرماندهی ابراهیم ینال حرکت را در هجدهم سپتامبر سال 1048 آغاز نموده و سپاه مختلط بیزانس- گرجی- ارمنی را بسرکردگی پرنس لیپارد در نزدیکی حسن قلعه بسختی شکست دادند .با این پیروزی بزرگ آذربایجان تماما تحت حاکمیت سلجوقیان قرار گرفت .
اسکان طوایف مختلف ترک در آذربایجان در دوره حاکمیت ملکشاه سلجوقی بین سالهای 1072 الی 1092 آغاز و تداوم یافت .مناطق آران و مغان در آذربایجان شمالی و مناطق غرب دریاچه ارومیه ،نواحی بودند که بیشتر مورد علاقه طوایف ترک بودند .در آنسالها در اطراف تبریز ، مراغه ،اردبیل و خلخال ترکها در اقلیت بودند. از سال 1076 به بعد گنجه بعنوان یک شهر ترک نشین یاد میگردید .گرچه اولین مرحله اسکان ترکها در آذربایجان بدوره سلجوقیان مربوط میشود ولی قلت نامهای ترکی اماکن امری قابل توجه و تامل است .جمعیت طوایف ترک ساکن در آرالی از قرن دوزادهم میلادی به بعد رفته رفته افزایش یافت .از اسناد موجود میتوان دریافت که در آن سده بخشی از ترکهای قپچاق که متفق گرجیها بودند ،نیز وارد آذربایجان شده اند . بخشی از ترکهای قپچاق که دین اسلام را پذیرفته بودند، در دوره شمس الدین دنیز (1172 -1146 م) بصورت یک خان نشینی مستقل درآمدند. در دوره حکومت این خان نشینی که تا سال 1225 ادامه پیدا کرد طوایف ترک قپچاق بسیاری وارد آذربایجان شده و اسکان گزیدند .وقتی در سال 1146 میلادی ایلدنیز استقلال حکومت خود را اعلان نمود در واقع به قپچاقهائی تکیه داده بود که در گنجه و آران زندگی مینمودند. بیشتر ترکهای تبریز را نیز قپچاقها تشکیل میدادند.از بین قبایل مختلف ترکهای قپچاق که بعضی از آنها هنوز به موجودیت خود ادامه میدهند ،میتوان از کنگرلو، قارابؤرکها،قره پاپاقها و بجنکها را نام برد .
جلال الدین خوارزمشاه که بسال 1224 میلادی از مقابل مغولها به هندوستان عقب تشینی کرده بود ،بعد از تثبیت حاکمیت بر ایران بسال 1225 به آذربایجان آمده و بعد از پایان دادن به تسلط خان نشینی ایلدنیز بر آذربایجان حاکمیت یافت .در دوران کوتاه حکمرانی جلال الدین خوارزمشاه نیز ترکها در آذربایجان اسکان داده شده و با تلاش و فعالیتهای مستمر شرف الملک وزیر او مناطق اسکان بسیاری در آذربایجان شکل گرفتند .شرف الملک این وزیر کاردان همچنین با احداث کانالهائی از رودخانه ارس نامهای شرفی، فخری و نظامی نقش مهمی در توسعه امور زراعی ایفا نمود .جلال الدین خوارزمشاه دوباره بسال 1228 مغلوب مغولها در حوالی اصفهان گشته و سپس با سلاجقه آناطولی درگیر گردید.او در جنگی با علاالدین سلجوقی در دهم اوت سال 1230 در یاسی چمن مغلوب سلاجقه آناطولی گردید . جلال الدین خوارزمشاه که دیگر در جائی امان نداشت بسال 1231 در محلی بنام سیلوان توسط کردی بقتل رسید .
تصرف آذربایجان توسط مغولها بسال 1230 میلادی آغاز شده و در عرض مدتی کوتاه مغولها شهرهای شیروان، باکو، گنجه و برده را تسخیر نمودند .قبل از استیلای مغولها آذربایجان ، مناطق غربی ایران و حتی عراق بصورت یک مملکت ترک نشین درآمده ، خلجها در مناطق فارس،افشارها در خوزستان و بیاتها نیز در عراق و اطراف بغداد اسکان گزیدند. بعضی از جوامع ترک بدلیل تهدید از طرف مغولها از اطراف بغداد حرکت کرده و به رهبری سلیمانشاه سرطایفه خود به آذربایجان آمده و در اطراف ارومیه ،وان و خوی سکنی گزیدند . بخشی از طوایف ترک نیز به رهبری شهاب الدین بیگ به اطراف مراغه کوچ کردند. جلال الدین خوارزمشاه که سیاستمدار خوب و دوراندیشی نبود ،قبل از استیلای مغول با این طوایف ترک درگیر شده و بخشی از آنها بالاجبار به بغداد بازگشتند. جورماگون نویان حکمران مغول که وضعیت سیاسی آذربایجان و آناطولی را بخوبی ارزیابی مینمود در مدتی کوتاه بر آذربایجان تسلط پیدا کرد . متاسفانه در خلال استیلای خشن مغولها آذربایجان،گرجستان و ارمنستان سرتاسر تخریب گشته و در خلال آن جوامع ترک بسیاری از آذربایجان به آناطولی ،عراق و سوریه کوچ نمودند. بایجو نویان حکمران مغول که بجای جورماگون نویان منصوب گشته بود ،تا وقتیکه هولاکوخان برادر خاقان بزرگ مغول منگو بسال 1253 برای حکمرانی بر آذربایجان بسرزمینمان بیآید ، بر آذربایجان تسلط داشت. هولاکو خان که در سال 1253 وارد آذربایجان گشت ،در دهم فوریه سال 1258 بغداد را تسخیر نموده و بدینترتیب بخلافت عباسیان پایان داد. با هولاکو خان حکمرانی ایلخانیان آغاز شده و تا سال 1336 ادامه یافت.حاکمیت مغولها بر آذربایجان از نظر اسکان ترکها در این منطقه و توسعه اسکان آنها نتایج مهم بسیاری بدنبال داشته است.هولاکو خان در سفر خود به غرب بالغ بر دویست هزار سرباز با خود آورده بود . بخش اعظمی از این سربازان که در واقع تحت لوای مغولها به آذربایجان آمده بدند بزبان ترکی سخن میگفتند . بخشی از این سربازان ترک بوده بخشی دیگر نیز مغولهای ترک شده بودند .در دوره ایلخانیان نسبت بدوره های پیشین اسامی اماکن و افراد بیشتر ترکی بوده اند .در دوره ابو سعید بهادرخان بین سالهای 1316 الی 1335 زبان ترکی زبانهای مغولی،عربی و فارسی را پشت سرگذاشته و محبوبیت بسیاری یافته بود . بهمراه سپاهیان مغول ترکهای اویگور،قپچاق،باشکورد و بلغار نیز وارد آذربایجان شده بودند. در دوران ایلخانیان فتوحات و بدنبال آن اسکان ترکها در آذربایجان با انضباط خاصی صورت میگرفت .گرچه در آغاز این حرکات مشکلات بسیاری پیش آمد ولی وقتی خرابه ها و ویرانه های دول قبلی جای خود را به عمران و آبادانی بخشیدند ،مردمان بیشتری به ابن مناطق سرازیر گشته و اسکان یافتند . بدینترتیب باید قبول نمود که ایلخانیان در ترک شدن و افزایش جمعیت ترک آذربایجان نقش مهمی ایفا کرده وحتی عنصر مغول را در خود حل نمودند .اسکان ترکها رفته رفته بیشتر شده و علی الخصوص در اطراف مراغه،خوی، ارومیه، قزوین ، زنجان و آذربایجان شمالی شمار بسیاری از طوایف ترک جایگزین شدند.همچنین با تسلط ایلخانیان بر آذربایجان فرهنگ ترکها تماما بر آذرباجان مستولی شده و در زمینه های ادبی ، فلسفی ، علمی و معماری آثار فوق العاده ای خلق گردید . علاوه بر این نظام منحوس فئودالی قبلی در آذربایجان تماما از بین رفته و جای خود را به مالکیت اراضی کوچک بخشید . بعد از مرگ ابو سعید خان آخرین حکمران خاندان ایلخانیان مغول سال 1336 ،رقابت موجود مابین فرماندهان ایلخانی ابعاد شدیدتری بخود گرفت.شیخ حسن جلایری والی ایلخانیان در آناطولی بین سالهای 1333 الی 1336 میلادی در راس سپاهی وارد آذربایجان گشته ولی بعد از شکست مقابل شیخ حسن کوچک به بغداد عقب نشست. سلسله جلایریان که برهبری شیخ حسن جلایری در بغداد تشکیل گردید حکومت خود را تا سال 1411 ادامه داد. در نتیجه درگیری مابین شیخ حسن کوچک و شیخ حسن جلایری که با مرگ ابو سعید خان آغاز گردید ، بسیاری از جوامع ترک ساکن آناطولی اینبار به آذربایجان نقل مکان نمودند . کلاویهو سیاح معروف اسپانیائی که مدتی بعد از این تاریخ از آذربایجان عبور کرده است در خاطرات خود مینویسد که اهالی تبریز و حوالی آنرا تماما ترکها تشکیل میدادند . بعد از مرگ شیخ حسن بزرگ بسال 1356 میلادی ، شیخ بهادر خان بر سر سلسله جلایریها جای گرفته و در زمان او تبریز و حومه آن دوباره فتح گردیده و تمامیت آذربایجان بسال 1359 شکل گرفت . جلایریها گرچه در پایان لشکرکشی سالهای 1386 و 1387 در مقابل امیر ترکستان یعنی تیمور لنگ سر تعظیم فرود آوردند ولی بعد از مرگ تیمور توانستند بر آذربایجان حاکمیت یابند .
اواخر حاکمیت ایلخانیان و دوران حکمرانی جلایریان از نظر تاریخ آذربایجان نتایج فوق العاده مهمی دارد. عنصر مغول تماما در ترکها حل گشته ، در نامه نگاریها ی رسمی زبان ترکی اویگور استفاده شده و فرامین خطاب به خلق با زبان و الفبای ترکی اویگور اعلان میگشت. زبان الفبای اویگور بر الفبای عربی پیشی گرفته و لهجه اویگور زبان ترکی با لهجه های ترکی دیگر همانند خوارزمی و قپچاقی آمیخته بود . از آناطولی گرفته تا نزدیکیهای تهران و حتی تا جنوب یعنی تا منطقه اسکان امروزی ترکها قشقائی این زبان جدید ترکی که در واقع مخلوطی از گویشها و لهجه های مختلف ترکی بوده و ترکی آذربایجانی عنوان میشود ،حاکم گردیده بود .
- تصویری از تیمور در موزه تاشکند
آذربایجان تاریخی
تاریخ آذربایجان بخش اول
تا دوران سلجوقیان...
از اعصار گذشته بدینطرف در مورد موقعیت سرزمین آذربایجان دیدگاههای مختلفی موجود بوده است . ولایات شمالی این سرزمین کهن که در گذشته های دور آران و شیروان خوانده میشدند بعد از تاسیس جمهوری آذربایجان بتاریخ بیست و هشتم مه سال 1918 بعنوان آذربایجان نامیده شدند. تا قرن بیستم ولایات شمالغربی ایران بمرکزیت تبریز بعنوان آذربایجان شناخته میشدند ولی با تاسیس جمهوری آذربایجان در جنوبشرقی قفقاز به این کشور آدربایجان گفتند . با همه این احوال برای تثبیت صحیح مرزهای سرزمین آذربایجان علاوه بر حقایق تاریخی باید به زبان خلق منطقه،ارزشهای فرهنگی و اتنوگرافیک آن توجه نمود.
در طول تاریخ مرزهای سرزمین آذربایجان بر اساس اقدامات دول حاکم بر آن بزرگتر و یا کوچکتر شده است .بهمین دلیل بهتر است تا سرزمینی که ترکهای آذربایجانی در آن زندگی مینمایند را بعنوان سرزمین آذربایجان جنوبی قبول نمود .مهاجرت بزرگ و سکونت ترکهای اوغوز،قپچاق،اویگورهای همراه سپاه مغول،ازبکها،قزاقها ،تاتارها و دیگر جوامع ترک در سرزمین آذربایجان از نیمه دوم قرن یازدهم و تلفیق آنها با همدیگر موجب شکل گیری جامعه ای شده که امروزه با عنوان ترکهای آذربایجانی یاد شده و شمارشان بالغ بر سی میلیون نفر میباشند.از اینرو محققان بر این باورند که باید منطقه زندگی این خلق را سرزمین آذربایجان نامید. اگر خاکهای آذربایجان در شمال و جنوب رودخانه ارس را جمع نمائیم مساحت کل این سرزمین بالغ بر 198370 کیلومتر مربع خواهد بود. در مورد نام این سرزمین یعنی آذربایجان نیز اتفاق نظری وجود ندارد.قدیمیترین نام این سرزمین در تاریخ Adhurbadhaghan و یا Adharbadhagen ذکر گردیده است . ارامنه به این سرزمین Atrpatkan ،هلن ها Atropatene ،سریانی ها Aderbigan گفته اند .قدیمی ترین ادعا بتاریخ سال 328 قبل از میلاد در مورد نام این سرزمین کهن از اسم Atropatnes والی آن در دوران اسکندر مقدونی نشات گرفته است . بعضی ها معتقدند که این نام در طول تاریخ بنام سرزمین Atropateness تبدیل شده و سپس بصورت آذرابادگان درآمده است. محققانی که این نام را از نظر اتیمولوژی مورد بررسی قرار میدهند بر این باورند که این نام از دو کلمه آذر به معنای آتش و گان که ساختار ژئولوژیک منطقه را بیان میدارد ریشه گرفته است .همین محققان بر این اعتقادند که نام سرزمین آتروپات با استیلای منطقه توسط اعراب بشکل عربی تلفظ شده و آذربایجان خوانده شده است.
