نگاهی به تاريخ فرهنگ و تعليم و تربيت در سلماس
در سال 1285 شمسی همزمان با پيروزی انقلاب مشروطيت آذربايجان ، به همت قهرمان ملی آذربايجان ، ميرزا سعيد سلماسی اولين مدرسه بهسبک نوين در ديلمقان تاسيس شد . همچنين به همت وی يک هيئت علمی در سلماس تاسيس شد که « هيئت معارف سلماس» ناميده می شد . عبد الصمد اسماعيل زاده ، ميزرا علی محمد جواد زاده ،ميرزا عبدالرزاق پياميار ، امير اقبال لکستانی ، حاجی حسين آقا ، محمد رضا صيرفی زاده ، ميرزا محمد علی مشهور به دايی از جمله اعضای اين هيئت بودند . مدرسه تاسيسی ميرزا سعيد سلماسی به پيشنهاد هيئت معارف سلماس مدرسه « سعيديه» ناميده شد . ناجی بيگ ازادبای مشهور عثمانی و از سران حزب اتحاد و ترقی عثامنی به دعوت ميرزا سعيد سلماسی به ديلمقان آمده و مديريت و معلمی اين مدرسه را بر عهده گرفت . محمد قلی ميرزا ، ميرزا احمد بصيرت ، حاجی ملا اسماعيل نجفی ، از جمله مديران اين مدرسه بودند . عکس منحصر به فرد اين« مدرسه در دست می باشد در اين عکس ، ناجی بيگ ، ميرزا سعيد سلماسی ،معلمان و حدود چهل نفر از محصلان مدرسه سعيديه ديده می شود .اين مدرسه پس از دو سال فعاليت در سال 1287 شمسی همزمان با تسليم حکومت سلماس به سردار ماکو تعطيل شد . بدين نحو که عزو (عزت الله) خان خواهر زاده سردار ماکو به ديلمقان تاخته و مدرسه سعيديه را منحل و کليه اعضای هيئت معارف سلماس را دستگير کرده ، شخص ناجی بيگ مدير سعيديه دستگير و به اعدام محکومشد . ميرزا سعيد سلماسی نيز به استانبول مهاجرت کرد .
پس از شهادت مظلومانه ميرزا سعيد سلماسی در اواخر سال 1287 شمسی ، عظمت خانم مادر مرحوم ميرزا سعيد سلماسی تامين مالی مدرسه سعيديه را بر عهده گرفت . اين مدرسه تا سال 1297 شمسی با مديريت ميرزا حسين رشيديه تبريزی ، ميرزا رضای سلماسی ، ميرزا ابوالحسن شبستری اداره شد . در طی سالها حدود دويست دانش آموز سلماسی تربيت شدند که معلمان انها عبارت بودند از ميرزا ستار تبريزی ، حاج اسماعيل نجفی و ميرزا حسين افتخار تبريزی .
همزمان با وقوع جنگ حهانی اول و هجوم عشاير جيلو و ارامنه به سلماس ، مدرسه سعيديه دوباره رو به تعطيل رفت . در تاريخ 4 ارديبهشت سال 1297 شمسی همزمان با تصرف ديلمقان به دست جيلوها ، مدرسه سعيديه منحل و ميرزا ابوالحسن خان شبستری مدير مدرسه و ميرزا حسين تبريزی معلم مدرسه و دههاتن از دانش آموزان مدرسه سعيديه به دست جيلوها کشته شدند . فاجعه قتل عام مردم اورميه و سلماس به دست جيلوها و ارامنه لکه ننگی بر پيشانی ارامنه و آشوريها می باشد .
