تبليغاتX
آذربایجان غربی و خطر تروریسم کورد

گذری بر جنگ سلدوز(بهار 1358)

باتی گونآذ- سولدوز خبر: در روز پنجشنبه 31 فروردین 1358 هجری خورشیدی اکثر مردان و جوانان سولدوز طبق روال دیرین ایل قاراپاپاق در بازار هفتگی محمدیار جمع شده بودند و در سوی دیگر 25 هزار تروریست کورد در شهر نقده مرکز محال سولدوز در حال صف آرایی و قدرت نمایی بودند. تروریست های کورد از خلأ حضور مردان در شهر و منازلشان که در بازار هفتگی، مزارع و بر سر مشاغل خود حضور داشتند نهایت استفاده را برده و با یورش به منازل مردم، پیران، زنان و کودکان را به گناه تورک بودنشان به رگبار گلوله بسته و سر از بدنشان جدا نمودند.

جنایاتی که فقط در ولاد تورک نشین بدست خونخواران اشغالگر در سولدوز، قاراباغ، کرکوک و می توان مشاهده نمود. مردم به محض آگاهی یافتن از قتل عامی که اکراد براه انداخته بودند به منازلشان برگشته و با وجود عدم تجهیزات جنگی کافی در برابر اکراد آموزش دیده ی مجهز به سلاح های جنگی پیشرفته به مقابله پرداختند. دلاور مردانی که برای دفاع از ناموس و سرزمین مادری خود تا پای جان ایستادند و پس از درگیری های سخت و مشقت آمیز موفق به عقب راندن متجاوزین اشغالگر شدند. حتی عده ی قلیلی از اکراد که برای گذران زندگی به گوشه کنار سولدوز آمده بودند و از راه عملگی و بعضاً از راه های نامشروع به معیشت خود می پرداختند، از شدت جنایات بستگانشان در سولدوز و از ترس تلافی ایل داغدیده بورچالی پا به فرار گذاشتند. اکراد که قبلاً شهرهای ساری داش (سردشت)، بئی کندی (بوکان)، خانا (پیرانشهر)، سویوق بولاق (مهاباد) و اوچ نووا (اشنویه) را از خاک آذربایجان جدا کرده بودند و با قتل عام و کشتار شهرهای فوق را تصاحب کرده بودند در صدد اشغال سولدوز و سپس دیگر شهرهای آذربایجان بودند. چنانچه دکتر چمران گفته بودند: نقده دروازه آذربایجان است. در آن روزهای بحران دلیرمردانی بودند که سینه سپر کرده و به رهبری مجاهد خستگی ناپذیر سولدوز حاج عظیم معبودی ناجی ایل و آزادیبخش خاک مادری خود از دست تروریست های کورد شدند. اما همسنگران شادروان معبودی که سختی ها و رنج های فراوانی را در این راه متحمل شده و در پیروزی تورکها نقش ارزنده ای را ایفا نموده بودند، به فراموشی سپرده شدند. و در نهایت اکراد اشغالگر با حمایت حاکمیت و ساده اندیشی مردم موجب به انزوا کشیدن و بد نامی سربازان جان بر کف آذربایجان شدند. آیا می دانید آنان که روزگاری جان در طبق اخلاص نهاده و به دفاع از سرزمین مادری  خود به پا خواستند، اکنون کجایند؟

« قهرمانلارین اونودان میللت یابانجیلارا قول اولار »

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

امام جمعه تبریز مسئول جنایات امنیتی

باتی گونآذ-آزاد تبریز- همزمان با پیش روى حرکت ملى ترک ها در ایران و در راس آنها آذربایجان و با افزایش فعالیت هاى فرهنگى، اجتماعى و سیاسى در بین فعالان، جوانان و دانشجویان  و در کنار روند صعودى گرایش مردم به حرکت و خیزش هویت طلبى و با ازدیاد انعکاس اخبار حرکات ملى در آذربایجان جنوبى در رسانه هاى خارجى و بین المللى، واهمه و ترس نیروهاى امنیتى و اطلاعاتى در آذربایجان نیز رو به افزایش است. آنها که در قلع و قمع صداهاى معترض، آزادى کامل و صد در صد داشته و تایید رهبرى و ارگان هاى نظام را نیز در پشت سر خود دارند، مى روند که هر روز دستان مزدورشان را به خون جوانان ترک آلوده سازند.

تنها چند روز پس از به قتل رساندن قادر صدیقى در جاده سنتوى تبریز به دست نیروهاى امنیتى رژیم ددمنش جمهورى اسلامى، بار دیگر جنایتکاران جنایت دیگرى آفریدند و یک فعال  سیاسی دیگر را در تبریز به قتل رساندند. فرهاد محسنى نگارستان، فعال سیاسی آذربایجانی، چند روز پس از ربوده شدن بدست ماموران امنیتى رژیم بدست آنها بقتل رسیده و جنازه اش از سوى آنها به پزشکی قانونی در تبریز تحویل داده شد.

او که در تظاهرات خرداد ٨٥ شمسى در  تبریز به ضرب گلوله هاى آدم کشان جمهورى اسلامى زخمى و سپس دستگیر شده بود ، دو سال پس از آن روز ها دو باره دستگیر و در تاریک خانه هاى نظام اسلامى به احتمال بسیار زیاد زیر شکنجه هاى پست فطرتان و حلقه بگوشان امام جمعه تبریز و نماینده باصطلاح رهبر بقتل رسید.

حجت الاسلام محسن مجتهد شبستری، امام جمعه تبریز و نماینده مستقیم خامنه اى در آذربایجان مسیول مستقیم چنین قتل هاى زیر دستان خود بوده و مى باید جزییات این فاجعه انسانى را به اطلاع خانواده فرهاد و مردم آذربایجان برساند. به دستور او باید بلافاصله کمیسیونى بى طرف مسیولیت روشن کردن این جنایت ارگان هاى امنیتى را بعهده بگیرد. این کمیسیون باید در اسرع وقت جزییات دستگیرى، محل نگهدارى ، شکنجه و چگونگى به قتل رسیدن او را به آگاهى عموم برساند.

مجتهد شبسترى نماینده نظام و مسیول مستقیم قتل هاى سیاسى در آذربایجان است. سکوت او و عدم رسیدگى به چگونگى جنایات بر علیه فعالان آذربایجانى پرونده بى کفایتى هاى او را چندین برابر مى کند. مسیولان نظام و از جمله محسن مجتهد شبسترى باید بخوبى بدانند که در فرداى چرخش قدرت در ایران ، در مقابل دادگاهاى مردمى پاسخگوى تصمیمات و اعمال خود خواهند بود. مستبدانى که امروز جوانان بى گناه را شکار و آنها را در شکنجه گاهها به قتل مى رسانند، بزودى پاسخگوى اعمال شنیع شان خواهند بود.