مهاجرت و اسکان ترکها در سرزمین آذربایجان از اعصار دیرین و با فواصل زمانی متناوب صورت گرفته است.در سالهای بین 500 الی 1000 قیل ازمیلاد دشت قپچاق در شمال دریای سیاه محل زندگی اقوام آسیائی بوده است.در منابع یونانی این اقوام Skuthoi و منابع آشوری آنها را Asbkuzai یاد شده اند .این اقوام که با نام ایسکیت نیز قید گشته اند، همان ترکهای ساکا میباشند.در قرن هفتم میلادی قفقاز و آذربایجان سرزمینی بود که ساکاها و پارسیان برای تصاحب آن رقابت مینمودند.مرکز تاریخی ساکاها در سرزمین آدربایجان شهر ساکاسان نام داشته در ولایت اوتی جای میگرفت.قهرمان افسانوی ساکاها افراسیاب نام داشته و در بسیاری از آثار تاریخی و فرهنگی میتوان با نام او روبرو شد. بعنوان مثال بر روی دروازه سر تبریز میتوان تصویر دفن سر بریده افراسیاب را بیاد آورد.
یکی از کوچهای بزرگ ترکها به سرزمین آذربایجان و آسیای صغیر از طریق قفقاز توسط ترکهای آسیائی هون بتاریخ 395 میلادی تحقق یافته است. طوایف هون در حوضه رودخانه دن با رهبری فرماندهانشان بنامهای باساک و کورساک از طریق ارزروم در آسیای صغیر در دره قره سو- فرات پیشروی کرده و بعد از محاصره شهرهای اورفا و آنطاکیه به نزدیکیهای بیت المقدس رسیدند. این لشکرکشی عظیم که تخم ترس را در دل ساسانیان کاشته بود با میل آن به سرزمین آذربایجان و از آنجا نیز به سرزمین خود پایان یافت.سه سال بعد یعنی بسال 398 میلادی دومین لشکرکشی هونها به این مناطق تحقق پیدا کرد. هونهای سفید که بسال 451 میلادی از طریق قفقاز اینبار اقدام به لشکرکشی نمودند، در جنوب دشت مغان اسکان یافته و در آنجا شهری بنام بالاساگون احداث کردند. هونهای سفید در منابع تاریخی با عناوین مختلفی همانند Halanduruk ، در منابع خوارزمشاهی با عنوان ترکمنان بالاساگون یاد شده اند .
دومین موج بزرگ کوچ ترکها به سرزمین آذربایجان در سال 466 میلادی بوقوع پیوسته و طی آن طوایف ترک آغاچری از هونهای اروپائی به آذربایجان آمده و سکنی گزیدند. ساسانیان به این اقوام کاتلان میگفتند. بخشی از ترکهای آغاچری بین سالهای 1180 الی 1412 به اطراف دمشق و حلب کوچ کرده و بخشی دیگر نیز در آذربایجان جنوبی در اطراف اردبیل باقی ماندند.
موج سوم کوچ اقوام ترک به آذربایجان توسط سابرها انجام گردیده است .این اقوام نیز در تاریخ با عناوینی همانند ساوارها ، سوارها و یا سابیرها یاد شده اند.این اقوام در 558 به دربند و بسال 575 میلادی نیز بعد از پشت سرگذاشت رودخانه کر در اطراف لنکران سکنی گزیدند . ترکهای بلغار و بلنجار که گروه ترکهای خزر را تشکیل میدهند بهمراه ترکهای سابیر در منطقه آران ،مغان ،گیلان و لنکران سکنی گزیدند. این اقوام در تشکیل و تاسیس دولت ترک خزر نقش مهمی ایفا نمودند. اعراب بعد از استیلای این منطقه قرارگاه خود را در مراغه قرار دادند.اعراب این سرزمین کهن را استیلا نموده و قبایل مختلفی را در آن سکنی دادند.عناصر بومی که خاکهای خود را لاز دست داده بودند روزهای بدی را گذراندند. بعد از این واقعه ،طوایف مختلف ترک که اسلام را پذیرفته بودند نیز به سرزمین آذربایجان آمدند.علی الخصوص در دوران عباسیان بین سالهای 750 الی 1258 فرماندهان ترک عناصر طوایف مختلف ترک را در منطقه اسکان دادند. طوایف و جوامع تازه وارد به این سرزمین برای فرماندهان ترک سپاه عباسی مایه دلگرمی بودند.یکی از این امیران ترک بنام مبارک الترکی قلعه قزوین را مرمت نموده و نام خود را بدان داد.زیرک الترکی امیر ترک دیگری نیز توسط متوکل خلیفه عباسی برای سرکوب شورشی در مرند به آذربایجان گسیل گشت.بعدها یکی از فرماندهان ترک بنام محمد ابن صول بعنوان والی ارمنستان و آذربایجام منصوب گشت.یکی از امیران ترک بنام بوغا با سپاهی بالغ بر چهار هزار نفر به آذربایجان آمده و قریب بیست هزار نفر ترک بلغار و خزر را اسکان داد. بابک قهرمان ترک و شخصیت ممتاز آذربایجان در قرن نهم میلادی بر علیه اعراب سر به قیام برداشته و در کوتاه مدتی بر منطقه وسیعی از ارمنستان گرفته تا موصل و اصفهان حاکمیت یافت. معتصم خلیفه مکار عباسی برای سرکوب قیام بابک سردار ایرانی بنام افشین را قانع ساخت .بابک قهرمان ممتاز آذربایجانی سرانجام دستگیر و تحویل خلیفه عباسی گردید .او در چهارم ژانویه سال 838 میلادی اعدام گشت.
با استیلا و حاکمیت اعراب بر منطقه ،فرهنگ و زبان عرب نیز تسلط یافت. با همه این احوال دیری نپائید که فرهنگ عربی نیز در فرهنگ و زبان فارسی حل گردد.در نیمه دوم قرن نهم میلادی پایه های دولت عباسیان نیز فرو ریخته و خاندانهای محلی حاکم بمرور زمان خودمختارانه عمل نمودند. یکی از این حکمرانان محلی خاندان ساج در آذربایجان بود .این مرکز حکمرتنی مستقل که توسط ابو ساج دیوداد ابن یوسف تشکیل گردید ،اولین بیگ نشینی در آذربایجان خوانده میشود.از دوران جکمرانی ساج ها تا حکمرانی سلجوقیان امیران و خاندانهای بسیاری در سرزمین آذربایجان برسرکار بوده اند .
ترکها تا قرن نهم میلادی از طریق قفقاز به سرزمین آذربایجان کوچ نموده اند . در تیجه این کوچها که بفواصل متناوب صورت گرفته است ،ترکها با اقوام آریائی در هم آمیخته و ضمن وقوع حل شدن قومی ترکها متاسفانه توسط این قوم معرفی گشته اند. اسکان مرتب و تمام و کمال ترکها در آذربایجان در زمان سلجوقیان آغاز شده است . این روند در زمان ایلخانین سرعت بیشتری داشته در دوران آق قویونلوها و صفویان نیز به پایان رسیده است . از اینرو میتوان ادعا کرد که پدرانمان از قرن یازدهم به این منطقه آمده و سکنی گزیده اند .
ارمنستان و کوردستان بزرگ(افسانه ای دست نیافتنی!!!)
در نقشه ارمنستان بزرگ، ارومیه جزو ارمنستان و در نقشه کردستان بزرگ جزو کردستان است؛ در حالیکه این شهر مظلوم، ترک نشین بوده و جزو آذربایجان است.
کانون مدافعان حقوق بشر٫
شوراي ملي صلح٫
روشنفکران و فعالین اجتماعی و سیاسی٫
با وجود بحرانهای اقتصادی و سیاسی در سطح جهان و تاثیر آنها بر منطقه خاورمیانه و وضعیت آشفته سیاسی و اقتصادی ایران از سوی دیگر، تصور آینده ای موهوم و پر از نگرانی دور از ذهن نیست. توجه به معضلات مختلف، تحلیل های بی شماری می طلبد. اما هدف این نامه ارائه گزارش و تحلیلی اجمالی از وضعیت جنبش های قومی در ایران به ویژه جنبش های قومی آذربایجان و کردستان و تلاقی این دو به علت شرایط موجود منطقه و نیم نگاهی به مسائل زنان آن است تا شاید بتوانیم براي حل مسائل و مشکلات موجود در ایران، عاقلانه ترین راه را برگزینیم و یا حداقل، تحلیلی واقعی از حقایق پنهان کشورمان داشته باشیم.
برای شروع بد نیست که نگاهی گذرا به وضعیت زنان در کردستان داشته باشیم. همچنانکه مي دانید اخبار و گزارش های تکان دهنده ای در مورد زنان و دختران در مناطق کرد نشین ایران و حتی ترکیه و عراق به گوش می رسد. (چندي پيش نيز از سوي مجلس ملي كردستان عراق، چند همسري، قانوني شناخته شد و اين لايحه بي هيچ اعتراضي تصويب گرديد.) آمار وحشتناک قتل های ناموسی برای به اصطلاح دفاع از حیثیت و شرف و ناموس، خود سوزی فاجعه بار زنان آن مناطق و بسیاری مسائل دیگر حاکی از وضعیت نابسامان زنان کرد دارد. شاید برایتان جالب باشد که بدانید بیش از ۹۰ درصد پرونده های موجود در دادگاههای ارومیه در رابطه با قتل های ناموسی و… مربوط به کردهای آن منطقه است.
در کردستان احزاب متعددی وجود دارد که به دلیل کشمکش و اختلافي که با هم داشتند، موجب شده تا در سال های اخیر اکثر مناطق کرد نشین برای مبارزه با دشمن (چه خودی و چه غیر خودی) سلاح بدست گیرد، و نتیجتا نفوذ و پایگاه هر قبیله و عشیره و طایفه به حوزه ای اختصاصی برای آنها بدل شده که کثرت این حوزه ها شیرازه جامعه را به کلی از هم می گسلد وسبب مي شود آیین هر ایل و طایفه برایشان به قوانینی تغییر ناپذیر بدل گردد.از سويي اغلب مردان مسلح کرد، جوانانی هستند جزم اندیش، متعصب و معترض و در مواقعي مي خواهند تمامی قهر و عصبیت خود را به هر نحو ممكن تخلیه کنند، در این میان شاید زنان کرد بیشترین آسیب را می بینند.. چنانچه تمامی تبعیض های چندین ساله که از سوی حکومت های فاشیست ، شوونیست، مرکزگرا و سركوبگر بر مردم کرد تحمیل شده، باری از نفرت و کینه در دل آنها پرورانده و در مواقعی که راهی برای واکنش جستجو کنند، هر اعتراضی را با گلوله های سربی پاسخ می دهند. وعقایدی که حفظ ناموس را در پایین تنه ی دخترکی مظلوم می بیند، کافی است تا وقایع خونبار را همچنان تداوم دهد.
عدم امنیت، ترس مردم از هم، وجود کشمکش های درون حزبی و بین حزبی، هراس از برخورد حکومت در جامعه ای که دیکتاتوری قدمتی طولانی دارد، سبب گرديده تا برای تامین امنیت انبار خانه های مناطق کردنشین پر از اسلحه شوند.
اما در آذربایجان غربی که ترک و کرد در آن زندگی می کنند (آذربايجان غربي پذيراي درصد کمي از بيگانگاني نظير اکراد٫ آشوريها و عربهاي مهاجر در زمان جنگ ايرا-عراق ميباشد. باي بک)، مسائل و مشکلات شکلی پیچیده تر و بغرنج تر به خود می گیرد.بد نیست بدانید در نقشه ارمنستان بزرگ، ارومیه جزو ارمنستان و در نقشه کردستان بزرگ جزو کردستان است؛ در حالیکه این شهر مظلوم، ترک نشین بوده و جزو آذربایجان است.
ارومیه شهریست که قتل عام مردم خود به دست داشناک ها - ارامنه متعصب- و هم چنین قتل و غارت برخی راهزنان کرد را در سینه تاريخش دارد. چندی پیش تنها در یکی از محلات شهر به واسطه کانال کشی، بخشی از اجساد قتل عام های چندین ده هزار نفره فاجعه جیلوولوق به دست داشناک ها توسط کارگران اداره گاز بیرون کشیده شد.
تاریخ صد ساله ایران گواه است که در هر دوره كه حکومت مرکزی قدرت خود را از دست داده برخی از کردهای یاغی به جان و مال مردم در این منطقه تجاوز کرده که این پیشینه تاریخی شهر اروميه و استان آذربايجان غربي با مسائل امروزی دست در دست هم می دهد تا بافتی متفاوت از سایر مناطق ایران را در این بخش از کشور حاکم شود.
اما به نظر می رسد تحرکات برخی کردها در آذربایجان غربی در جهت تحریف تاریخ و هم چنین فعاليت هاي خشونت بار احزاب ضد انسانی همچون” پژاک” برای مبارزه با ترک ها، آینده ای نگران کننده برای این بخش از کشور را رقم بزند.
متاسفانه در محافل، دانشگاهها و… برخی از کردها و احزاب که عمدتا از کردستان عراق و نهایتا توسط قدرت های بزرگ حمایت می شوند، اقداماتی در جهت تغییر بافت جمعیتی منطقه انجام می دهند- البته بدیهی است مهاجرت و تعیین محل زندگی افراد جزو حقوق طبیعی آنها محسوب می شود. اما چنانچه گفته شد عامل نگران کننده، شرایط متفاوت حاکم بر منطقه است. حتی برخی از نمایندگان کرد (چه در ايران و چه در خارج) در مصاحبه های غیر رسمی از آذربایجان غربی با نام کردستان شمالی اسم می برند.بای بک
چنانچه در اين استان، کسانی که اعتقادی به انتخابات نظام فعلی ندارند، تنها برای اثبات- به برخی نیروهای شوونیستی کرد - این که ارومیه منطقه ای ترک نشین است، در انتخابات مجلس و شوراي شهر به حمایت از کاندیداهای ترک می پردازند تا حداقل، مهاجران کرد به عوض صاحبان اصلی این منطقه به مجلس نروند.
گذرگاههای زیاد مابین مرز ایران و عراق باعث شده تا سالانه کالاهای وارداتی قاچاق از لوازم آرایشي گرفته تا وسایل برقی، سرازیر بازارهای پیرانشهر ،سردشت و مهاباد شود و باعث گردد تا بازار ارومیه رونق اقتصادی خود را از دست بدهد. که بنا به اظهار مقامات، ارزش این کالاها سالانه بیش از ۲.۵ میلیارد دلار برآورد شده که هم اکنون بازارهای مهاباد و… معاملات کلان با تهران واصفهان و سایر شهرها انجام می دهد که نتیجه آن فقر مالی بازاریان ترک ارومیه است که منجر به فروش مغازه ها ،خانه ها و باغات خود به صاحبان این پولهای بادآورده می شود.