خرداد ماه سال 1297 شمسی قشون عثمانی جهت پيايان دادن به اسارت مردم سلماس و اورميه و آزاد سازی آذربايجان از يوغ ارامنه واسوری ها و ميسيون اروپايی با قشون مجهز وارد آذربايجان شده و ارامنه و آسور يها (چيلو ها ) با خدم و حشم به طرف بغداد محل استقرار انگليسی ها فرار کردند و به تدريج مردم آذربايجان و سلماس وارد آرامش نسبی شدند . ميرزا عبدلارزاق پياميار که از جمله معاريف سلماس عصر مشروطيت بود نيز از استانبول وار د ديلمقان شد و دوباره مدرسه سعيديه در ديلمقان افتتاح شد . پس از چندی شورش اکراد به رهبری سيميتقو آغازشد و دوباره غرب آذربايجان وارد بحران شد در اثر نا امنی منطقه ديلمقان و کهنه شهر مهاجرت از منطقه به تبريز و شهرهای امن آذربايجان شروع شده و با مهاجرت ميرزا عبدالرزاق پياميار به تبريز دوباره مدرسه سعيديه تعطيل شد .
در سال 1300 شمسی « عبدالرزاق طهماسبی» والی آذربايجان شده و دوباره مدرسه سعيديه احياء و نام آن به «پهلوی» عوض شد . اين مدرسه با مديريت آقای ثريا وآموزگاری ميرزا حسن شمس الدينی و نظامت نصرت الله خان بهادری تاسيس گرديد . در سال 1301 مديريت مدرسه فوق از طرف اداه فرهنگ آذربايجان به ميرزا عبدالرزاق پياميار محول شد و از همان تاريخ وی به رياست اداره فرهنگ سلماس منصوب شد . رياست وی بر اداره فرهنگ سلماس از سال 1301 تا 13 فروردين 1324 شمسی (روز فوت وی ) ادامه داشت .
در سال 1301 شمسی دبستان اردشير ديلمقان تاسيس شد و در سال 1305 شمسی دبستان نوروز کهنه شهر تاسيس شد . در سال 1307 شمسی اولين دبستان دخترانه سلماس به پيشنهاد اهالی ديلمقان تحت عنوان «گلشن» تاسهس شد و در سال 1316 شمسی اولين دبيرستان سلما س تاسيس و درسال 1332 شمسی کلاس چهارم دبيرستان افتتاح شد .
در سال 1332 شمسی دبيرستان دخترانه سعيد تاسيس و تا سال 1334 شمسی دوره اول و بعد از آن دوره دوم افتتاح شد . پس از ان بتدريج در روستاهای زير مدارس تاسيس شد .
معزی خسرو اباد 1311 شمسی
افشين هفتوان 1315 شمسی
کيوان سوره 1319 شمسی
هاتف مغانجيق 1319 شمسی
دانش قره قشلاق 1319 شمسی
مهرگان ملحم 1319 شمسی
بابايی ملحم 1319 شمسی
جاويد سلطان احمد 1326 شمسی
شهريار يوشانلو 1328 شمسی
آذر پکاجيک 1328 شمسی
حافظ حبشی 1329 شمسی
جهانگير چهريق 1329 شمسی
خسرو پرويز صدقيان 1331 شمسی
فردوسی کشکاويج 1331 شمسی
نظامی کوزه رش 1331 شمسی
نوبنياد اولق 1333 شمسی
نوبنياد سيلاب 1333 شمس
منبع: tohidmelikzade.blogspot.com
خبر از اورمو
تصاویر اوجالان و سیمیتقو در اورمیه منهدم شد
باتی گونآذ-میللی شورا- 7 اردیبهشت: براساس گزارشی که از اورمیه دریافت کرده ایم 5 شنبه گذشته جمعی از فرزندان دلاور آذربایجان پس از مشاهده اصرار یکی از اصناف وابسته به پ ک ک در این شهر در نصب عکسهای اوجالان و سیمیتقو در داخل مغازه عکاسی، به داخل مغازه رفته و در مقابل طرفداران این دو تروریست جنایتکار، اقدام به امحای عکسهای مذکور کرده اند و به صاحب مغازه هشدار داده اند که در اورمیه هیچ جایی برای هواداران تروریسم وجود ندارد.