بنا به گزارش خبرگزارى فارس امام جمعه تبریز در خطبه نماز جمعه امروز ٢٤ خرداد چنین گفته است:

“امام جمعه تبریز همچنین با اشاره به سالروز شهادت چهار تن از اعضای هیئت‌های موتلفه اسلامی گفت: شهیدان بخارایی، صفارهرندی، نیک نژاد و امانی در حرکت‌های مردمی برای پیروزی انقلاب اسلامی نقش مهمی ایفا کردند. وی تصریح کرد: این گروه در سکوت مرگبار آن دوران به حرکت‌های مردم برای پیروزی انقلاب اسلامی جان تازه بخشیدند.”

اکنون باید خطاب به امام جمعه تبریز گفت تاریخ دارد تکرار مى شود. اکنون شما همچون دوران سیاه رژیم پهلوى یک سکوت مرگبار نوینى آفریده اید و این فعالان و جوانان آذربایجانى هستند که به حرکت ملی جان تازه بخشیده اند. پس سکوت مرگبارتان را بشکنید و جزییات جنایات نیروهاى امنیتى رابر ملا سازید. جلوى قانون شکنى ها و خودسرى ها را بگیرید.

از سوى دیگر عدم انعکاس خبر جنایت رژیم در تبریز در مطبوعات و رسانه هاى فارس زبان باصطلاح اپوزیسیون رژیم به جز یک یا دو استثنا نشانگر فاصله عمیق بین دیدگاهها و آینده  سیاست در ایران است. از کامنت هاى برخى وبلاگ ها حتى چنین بر مى آید که خیلى از این “اپوزیسیونى” ها با رفتار ارگان هاى امنیتى در ایران موافق بوده و تلویحا آن را تایید مى کنند.

چنین سیاست و عملکردى از سوى هر کس که مى خواهد باشد به ترکها یک چیز مهم را مى آموزد و آن  ضرورت تکیه به نیروى خودى و تلاش مستمر براى ایجاد و حفظ هویت مستقل براى مبارزه است. آن “اپوزیسیونى” که امروز از سر به نیست کردن ترکها خوشحال مى شود، فردا به هر نیرنگى متوسل خواهد شد تا جلوى بیدارى و حرکت در آذربایجان را بگیرد. وظیفه حرکت ملى و دمکراتیک آذربایجان دو چندان است. در کنار مبارزه خستگى ناپذیر بر علیه بیداد گریهاى جمهورى اسلامى، همواره باید باصطلاح اپوزیسیون را نقد کرده و دودوزه بازى هاى آنها را افشا کند.

مبارزه براى آزادى و دمکراسى و حق تعیین سرنوشت مبارزه اى بر حق و عادلانه است. براى ادامه راه رزمندگان حرکت ملى بپا خیزیم و مشعل مبارزه آزادیخواه آنانرا بدست گیریم.

Oyrenci

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

صحنه های تکان دهنده جنایت شونیزم در وطنمان آذربایجان

باتی گونآذ-آزاد تبریز- فیلمهایی که از لینکهای زیر می توانید مشاهده فرمایید، برای اولین بار در عرصه ی عمومی به نمایش گذاشته میشود . تصاویری تکاندهنده که به خوبی بیانگر جنایات رژیم در شهر سولدوز است. امیدواریم فعالین حرکت ملی آذربایجان با در اختیار داشتن این تصاویر و انعکاس گسترده ی آن در مجامع مختلف داخلی و خارجی، تلاشی مضاعف بر استرداد حقوق از دست رفته ی ملت مظلوم آذربایجان نمایند.


فیلم تیر خوردن شهیدان اسمزاده و آذریون

فیلم تیر خوردن شهید قاسمی

صحنه ی تیراندازی مستقیم ماموران به مردم

فیلمی از زخمی شدگان در بیمارستان سولدوز

آذوح

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

توهینی دیگر به ملت قهرمان تورک

باتی گونآذ- اویرنجی نیوز: تحقیر و تمسخر همواره یکی از راهکارهای غیر انسانی شونیسم فارس برای اجرائی کردن سیاست آسیملاسیون و هویت زدائی در آذربایجان بوده است. در صد سال گذشته شونیسم فارس به انحا و روشهای مختلف این تاکتیک غیر اخلاقی را بکار گرفته است.متاسفانه بعضا این سیاست نتیجه بخش نیز بوده و انسانهای ضعیف النفس را تحت تاثیر قرار داده است.

در همین راستا طی چند روز اخیر شاهد برگزاری نمایش خیابانی تئاتر در پارکها هستیم. دراین نمایشها برای آنکه تماشاچیان جمع شده در محل را بخندانند، دلقکهای فارس، در قالب نمایشهای هنرمندانه اقدام به مسخره کردن فرهنگ و هویت تورکها می نمایند. همچنین تکیه کلام مجری برنامه در پایان هر قطعه مسخره بازی عبارت هنر نزد ایرانیان است و بس، میباشد.در قسمت آواز و موسیقی نیز گروهی از کردها را با لباس کردی یکدست به میدان می آورند و آنها اقدام به آواز خوانی می کنند. یکی از این پارکها که همه روزه تا 14 اردیبهشت به این گونه برنامه ها می پردازد، خانه هنرمندان پارک ایرانشهر می باشد.

اگرچه بعد از قیام سراسری ملت آذربایجان در اردیبهشت و خرداد 1385 در اعتراض به کاریکاتور موهون روزنامه ایران، انتظار می رفت، شونیسم فارس از کرده خود پشیمان بشود، اما رویدادهائی از این قبیل که در روزهای اخیر شدت بیشتری گرفته است، نشان از تنبلی بیش از حد شونیسم فارس در ازبر کردن درسهایش دارد.

ظاهرا بایستی طرحی نو درانداخت ودرسی دیگر به شونیسم فارس داد.درسی که صدای آن در جای جای این کره خاکی شنیده شود.

مرگ بر شونیزم فارس و تروریسم کورد و ارمنی

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

پیام تسلیت

مدیریت وبلاگ:

اولین سالگرد شهادت سرداران رشید آذربایجان حاج علیرضا طالعی و قربانعلی ابراهیمی را در نبرد با تروریستهای کثیف کورد را به عموم ملت تورک آذربایجان مخصوصا خانواده های معظم ایشان تسلیت عرض نموده و ابراز همدردی مینمائیم و به بازماندگان این شهیدان بزرگوار قول میدهیم که راه آنها را در راه مبارزه با اکراد تروریست ادامه خواهیم داد و انتقام خونشان را خواهیم گرفت.انشاالله

مرگ بر تروریسم

مرگ بر کورد و کوردستان خیالیشان

مرگ بر حامیان کورد و تروریسم

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

خوکهای ارمنی و داستانهای همیشگی آنها!