برای مثال به آمار زیر نیم نگاهی بیافکنید:
طبق آمار موجود از سال ۵۷ تا سال ۶۸ ساختار اجتماعی بازار قدیمی و سر پوشیده ارومیه بدین ترتیب از سوی اکراد مهاجر تغییر یافته است:
۱- در راسته عطاران – از سال ۵۷ تا ۶۸، ۷ مغازه و تا سال ۸۶ به ۲۸ مغازه افزایش یافته است.
۲- راسته غلام خان ۶ مغازه.
۳- راسته فرش فروشان ۳ مغازه.
۴- راسته زرگران از سال ۵۷ تا سال ۶۸، ۱۰مغازه و تا سال ۸۶ به ۳۸مغازه افزایش یافته است.
۵- راسته بزازان از سال ۵۷ تا سال ۶۸، ۴ مغازه و تا سال ۸۶ به ۱۴ مغازه افزایش یافته است.
۶- تیمچه صدریه ۳ مغازه.
۷- راسته حلبی سازان که در حال تغییر و پیوستن به راسته زرگران است، ۳ مغازه.
۸- راسته کفش فروشان از سال ۵۷ تا سال ۶۸، ۱۰ مغازه و تا سال ۸۶ به ۴۰ مغازه افزایش یافته است.
۹- راسته بزازان از سال ۵۷ تا سال ۶۸، به ۳ مغازه که ۱۰۰ درصد آن در اختیار اکراد مهاجر قرار گرفته است.بای بک
۱۰- راسته لباس فروشان از سال ۵۷ تا سال ۶۸، ۴ مغازه و تا سال ۸۶ به ۲۲ مغازه افزایش یافته است.
مهاجرت ترک ها به دلیل احساس عدم امنیت اقتصادی و اجتماعی و نیز نرخ زاد و ولد بسیار پایین آنها نسبت به اکراد در منطقه - چنانچه هر خانواده کرد در روستاها با متوسط ۶ نفر - در آینده ای نه چندان دور، تعداد نفوس کردها در این استان به شدت افزایش خواهد داد.
به دلیل عدم وجود زیر ساختهای اقتصادی و عدم سرمايه گذاري حكومت ها در كردستان، تنها راه درآمد اكراد در منطقه از طریق قاچاق است که قاچاق مواد مخدر و گازوئیل به آن سوی مرز، بازار بسیار خوبی دارد. در حالی که حدود بیش از صد هزار نفر از اکراد و عشایر مرزی از طريق قاچاق امرار معاش مي كنند که ميزان درآمد حاصل از قاچاق مواد سوختی، سالانه بیش از یک میلیارد دلار است. جالب است بدانید که حزب ” پ. ک. ک” از اسکورت مواد مخدر سالیانه در آمدی معادل 12میلیارد دلار دارد که همگی این مسائل سبب می شود حتی در بین روستاهای کردنشین، بخشی از آنها در فلاکت شدید بسر برده و بخشی هم با پولهای حاصل از قاچاق زندگی بسیار مرفهی داشته و شبکه های قاچاق مافیایی ایجاد کنند.
قیمت اسلحه کلاش در بازار ارومیه و اطراف آن بسیار پایین تر از قیمت یک تفنگ بادی تفریحی است و چنانچه گفته شد به دلیل فعالیت های ضد ترکی اكراد و با وجود تجربه سالها نزاغ مسلحانه آنها به دلیل سرکوبهای شدید و مدوام حرکت ملی کردستان در طول تاریخ این منطقه، شدیدا تهدید می شود. این در حالی است که ترک ها برای حل مسائل قومی خود راه حلهای مدنی را پی می گیرند. پیداست که با وجود موارد فوق الذکر، امکان دارد حوادث جبران ناپذیری در آینده به وقوع بپیوندد که شاید بخشی از آن به راه افتادن سیل خون در این منطقه و تكرار تجربه كشورهايي نظير يوگسلاوي در ايران باشد. قرار گرفته و از نوزاد جریانی که از فاشیسم و شوونیسم حامله شده انتظاری جز این نمی توان داشت.
اخبار مربوط به آذربایجان غربی در بایکوت رسانه های خبری رژیم است و هیچ گاه حوادث این منطقه و تحرکات پ.ژ.ا.ک و حتی کشته شدن سربازان وظیفه که در مرزها برای حراست گمارده می شوند، توسط شبکه های خبری منعکس نمی شود؛که به همه این مشكلات، قضيه دولت خود مختار کردستان در عراق و عوارض آنرا نيز بایداضافه کرد، چرا که آمریکا نوکر حلقه به گوشی چون جلال طالبانی را در عراق بر سر کار آورده و احزابي چون “پژاك” و “پ. ك. ك” توسط حكومت خودمختار عراق، حمایت مادی و معنوی می شوند.
متاسفانه در ايران برخی از فعالین کرد علاوه بر شوونيسم فارس، ترکها را مسبب بدبختی های خود می دانند. اما تاریخ گواه است که ترکها در این کشورهمواره تحت ستم فرهنگی و اقتصادي مضاعف چون خود آنها بوده اند.
حال شاید بتوانید حدس بزنید که چرا “کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان” که توسط فعالین حقوق زن در کشور راه اندازی شده، پس از گذشت بیش از دو سال، در ارومیه هنوز نتوانسته به فعالیت بپردازد چراکه مسائل حادتری در ارومیه وجود دارد که منجر می شود مسئله زن را برای اهالی منطقه در اولویت های بعدی قرار گیرد. در چنین شرایط نا امن، جمع آوری چند امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان برای ساکنین که در بحبوحه این حوادث قرار دارند، شاید مضحک به نظر می رسد.بای بک
اما مسائل آذربایجان به اینجا ختم نمی شود و ابعاد تبعیض ها و فشارهای موجود بر این ديار بسیار گسترده تر است. گویی هر فرد آذربایجاني که برای حقوق طبیعی خویش مبارزه می کند، قبل از اینکه به بیان مشکلات خویش بپردازد باید خود را از اتهام تجزیه طلب بودن تبرئه کند، سپس با استدلال و برهان، ستم رفته بر منطقه را ثابت کند تا در نهایت چنانچه شنونده فرد منصفی باشد، به بیان آنها بپردازد. متاسفانه مسائل و معضلات قومیت ها در ایران چه از سوی حکومت و چه از سوی روشنفکران ساکن تهران نادیده گرفته شده و کتمان می شود- شاید تنها در مورد کردها بتوانیم اندک استثنا ئی قائل شویم- و تعداد معدودی که اندکی به موضوع واقفند با این خیال واهی که اگر خود را وارد ماجرا نکنند می توانند جلوی فاجعه را بگیرند، سکوت اختیار می کنند، بدون اینکه خود را اندکی در ماجرا مسوول و مقصر بدانند.
اما برای مثال در مورد قضیه تغییر نام خلیج فارس در برخی از نقشه های کشورهای عربی، بسیاری از نویسندگان، روشنفکران و فعالین ایرانی با حکومت هم آواز گشته و شروع به جمع آوری امضا كردند. اما تا به حال هیچ از خود پرسیده اید که به چه حقی دولت ایران نام دریای خزر را به دریای مازندران تغییر داد؟ نام این دریا یادگار یکی از قدیمترین اقوام ترک است که ساکن آن دیار بودند و در تمامی نقشه های بین المللی به این نام ثبت شده است. پس اگر تغییر نام خلیج فارس مسئله بسیار مهمی است پس چرا هیچ یک از اين فعالین به تغيیر نام این دریا، و سایر مناطق، شهرها، روستاها، محلات و… در آذربایجان و سایر مناطق، اعتراض نمی کنند؟ و هنگامی که یکی از نویسندگان آذربایجان مسئله را مطرح می کند، انگ پان ترکیست را به او می چسبانند؟
شايد اين پرسش ها شوك آغازين تفكر براي برخي از دوستان باشد.
با اینکه تمامی حوادث و رویدادهای فاجعه آمیز خرداد ۸۵ آذربایجان - که دهها کشته داشت- برای نشریه ای چون ” نقد نو” (كه نغمه آزادي نوع بشر را سر مي داد) فرستاده شده بود، اما هیچکدام در بخش اخبار نشریه منتشر نشد.
در گزارش (انتقاد کانون مدافعان حقوق بشر در افزایش نقض حقوق بشر در ایران) که در ۲۷ صفحه و ۱۹۴ پاراگراف از سوی کانون مدافعان حقوق بشر تنظیم شده بود، تنها سه پاراگراف به سرکوب جنبش های قومی و آنهم مربوط به کردها بود. در حالیکه موارد نقض حقوق بشر در آذربایجان، تنها در سال ۸۶ در بیش از ۸ صفحه و ۵۷ پاراگراف توسط چندی از فعالین آذربایجانی به شخص خانم شیرین عبادی داده شده بود. (شيرين عبادي با اينکه تورک ميباشد ولي هيچوقت از حقوق انساني تورکها دفاع نکرده است. وي هميشه حامي بي چون و چراي فارسهايي بوده است که تورکها را نابود ميکنند. باي بک)
آیا می دانید که سایت “زنستان”- که یکی از معتبر ترين سایت های فمینیستی بود- حاضر نشده اخبار و حوادث مربوط به زنان آذربایجانی را که در راستای حقوق قومی خود فعالیت می کردند را منعکس کند ؟ در حالیکه همین سایت، اخبار مربوط به حركت ملی کردستان را به طور واضح و گسترده منعکس می کرد.
چندین سال پیش وزیری نامه نوشته بود که در تدوین کتب درسی به فرهنگ مناطق نیز توجه شود (و ابدا اشاره ای به زبان مادري آنان نشده بود) فوراً تنی چند از اعضای جبهه ملی نامه ای اعتراض آمیز به وزیر نوشته و خطر تجزیه را مطرح کردند!!!
در حین حوادث خرداد ماه ۸۵ که تظاهرات مدنی و اعتراض آميزآذربایجانیها از سوی نیروهای امنیتی به خاک و خون کشیده شد، تعدادی از فعالین حقوق زن در تهران برای حمایت از زنان و کودکان عراقی در مقابل دشمن خارجی به جمع آوری امضا می پرداختند وحتی برای عده ای وضعیت روحی و جسمانی مانا نیستانی - کاریکاتوریست کاریکاتور توهین آمیز در مورد ترکها - در زندان بسیار مهمتر از وضعیت مادران داغدار آذربایجاني بود!!!
آري، پس واگرایی از سوی شما بوده. شاید بد نباشد با خود بیاندیشید که در مقابل زلزله بم که آنهمه برای یاری رساندن و کمک از سوی فعالين سياسي و اجتماعي در تهران مورد حمایت واقع شده و باعث گردید که محمد رضا شجریان سکوت چندین ساله اش را در ایران بشکند و به اجرای کنسرت بپردازد، آيا در مورد زلزله اردبیل که قبل از آن و در آن زمستان سخت اتفاق افتاد، چنین نکردند؟بای بک
متا سفانه به مسئله قومیت ها از سوی شما دوستان، تنها از منظر نظریه توطئه نگریسته شده و این در حالیست که عاملی که می خواهد ایران را تجزیه کند، فرهنگ استبدادی و دگماتیسم موجود است که حتی بر قلم و اندیشه بسیاری از فعالین و نویسندگان ما نیز رسوخ کرده و باعث گردیده تا با حکومت در مورد مسئله قومیت ها واحقاق حقوق آنان موضع كاملا موازی داشته باشند.
تجزیه طلب کسی است که به جای قبول اینکه هر قوم و ملتی آزاد است که به زبان مادریش بخواند و بنویسد، زبان فارسی را به اصطلاح “نماد هویت ملی” می داند. تجزیه طلب کسی است که حاضر نیست مسائل و مشکلات بخشهای قابل توجهی از کشور را لااقل در حد مسائل و مشکلات مهاجران افغانی مورد رسیدگی قرار دهد!!!
آیا می دانید که مسئله دوزبانگی و آموزش چه معضلاتی را برای کودکان غیر فارس به دنبال دارد؟ آیا کودک خردسالی را دیده اید که در کلاس درس به دلیل غیر فارس زبان بودن، برای پرسیدن سوالی از معلم خود دچار چه مشکلات روحی و روانی می شود؟ آیا می دانید که چنین کودکانی دچار چه مشکلات هویتی هستند؟
عدم اعتماد به نفس، تفاوت در قدرت بیان با همکلاسی های فارس زبان،عدم درک صحیح مفاهیم علمی، مشکلات درسی، افت تحصیلی و بسیاری موارد دیگر مولود چنین سیستم آموزشی است.
در نتیجه بسیاری از پدر و مادرها در مناطق غیر فارس نشین مجبور می شوند که از هنگام تولد برای اجتناب از چنین مشکلاتی یا مورد تمسخر قرار نگرفتن با فرزندان خویش به زبانی غیر از زبان مادریش صحبت کنند. زبانی که شاید خودشان نيز دستور زبان آن را به درستی یاد نگرفته اند، آنها را در گردابی که توسط مشتی مزدور استعمار فراهم شده غرق می کند ودر بین شهرهای ترک زبان، زنجان خط مقدم آسیمیلاسیون به شمار می رود، که دلیل آنرا با توجه به متن به خوبی درک می کنید.
آری، بهترین راه برای استحاله فرهنگ هر ملتی تضعیف زبان مادریش است.”آسمیلاسیون” یا “یکسان سازی اجباری فرهنگی” یکی از سیاستهایی است که می خواهد تا فردی باشیم كه نباید فکر کند، همه چیز را بی چون چرا بپذیرد و حتی از زبان مادری خود گریزان باشد.
سالانه بودجه های کلانی که بخشی از آن نیز مالیاتی است که توسط غیر فارس زبان ها داده می شود، صرف فرهنگستان زبان فارسی و پالایش این زبان می شودو شعار “فارسی را پاس بداریم” گوش فلک را کر کرده است. اما موقعی که عده ای از فعالین هویت طلب برای اجرای اصول ۱۵ و۱۹ قانون اساسی به مسئولین حكومتي مراجعه می کنند، با پاسخ هاي منفي روبرو مي گردند.