حجت السلام حسنی
نگاهی کوتاه به نقش حجت السلام حسنی در دفاع از شهر سولدوز و غرب آذربایجان
خاطره ای از ابراهیم راسخ
یکی از جوانمردان دواطلب اعزامی به سولدوز
در بهار سال 1358 , حزب تروریستی دمکرات شهر سولدوز را به محاصره خود در آورد و کشتار فجیعی در آن جا به راه انداخت . آقای حسنی در نخستین ساعات محاصره سولدوز , نزد سرهنگ ظهیرنژادرفته و با گرفتن دو نفربر و هزار قبضه سلاح , آماده رفتن به سولدوز شد و با صدور اطلاعیه ای , از مردم برای آزادسازی سولدوز استمداد نمود. با ملحق شدن مردم به مسلحین آقای حسنی , وی با نیرویی بالغ بر شش صد نفر , سحرگاهان به سوی سولدوز حرکت نمود و در ساعت 11 شب به روستایی در کنار سولدوز رسید .
سولدوز در سکوتی مرگ بار فرو رفته بود و مردم به کمرکش کوه ها پناه برده بودند. آقای حسنی به اتفاق یارانش در دل شب از پل دروازه شمالی سولدوز وارد شهر شد و در نخستین اقدام , به نصیحت مهاجمان پرداخت و با بلندگویی خطاب به آنها گفت : « شما مسلمانید! چرا می جنگید چرا خون ریزی می کنید بیایید با هم صحبت کنیم و مسائلمان را حل نماییم » .
دمکرات ها با اتمام سخنان آقای حسنی , شروع به تیراندازی نمودند و بدین وسیله درگیری آغاز شد. نیروهای آقای حسنی , به سرعت آرایش گرفته و به مقابله پرداختند. آقای حسنی در پشت مسلسل نفربری نشسته و تروریست ها را زیر رگبار مسلسل خود گرفت . نبرد با شدت ادامه داشت و لوله مسلسل از فرط شلیک چون آهن گداخته سرخ شده بود. در همین هنگام صدای جان خراش تعدادی زن به گوش می رسید. حسنی و مسلحین وی به دنبال شیون و التماس زنان بودند، آقای حسنی هر چه بیش تر جلو رفت , صدای « یاحسین , یا حسین » طنین اندازتر شد تا به حیاط بزرگی که شیرزنان تورک سولدوزی در آن جا به اسارت دشمن در آمده بودند.
درگیری خونینی با گروگانگیران و متجاوزین نوامیس مردم که همگی به گروه تروریستی دمکراتبودند، آغاز شد و سرانجام تروریست ها مجبور به عقب نشینی شدند و بدین وسیله زنجیر اسارت زنان شیردل شهر سولدوزی , دریده شد. با رهایی زنان به اسارت در آمده , آقای حسنی راهی ستاد عملیات مهاجمان شد و با همراهی رزمندگان دیگر , محور فرماندهی گروه تروریستی حزب تروریستی دمکرات را تصرف کرد و بدین وسیله جنگ را از درون شهر به بیرون شهر کشاند و پس از ساعت ها درگیری , موفق شد , مهاجمان را مجبور به عقب نشینی گسترده کند. با عقب نشینی دشمن , جست و جوی خانه به خانه آغاز شد و بدین صورت جنگ سولدوز با شکست کامل دمکرات ها به پایان رسید.
فردای پیروزی , مردمی که به آقای حسنی دسترسی نداشتند , نفربر او را زیر آماج بوسه های خود قرار دادند و بدین وسیله عشق و محبت جوشان خود را نثار جوانمردان آذربایجانی کردند.
دمکرات ها در نقده جنایات بسیاری مرتکب شدند. بدن های بی سر جوانان و سرهای مادران و فرزندانی که با سیخ به طور بالعکس بر بدن های یکدیگر دوخته شده بود و شهدایی که بالغ بر دویست نفر می شدند , تنها بخش کوچکی از جنایات گروه تروریستی دمکرات ها در شهر سولدوز به شمار می روند.
شهدا به کمک مردم و نیروهای آقای حسنی به خاک سپرده شدند و امنیت دوباره به شهر مظلوم سولدوز باز گشت . آقای حسنی پیش از بازگشت به ارومیه , در دو منطقه استراتژیک شهر , کمیته هایی برای حفاظت از شهر ایجاد کرد و بیست نفر از جوانمردان( به داوطلبین آذربایجانی جوانمرد می گفتند) خود را به همراه تعداد زیادی از آذربایجانی ها و مقدار معتنابهی مهمات در آن جا گماشت . مردم به میمنت تاسیس کمیته ها , قربانی کردند و آقای حسنی به اتفاق یارانش با بدرقه مردم شهر , نقده را به سوی ارومیه ترک کرد.