 

ماهیت "نسل کشی" ارمنی؟

 

مانیفست کاچازنونی

 

ترجمه علی قره جه لو

 22 آوریل 2008 -  تورنتو

 

دولت ارمنستان و دیاسپورای ارمنی، دولت عثمانی، رهبران حزب اتحاد و ترقی و حکومت مصطفی کمال آتاتورک را متهم به نسل کشی ارمنی ها در بین سالهای 1923- 1915 می کنند، در  صورتیکه این دوران، سالهای جنگ رهائی بخش ملی ترکیه و دورانی است که حزب داشناکسیون (فدراسیون انقلابی ارمنی) ابتدا به عنوان آلت دست دولت روسیه تزاری و سپس آلت دست دول غربی انگلیس، فرانسه و امریکا و تحت امر و هدایت آنها بر علیه ترکیه می جنگیدند.  این واقعیت تاریخی در هزاران سند حزب داشناکسیون و دولت ارمنستان  که در آرشیو دولت ارمنستان و روسیه وجود دارد انعکاس خود را بشکل روشن و صریح یافته است.  یکی از مهم ترین اسناد در این رابطه کتاب کاچازنونی بنام: "حزب داشناکسیون دیگر قادر به کاری نیست" است.

"هووانس کاچازنونی" اولین نخست وزیر جمهوری مستقل ارمنستان ( از جولای 1918 تا اگوست 1919 ) و از بنیانگذاران و رهبران اصلی، و مهم ترین شخصیت حزب داشناکسیون ارمنی است.*

کاچازنونی در گزارشی که به گنگره حزب داشناکسیون ( در آوریل 1923 در بخارست پایتخت رومانی) ارائه داده است حقایقی را در رابطه با حزب داشناکسیون که خود ستون اصلی آن حزب محسوب می شده به زبان آورده است که پرده از ریاکاری و تبلیغات دروغین دولت ارمنستان، دیاسپورای ارمنی و دولت های غربی حامی آن بر می دارد.

کاچازنونی در یاد داشتی که در مقدمه چاپ آن گزارش که آنرا بصورت کتاب منتشر کرده است می نویسد: "مسائلی که در این جا به آن اشاره کرده ام فقط برای رفقای حزبی نیست، بلکه از آنجائیکه  عمیقا اعتقاد دارم این مسائلی است که هر ارمنی باید بطور جدی درباره اش بیاندیشد، خواستم تا این گزارش چاپ و در دسترس همه قرار گیرد".

کتاب کاچازنونی دوران بین جنگ جهانی اول تا معاهده لوزان را در بر می گیرد. (1923- 1914)  کاچازنونی در این گزارش به یک جمع بندی همه جانبه از کار و فعالیت حزب داشناکسیون در قفقاز، عثمانی و دیاسپورای ارمنی در اروپا و آمریکا دست می زند و نهایتا به این نتیجه می رسد که حزب داشناکسیون دیگر قادر به کاری نیست و باید خود را منحل کند.    جمع بندی کاچازنونی در حقیقت امر یک انتقاد از خود متهورانه، جدی و صادقانه محسوب می شود.  استدلالات و استنتاجات او پایه های ادعاها و تبلیغات فریبکارانه داشناکسیون را که امروز نیز با حرارت آنرا برای جلب نظر دول اروپائی و آمریکا  دنبال می کند فرو می ریزد.

از مهم ترین مسائلی که کاچازنونی در استنتاجات خود روی آن تاکید خاص کرده است از جمله می توان به سه مسئله اشاره کرد:

-    حزب داشناکسیون و ارمنی های دنباله روی آن بدون قید و شرط به روسیه وابسته بوده و آلت دست روسیه تزاری بودند.  با سرنگونی حکومت روسیه تزاری حزب داشناکسیون به خدمت امپریالیست های غربی یعنی انگلیس، فرانسه و آمریکا در آمدند و به امید رسیدن به اهداف  و آرزوهای خود در راستای منافع و طرح های این دولت ها با ترکیه جنگیدند.

-   حزب داشناکسیون و ارمنی های دنبال روی آن به توهمات و خیالات بلند پروازانه "ارمنستان بزرگ" ( از دریای سیاه تا دریای مدیترانه) دچار شده بودند، که در واقع یک طرح امپریالیستی بود.  آنها در راه  تحقق توهمات خود با هر دولتی که مخالف ترکیه بود متحد شدند و برعلیه ترکیه جنگیدند.

-   ترک ها با غریزه دفاع از خود حرکت کردند.  "قانون تهجیر" ترک ها با در نظر گرفتن هدف آن، قانونی مناسب و مطابق هدف بود.  ارمنی ها در رابطه با ترک ها نتوانستند توازن قوائیکه به نفع ترک ها بود بحساب آورند.  آنها در واقع از قدرت واقعی ترک ها بی خبر بودند و فکر می کردند که شکست عثمانی در جنگ به معنای پایان کار ترک هاست و آنها دیگر قادر به دفاع از خود نیستند.  کاچازنونی دوران 1923- 1914 و رابطه ترک ها و ارمنی ها را در ماهیت خود به عنوان وضعیت جنگی در نظر می گیرد.  به نظر او این جنگ بین ترکیه  و کشورهای بزرگ امپریالیستی برای تقسیم ترکیه بود.  او در این رابطه داشناکسیون و دنباله روان آن را یک طرف جنگ و ترک ها را طرف دیگر جنگ ارزیابی  می کند، و بالاخره  در تمام گزارش خود سخنی از نسل کشی ارمنی به زبان نمی آورد!

کاچازنونی در ارزیابی خود از روابط ترک و ارمنی که فوقا اشاره شد تنها نیست.  بسیاری از دولت مردان، مورخین و روشنفکران ارمنی همان ارزیابی ها را در رابطه با دوران ذکر شده دارند، بویژه بعد از سالهای 1921 یک دوران انتقاد از خود وسیع در رابطه با مسائل فوق در میان روشنفکران ارمنی بوجود می آید.  برپائی حکومت بلشویک ها در ارمنستان ، موضع گیری علیه توسعه طلبی دول غرب توسط ارمنی ها خواه نا خواه  آنها را با حقایق آشنا کرده و آنها را به مواضع اتحاد لنین- آتاتورک می کشاند.

اسناد سالهای بعد از 1921 ارمنی (داشناکسیون) نظرات کاچازنونی را تائید می کنند و دروغ نسل کشی ارمنی را مانند او با روشنی بیان می کنند.  منابع داشناکسیون تائید می کنند که چگونه روسیه تزاری و دول توسعه طلب غرب آنها را بر علیه ترکیه مورد استفاده قرار دادند.  این منابع جنایات ارمنی ها را در مناطق اشغالی، حقانیت جنگ ارتش ترکیه بر علیه آنها را با اسناد بی شمار افشاء می کنند.