حتي شرط صدور مجوز براي برگزاري نخستين كنگره علمي - فرهنگي زنان تبريز (در سال ۸۳) به مناسبت ۸ مارس، تحمیل شرط عدم صحبت به زبان تركي در طي برنامه از سوي اداره ذيربط، بود!!!
به گواه زبان شناسان، زبان، تنها وسیله ارتباط نیست. زبان هر قوم وملتی به مثابه ظرفی است که تجربیات افراد گذشته در آن ریخته شده است. زبان، دروازه ذهن انسان به محیط اطراف و شالوده ذهنی اوست .انسان با زبان، محیط خود را درک می کند و نظام فکریش شکل می گیرد. زبان وسیله خلاقیت و روشنفکری است. زبان، نگهبان و ابداع کننده ارزش ها و همه معانی عقاید گوناگون هر ملت است. و بي دليل نيست كه از سوی یونسکو نيز21 فوریه، “روز جهانی زبان مادری” نامگذاری شده است.بای بک
با اینکه زبان ترکی هم زبان ضعیف و ناتوانی نیست و صد البته به قول “چامسکی” زبانی که صد نفر با آن صحبت می کنند ناتوان تر از زبانی نیست که از آن صد میلیون نفر است. (شاید جالب باشد که بدانید زبان ترکی بیش از ده هزار فعل بسیط دارد که در زبان فارسی این تعداد به صد و پنجاه هم نمی رسد.)
به لحاط تاریخی نیز تاریخ این مرز و بوم گواه است که آذربایجان همواره پیشتاز تمامی مبارزات حق طلبانه و مترقی بر علیه استعمار بوده است.آذربایجان زادگاه اولین چاپخانه ها، ترجمه اولین کتب خارجی، نخستین رمان، ادبیات کودک، نخستین کتابخانه عمومی ،اولین شعر نو،اولین سینما ،اولین نمایشنامه و تئاتر،اولین عکاسی، نخستین دانشکده پزشکی ،اولین دانشکده پرستاری و مامایی، نخستین کارخانه ها ،آموزش و پرورش نوین ، نخستین انجمن زنان و اولین حق رای زنان، نخستین شهرداری، نخستین مدرسه کرولال ها، اولین مدرسه نابینایان، نخستین کودکستان و… در ايران است. حتی شاید جالب باشد كه بدانید نخستین بار واژه “فمینیست” در روزنامه های وزین “تجدد” و در مقالات دکتر رفیع خان امین در تبریز، وارد ادبیات سیاسی و اجتماعی ایران گردید.
استعمار فرتوت انگلستان که سالها کینه مبارزات ضد استعماری آذربایجان را در دل خود داشت، نهایتا زهر خود را توسط حکومتی شوونیست که به دست فردی بیسواد به اسم رضا پهلوی سپرده شده بود، به حلق مردم این دیار ریخت و از آن زمان همه قومیت ها و خصوصاً ترك ها – به لحاظ پتانسیل بالای آن از بسیاری جهات- مورد تبعیض هایی که قرار گرفت که رتبه اقتصادی و فرهنگی آن را به شدت تنزل داد.
آذربایجان پیشتاز ایجاد مدارس نوین در ایران بود. در سایر نقاط ایران هم مانند تهران، تمامی بنیانگذاران مدارس به سبک نوین چون میرزا حسن خان رشدیه، لقمان الملک تبریزی و پرنس ارفع الدوله، ترک بودند .
در آستانه نهضت مشروطه در شهر کوچکی مانند شبستر ۲ مدرسه و در ارومیه ۶ مدرسه وجود داشت(که یک مدرسه هم به صورت مختلط بود).همزمان اصفهانی ها تنها ۲ مدرسه داشتند (که آن دو نيز در آستانه انقلاب مشروطه تعطیل شدند.) پس از اعمال سیاست های تبعیض آمیز رضا خان در سال ۱۳۲۰ به لحاظ باسوادی استان آذربایجان در رتبه بعد از تهران قرار داشت، در نتیجه تداوم سیاستهای نژاد پرستانه رژیم پهلوی در ۱۳۳۵ به رتبه چهارم رسید (بعد از تهران، سمنان و اصفهان) در سال ۱۳۴۵ به رتبه ۷ تنزل کرد و در سال ۱۳۵۵ تا رتبه دهم جدول پایین رفت و هم اکنون در ایران، استان آذربایجان شرقی به رتبه ۱۹ و استان زنجان به رتبه ۲۱ و اردبیل به رتبه ۲۲ و استان آذربایجان غربی در رتبه ۲۴ قرار دارد.
وقتی این مسئله مطرح میشود که بایستی برای پرورش توانمندیهای ذهن کودک، تحصیل به زبان مادریش باشد و سپس زبان دوم یا مشترک را یاد بگیرد چه از سوی حکومت و چه از سوی محافل روشنفکری مرکز، چنین وانمود می شود که عده ای در صدد تجزیه مملکت هستند!!!
در دوران سلطنت رضا شاه از استاندار آذربایجان گرفته تا رئیس آموزش و پرورش، همگی افراد غیر بومی و شدیداً ضد ترک بودند که به عنوان مثال یکی از افتخارات عبدالله مستوفی (استاندار آذربایجان درزمان رضا شاه) به گفته خود وی در “مقاله رفتار من در استانداری سوم” این بود که: (هیچوقت اجازه نمی دادم روضه خوان در مجالس ختم نيز ترکی بخواند.)
عمق کینه و نفرت رژیم پان آریانیستی پهلوی را می توان در پرورش بسیاری از شخصیت های نژاد پرست و خود فروخته استعمار به وضوح دید . محمود افشار پیشنهاد احداث “مدرسه های مادرانه!” را در آذربایجان عنوان نمود و در تکمیل نظرات وی جواد شیخ الاسلامی طرح جدا کردن اجباری نوزادان شیر خوار ترک و نگهداری آنها در شیر خوارگاه های مخصوص که تا هفت سالگی تماسي با والدینشان نداشته و کلامی از آنها نشنوند را تقدیم رضا شاه کرد . ذوقی، رئیس فرهنگ آذربایجان، صندوق جریمه ترکی حرف زدن را در دبستان ها گذاشت تا هر طفل دبستانی آذربایجانی که جسارت ورزیده و ترکی صحبت کند، جریمه شود.بای بک
آیا این سیاست ها شما را به یادگارهای ضد بشری و نژاد پرستانه نازی ها و فاشیست ها در آلمان و ایتالیا نمی اندازد؟ هيچ انديشيده ايد كه شعارهایی چون ” هنر نزد ایرانیان است و بس “( ایران هم مساوی پارس ) یک ملت را به سمت عقلانیت پیش می برد یا تحمیق؟
حتی اغلب شما دوستان ما آذربایجانیها را “آذری” خطاب می کنید، آیا می دانید که “آذری” واژه منبعث از یک تئوری ساختگی و کاملاً غیر علمی در مورد ترکهاست و توهین به فرهنگ آذربایجانیها محسوب می شود؟
مشتی خود فروخته استعمار که عمدتاً از سوی دربار حمایت می شدند این مسئله را مطرح کردند که زبان اصلی آذربایجان، ترکی نبوده و با حمله مغولها به این سرزمین ترکی شده است و قبل از آن مردم به زبان آذری صحبت می کردند.
پس با این حساب باید زبان مغولی معادل زبان ترکی باشد. آیا در مغولستان، ترکی صحبت می کنند؟!
اگر مغولها زبان ما را ترکی کرده اند پس چرا در سایر قلمرو گسترده مغولها هیچ ملتی جز ما به این زبان صحبت نمی کنند؟ چگونه ترکی توانسته در مدت حکومت مغولها و با آن امکانات بسیار بسیار محدود آموزشی تا اعماق همه روستاههای آذربایجان نفوذ کند؟ در حالیکه بعد از گذشت بیش از ۸۰ سال از استقرار رژیم شوونیست رضا شاه و با اعمال صد ها سیاست ضد بشری و در عصر ارتباطات، هنوز حتی یک روستا به طور کامل زبان خود را عوض نکرده است؟! ویا چرا زبان مردم اصفهان که صدها سال پایتخت ترکها بوده تغییر نکرده است؟
شاید هنگامیکه این نامه را می خوانید تلخی آنرا به خوبی حس کنید؛ اما شاید نتوانید علت آن را لمس کنید. مگر اینکه مانند نویسنده آن، متعلق به منطقه ای است که منزلت انسانی، طبیعت، زبان مادری و فرهنک، آثار تاریخی و باستانی اش سالهاست که مورد تجاوز قرار گرفته و به تاراج می رود. از ۸۰ سال پیش تا کنون پای صدها قرارداد و پیمان و بخشنامه و توطئه و…علیه ترکها و سایر اقوام غیر فارس امضا شده که همگی به خاطر پاک کردن رد پای آنها از تاریخ بوده است.
ادعای اینکه تمامی فارس زبانها و همه ایرانی ها از یک نژاد بوده و در طول تاریخ از اختلاط با سایرین منزه مانده اند، ادعای خنده داریست که فقط می تواند از ذهن علیل چند نژادپرست تراوش کرده باشد.
پس بهتر است کارنامه کوچکی از شوونیسم و سیاست های پان آریانیستی که متاسفانه برخی از روشنفکران و نویسندگان نیز در آن سهيم بوده اند، ارائه دهیم تا عمق فاجعه برای برخی آشکارتر شود:
- ممنوعیت سوادآموزی به زبانهای غیر فارسی
- ممنوعیت چاپ و نشر کتب غیر فارسی
- تحریف تاریخ و شناساندن ترک و عرب و … به عنوان اقوام مهاجم و متجاوز و عامل عقب ماندگی ایران
- تحقیر فرهنگ و زبان سایر قومیت هابای بک
- تغییر اسامی مناطق و شهرها و روستاهای غیر فارس
- عدم توزیع ثروت به صورت عادلانه به مناطق غیر فارس
- ترویج اندیشه برتری زبان و فرهنگ فارس
- بر چسب زنی به نویسندگان غیر فارس با عنوان تجزیه طلب، جاسوس و…
- منصوب كردن مسئولین دولتی غیر بومی
- تغییر ترکیب جمعیت بومی
- شناساندن قهرمانان ملی به عنوان خائن و تجزیه طلب در کتب درسی
- سرکوب خونین تمامی نهضت های آزادیخواهانه در آذربایجان، ترکمن صحرا، کردستان، خوزستان، سیستان و بلوچستان، گيلان، لرستان و…
- غیر قانوني کردن نامگذاری روی کودکان غیر فارس به اسامی زبان مادری و قهرمانان ملی
- ترویج این اندیشه که زبانهای غیر فارس ،لهجه و گویش هستند.
- دامن زدن به اختلافهای داخلی بین اقوام غیر فارس
- ارائه آماری مخدوش از جمعیت سایرین در ایران
- ایجاد شبکه های تلويزيوني به اصطلاح محلی و استفاده از افرادی خود فروخته که اطلاعی از تاریخ و فرهنگ سرزمین مادری خویش ندارند و پخش موسیقی بسیار سطح پایین برای تضعیف هویت فرهنگی آنها
- از بین بردن آثار تاریخی، حتی به عنوان تعریض خیابان و کانال کشی و…
- تقلیل مسئله قومیت ها در ایران به اقلیت ها و خرده فرهنگ ها و…
و هزاران ظلم و جنایتی که از برخی از آنها به طور خلاصه نام برده شد.بای بک
در مورد وضعیت اقتصادی و رتبه صنعتی آذربایجان هم آماری که از سوی خود حکومت داده می
شود، گواه تبعیض های چند لایه بر این منطقه است. در حالیکه نخستین کارخانه ها و مؤسسات تجاری درايران، توسط آذربایجانیها راه اندازی شده است.
در زمان رضا شاه از ۲۰ کارخانه جدید که در چهار شهر تبریز، ارومیه، میاندوآب و مراغه برپا شد تنها دو کارخانه از سرمایه گذاری مستقیم دولت برخوردار بود. در حالیکه در طی همین مدت، حکومت در استانهاي مرکزی و شمالی کشور برای ۲۰ کارخانه از ۱۳۲ کارخانه تاسیس شده سرمایه گذاری کرده بود.
چنین سیاست هایی که هنوز هم با شدتي حتي بيش از قبل ادامه دارد، باعث گردیده که متمولین آذربایجانی سرزمین مادری خویش را به قصد یاقتن مکانی مطمئن تر برای سرمایه گذاری، ترک کنند و درسایر نقاط ایران همچون تهران و اصفهان و گیلان و… به سرمایه گذاری بپردازند. بهتر است بدانیم که بیشترین آمار مهاجرت به تهران از بین آذربایجانیها است. ( حتی تا کنون نیز تمامی کارخانجات مادر و سایر مانو فاکتورها که در آذربایجان احداث شده است، توسط کسانی بود که علاقه شدیدی به زادگاه خویش داشته و با چنگ و دندان از حکومتهاي مرکزی مطالبه شده است.)
شاید بزرگترین جرم” پیشه وری” نیز این بود که به مسائل فوق اعتراض نمود و اذعان کرد که چرا باید بودجه تهران ۲۰ برابر آذربایجان باشد؟ چرا یک ترک، کرد، عرب و… نباید به زبان مادری خویش تحصیل کند؟
شاید بد نباشد فارغ از تمامی تحریف های صورت گرفته دوباره به سراغ تاریخ فرقه دموکرات آذربایجان رفته و مطالعه ای هر چند گذرا هم که شده داشته باشیم. تمامی سخنرانیها و مقالات رهبر فرقه یعنی “سید جعفر جوادزاده (پیشه وری)” موجود است. آیا کلمه ای مبنی بر تجزیه آذربایجان از ایران در سخنرانیها و مقالاتش موجود است؟ طبق مستندات موجود، جواب منفي است. وی تنها خواستار اداره ایران به شکل فدرال بود. (اين نظر نويسنده است و سران حکومت ملي آذربايجان ضربه خوردن دولت ملي آذربايجان از اعتماد به حکومت مرکزي ايران را بارها بر زبان آورده اند. تمامي اقدامات حکومت ملي آذربايجان در زمينه استقلال اقتصادي-سياسي-فرهنگي بوده است. باي بک)
جالب است بدانید که نمایندگان آذربایجان (در مجلس ملي آذربايجان در تبريز) در ۲۲ آذر ۱۳۲۴ برای حفظ تمامیت ارضی و استقلال ایران و هم چنین اجرای مرامنامه فرقه دموکرات به قرآن و شرف خود قسم خوردند.