پادگان سویوق بولاغ ( مهاباد) تامین کننده تجهیزات و مهمات سه استان آذربایجان غربی , شرقی و کردستان بود . آقای داریوش فروهر(ـ یک بار که آقای حسنی به دیدن آقای مسعود بارزانی رهبر حزب کردستان عراق رفته بود , آقای داریوش فروهر را نیز , نزد وی دید. آقای حسنی با دیدن آقای فروهر خطاب به بارزانی گفت : « اگر می دانستم ایشان نیز این حضور دارد , نمی آمدم . او اسلحه های پادگان مهاباد را به نیروهای قاسملو داد که بسیاری از فرزندان این سرزمین به وسیله همان اسلحه های اهدایی آقای فروهر به شهادت رسیدند. من خجالت می کشم به روی او نگاه کنم) به همراه آقای حمیدرضا جلائی پور(حجه الاسلام حسنی در خطبه های نماز جمعه ارومیه , مورخ 14 خرداد 78 از آقای حمیدرضا جلایی پور عضو حزب مشارکت به عنوان دزد نقده یاد کرد) که از سوی دولت موقت فرماندار مهاباد بود , سلاح های پادگان مهاباد را میان نیروهای قاسملو و عزالدین حسینی تقسیم کردند و یا دست ایشان را برای غارت سلاح های پادگان باز گذاشتند. در این غارت بیش از سی هزار قبضه اسلحه ژ3 به تاراج رفت . پیرو این اتفاق , آقای حسنی با هماهنگی سرهنگ ظهیرنژاد و همراهی تیمسار ذکیانی , برای خاموش کردن آتش این فتنه راهی مهاباد شد و در میانه
راه مطلع گشت که تعدادی از مردم در دهکده دارلک به طرز فجیعی از سوی گروه تروریستی دمکرات قتل عام شدند. این خبر , آقای حسنی و تیمسار ذکیانی را بر آن داشت تا نخست دهکده دارلک را از لوث وجود دشمن پاکسازی کنند. به همین منظور با هماهنگی تیمسار ذکیانی هلی کوپترها مواضع تروریست ها را در دارلک زیر آتش گرفتند و بدین صورت نبرد آغاز شد. آقای حسنی پشت مسلسل تانک نشسته و در اوج درگیری وارد دارلک شد. در این نبرد , محافظ آقای حسنی زخمی شد و به اتفاق اجساد انسان هایی که در دارلک قتل عام شده بودند به عقب منتقل شد. نبرد تا غروب خورشید به درازا کشید تا با فرا رسیدن تاریکی شب , دشمن تا حدودی از مواضع خود عقب نشینی کرد. جنگ به طور پراکنده تا صبح ادامه یافت و بسیاری از مواضع تروریست ها منهدم شد. هنوز دارلک به طور کامل پاک سازی نشده بود که آقای حسنی به اتفاق بخش اعظم نیروهای خود برای پاک سازی سویوق بولاغ ( مهاباد) , از آن جا خارج شد و ادامه پاک سازی دارلک را به نیروهای دیگر سپرد. در این زمان سرهنگ فکوری(تیمسار سرتیپ شهید جواد فکوری در سال 1317 در تبریز به دنیا آمد و پس از اتمام تحصیلات متوسطه وارد دانشگاه خلبانی شد و این دوره را با موفقیت به پایان رسانید. او هم چنین دوره های تکمیلی خلبانی مقدماتی , ومدیریت خلبانی اف 4 , فرماندهی گردان هوایی و فرماندهی ستاد را باموفقیت طی کرد... پس از پیروزی انقلاب 57 ... فرمانده پشتیبانی پایگاه دوم شکاری , فرمانده پایگاه دوم شکاری , فرمانده پایگاه یکم شکاری , معاون عملیاتی نیروی هوایی , فرمانده نیروی هوایی ارتش ایران شد. او سپس با حفظ سمت , به کابینه محمدعلی رجایی راه یافت . تیمسار فکوری فرزند رشید آذربایجان پس از انتصاب سرهنگ معین پور به عنوان فرمانده نیروی هوایی ... به سمت مشاور رئیس ستاد مشترک ارتش ایران انتخاب شد. تیمسار فکوری به هنگام بازگشت از جنوب و بازدید از منطقه آبادان , بر اثر سقوط مشکوک هواپیما یش شهید شد) چهار هواپیمای جنگی برای پشتیبانی نیروها به سویوق بولاغ( مهاباد) فرستاد و خود نیز برای اعزام به منطقه آماده شد , ولی آقای حسنی با تماس های پی در پی او را متقاعد کرد که در پشت جبهه مانده و خطوط مقدم جبهه ها را پشتیبانی و تقویت نماید.