 

1-    وابستگی بی قید و شرط به روسیه تزاری

کاچازنونی در کتاب خود می نویسد: " زمستان 1914 و ماههای اول سال 1915 سالهای هیجان و امید برای ارمنی های روسیه و حزب داشناکسیون بود.  ما بدون قید و شرط به روس ها وابسته بودیم و بدون هیچ دلیلی به حال و هوای پیروزی دچار شده بودیم.  در مقابل صداقت مان نسبت به روسیه، در مقابل تلاش ها و کمک هایمان به روسیه مطمئن بودیم که حکومت تزاری روسیه استقلال ارمنستان را به ما ارمغان خواهد داد.  ما عقل مان را به دیگران سپرده بودیم، به حرف های پوچ افراد بی مسئولیت اهمیت زیادی داده و تحت تاثیر هیپنوتیزم خودمان قادر به درک حقایق نشده و دچار خیال پردازی شدیم". (1)

"  بسیاری زمان ها از سر سادگی فکر می کردیم که جنگ {جنگ جهانی اول} بخاطر ارمنی ها درگرفته است.  وقتی روس ها حمله می کردند فکر می کردیم که آنها برای رهائی ارمنی ها آمده اند، و وقتی عقب نشینی می کردند فکر می کردیم که آنها برای کشتار ما توسط ترک ها با آنها تبانی کرده اند.  در هر دو حالت ما نتایج، هدف و نیات را قاطی می کردیم.  از سرنوشت نحس شکایت کردن و دلایل فلاکت مان را در خارج از خودمان جستجو کردن یک وضعیت دردناکی است.  این یک ویژگی از روان شناسی ملی مان است و حزب داشناکسیون نیز نتوانست از آن رهائی یابد". (2)

 

نظر کاچازنونی را دولت مردان و مورخین معروف ارمنی نیز تائید می کنند.  برای مثال می توان به منابع و اسناد ارمنی زیر اشاره کرد:  *

اعلامیه ای که دفتر ملی ارامنه (که تحت کنترل حزب داشناکسیون بود)  در آغاز جنگ جهانی اول به نیکلای دوم تزار روس فرستاده  است نشان می دهد که این حزب و دنباله روان آن تا چه حدی به روسیه تزاری و سیاست توسعه طلبانه آن امید بسته بودند.

" زمانی که ارتش های پر افتخار روس در سرزمین های تحت حکمرانی خود، در تپه های پربرف ارمنستان و دره های عمیق آلاشکرت با ترکیه، که به سبب احساس احتیاج به آلمان جسارت دست بلند کردن علیه روسیه را پیدا کرده بودند، می جنگیدند، ارمنی ها نصیحت های پدران خود را دنبال کرده و برای فدا کردن زندگی و هستی خود بخاطر تاج و تخت پرافتخار روسیه بزرگوار برخاستند.  مژده جنگ با ترکیه تمام خلق ارمنی را بوجد آورده است.  از تمام کشورها ارمنی ها برای خدمت در ارتش روسیه و برای پیروزی ارتش های روسیه با خون خود حاضر به خدمت اند و در این راه بی قراری می کنند.  برای پیروزی بر دشمن دعا گوی خدای بزرگ هستیم.   

سرباز روسیه پرافتخار بودن و بجا آوردن رسالت تاریخی روسیه در شرق وظیفه میهنی مان است.  قلب های مان با این آرزو می طپد.  پرچم روسیه در استامبول و تنگه های چاناق قالا  در اهتزاز خواهد بود، اراده شما، امپراطور بزرگوار برای خلق های تحت اسارت ترکیه آزادی خواهد آورد". (3)

 

ارگان دیگر داشناکسیون " آیرنیک" در 22 سپتامبر 1915 درباره آمدن والی جدید قفقاز روسیه تزاری به تفلیس می نویسد:  " دیروز نماینده جدید تزار در قفقاز اعلیحضرت پرنس نیکولا نیکولایوویچ به تفلیس تشریف آوردند، با عزم و اراده قطعی پرنس بزرگوار، ما عمیقا اعتقاد داریم که ایشان به موجودیت حکومت ترک تا ابد خاتمه خواهند داد.  با این ایمان، به ششمین فرمانده ارتش روسیه در قفقاز سلام کرده و خوش آمد می گوئیم". (4)

 

" همچنانکه می دانید حکومت روسیه در همان آغاز جنگ برای تسلیح ارمنی های ترکیه و برای آماده کردن آنها به هنگام جنگ که بتوانند در درون کشور {ترکیه} دست به قیام بزنند 242.900 هزار روبل بعنوان مخارج تدارکات پرداخت کرد.  داوطلبان مسلح مان خطوط دفاعی ارتش ترکیه را شکافته و با پیوستن به شورشیان و ایجاد هرج و مرج در جبهه و پشت جبهه {ترکیه} ورود ارتش های روسیه را تسهیل و ارمنستان ترکیه را تصرف خواهند کرد". (5)

 

کشیش های ارمنی کمتر از رهبران داشناکسیون اشتیاق گلباران کردن مقدم ارتش های روسیه تزاری در استامبول را نداشتند.  چنانکه قبل از آغاز جنگ جهانی اول، پاتریک ارمنی استامبول "زاون" در مصاحبه با روزنامه ارمنی Msak که ارگان لیبرال های ملی گرای ارمنی بود میگوید: " سرنوشت ارمنی ها با وحدت تحت حکمرانی روسیه که بلحاظ تاریخی وابسته به آنها هستند می تواند تحقق یابد.  روس ها هرچقدر زودتر به اینجا برسند همانقدر برای ما بهتر خواهد بود". (6)

رهبر کشیش های ارمنی "و. جورج" به دنبال اشغال شهر وان توسط روسیه ( 23 مه 1915 ) به والی قفقاز "ورونتسو داشکوو" و به فرمانده ارتش چهارم قفقاز "پ.ج. اگانوویسکی" تلگرام  تبریک فرستاده و می گوید: " برای پیروزی جدید ارتش های روسیه دعا گو هستیم". (7) *

 

خود کاچازنونی نخست وزیر ارمنستان در 7 فوریه 1919 در دیداری با فرمانده نیروهای اشغالگر انگلیس ژنرال "ف. ووکر"   F.Wockerمی گوید، وضعیت ارمنی ها بطور قطع با آمدن  متفقین به قفقاز بهتر خواهد شد". (8)

ارمنی ها در شهر آدانا تحت فرماندهی نیروهای اشغالگر فرانسه ژنرال "دیفه" Diffe  مسلح شده و واحد های انتقام تشکیل داده و با اونیفورم فرانسوی برعلیه ترک ها جنگیدند. (9)

 

2-   طرح توسعه طلبانه "ارمنستان بزرگ"

کاچازنونی می نویسد: " در دوران استقلال { جمهوری ارمنستان} در دنیای خارج (لهستان، اروپا و آمریکا) ماهیت تلاش های دیپلماتیک ما چه بود و چه نتایجی به بار آورد؟

در بهار 1919 هیئت نمایندگی جمهوریت {جمهوری ارمنستان} و هیئت نمایندگی ملی{ارمنی های ترکیه} تواما خواست های رسمی ما را در کنفرانس صلح {کنفرانس صلح پاریس} به نظر دولت های متفق رساندند.  طبق این درخواست رسمی، مناطق ذیل می بایستی ضمیمه دولت ارمنستان بشوند:

جمهوری جنوبی قفقاز {ارمنستان} با مرزهای گسترش یافته آن.  بخش های شمالی آرداهان و ایالت قارص در ترکیه.  بخش جنوبی تفلیس {گرجستان}.  بخش جنوب غربی ایالت یلی زاوت پل.  هفت ایالت ترکیه شامل:  وان، بیتلیس، دیاربکر (به استثنای بخش جنوبی آن)، سیواس (به استثنای بخش غربی آن) ارزروم، طرابوزان، هارپوت.  در منطقه کیلیکیا {ترکیه} شهرستان های ماراش، سیس، جبل برکت، اسکندرون و آدانا.