در حالیکه میرزا کوچک خان جنگلي، رسماً حکومت جمهوری خود را در رشت و قاضی محمد جمهوری مهاباد را در کردستان اعلام کرده اند. با اینهمه هیچ کدام به اندازه پیشه وری، خائن قلمداد نشده اند و حتی در تبریز هم علاوه بر استانهای شمالی به نام میرزا کوچک خان، نام خیابان و پارك و… ثبت می شود.
با همه این تحریف ها هنوز هم ۲۱ آذر از سوی مشتی پان فارسیست به عنوان سالروز نجات آذربایجان قلمداد می گردد. که اگر نیک به تاریخ بنگریم سالروز اشغال آذربایجان است نه نجات آن. که متعاقب ورود ارتش به بهانه حفظ امنیت انتخابات، هزاران هزار ترک و کرد به جرم دفاع از حقوق طبیعی خویش و به بهانه هاي واهي همچون مهاجر بودن و داشتن مرام کمونیستی و… کشته شدند. و در روز ۲۶ آذر ۱۳۲۵ تمامی کتابهای ترکی در مقابل دانشگاه تبریز ( که توسط پیشه وری افتتاح شده بود) آتش زده شد تا ثابت گردد تنها زبان فارسی در این کشور می تواند نوشته و خوانده شود. و متاسفانه هیچ اعتراضی به این اعمال وحشیانه ارتش و عده اي اوباش و چماقدار و شاه
پرست، حتی از سوی احزابی چون حزب توده و سایرین صورت نگرفت و این سکوت همچنان ادامه دارد.
حتی سخنگوی دولت موقت در تاریخ ۰۳/۰۲/۱۳۵۸ اعلام کرد كه روز ۲۱ آذر روزیست که قسمتی از خاک ایران از دست عمال خارجی بیرون آمده است، بنابراین این روز با ارزش است.
که این سخنان، تداوم سیاست های شوونیستی رژیم قبل را حتی پس از به ثمر رسیدن انقلاب خبر می داد. انقلابی که چون مشروطه، نقش آذربایجان در آن انکار ناپذیر بود.
بهتر است از آذربایجان و کردستان بگذریم و نگاهی بسیار کوتاه و آماری نیز به خوزستان بیافکنیم. به عنوان مثال ۶۵ درصد مردان و ۸۲ درصد زنان عرب فارسی بلد نیستند. (و شاید از دید برخی بی سوادند.)بای بک
در سال ۸۴ تنها ۷ درصد جمعیت دانش آموزی ایران را خوزستانی ها تشکیل می دادند. در خوزستان در سالهای تحصیلی دوران ابتدایی 34 درصد، در دوره راهنمايي ۵۰ درصد و در دوره دبیرستان ۶۰ تا ۷۵ درصد دانش آموزان عرب، ترک تحصیل می کنند.
در سال تحصیلی ۸۱- ۸۰، دانشگاه ۳۰ هزار نفری شهید چمران اهواز تنها دو هزار نفر دانشجوی عرب داشت.
واقعاً اگر مسائل و مشکلات آذربایجان اهمیت چندانی برایتان ندارد، لااقل به فکر مشکلات خوزستانيها در ایران باشید. چراکه ۶۵ درصد کل نفت و ۸۶ درصد درآمد ارزی کشور را تامین می کند. و اين در حالیست که در بسیاری از نقاط خوزستان، آب آشامیدنی برخوردار نیستند. حال با خود بیاندیشیم که چقدر هموطنان خوبی داشته ایم، با اينکه آنها را وحشی و سوسمار خور و… خطاب کرده ایم، آنها عصبیت خود را فروخورده اند، . در حالی که می توانستند با تجزیه استان خود به کشوری ثروتمند تر از کویت تبدیل شوند. اما هم اكنون به لحاظ بيكاري و محروميت و فقر، مقام دوم را در بين ۲۸ استان كشور دارا هستند!!!
یا بد نیست بدانید که:
۲۰ درصد جمعیت ایران در تهران ساکنند.
۳۵ درصد صنایع کشور در تهران قرار دارند.
۲۰ درصد دانش آموزان و معلمان در تهران هستند.
۴۰ درصد دانشجویان در تهران به تحصیل ادامه می دهند.
۸۳ درصد از دانشجویان فوق لیسانس به بالا در تهران مشغول تحصيلند.
۸۶ درصد پزشکان متخصص کشور در تهران به طبابت می پردازند.
فکر می کنید این آمارها بیانگر چیست؟ هنوز هم بر این باورید که آذربایجان، کردستان، خوزستان و سیستان و بلوچستان و غیره و غیره متحمل ظلم های برابر اقتصادی و فرهنگی با سایر نقاط در ایران هستند؟ وجود ناعدالتی های بسیار در کشور، ما را دچار این توهم نکند که این تبعیض های مضاعف را فراموش کنیم.
بدیهی است که دموکراسی بدون در نظر گرفتن ابتدائی ترین حقوق طبیعی هر قوم و ملتی، یک دموکراسی تخیلی است و حل این مسائل یکی از ضرورت های گریز ناپذیر برای تکامل و توسعه جامعه امروز ایران است.
متاسفانه حکومت های مرکزی در سالهای اخیر با مسائل آذربايجان (چه سیاسی، چه فرهنگی و چه صنعتی و…) برخورد سیاسی داشته است و با مسائل به عنوان مثال استان سیستان و بلوچستان برخورد امنیتی کرده و کردها هم برخورد سیاسی و امنیتی را تواما تجربه کرده اند. اما هم اکنون مسئله بسیار پیچیده تر و متفاوت تر از آن چیزی است که شما فکر می کنید.بای بک
سالهاست که آذربایجان سعی می کند مسائل ومشکلات خویش را به طرقی بیان کند و حوادث خرداد ماه 85 تنها به خاطر یک کاریکاتور نبود. تظاهرات مدنی که قریب به یک میلیون نفر را از زنجان تا ارومیه به خیابانها کشاند تا بار دیگر صدایش را به گوش مسئولین و مردم سایر نقاط ایران برساند. چنانچه تحلیل نیروهای امنیتی رژیم از بر آورد نیروهاي هويت طلب ترك- به گفته خودشان- بسیار بسیاركمتر از ميزان پيش بيني شده بود.
اما این رشته از تظاهرات که حتی در برخی دهات نیز برپا شد، با شدت هر چه تمام به خاک و خون کشیده شد و بار دیگر روشنفکران تك محور ما با سکوت خود ثابت کردند که نمی خواهند به خود بقبولانند که آذربایجان از ستم های بیشماری رنج می برد.
امیدواریم تا دوستان قبل از اینکه دیر شده باشد، دست به کار شوند و هم چون محمد رضا پهلوی که گوشهای سنگینش نهایتاً توانست پس از 37 سال حكومت، صدای انقلاب ملتش را بشنود، نباشند؛ تا مبادا زمانی سر خود را از لاکشان بیرون كشيده و مشاهده کنند که در یک دست، شن های سوزان کویر لوت برایشان مانده و دردستی دیگر مشتی از خرابه های تخت جمشید، تا بر آنها لالایی تمدن ۲۵۰۰ ساله را زمزمه كرده و” بر سرنوشت خويشتن گريه ساز كنند.” و بقیه کشور هم با سرنوشت نامعلومی مواجه شود.
با توجه به مطالب فوق به نظر می رسد که مسئله قومیت ها و خصوصاً آذربایجان نه برای رژیم و نه برای فعالین سایر جنبش ها در ایران اهمیت چندانی ندارد. با اینحال چنانچه فعالین این جنبش چه در آذربایجان و چه در کردستان و خوزستان و سیستان و بلوچستان به این نتیجه برسند که راه حل این مسئله در تجزیه طلبی است، ضرر و زیان آن متوجه همه کسانی خواهد بود که در چهارچوب فعلی مرزهای کشور ایران زندگی می کنند.
اما هم اكنون در آذربايجان، روز به روز از تعداد فعاليني كه معتقد به فدراليسم بودند، كاسته شده و به شمار نيروهاي تجزيه طلب افزوده مي شود. در كردستان، خوزستان، سيستان و بلوچستان نيز وضع بدين منوال است. و چنانچه مطالبات آنان پاسخي جز سركوب از سوي حكومت وبي توجهي و انكار از سوي شما دوستان نباشد، ناگاه به جاي معدودي تجزيه طلب، با ملت هاي آذربايجان، كردستان، عرب و… سروكار خواهيد داشت.
حداقل امید است دوستانی که تا به حال همواره در مورد بی عدالتی ها و ظلم ها و حق کشی های موجود در مورد ترک ها، عرب ها و… سکوت اختيار کرده اند به روال خود ادامه دهند و موقعیکه مردم این دیار برای بدست آوردن حقوق طبیعی خویش حتی از جدایی دم زدند، آتش بیار معرکه نشوند تا بيش از اين در پيشگاه تاريخ، سرافكنده نباشند. و مبادا خواندن چنین مطالبی آنها را به جای اینکه به فکر کاری اساسی و منطقی به حال ترک و کرد و عرب و بلوچ و… بیاندازد، دچار یاوه گویی ها و نصیحت دادن های آخوند مابانه که:(ای ملت آگاه باشید که دشمن می خواهد کشور را تجزیه کند و تفرقه بياندازد و… ) بکند. چرا که خواب غفلت ما، بهترین فرصت برای بهره برداری هاست.
(شاید هم سرکوبهای شدید چه از سوی رژیم گذشته و چه رژیم فعلی در دهه های پنجاه و شصت، رمقی برای جنبش روشنفکری در ایران باقی نگذاشته باشد تا بتوانند به مسائلی پیچیده تر و بغرنج تر پرداخته و راه حل ارائه نمایند.)بای بک
اما همگان می دانیم که بسیاری از صفحات درخشان تاریخ این مرز و بوم توسط آذربایجان رقم زده شده است. اگر نگاه کوتاهی نیز به تاریخ حتی نه چندان دور این کشور نیز داشته باشیم، به خوبی در می یابیم که بسیاری از اسطوره های مقاومت وعصیان در تاریخ مبارزات سیاسی ايران از خاک آذربایجان برخواسته اند. چنانچه نقش آذربایجان در تاریخ مشروطه ایران نیازی به قلم فرسایی ندارد. حماسه های زینب پاشا، ستارخان، شیخ محمد خیابانی، کلنل محمد تقی خان پسیان و… هنوز هم پس از سالها زبان زد خاص و عام است. پایداری افسران فرقه دموکرات آذربایجان را تاریخ این مرز و بوم از یاد نبرده است. نقش تبریز درقیام ۳۰ تير به حمایت از دکتر مصدق انکار شدنی نیست. مبارزین دهه پنجاه، مقاومت دهقانی ها و نابدل ها و دفاعیات حنیف نژاد ها و باکری ها را در شكنجه گاههای رژیم، نیک به خاطر می آورند… و هم اکنون آذربایجان به دنبال بدست آوردن طبیعی ترین حقوق انسانی خویش است و چنانچه بدست آوردن اين حقوق از راه هاي مدني ميسر نگردد، لاجرم گزينه نهايي را انتخاب خواهد كرد، كه در اين صورت هيچ نيرويي جلودارش نخواهد بود. اميد است با توجه به متن اين رنج نامه كه توسط يكي از هم ميهنانتان نوشته شده، به اين امر واقف شوید كه:
شايد فردا خيلي دير باشد
آیدین دهقانی
تیکان تپه و کورد مسئله سی
تیکان تپه و کورد مسئله سی- بهرام افشاری
ائلگون(شنبه) ۲٣ آذر ۱٣٨۷ - ۱٣ دسامبر ۲۰۰٨
"فتنهها آنگاه که روی آورند با حق شباهت دارند و چون پشت کنند حقیقت چنانکه هست نشان داده میشود؛ فتنهها چون میآیند شناخته نمیشوند و چون میگذرند شناخته میشوند." (نهجالبلاغه خطبه 93)
مردم فهیم، مبارز و غیور تیکانتپه اینک این شهر غریب، عقب نگه داشته شده و مظلوم اما زیبا، مستعد، با فرهنگ، و غنی و تاریخی در آستانه اشغال قرار دارد، اشغالی آرام و مرگی تدریجی. سرزمین مادریمان به یاری تک تک ما نیازمند است و اگر عجله نکرده و اقدامی نکنیم فردا باید هویت مذهبی و قومی خود را انکار کرده و خانه و کاشانه خود را ترک گفته و راهی دیار غربت شویم. اگر دیر بجنبیم شرمسار تاریخ خواهیم شد.
چریان از این قرار است که حرکتی فعال و موذیانه در حال تغییر و برهم زدن ترکیب جمعیتی شهرهای ترکنشین و دوگانهنشین(ترک و کرد) آذربایجانغربی جهت توسعه و ایجاد استانی کردنشین در غرب خاک مقدس آذربایجان میباشد که هدف نهایی این حرکت پلید در سطحی بالاتر تجزیه غرب آذربایجان، کردستان، شمالعراق، جنوبشرقی ترکیه و شمال سوریه جهت ایجاد کشوری به نام "کردستان بزرگ" میباشد. ذهی خیال باطل. فعالین این تفکر شوم تحرکات فوقالعادهای در داخل و خارج کشور آغاز نمودهاند. حمایتهای آمریکا و اروپا از اکراد و سیاستهای حمایتی دولت مرکزی ایران از اکراد جهت کاهش نفوس و نفوذ ترکهای آذربایجان در کنار بیلیاقتی و سکوت مسئولان بومی منطقه به همراه ناآگاهی و سادهلوحی و بی اعتنایی ترکهای آذربایجان غربی، غرب آذربایجان(از ماکو تا تیکانتپه)را به سرانجام اندوهباری رهنمون میسازد که اگر هرچه زودتر نسبت به آن چارهجویی نشود در آیندهای نهچندان دور منطقه را دچار چالشهای جدی خواهد نمود. با توجه به حساسیت موضوع در این مقاله ابتدا به تاریخچه و نحوه مهاجرت اکراد به منطقه تیکانتپه پرداخته و سپس با تشریح وضعیت فعلی اکراد در این شهر به ارائه چند راهکار ساده اما مهم در این باره خواهیم پرداخت.