از دریای سیاه تا دریای سفید { مدیترانه}، از کوه های قره باغ تا کویرهای عربستان یک ارمنستان بزرگ طراحی شده و مطالبه می شد.  این طلب امپریالیستی چگونه می توانست تحقق یابد؟  نه حکومت ارمنستان و نه حزب حاکم داشناکسیون چنین پروژه احمقانه ای داشتند.  بالعکس هیئت نمایندگی ما با وظیفه ای که از ایروان به عهده آنها گذاشته شده بود تماما یک درخواست متواضعانه ای داشته و آنرا طلب کرده بودند.

چه شد که این هیئت نمایندگی پروژه از دریا به دریا را بمیان آورد؟  این چیز عجیب و غیر قابل باوری بود.  این طلب را ارمنی های پاریس بمیان کشیدند و هیئت نمایندگی ما هم به این تمایل کلنی ها {ارمنی های خارج} تسلیم شدند، این تمایل کلنی ها برای ما چیز روشنی بود.  آنها به هیئت نمایندگی ما گفتند اگر در کنفرانس این مطالبات را مطرح نکنند، ارمنی های ترکیه مسئله خود را از "جمهوری آرارات" {دولت ارمنستان} جدا کرده و مستقلا به دولت های بزرگ مراجعه خواهند کرد.  و نیز آمریکا قیمومت ارمنستان کوچک را بعهده نخواهد گرفت، ولی ارمنستان از دریا به دریا ارمنستان بزرگ- را حاضرند تحت قیمومت خود بگیرند.  از لحاظ اینکه امر ما مورد حمایت و دفاع دولت های بزرگ قرار گیرد و طرح مطالبات متضاد با هم توسط  دو ارگان متفاوت می توانست برای ما امر خطرناکی باشد و نیز از آنجائی که  قیمومت آمریکا را نیز طلب می کردیم هیئت نمایندگی ما علی رغم دستور العمل داده شده به آنها در خواست را قبول و پای آن امضاء گذاشتند".

کاچازنونی ادامه می دهد: " من هیئت نمایندگی مان را سرزنش نمی کنم و حتی نمی خواهم بگویم که اگر مطالبات مان متعادل می شد نتایج متفاوتی می توانستیم  بگیریم، ولی ما در مسائل مهم و اساسی نتوانستیم اراده مستقل خود را در میان بگذاریم، فعالیت هایمان را طبق درک و ارزیابی مستقل خودمان پیش ببریم، نتوانستیم با روش خودمان حرکت کنیم و به دیگران اجازه دادیم که ما را دنبال خود بکشند.  مطالبات ما بویژه مغزهای نا پخته کلنی ها را به هیجان آورد، چنانکه گوئی برای صاحب دولت شدن کافی است تا مرزهای آن دولت را روی کاغذ ترسیم کرد.

مطالبات اغراق آمیز و بی هدف بطور طبیعی جای خود را به یاس و نا امیدی سپرد.  حتی مرزهای ارمنستان که توسط ویلسون طراحی شده بود ما را قانع نکرد.  ما انتظار داشتیم که رئیس جمهور ویلسون معاهده سور   Sevres را تمام و کمال عملی کند تا ما بتوانیم صاحب سرزمین های بیشتری شویم.

در مقابل، ترک ها نه راه حل ویلسون، نه شکایات ما را و نه معاهده سور را برسمیت می شناختند.  آنها به شکل سنگینی مسلح شده و مواضع خود را مستحکم می کردند و به نظر  می رسید که متفقین تمایل چندانی ندارند که ترک ها را با زور اسلحه به تسلیم وادارند". (10) *

 

3 -   دفاع مشروع:  ترک ها در مقابل تجزیه و مستعمره شدن کشورشان تا آخر جنگیدند

" ترک ها می دانستند چه می کنند و امروز دلیلی که سبب احساس پشیمانی آنها شود وجود ندارد.  همچنانکه بعدا نیز روشن شد،  برای حل بنیادین مسئله ارمنی در ترکیه این شیوه {اخراج دسته جمعی ارامنه از مناطق شمال شرق ترکیه به مناطق جنوب ترکیه در تابستان و پائیز 1915} قطعی ترین و مناسب ترین شیوه بود.  اگر دشمنی ما علیه ترک ها به ترازوی قضاوت گذاشته نشود کسی نیز نمی تواند مدعی شود که فشار های مورد بحث نیز به همان کیفیت می شد".  (11)

"  جنگ با ما اجتناب ناپذیر بود.... ما هرآنچه که ضرورت داشت تا از جنگ اجتناب کنیم بجا نیاوردیم .  ما می بایستی با ترک ها با زبان صلح سخن می گفتیم... ما از قدرت واقعی ترک ها اطلاعی نداشتیم در مقابل به قدرت خود اطمینان کامل داشتیم.  این اشتباه اساسی ما بود.  ما از جنگ باکی نداشتیم، زیرا فکر می کردیم می توانیم پیروز شویم.... ارتش ما خوب تجهیز و تسلیح شده بود، ولی نجنگید.  نیروهای ما مدام عقب نشینی کرده و از مواضع خود فرار کردند، آنها سلاح های خود را به زمین انداخته و در دهات پراکنده شدند ...علی رغم این واقعیات که ارمنی ها امکانات بیشتر و پشتیبانی بهتری داشتند {پشتیبانی دول غرب} ولی ارتش های ما شکست خوردند.  ترک هائی که پیش روی می کردند فقط بر علیه سربازان ما جنگیدند، آنها جنگ را به میان غیر نظامیان نکشاندند.  سربازان ترک دیسیپلین خوبی داشتند، بنابراین قتل عامی صورت نگرفت". (12)

گزارش کاچازنونی بزرگترین سند رد دروغ نسل کشی ارمنی است.  او نخست وزیر ارمنستان و رهبر اردوی دشمن ترک هاست.  ارمنی ها و حامیان غربی آنان که ادعا می کنند که در معرض نسل کشی ترک ها قرار گرفته اند، نخست وزیرشان حوادث سالهای 1923-1915 را در چارچوب جنگ دو طرف ارزیابی می کند و با جسارت و صراحت اعتراف می کند که ارمنی ها آلت دست امپریالیست های غربی شده و برعلیه کشور خود جنگیدند. کاچازنونی مانند دیگر محققین، دولت مردان و نویسندگان ارمنی با صراحت اعتراف می کند که  دول انگلیس، فرانسه، آمریکا از آنها در جهت سیاست های توسعه طلبانه خود استفاده کرده و نهایتا وقتی آنها را تنها گذاشتند، برای آنها دیگر چاره ای نمانده بود که خود را سرزنش کرده و بگویند که همه به آنها خیانت کردند.  

 گزارش کاچازنونی بعنوان یک سند مهم نه در آرشیو ترک ها  بلکه در آرشیو دولت ارمنستان و روسیه است.  اگر دولت های غربی حامی ارمنستان و دیاسپورای ارمنی  در ارزیابی خود از نسل کشی ارمنی به نخست وزیر ارمنی اعتماد نکنند به کی و به کدام سنداعتماد خواهند کرد؟  اگر آرشیو خود ارمنی ها نیز آنها را قانع نکند، کدام آرشیو و سند آنها را قانع خواهد کرد؟

گزارش کاچازنونی به دروغ بزرگ نسل کشی ارمنی که امروز در خدمت گلوبالیزاسیون و در خدمت پروژه امپریالیستی خاورمیانه بزرگ که قصد تغییر مرزهای سیاسی 26 کشور خاورمیانه  را دارد، خط بطلان می کشد.

گزارش کاچازنونی نه تنها از این لحاظ که یک حقیقت تاریخی را بیان می کند بلکه بیشتر از این لحاظ که در شرایط امروز جهان حاوی درسهای گرانبهائی است ارزش فوق العاده ای دارد.  بردن مسئله نسل کشی ارمنی از این پارلمان اروپا به آن پارلمان، طرح آن در گنگره آمریکا، راه پیمائی ارامنه تهران در 24 آوریل با شرکت سفرای فرانسه و یونان در صف اول راهپیمائی و شرکت چند "نماینده" خود فروخته مجلس در راهپیمائی و سردادن شعارهای مرگ بر ترکیه، مرگ بر آذربایجان، همه و همه سناریوهائی هستند در خدمت  سیاست توسعه طلبی دولت ارمنستان، و نهایتا در خدمت  تغییر نقشه  سیاسی خاورمیانه و طرح خاورمیانه بزرگ.

 

 

توضیحات:

*  درباره کتاب، هووانس کاچازنونی،  Hovhannes Katchaznouni

گزارش کاچازنونی در سال 1923 بشکل کتاب به زبان ارمنی منتشر شد و عنوان کتاب را خود کاچازنونی انتخاب کرده است، به این معنی که داشناکسیون باید خود را منحل کند.  این کتاب در سال 1927 به زبان روسی ترجمه و در تفلیس چاپ شد.  در چاپ ارمنی آن جواب کاچازنونی به نامه یکی از دوستان اش که به کتاب انتقاداتی داشته  است نیزچاپ شده است.  ترجمه و چاپ این گزارش به زبان انگلیسی در سال 1955 توسط  Armenian Information Centre   در نیویورک انجام شد.  کتاب کاچازنونی  در ارمنستان ممنوع است و نسخه های کتاب و ترجمه های  آن به زبان های دیگر از کتابخانه های اروپا توسط داشناق ها جمع آوری شده اند، نام کتاب در کاتالوگ ها موجود ولی در قفسه کتاب ها از کتاب خبری نیست!

کتاب کاچازنونی:  Dashnagtzoutiun has nothing to do any more  توسط محقق جوان ترک "محمد پرینچک" به هنگام مطالعه درباره مسله ارمنی در کتابخانه لنینگراد پیدا و توسط مترجم ترک "عارف آجال اوغلو" به ترکی ترجمه شده است. (انتشارات کایناک- استامبول).  چاپ اول این کتاب در سال 2005 و چاپ پانزدهم آن در سال 2006 انجام شده است.  ترجمه انگلیسی آن توسط خانم "لاله آکالین" از روی متن ترکی انجام شده است.  چاپ های انگلیسی، فرانسه و آلمانی آن انتشار یافته و ترجمه های اسپانیائی، عربی و چینی آن نیز منتشر خواهد شد.

 

*  اشغال ایالت "وان" توسط ارتش روسیه و داوطلبان مسلح ارمنی در 23 مه 1915 قتل عام بیش از 80 هزار نفر از بومیان مسلمان ترک و کرد را بدنبال داشت.  این قتل عام سبب عکس العمل ترکها و کردها در تابستان و پائیز همان سال شد.  

*  آنکارا بعد از اینکه در جبهه های نبرد در میان خون و آتش موجودیت خود را به اثبات می رساند در موضع متفقین شکافها آشکار می شوند.  سیاست عاقلانه مصطفی کمال در نزدیکی به شوروی و شکست "ونزولوس" در اتنخابات یونان زمینه را برای تقویت موضع ترکیه در مذاکرات فراهم می سازد.  از همان ابتدا نیز فرانسه با وجود موافقت با اصل قرارداد سور با چگونگی اعمال آن مخالف بود، چنانکه "مارشال فوش" نماینده فرانسه در کنفرانس پاریس معتقد بود که متفقین برای شکست  ارتش های مصطفی کمال، علاوه بر نیروهای موجودشان در ترکیه به 26 لشگر اضافی احتیاج دارند، در حالیکه انگلیس معتقد بود که همان 14 لشگر موجود یونان کافی است.

 

*  در اینجا بجا خواهد بود بعضی از مواد قرار داد سور با قرار داد لوزان  مقایسه شود تا به اهمیت تاریخی "جنگ رهائی بخش ملی" ترکیه  و تاثیر تعیین کننده آن در رد و بی اعتباری قرار داد سور که ارمنی ها ادعاهای  نامشروع خود را بر اساس آن قرارداد طرح کرده و می کنند درک کرد.

 

قرار داد سور: Sevres  ( 10 اوگوست 1920)

-  ارتش عثمانی را منحل و یک نیروی ژاندارمری 50 هزار نفری را جایگزین آن می کرد.

-  امتیازات و حقوق کاپیتولاسیون تحمیل شده به دولت عثمانی سنگین تر و غیر قابل تحمل تر می شد.

-  دولت عثمانی طبق این قرارداد نمی توانست تصمیمات اقتصادی بگیرد.

-  دولت عثمانی قبول می کرد که هرگونه امتیازی که در آینده ممکن بود متفقین بخواهند ( از خطوط تلگراف گرفته تا حفاری های باستان شناسی ) از قبل مورد قبول قرار گرفته بود.

-  دولت عثمانی نمی توانست هیچ قانون و یا لایحه و فرمانی را صادر و یا تصویب کند که مخالف نظر متفقین باشد.