منطقه افشار در جنوبیترین قسمت استان آذربایجان غربی قرار گرفته و تکاب(تیکانتپه) مرکز آن یکی از استراتژیکترین شهرهای آذربایجان محسوب میشود که در نقطه تلاقی چهار استان آذربایجانغربی، آذربایجانشرقی، زنجان و کردستان قرار گرفته است. به دلیل اینکه بافت اولیه شهر در میان کوههای خاردار بؤیوکتپه، قرهناو و مینجیقتپه محصور بوده است شهر به تیکانتپه یا تیکانلیتپه مشهور شده است که هنوز هم افراد بومی و قدیمی منطقه تکاب را با نام حقیقی آن یعنی تیکانتپه میخوانند. در سال 1315(ه.ش) در پی برنامههای نژاد پرستانۀ رضاخان مبنی بر تغییر اسامی تورکی به فارسی و زدودن هویت تورکی آذربایجان اسم تیکانتپه نیز به همراه هزاران اسم تورکی دیگر کشور فارسی تبدیل شده و تکاب نامیده میشود. کلمۀ آوشار یا افشار نیز ار دو جزء آو به معنی شکار و شار به معنی مایل و علاقمند تشکیل شده و در واقع آوشار به معنای شکارچی میباشد. افشارها یکی از 12 طایفه بزرگ تورکان اوغوز میباشند که بخش عمدهای از این منطقه در جنوب دریاچه اورمیه، سولدوز(نقده)، قوشاچای(میاندواب)، سایینقالا (شاهیندژ) و تیکانتپه(تکاب) پراکنده شدهاند. تورکان افشار به درازای تاریخ در منطقه ساکن بوده و حماسههای عظیمی را خلق نمودهاند. پروفسور کریستین سُن دانمارکی در کتاب " نادر آخرین جهانگشای آسیا" اشاره میکند که نادرشاه افشار متولد روستای قیرخلی تیکانتپه میباشد که به همراه طایفۀ خود به شمال خراسان کوچانده میشوند. زبان مردم منطقۀ افشار تورکی آذربایجانی بوده و شیعه مذهب میباشند. منطقه افشار مانند سایر مناطق غرب آذربایجان همواره مورد هجوم اکراد کوچ نشین بوده و از این راه همواره متحمل خسارات جانی و مالی بسیاری نیز شدهاند. با این وجود اکراد هرگز نتوانستهاند به زور اسلحه این منطقه را تصاحب کنند. همانگونه که رودلف ناومان آلمانی در صفحۀ 42 کتابش" تخت سلیمان" که حدوداً 40 سال پیش نگاشته اشاره میکند:"کردهای این محل در واقع با اجازه و حمایت خوانین افشار و با تلاش مقامات دولتی برای یکجانشین کردن عشایر کرد ایران به آنجا نقل مکان کرده بودند." بدین ترتیب خانهای افشار برای یکجانشین کرن عشایرکرد قسمتی از اراضی خود را در مرز تیکانتپه- ساققز به اکراد واگذار نموده و این کار شروع فاجعهای میشود برای منطقه افشار. اکراد پس از آنکه تجمعات بزرگی را در مرز تیکانتپه – ساققز پدید میآورند دسته دسته به سمت سایر مناطق افشار هجوم آورده و تورکهای افشار به تدریج نیز زمینهای خود را ترک کرده به سمت شهر رهسپار میشوند. اکراد رفته رفته کلونیهای بزرگی را در روستاهای ترک نشین گویآغاج، چوپلو و ... تشکیل داده و سپس مسیر تخت سلیمان را در پیش گرفته و در روستاهای ترکنشین قرهقیه، نبیکندی، حسنآباد، احمدآباد و ... ساکن شده و با ایجاد رعب و وحشت ترکها را مجبور به مهاجرت مینمایند. آنگاه پس از مستحکم کردن پایگاههای خود در روستاهای اطراف راهی شهر تیکانتپه میشوند.
شکلگیری شریفآباد: تا 40 سال پیش در داخل شهر تیکانتپه منطقهای به اسم شریفآباد وجود نداشت و درستی این امر را میتوان از افراد مسن شهر جویا شد. در شهر تکاب نیز تعداد انگششماری از خانوادههای اکراد ساکن بودند که این عده هم در مکالمات خانوادگی خویش نیز به لهجه کردی تکلم نکرده و حتی بعضی از آنها لباس کردی نیز نمیپوشیدند که تنها راه شناخت آنها از دیگران بود، اغلب این افراد در مراسمهای مذهبی شیعیان(ترکها) نیز مشارکت میکردند. تا اینکه در حدود 40 سال قبل فردی به نام شریف دایی و همسرش که از ترکهای منطقه بودند به دلیل اینکه قادر به خرید زمین در داخل شهر نبودند خارج از محدوده شهر در آن زمان و در طرف پل خروجی شهر کلبهای ساخته و در آنجا ساکن میشوند که این پل بعدها به پل شریف دایی(شریف آباد کورپوسی) معروف میگردد. با گذشت زمان چندین خانواده زا اکراد نیز در این محل ساکن شده و به تدریج این منطقه نیز به محل تجمع اکراد تبدیل شده و نام شریف آباد به خود میگیرد. با اینکه بسیاری از زمینهای کشاورزی و روستاهای مردم منطقه افشار را اکراد تصاحب میکنند(با خرید یا ...) اما بازهم ترکها هجوم آنها را به شهر جدی نمیگیرند و با جملاتی چون " آنها نیز انسان هستند." و یا " کردها نمیتوانند هیچ کاری از پیش ببرند." با استقبال این میهمانهای ناخوانده میروند. در میان غفلت ترکها سالها بدین منوال سپری میشوندو تجمع وحشتناک اکراد رفته رفته به انبار باروتی بدل میشود که این انبار باروت با وقوع انقلاب اسلامی منفجر شده و اکراد ظاهراً مظلوم و ساکت وبیچاره چهره واقعی خود را نشان میدهند. به دلیل انحلال نیروهای نظامی و عدم انسجام دولت جدید احزاب کومله و دموکرات به سرعت اکراد را مسلح کرده و با آرزوی کشوری به نام " کردستان " همزمان با غرب آذربایجان، تیکانتپه را نیز آماج حملات خود قرار میدهند. هزاران شهید، صدها جانباز و دهها مفقود و میلیاردها تومان خسارت مالی تنها بخشی از هزینهای بود که مردم منطق به دلیل سهلانگاری چندین سالهشان پرداخت کردند. تا اینکه با تشکیل سپاه و با کمک آنها، مردم منطقه به سختی توانستند فتنه اکراد را دفع نموده و آنها را تار و مار نمایند. امروز کوچه و خیابانهای شهرمان مزین با اسم این شهیدانی است که در درگیری با اکراد مسلح به شهادت رسیدند. با فروکش کردن جنگ نفرت مردم منطقه نیز نسبت به اکراد فروکش کرده و تمام فجایع به بار نشسته به دست آنها را فراموش کردند. اکراد نیز اسلحههایشان را به زمین گذاشته و این بار با قاچاق سیگار، مواد آرایشی و بهداشتی، مشربات الکلی، پارچه و مواد مخدر شهر را دوباره مورد هجوم خود قرار میدهند، هجومی پنهان ولی خطرناکتر از هجوم آشکار. با سودی که اکراد از این راه کسب میکنند اقدام به خرید زمینهای کشاورزی و منازل مسکونی و مغازهها میکنند. در حالیکه ترکهای منطقه زمینهای خود را به اکراد فروخته و برای پیدا کردن راهی برای سیر کردن شکم خود و فرزندان راهی قزوین، کرج، تهرانف ساوه، هشتگرد و ... میشوند. از سوی دیگر با افزایش زاد و ولد اکراد روز به روز جمعیت آنها افزایش مییابد. حدود 10 سال قبل رهبران مذهبی و فکری اکراد به آنها توصیه میکنند که تنها در شریف اباد تجمع نکرده و در قسمتهای مختلف شهر پراکند شوند. در این میان بنگاههای املاک اکراد نیز فعال شده و با حمایتهای مالی گروههای ذینفع اکرادی که توانایی مالی برای خرید مسکن و مغازه را ندارند حمایت مالی شده و در قسمتهای مختلف شهر ساکن میشوند. سهلانگاری ترکها از یک طرف و سکوت و کج فهمی مسئولان از طرف دیگر آنقدر ادامه مییابد تا اینکه در انتخابات مجلس شورای اسلامی در سال 78 نزدیک بود اکراد فردی را راهی مجلس کنند. در شرایطی که ترکها با خوشبینی تمام به این قضایا مینگریستند در سال 81 اکراد توانستند یکی از نمایندگان خودر را راهی شورای شهر کرده و در سال 85 نیز با هماهنگی و یکدستی در میان تفرقه و پراکندگی ترکها تعداد افراد خود در شورای شهر را افزایش دهند، که این موضوع فاجعهای دیگر را برای شهر رقم میزند. امتیازهای تاکسیرانی از طرف عضو کرد شورای شهر و رئیس نادان اداره پست در اختیار اکراد قرار میگیرد به طوریکه امروزه اغلب تاکسیهای شهری را اکراد تصاحب کردهاند. کارگران و رانندگان ترک شهرداری اخراج شده و جای خود را به اکراد اغلب غیر بومی میدهند. اکراد شورای شهر اسم یک میدان در شریف آباد را به نام مولوی کرد و یک خیابان را به نام صلاح الدین ایوبی که هیچ ارتباطی به اکراد ایران ندارند، نامگذاری میکنند. تا به این طریق تفاوت قومی و مذهبی خود را از سایرین در نگاه اول به دیگران گوشزد کنند!!! آنچه گذشت تنها گوشهای از برنامه اشغال تدریجی تکاب توسط اکراد میباشد که میتوان نکات زیر را نیز در کنار آنها یادآوری کرد:
- اغلب مهاجرین تیکانتپه به سایر شهرها را ترکها تشکیل میدهند در حالیکه اغلب مهاجرین به تیکانتپه را اکراد سایر مناطق و شهرها شامل میشود.
- اغلب تولدهای انجام شده در شهر مربوط به اکراد است. که دلیل این موضوع مربوط به سیاستهای بازدارنده نظام میباشد که متاسفانه تنها روی ترکها(شیعهها) کارگر افتاده نه روی اکراد(سنیها).
- به دلیل نبود شرایط مناسب شغلی و ... و مهاجرت ترکها اغلب زمینها توسط اکراد خریداری میشود.
- بسیاری از کارمندان جدید ادارات مخصوصاًَ بانکها را اکراد تشکیل میدهد که دلیل این امر به تنگ نظری واحدهای گزینش ادارات شهری از یک طرف و نفوذ اکراد با نفوذ در امور سرپرستی و استخدام کارکنان استان از طرف دیگر میباشد.
- اقتصاد یکی از نکات بسیار مهم در اعتلای یک ملت است، اکراد به ندرت کالاهای مورد نیازشان را از ترکها خریداری میکنند در حالیکه ترکها زیاد به این مسئله توجه نداشته و اغلب بی اعتنا میباشند.
- تقریبا تمام توزیع کنندگان مشروبات الکلی، مواد مخدر، سیگار و سایر مواد قاچاق را اکراد تشکیل میدهند که از این راه سود کلانی را به جیب میزنند در حالیکه متاسفانه بعضی از مصرف کنندگان نیز ترکها میباشند.
- تقریبا تمام دورهگردان و دستفرشان شهر را اکراد شامل میشوند که اغلب نیز از اسیر شهرها آمده و بدون رعایت قوانین تجاری (عوارض و...) ضربه جبران ناپذیری را به اقتصاد و اشتغال همشهریان وارد میکنند.
- اغلب مغازههای اکراد با اسامی کردی نامگذاری شده و حتی تبلیغات جادهای بین تکاب – شاهیندژ و بیجار مربوط به اکراد و کردستان بوده تا حدی که حتی ظاهری مختلف با آنچه هست به راههای شهری ما داده است.
- ....
اما اینک تحت این شرایط و با اینهمه هجوم فرهنگی، اقتصادی و مذهبی و ... چه باید کرد؟
1- توجیه دوستان ، آشنایان و مسئولان بومی دلسوز به ابعاد فاجعه و تبدیل آن به یک گفتمان روزمره جهت بالا بردن سطح اگاهی اقشار مختلف مردم.
2- نفروختن هیچ نوع ملک اعم از زمین و ساختمان مسکونی و واحد تجاری و کشاورزی به اکراد و همچنینی اجاره ندادن آنها حتی به قیمت گزاف.
3- عدم مهاجرت به سایر شهرها و توجیه کسانیکه قصد مهاجرت به سایر شهرها را به امید سراب دارند.
4- درخواستهای مکرر و پیگیریهای جدی از مسئولان برای سرمایهگذاری و ایجاد اشتغال در شهر برای جلوگیری از مهاجرت به سایر شهرها.
5- در صورت امکان پرهیز از هرگونه برقراری رابطه دوستانه یا فامیلی و عاطفی با اکراد.
6- عدم ایجاد ارتباط اقتصادی با اکراد بخصوص با دورهگردان و دست فروشان که فرصتهای شغلی را از جوانان خودمان سلب میکنند.
7- ارزش نهادن به زبان و فرهنگ ماردیمان " ترکی آذربایجانی".
8- شرکت فعالانه در انتخابات شوراها و مجلس برای جلوگیری از هرگونه سوئ استفاده اکراد از این فرصتها و ممانعت از زیادهخواهی اقلیت در برابر اکثریت.
و ....
" تورپاقدان پای اولماز."