-  حمایت از حقوق اقلیت ها ( یونانی های ترکیه، ارمنی ها، آسوری ها، ارتودوکس های طرابوزان، کردها ...) که در ماده 4 تنظیم شده بود (مواد 151 140).  دولت عثمانی از کلیه حقوق حاکمیت و اقتدار سیاسی خود در مورد آنها دست می کشید.

- علاوه براین متفقین نه تنها در قرارداد سور بلکه در هر  پیشنهاد آتش بس و یا صلح و متارکه ای که خود به دنبال شکست شان در جبهه جنگ می دادند، تاسیس دولت ارمنستان، حقوق اقلیت ها و غیر نظامی شدن تنگه ها را (  بخوانید تحت کنترل گرفتن تنگه ها  بوسیله انگلیس) را پیش می کشیدند!

 

قرارداد لوزان:  Lausanne  ( 24 جولای 1923 )

-  عبور آزاد کشتی ها از تنگه ها مورد قبول واقع می شود و نیروی دریائی انگلیس بلافاصله آبهای ترکیه را ترک می کنند و ترکیه دوباره حق حاکمیت خود بر تنگه ها را برقرار می کند.

-  کلیه امتیازات و حقوق کاپیتولاسیون تحمیلی لغو می شوند.

-  غرامت جنگی که ترکیه از یونان - بعد از درهم شکستن و تسلیم ارتش اشغالگر یونان می خواهد، از آنجائیکه یونان قادر به پرداخت غرامت جنگی نبود، منطقه "قره آغاج" به عنوان غرامت جنگی به ترکیه داده می شود.

-  تمامی تراکیای غرب {بخش اروپائی ترکیه} تا رودخانه "مریچ" به ترکیه پس داده می شود.

-  منطقه "اسکندرون" و "هاتای" در مذاکرات بعدی بین ترکیه و فرانسه به ترکیه واگذار می شود.

-  درباره اقلیت ها ترکیه قبول می کند که در چارچوب قرارداد های بین المللی با آنها رفتار کند.

-  مسئله "موصل" قرار می شود در ظرف 9 ماه  طی مذاکره بین ترکیه و انگلیس حل شود، که بعدها با  شروط خاصی به عراق تحت قیمومت انگلیس الحاق می شود.

قرارداد سور، قرارداد فاتحین جنگ جهانی اول و امپراطوری شکست خورده عثمانی بود.  قرار داد سور، قرار دادی نامشروع و امپریالیستی بود که به زور سرنیزه به سلطان عثمانی که بخاطر نجات تاج و تخت خود حاضر به تن دادن به هر خواری و خیانت بود، تحمیل شده بود.  لذا قرارداد سور از آنجائی که نامشروع  و تحمیلی بود نمی توانست و نمی تواند پایه ای مشروع برای هیچ طلب و ادعائی قرارگیرد. ( امروز حزب پ.ک.ک در ترکیه نیز در ادعاهای خود به قرارداد امپریالیستی سور استناد می کند!!).

در مقابل، قرارداد لوزان قراردادی بود که در نتیجه مقاومت دلیرانه و تاریخی مردم ترکیه در جلوگیری از تجزیه و تبدیل شدن میهن شان به مستعمره کامل بدست آمده بود.  قرار داد لوزان قرار داد یک کشور مغرور و پیروزمند در جبهه های دفاع از میهن که خود را از بار تحمیلات امپریالیستی گذشته  آزاد کرده و به سرنوشت و آینده  خود حاکم گشته بود، بود.

 

بلائی که متفقین برسر دولت عثمانی می آوردند شامل ایران نیز می شد.  با وجود اینکه ایران در جنگ جهانی اول "بیطرف" مانده بود، طبق قرار داد اگوست 1907 به دو منطقه نفوذ روس و انگلیس تقسیم شده بود، و تقسیم عملی آن طبق قرارداد سری "پوتسدام" (1915) صورت می گرفت.  (دولت آلمان نیز با تمام ادعا های ایران دوستی خود با تقسیم عملی ایران موافقت کرده بود).  این قرارداد با انقلاب اکتبر روسیه و کنار کشیدن روسیه از رقابت، به شکل قرارداد اگوست 1919 که بین انگلیس و ایران که در دومین دوره حکومت وثوق الدوله (برادر قوام السلطنه که هر دو مبالغ بزرگی برای امضای آن از انگلیس رشوه گرفته بودند)  بسته شد به مسئله بود و نبود ایران تبدیل شد.  برای صورت قانونی دادن به قرارداد حتی احمد شاه قاجار را به سفر اروپا بردند تا شاید موافقت ضمنی او را جلب کنند، ولی مخالفت احمد شاه، رقابت میان دول فاتح و پشتکار آزادیخواهان و بویژه قیام شیخ محمد خیابانی علیه آن، قرارداد را  از اساس بی اعتبار کرد.

 

* منابعی که با حروف لاتین ذکر شده اند همراه نقل قول های آن، از مقدمه کتاب کاچازنونی که بوسیله "محمد پرینجک" نوشته شده است نقل شده اند.  توضیحات فارسی از نویسنده مقاله است.

 

(1)    کاچازنونی:  "داشناکسیون دیگر قادر به کاری نیست" ص. 36-33

(2)    همان کتاب:  ص. 37

(3)   Msak No 271.  Cited by Marents,”Listo Arsyaskogo Smenohstva” Bolsevik Zakavakazya p.89   

(4)   Ayrenik, No.2,Sep.24 1915 cited in A.A. Lalaian “Kontrrevolutsionniy Dahnagsuyun 1914- 1918  ,1936.p.91

(5)   B.A.Borian, Armenia, Mejdunarodnaya Diplomatia. 1929, p.360

(6)   Polojenie Zapadnih Armyan, Armyanski Vapros. K.N.Karamian, 1972,p.87

(7)   Ararat, No.5,1915, p.415 vd cited in, Kavkazski Front 1914-1917 A.O.Arutiunian   

(8)   Krah Imperalisticeskoy Interventssiv Zakavkazye cited in: D.Yenukidze, Tiblisi 1954.p.166

(9)   Cited in N.Z.Efendiyeva: Barba Turetskoso Naroda Portiv Okkuparto Na Yege Anatolii (1914-1921)

(10)                   کاچازنونی، همان کتاب ص. 76- 76

(11)                   همان کناب: ص.76

(12)                   همان کتاب: ص.69

 

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

درگیری نیروهای سپاهی با گله پژاک!!!

سایت تابناک از کشته شدن ۹ راس از اعضای گروه تروریستی پژاک توسط نیروهای سپاه خبر داد.
بنابر گزارش خبرنگار این سایت از ارومیه، درگیری در شب(پنجشنبه) گذشته روی داده است. پس از آگاهی نیروهای سپاه پاسداران از حضور این گله ده نفره، آنها در روستای گنبد از توابع سومای برادوست شهرستان ارومیه با گله پژاک درگیر شدند که در این درگیری، ۹ راس از اعضای پژاک کشته شدند.
در میان این ۹ جسد، جنازه پنج دختر و چهار پسر دیده می‌شود که هفت تن آنان از توابع ترکیه و دو تن ایرانی هستند. یک نفر باقی‌مانده نیز که مجروح شده بود با استفاده از تاریکی شب، به سوی مرزهای ترکیه گریخته است.
در این درگیری، از تروریست‌ها چهار بیسیم دستی، ۹ اسلحه، مقادیری چاشنی انفجاری و برخی اسناد و مدارک نیز به دست آمده است.

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

گوزل آغا گوزلیدی ووردی چیچک چیخارتدی!!!

فارسی کنونی به صورتی مصنوعی و فرهنگستانی ساخته شده است

نوشته : ناصر پور پیرار

تا پیش از مشروطیت، زبان فارسی کنونی در هیچ مکتب‌خانه‌ای به عنوان زبان دانایی آموخته نمی‌شد، آن را زبان محاوره و گفت‌و‌شنود و داد و ستد می‌شناخته‌اند و زبان دانایی، از شروع تا پایان، از مکتب‌خانه‌ی ملاباجی، تا عالی‌ترین حوزه‌های علم و اندیشه، زبان درخشان عرب بوده و این خود حجتی کافی است بر ناتوانی ماهوی زبان فارسی در انتقال مفاهیم و معلومات عالم ساز کتیبه های هخامنشی، با زبان بومیان این نجد و با زبان فارسی کنونی بی ارتباط است؛ معلوم کرده ام در دورانی که مورخین و شرق شناسان دغل، به غلط اشکانی شناخته اند، هیچ نشانی از حکومت و هویت و خط و زبان ملی دیده نمی شود و به زودی درکتاب ساسانیان معلوم خواهم کرد که فقیرترین عهد ایران، به آن زمان ظهورکرده است. پس از آن همه ادله و اسناد محکم تر از سرب، که هر ادعایی درباره‌ی خط و زبان و کتابت ملی پیش از اسلام را، از هستی و هویت ساقط می کند، هنوز می‌شنویم که می‌گویند در قرآن واژه های فراوان فارسی یافت می شود!!! بی این که پیشاپیش متنی معرفی کنند و بیاورند اثباتگر این که پیش از اسلام، اصولاً خط و زبان و گنجینه‌ی لغت فارسی داشته‌ایم و یا لااقل ده واژه از آن لغات فارسی را که می‌گویند در قرآن آمده، به وضوح معرفی کنند

حالا اگر اجل امان دهد، در ورود به دوران پس از اسلام، خواهم گفت که فارسی کنونی هرگز پیش از سلسله‌ی سامانیان نبوده و خواهم گفت که این همه دست به دامنی و استمداد زبان فارسی از گنجینه‌ی لغت و قواعد زبان عرب از آن است که فارسی کنونی به صورتی مصنوعی و فرهنگستانی ساخته شده، نه با بهره‌ از گنجینه‌ی لغت ملی و بومی مردم این نجد. این زبان را در دربار سامانیان، با اهدافی که به تشریح خواهم آورد، ساخته‌اند، پیش از قرن چهارم هجری هرگز نبوده است و درست به همین سبب، از همان زمان، بومیان ایران، آن را فارسی دری، یعنی زبان رایج درباریان خوانده‌اند و در سراسر تاریخ این سرزمین این زبان جز در دربار و نزد شعرا و دیگر روابط فرهنگی رسمی و دولتی کاربرد نداشته است، و مردم، درست مانند امروز، با زبان‌های بومی خود، از ترکی و گیلکی و مازندرانی و کردی و عربی و بلوچی و لری رفع نیاز کرده‌اند، فارسی را زبان جانشین بومی خویش نشناخته‌اند و مگر در صورت نیاز و برای رفع حاجت رسمی و دولتی خویش، به آن رجوع نداشته‌اند.

باید دست کم چندان پیشینه‌ی بحث را شناخت که بدانیم تا پیش از مشروطیت، زبان فارسی کنونی در هیچ مکتب‌خانه‌ای به عنوان زبان دانایی آموخته نمی‌شد، آن را زبان محاوره و گفت‌و‌شنود و داد و ستد می‌شناخته‌اند و زبان دانایی، از شروع تا پایان، از مکتب‌خانه‌ی ملاباجی، تا عالی‌ترین حوزه‌های علم و اندیشه، زبان درخشان عرب بوده و این خود حجتی کافی است بر ناتوانی ماهوی زبان فارسی در انتقال مفاهیم و معلومات عالم ساز بدین ترتیب اگر زبان گوهرین و توانای عرب، که در استحکام و قدرت آن همین بس که بگوییم زبان قرآن است، تنها گزینه‌ی جهان پهناور اسلام بوده و هنوز هم هست، از آن روست که هیچ فرهنگ و بیان و لغت دیگری قادر نبوده و نیست، که جان‌مایه‌ی قرآن را جواب دهد، و اگر گروندگان به قرآن، زبانی را گزیده‌اند که قادر به انتقال مفهوم آن متن متین دوران ساز بوده، پس رفتاری عاقلانه و طبیعی در پیش گرفته‌اند، نه ناگزیر و تحمیلی اگر این مختصر هنوز کفایت نمی‌کند، کافی است که معترض، لغات عربی را در گفته‌ها و نوشته‌های روزمره‌ی خویش بشمرد، تا معلوم او شود که تمامی واژگانی که بار بیان را به مقصدی می‌برد، عربی است و شرمساری بزرگ‌تر این که حتی با کوشش بسیار نیز به علت فقر بنیانی زبان فارسی، نمی ‌توان در جای هیچ یک از آن کلمات عرب معادلی نشاند، کوششی که ده‌ها خیال‌پرداز، از کسروی تا دکتر حسین روحانی، در تجربه‌ی آن ناموفق و ناکام ماندند این تکیه ی زبان فارسی به لغت عرب، شامل حروف و اوزان و دستور آن زبان نیز می‌شود و هر کلام منثور و یا منظوم به اصطلاح فارسی، چیزی جز کپی‌برداری از قواعد بیان، تقلید اوزان و صورت حروف عربی نیست. اگر کسی توانست در جای همین دو واژه‌ی «منثور» و «منظوم» جای‌گزینی توانا به فارسی بیاورد، که به شمایل جمله‌ای درنیامده باشد، من سخن خویش پس خواهم خواند و اگر نتوانست همان بس که شرمساری کشد اگر زبانی از هستی و هویت درونی خویش سیراب شود و اگر در میان مردمی با پیشینه‌ی فرهنگ کهن ثبت باشد، برای عرض اندام و اظهار وجود، مجبور به این همه رجوع و سجود در پیشگاه زبان دیگر نمی‌شد. به حق و صبر بکوشیم و توصیه کنیم. تا بیانی دیگر.

والسلام

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   •