"کسانیکه تاریخ خود را مطالعه ننمایند محکوم به تکرار
ریشه شناسی نامهای تورکی شهرهای آذربایجان
نامهاي تركي شهرها و اماكن جغرافيائي آزربايجان و ايران، ريشه شناسي و وجه تسميه آنها
بهاري مهران
سه شنبه، شانزده دسامبر- ٢٠٠٨
توزگون، آراليق آيي، سيچان ايلي
Odgün, Aralıq ayı, Siçan ili
خانا Xana
پيرانشهر
خانا (خانه، پيرانشهر)، نام شهر و شهرستاني واقع در جنوب استان آزربايجان غربي است. اين شهرستان از شمال به شهرستان اشنويه (نك. اوشنو)، از مشرق به شهرستانهاي سولدوز (نقده. نك. سولدوز) و ساوجبلاغ (نك. مهاباد)، از جنوب به شهرستان سردشت (نك. سردشت) و از مغرب به مرز عراق محدود است. نام بخش خانا (خانه) در سال ١٣٤٧ و در راستاي زدودن نامهاي تاريخي تركي اماكن جغرافيائي در ايران و آزربايجان از سوي دولت ايران به بهانه سکونت ايل كرد پيران در حوالي آن، به نام غيرتاريخي و فارسي پيرانشهر تغيير يافته است (ايلهاي كرد منگور، مامش و پيران که مجموعا بلباس خوانده ميشوند و صوفيانلو در اين شهرستان آزربايجاني ساكن بوده اند). اين بخش در سال ١٣٤٨ تبديل به شهرستان شده است.
شهر خانا در آغاز قرن بيستم شهري ترك نشين بوده و بنا به برخي از منابع تا پنجاه سال پيش بيش از هشتاد درصد جمعيت آنرا تركان تشكيل مي داده اند. اما در اثر تضييقات بلا انقطاع گروههاي مسلح كرد در سراسر سده پيشين، خيل عظيم تركهاي بومي خانا كه امنيتشان توسط دستجات مسلح كرد سلب و اموالشان غارت شده و جانشان نيز در معرض خطر بوده است، بتدريج شهر موطن خود را رها كرده و مجبور به مهاجرت به ديگر نقاط آزربايجان شده اند. صدها خانواده ترك خانا نيز (مانند تركان اوشنو=اشنويه و ساووجبولاق=مهاباد) بويژه پس از درگيريهاي به وقوع پيوسته در اين منطقه در حين انقلاب اسلامي و سالهاي پس از استقرار آن، از وطن خود اخراج شده اند. اما در حاليكه پس از درگيريهاي ترك-كرد در شهر سولدوز، كردان فراري اين شهر بعدها از امكان بازگشت به آن برخوردار شده و مردم سولدوز نيز آنها را دوباره پذيرفته اند، صدها خانواده ترك اخراج شده و فراري از شهرهاي ساووجبلاق (مهاباد)، اوشنو (اشنويه) و خانا (پيرانشهر)، هرگز اجازه و امكان بازگشت دوباره به موطن و شهر و ديار خود را نيافته اند. در نتيجه اين فعل و انفعالات يكجانبه، در دهه هاي اخير تركيب جمعيتي خانا (مانند ديگر شهرهاي آزربايجاني ترك نشين بيجار، سنقر، ....) تغيير بزرگ و محسوسي نموده و شمار اكراد ساكن آن شهر به طور نجومي افزوني يافته است. به طوري كه امروز صرفا پنج درصد اهالي اين شهر آزربايجاني سابقا ترك نشين را تركان و بقيه را اهالي کرد كه به لهجه سوراني تکلم مينمايند تشكيل مي دهد.
خانا در ميان راههاي ساووجبلاغ (نك. مهاباد) ـ اشنويه، اشنويه -سردشت و سولدوز (نقده) -سردشت واقع است. اين شهر كه از طريق تمرچين در غرب به عراق مرتبط شده، پل ارتباطي آزربايجان با عراق و سوريه است. خانا بدليل موقعيت مرزي و سوق الجيشي خود و قرار گرفتن در مسير جاده ترانزيت جمهوري اسلامي با کشور عراق و ديگر کشورهاي حوزه درياي مديترانه، در حال حاضر يکي از بزرگترين مراکز تجارت خارجي ايران است. از طريق گمرک زميني تمرچين سالانه صدها هزار تن کالاي تجاري و بازرگاني کشورهاي عربي و آسياي ميانه به نقاط مختلف جهان ترانزيت ميشود.
خانا با داشتن ۶۰۰ ميليمتر بارندگي در سال از زيباترين و سرسبزترين شهرهاي کشور بشمار ميرود. بيش از ۸۰ درصد معادن سنگهاي گرانيت آزربايجان غربي در شهرستان خانا واقع شدهاند و در شهرهاي همجوار آن نيز شمار زيادي معادن سنگهاي تزييني وجود دارد. شهر خانا با داشتن ۶۵ معدن گرانيت و توليد سالانه ۳۰۰ هزار تن گرانيت و ديگر سنگهاي تزئيني رنگي باکيفيت، يکي از قطبهاي مهم در توليد سنگ گرانيت کشور به شمار ميرود. پيست اتومبيلراني آن كه تاکنون ميزبان ۳ مسابقه بين المللي بوده، با ۱۵ هزار متر مربع وسعت بزرگترين پيست اتومبيلراني کارتينگ در خاورميانه است و براي انجام مسابقات و تمرينات اتومبيلراني طراحي و مطابق با استانداردهاي جهاني ساخته شده است.
ريشه شناسي:
نام شهر خانا (قانا، كانا) كلمه اي تركي-آلتائي است. در ريشه شناسي آن چند نظريه مطرح شده است:
١-"خانا" در زبان تركي معاصر آزربايجان به معني تل خاك در تاكستانها، هر يك از كرتهاي بزرگ در تاكستان كه به صورت تلي از خاك بوده و شاخه هاي تاك به رديف روي آنها كاشته مي شوند، رديف تل خاك و كرت و ..... است. از همين ريشه است كلمه "قاناليق" در زبان تركي به معني تاكستان. در ترانه مردمي تركي "ائوله ري وار، آي آمان خانا خانا"، كلمه خانا به معني رديف بكار برده شده است (خانه هايي دارد، رديف رديف). "قانا" در زبان مغولي، به معني ديوار شبكه اي شكل گئرها است. قاناها از به هم متصل شدن قطعات حصاري شبكه اي ايجاد مي شوند. هر قطعه حصاري از ميله هاي چوبي كه در نقاط تقاطع با شبكه هاي چرمي به هم بافته شده اند تشكيل مي گردد. (گئر Ger، كه ريشه كلمه خره گه تركي نيز مي باشد، به معني چادر نمدي موغولي و معادل يورت تركي است. مغولهاي كوچرو سراسر سال را در گئر مي گذرانند و آنرا بر انواع ديگر مسكن ترجيح مي دهند. گئر در قطب شمال گرم و در تابستانها خنك است، پس از جمع شدن مي تواند در پشت يك حيوان حمل شود و دوباره در عرض نيم ساعت برپا شود. خرگهXərgə -خره¬گهXәrәgә كلمه اي تركي به معني چهارچوب شبكه اي شكل پوشش چادرها، و خانه و چادرهائي كه از اين چهارچوبها ساخته مي شوند است. اين كلمه تركي به صورت خرگاه به زبان فارسي وارد شده است).
٢-در زبان تركي پسوند-كلمه اي تركي (اورال آلتائي) به شكل قانqan كه دلالت بر جاي و مكان دارد موجود است. اين پسوند-كلمه و مشتقات آن (كانkan ، گانgan ، جانcan ، وانvan ، غانğan ، انan ، ...) به حد وفور در تركيب نامهاي اماكن جغرافيائي سراسر آزربايجان و ايران و مناطقي كه روزگاري تحت حاكميت تركان بوده بكار رفته است. يكي از فرمهاي اين پسوند، به شكل قاناqana و -خانا است. هرچند نام شهر "خانا" از اين پسوند مشتق نشده است، اما بسياري از ديگر اماكن جغرافيائي آزربايجان و مناطق پيراموني آن، داراي پسوند –خاناي مذكور در نام مركب خود مي باشند.
٣-در زبان سومري كه از سوي برخي از صاحبنظران زباني پروتوتورك شمرده مي شود، كلمه اي با فرمهاي قانا Qana، قانQan و كانKan به معني محل، موضع، مكان، جا؛ جايگاه، چهارچوب، تكيه گاه، گنجه؛ ناحيه، قلمرو، عرصه، منطقه؛ بسته، دسته، قوطي و .... وجود دارد. در اين زبان همچنين كلمه ديگري به شكل قانا Qâna، قانQân و به معني بخشي از مزرعه، قسمتي از خاك، كشتزار، سطح مسطح، واحد سطح، .... موجود است.
٤-در زبانهاي سامي به ريشه اي مشابه قانا برخورد مي شود. از آن جمله است كلمه "كانو" در زبان آكادي، "كانا" در زبان عبري و "كانيا" در زبان آرامي به معناي "ني". كلمه "قنات" و مشتقات آن در زبان عربي (مانند مقني) نيز گرفته شده از همين كلمه سامي است. (معادل قنات عربي در زبان تركي آستارخAstarx =آستAst +آرخArx و در فارسي كاريز است). برخي، واژه كانا و كانال-كاناليس لاتيني را نيز مشتق از همين كلمه سامي دانسته اند. هرچند به نظر نمي رسد كه نام شهر خانا در ارتباط با اين ريشه سامي بوده باشد، اما بين كاركرد قنات و معاني خاناي تركي-آلتائي (تل خاك، پشته و ديوار) ارتباطي جالب توجه موجود است: "از مهمترين مشكلات در هنگام حفر قنات، مواجه شدن با زمين هاي ريزشي و ماسه اي و سست است كه مبارزه با ان از جمله با كول بست كردن ديواره ها مي باشد. برخورد به ديواره هائي از سنگ هاي بزرگ در هنگام حفر قنات نيز از ديگر مشكلات است. قنات پس از حفاري، همواره نياز به مراقبت، و لايروبي و تعمير دارد، ريزش ديواره ها و سقف ديواره ها و دهليز، جلوي جريان طبيعي آب را مي گيرد و با انباشته شدن اين مواد در دهليز، ديواره ي چاه ها خيس خورده و ريزش را تشديد مي كند. در مواردي كه ريزش زياد باشد مجرا بسته شده و آب از چاه ها بالا مي آيد و اين امر سبب ريزش چندين پشته مي گردد كه در چنين شرايطي خسارت فوق العاده اي به قنات وارد مي آيد".
٥-برخي منابع نام شهر "خانا" را بر گرفته شده از كلمه "خانXan " تركي به معني ارباب دانسته اند. در واقع نيز يكي از قديميترين فرمهاي كلمه "خان" در تركي باستان، "قانا-خانا" است. چنانچه خانا-قانا در ميان تركان بولقار، در القابي چون "خانا سو بيگي"، "خانا بويلا قولوب" (نك. بيله سوار)، ... به معني عاليرتبه ترين خانها است.
٦-عده اي مكاني در آزربايجان ذكر شده در متون تاريخي به شكل "خان خاصبك" را مطابق با خاناي امروزي دانسته اند. ظاهرا نام اين مكان برگرفته شده از اسم اميري ترك بنام "خان خاصبك" است: "مکاني که ياقوت حموي (ج ١، ص ٦٢٦) در قرن هفتم آن را شهري از آزربايجان به نام «خان خاصبک» در کنار بَسْوَي ضبط کرده، مي تواند اشاره به خانه (پيرانشهر امروزي) باشد". در اين نام، "خان" همان كلمه تركي ذكر شده در بند ٥ و "خاصبك" به معني شخص نيك و درستكار است. در تاريخ ترك و آزربايجان شخصيتهاي چندي با نام خاصبك وجود داشته اند. يكي از اينها، نصرت الدين ارسلان آبه (آبا) خاصبک پسر آق سنقر (١١٧٤-١١٣٥)، از سرشناسان سلاله تركي-آزربايجاني احمد يليان (آغ سونقوريان) و از مشهورترين چهرههاي اين خاندان است که بيش از چهل سال فرمانروايي كرده است. ديگري امير اسفهسالار فخرالدين اينانج بلكا (بيلگه) خاصبك است كه انوري قصيده اي در مدح وي سروده است:
شير چرخ از بيم شير رايتت افغانکنان
کالامان اي فخر دين اينانج بلکا خاصبک
وجه تسميه
نام شهر خاناي آزربايجان، كلمه اي با منشا تركي-آلتائي است. سبب اين نامگذاري، بافت معماري شهر مركب از ساختمانهاي گلي و خشتي، رديفكاريهاي منظم خانه هاي گلي و يا بوته هاي چاي در تپه ماهورهاي آن و وجود ديواره اي كوهستاني در غرب آن است:
-خانا داراي دو بافت معماري قديم و جديد است. بافت قديمي شهر که در دامنة کوه جاي دارد، داراي ساختمانهايي از گل و خشت است.
-اين شهر در ناحيه کوهپايهاي قرار دارد که تپهماهورهاي آن را بوتههاي هميشه سبز چاي در رديف کاريهاي منظم هندسي پوشانده است.
-ميزان بارندگي در شهرستان خانا، از غرب به شرق کاهش مييابد. دليل اين امر، وجود ديواره کوهستاني ناحيه است که از نفوذ جريانهايي که از غرب به فلات وارد ميشود جلوگيري ميکند.
ريشه شناسيهاي نادرست
١-عده اي نام شهر خانا را محرف كلمه فارسي "خانه" (فرم قديمي آن خانك)، گروهي ديگر نيز آنرا به دليل نزديکي به مرز بر گرفته شده از كلمه "خان" فارسي به معناي کاروانسرا دانسته اند. اما كوچكترين قرينه و سند تاريخي براي صحت اين ادعاهاي جديد وجود ندارد. علاوه بر آن، در تاريخ آزربايجان هرگز سنت نامگذاري شهرهاي آزربايجاني به زباني بيگانه و خارجي از سوي تركان ديده نشده است. نيز هيچگاه فارسان از اهالي بومي اين بخش از آزربايجان تاريخي نبوده و فارسي نيز هرگز زباني بومي و محلي در سرزمين آزربايجان نبوده است. بنابر اين استناد نامهاي اماكن جغرافيائي منطقه به زبان فارسي بلا موضوع است.
٢-كلمه تركي خانا با كلمه "خاني-كاني" كردي به معني چشمه نيز داراي پيوندي نيست. اساسا به اين دليل كه اسكان كردان در خانا و تبديل آنها به اكثريت قومي، پديده اي جديد است. كلمه خاناي تركي به معني تل خاك و ديواره، و پسوند-كلمه تركي خانا-قانا در نامهاي جغرافيائي به معني مكان و محل بوده و ارتباطي با زبان كرديم فارسي و يا هر زبان ايراني ديگر ندارد.
٣-نام جديد رسمي و دولتي خانا، پيرانشهر است که به زبان کردي آن را پيرانشار تلفظ ميکنند. برخي از افراد براي تراشيدن سابقه و تاريخ براي اين نام جديد فارسي، آنرا اخذ شده از نام "پيران پسر ويسه"، پهلوان مشهور توراني و سپهسالار و سرلشکر افراسياب (آلپ ار تونا) در شاهنامه دانسته اند. حال آنكه اولا نام فارسي پيرانشهر نامي جديد و جعلي است و ثانيا خود نام پيران در شاهنامه فردوسي نيز ايراني نيست. پيران شاهنامه، مانند نام بسياري از تورانيان اين اثر، فرم ايراني شده نام اصلي تركي ديگري (بئره ن= جوانمرد؟) است: "پيران در شاهنامه فردوسي نام يکي از قهرمانان افراسياب پادشاه مشهور توران است. در جنگهائي که بر اثر قتل سياوش ميان ايران و توران بوقوع پيوست، عساکر توران بفرمان پيران دلاوريها کردند. او با بزرگان طريق ادب و احترام مي سپرد، هر جا گرهي در کار آنان مي افتد بسرانگشت تدبير مي گشايد و هر گاه مشکلي رخ ميدهد از دل و جان در مقام چاره جوئي است. در هر مقامي که هست و در هر امري که پاي در ميان دارد، استوار و پابرجا و دور از دودلي است. داستان وي در عداد غم انگيزترين داستانهاي شاهنامه فردوسي است. با اينکه پيران از تورانيان است، شخصيتي تماماً منفي نيست و در طول شاهنامه کارهاي نيک زيادي از وي سر ميزند".
اما علي رغم اين خصال نيك، در ادبيات نفرت فردوسي، از پيران نيز با صفاتي چون ترك بدگوهر، ترك بدبخت، ديوزاد و شوم ياد شده است:
که اي ترک بدگوهر ديوزاد
که چون تو سپهبد بگيتي مباد
تويي ترک بدبخت، پيران شوم
که نه تاج بادت، نه تخت و نه بوم
نامهاي جغرافيائي مشابه
١-بسياري از اسامي جغرافيائي در آزربايجان و ديگر مناطق ترك نشين پيراموني كه به شكل خاناXana ، خانهXanә ، خنهXәnә ، خوناXona ، خونه Xonә، خونجXonәc ، .... مي باشند، نامهائي بسيار قديمي مشتق شده از ريشه تركي-آلتائي خانا-قانا و كلمه سومري قانا و يا داراي ارتباط با آنها مي باشند:
-خونج: خوناجXonac –خاناجXanac (کاغذکنان) يکي از شهرهاي قديمي آذربايجان است. "خونا"، "خونج" و "خونه" نامهايي هستند که تا اوايل قرن هفتم به اين شهر اطلاق مي شده است. در خراسان-افشار يورد روستائي بنام خونج و در جنوب ايران-قاشقاي يورد نيز شهرستاني به همين نام وجود دارد. شهر خاناج-خوناج آزربايجان در ساخت کاغذ شهرت داشته و يکي از مراکز بزرگ کاغذسازي بوده که نيازهاي کاغذي اين كشور در رَبع رشيدي و تبريز را تأمين ميکرده است. ياقوت در اوايل قرن هفتم هجري در خصوص اين آبادي ميگويد که نام امروزي آن کاغذکنان يعني مسکن کاغذ سازان است. اما به نظر مي رسد بر خلاف تثبيت ياقوت، كلمه "كنان" در اين نام فارسي نبوده و به معني كننده ها نيست، بلكه "كنان" و يا "قونان-خونان" در ارتباط با نام قبلي شهر يعني خونا-خانا است. جالب توجه است كه نخستين مركز كاغذسازي در جهان يعني "خانباليق" (شهر پادشاه، پكن امروزي) نيز، مانند خوناج-خاناج، داراي عنصر "خان" در نام خويش است.
پسوند اسم ساز –اج، -ه ج: فرم اصلي نام خونج، خاناج (خانا+ج) بوده است. –ج، -اج از پسوندهاي اسم ساز از اسم در زبان تركي است (نك. كرج، نك. آوج، نك. ديزج). اين پسوند براي تشديد و تاكيد يك صفت و خصلت، ايجاد تشابه و ... بكار مي رود. مانند كلمات قاراج (سياهگونه)، آتاج، آناج، توپاج، بوزاج، اورتاج، بگه ج، اؤگوج، ايقاج، ياليناج، يالانقاج، قولاج، باقراج، كوپه ج (كوپ كوچك)، قيراج، يئله ج (جاي بادگير، نقاط هميشه بادگير كوهها)، آلناج (جبهه مقابل، رو)، گونه ج (آفتاب خور)، ديزه ج، دوزه ج (رديف)، آرقاج (نخ افقي پشت دستگاه فرشبافي)، ياماج، گده له ج، و... عده اي اين پسوند را فرم متحول شده پسوند –قاج دانسته اند. برخي نام خونج را مشتق از كلمه "خون" تركي باستان به معني مردم و انسان دانسته اند (نك. به دوزهونDuzhun -آدم نمكي در مبحث زنجان-زنگان).
٢-محتملا برخي از پسوندهاي "–قان"، "-گان"، "-جان"، "-وان" و ... در نامهاي جغرافيائي آزربايجان و نواحي مجاور آن، كوتاه شده پسوند قانا-خاناي تركي كه دلالت بر جاي و مكان دارد است.
٣-نامهاي جغرافيائي مركبي كه بخش اول آنها را كلمه "خانا" تشكيل مي دهد به احتمال قريب به يقين نامهائي تركي اند. مانند "خانقين" و نيز:
-خانادام Xanadam :نام روستايي در شرق سلماس. مرکب از دو کلمه خانا و دام. دام در زبان ترکي به معني خانه مي باشد. خانادام يعني روستائي مركب از خانه هاي رديف شده و يا خاكي، ...
-قاناجانا- گاتاجابا؟: نام يكي از جزائر درياچه اورميه. شايد كلمه اي تركيبي از قانا+جانا (ويا قانا+جابا. كلمه جابا-جاوا در تركي به معني محل خالي بين سنگها و صخره هاست).
-خنه يه Xənəyə:نام روستايي در جنوب غربي سلماس. در بيشتر مناطق آزربايجان به نامهائي مشابه اين نام برخورد مي شود كه همه آنها در منابع رسمي و دولتي يكدست به شكل "خانقاه" ثبت و ذكر مي شوند. قويا محتمل است كه بخشي از اين نامها مرتبط با خاناي تركي-آلتائي بوده باشند.
-طبق منابع عثماني "خاناچالا" نام طائفه اي ترك در آزربايجان، گرجستان و ارمنستان امروزي بوده است.
٤-در برخي از نامهاي جغرافيائي جديد اماكن كه كلمه "خانا" بخش دوم اسم را تشكيل مي دهند، ريشه اين كلمه بسته به مورد مي تواند تركي و يا فارسي (خانه) بوده باشد:
-آفتاخاناAftaxana نام روستايي در سلماس. عده اي اين نام را مرکب از دو کلمه آفتا+ خانا و آفتا را محرف آختا دانسته اند، مانند تبديل حرف "ف" به "خ" در آغشين/آخشين به افشين. آختا در زبان ترکي به معني اسب مي باشد.
-شارابخانا (شرفخانه)، ساللاق خانا (محله اي در شهر تبريز)، ....
نتيجه:
"خانا" نام شهري در محدوده آزربايجان تاريخي است كه در سده ها و بويژه دهه هاي اخير، از سكنه ترك خود خالي گشته و به شهري كردنشين تبديل شده است. نام اين شهر آزربايجاني، كلمه اي تركي بوده و به معني رديف، تل خاك و ديواره است. فرمهاي گوناگون اين كلمه در نام بسياري از مراكز جمعيتي در آزربايجان و ديگر مناطق ترك نشين ايران و نواحي پيراموني آنها مانند خونا، خونج، .... نيز مشاهده مي شود. نام تركي "خانا"، از سوي دولت ايران و در راستاي تركي زدائي از چهره و تاريخ آزربايجان، با نام فارسي "پيرانشهر" عوض شده است.
رخنه تروریسم کوردی به دانشگاههای آذربایجان
وقوع درگیری شدید میان دانشجویان تورک و کرد در تیکان تپه(تكاب)
میللی حرکت جمعه ۱۳ دی ۱۳۸۷: روز پنجشنبه دانشجویان تورک دانشگاه علمی کاربردی تیکان تپه به دنبال توهین یکی از دانشجویان کرد این دانشگاه به تورکها، با جمعی از دانشجویان طرفدار تروریستهای پژاک و پ ک ک درگیر شدند.
گفتنی است که دانشجویان تورک این دانشگاه با امضای توماری خواهان عذر خواهی توهین کنندگان شده اند.
در روز های اخیر تحرکات اکراد حساسیتهای زیادی را در تیکان تپه در پی داشته که این امر واکنش مقامات دلسوز محلی راسبب گشته است.
ریشه شناسی کوردهای وحشی و زیاده خواه
در بررسی خواستگاه یک قوم و ملّت باید به نکات زیادی توجه شود و مسأله مورد کنکاش کامل قرار گیرد. علاوه بر درون مایه یک ملّت که ریشه در تاریخ آن ملّت دارد، نشانه های ظاهری کنونی را نیز می توان در پی بردن به خواستگاه آن قوم تجزیه و تحلیل نمود.در آثار باستانی فراوانی که از این منطقه از تمدن های ایلام و سومر و همچنین کتیبه های فراوانی که از خطه آذربایجان یافته شده و بررسی محققین و باستان شناسان علاوه بر التصاقی بودن زبان آنان، کلمات تورکی فراوانی در بین آنها وجود دارد که هنوز هم در بین تورکها رایج می باشند و با استناد به اسناد و مدارک باستان شناسان جملگی تورک بوده اند.امّا در این میان استکبار جهانی برای تحریک اقوام بی هویت جهت آلت دست قرار دادن و برای به قدرت نشاندن آنان به جعل تاریخ پرداخته است. نمونه بارز مطلب با توجه به حرص و طمع قوم کرد آنان را به کشورگشایی در خاک مادری ملّت بزرگ تورک تحریک نموده اند.حال آنچه که نمایان می کند اکراد متعلق به این آب و خاک نمی باشند علاوه بر تعاریف فوق که مباحثی تخصصی می باشند، مؤلفه های ظاهری اکراد می باشد.با توجه به لباس بومی اکراد و مقایسه آن با لباس سنتی بلوچستان و آن مناطق و تشابه وافر آنها به نکات قابل توجهی می رسیم !تن پوش امروزی اکراد رنگارنگ و تیره شده لباس سفید بلوچی می باشد. شلوار گشاد که نشانگر گرمای زیاد محیط زیست مردمان آن محل می باشد و در آب و هوای بسیار گرم بلوچستان و مناطق مجاور آن قابل استفاده است و با آب و هوای سرد کوهستانی تناسبی ندارد. بطوریکه لباس تورکها که شامل چکمه ، کلاه ، پالتو و ... می باشد نشانگر اقلیم سرد مکان زندگی آنان است و لباس کردی در تناقض کامل با آب و هوای مکان زندگی کنونی آنان می باشد. همچنین بر این مقایسه ها می توان قیافه های مشابه مردمان این دو قوم را نیز اضافه نمود. از سوی دیگر لهجه بلوچی و گویش کردی مشابه هم بوده و کلمات یکسان فراوانی دارند.افزون خواهی ذاتی اکراد آنان را به فکر تصاحب سرزمین مادری ملّت مهمان نواز تورک انداخته و امروزه گروهک های تروریستی کرد با جنایات مختلف، عموم اکراد را به ادامه اشغالگری در مناطق تورک نشین دعوت می نمایند.با این اوصاف بهتر است اکراد بجای عملیات تروریستی به خودشناسی برسند که حضرت علی (ع) می فرماید: «هر کس خود را نشناسد، خدای خویش را نشناخته است.»


اسکان طوایف مختلف ترک در آذربایجان در دوره حاکمیت ملکشاه سلجوقی بین سالهای 1072 الی 1092 آغاز و تداوم یافت .مناطق آران و مغان در آذربایجان شمالی و مناطق غرب دریاچه ارومیه ،نواحی بودند که بیشتر مورد علاقه طوایف ترک بودند .در آنسالها در اطراف تبریز ، مراغه ،اردبیل و خلخال ترکها در اقلیت بودند. از سال 1076 به بعد گنجه بعنوان یک شهر ترک نشین یاد میگردید .گرچه اولین مرحله اسکان ترکها در آذربایجان بدوره سلجوقیان مربوط میشود ولی قلت نامهای ترکی اماکن امری قابل توجه و تامل است .جمعیت طوایف ترک ساکن در آرالی از قرن دوزادهم میلادی به بعد رفته رفته افزایش یافت .از اسناد موجود میتوان دریافت که در آن سده بخشی از ترکهای قپچاق که متفق گرجیها بودند ،نیز وارد آذربایجان شده اند . بخشی از ترکهای قپچاق که دین اسلام را پذیرفته بودند، در دوره شمس الدین دنیز (1172 -1146 م) بصورت یک خان نشینی مستقل درآمدند. در دوره حکومت این خان نشینی که تا سال 1225 ادامه پیدا کرد طوایف ترک قپچاق بسیاری وارد آذربایجان شده و اسکان گزیدند .وقتی در سال 1146 میلادی ایلدنیز استقلال حکومت خود را اعلان نمود در واقع به قپچاقهائی تکیه داده بود که در گنجه و آران زندگی مینمودند. بیشتر ترکهای تبریز را نیز قپچاقها تشکیل میدادند.از بین قبایل مختلف ترکهای قپچاق که بعضی از آنها هنوز به موجودیت خود ادامه میدهند ،میتوان از کنگرلو، قارابؤرکها،قره پاپاقها و بجنکها را نام برد .