جنگ در سویوق بولاغ( مهاباد) بیش از دو روز به طول انجامید تا پاک سازی با موفقیت کامل انجام گرفت و امنیت بار دیگر به شهر باز گشت . پس از پاک سازی سویوق بولاغ( مهاباد) , رزمندگان در راه بازگشت به ارومیه , با پشتیبانی هلی کوپترهای ارتش , روستای دارلک را محاصره کردند و پس از چند ساعت درگیری , کار نیمه تمام خود را در آن جا به پایان رساندند و بدین وسیله روستای دارلک نیز از چنگ گروه های تروریستی آزاد شد.
دفاع از مدافعان
پادگان ها سپر دفاعی شهرها و مرکز ثقل تجهیزات نظامی به شمار می روند. از این رو , سقوط آنها به طور طبیعی شهر را در معرض تعدی و تهاجم جدی قرار می دهد. وقتی آقای حسنی از حمله دشمن به پادگان جلدیان آگاه شد , طی صدور اطلاعیه ای که رادیو به طور مکرر آن را برای مردم می خواند , از مردم خواست برای دفع شرارت های دشمن در میدان ورزشگاه تختی اورمیه جمع شوند. پس از اجتماع مردم , آقای حسنی به آن جا رفت و بعد از سازماندهی و تجهیز مردم به اهتمام تیمسار ذکیانی , به سوی پادگان جلدیان حرکت کرد. نیروها در میان راه به علت تاریکی هوا یک شب در سولدوز اتراق کردند و صبح زود , راهی پادگان جلدیان شدند; ولی وقتی به پادگان رسیدند , دیدند که پادگان در محاصره تروریست ها قرار دارد. به ناچار به هر ترتیبی که بود با شکستن خط محاصره وارد پادگان شدند و با تحکیم سنگرهای مقاومت داخل پادگان , خود را برای دفع حملات مستمر تروریست ها آماده ساختند. نیروهای داخل پادگان که با مشاهده رزمندگان تازه نفس دل گرم تر شده بودند , شجاعانه به دفع حملات دشمن مبادرت کردند. حملات سنگین و شبانه تروریست ها , گاه با مقاومت سرسختانه مدافعان پادگان سرکوب می شد و گاه تا صبح به طول می انجامید. دشمن که با وجود نیروهای تازه نفس از تصرف پادگان ناامید شده بود , اقدام به عقب نشینی کرد و آتش جنگ تاحدودی به خاموشی گرایید. هنوز دشمن از اطراف پادگان جلدیان کاملا " دور نشده بود که خبر رسید : پادگان پسوه( در آن تاریخ تعداد زیادی از خانواده های تورک با تهدید گروه های تروریستی مجبور به خانه های خود از دهکده پسوه شدند) در محاصره دشمن قرار گرفته است . پیرو این خبر , آقای حسنی به همراه خیل نیروهای مردمی , ارتش و سپاه , راهی پادگان پسوه شد. وقتی به پادگان پسوه رسید , درگیری ها پایان یافته بود و اثری از تروریست ها دیده نمی شد. با این حال , برای اطمینان خاطر سه روز در آن جا ماند. پس از گذشت سه روز , پیکی به آقای حسنی اطلاع داد که پادگان خانا( پیرانشهر) (در آن تاریخ تعداد زیادی از خانواده های تورک با تهدید گروه های تروریستی مجبور به خانه های خود از دهکده پیرانشهر شدند) بزرگ ترین پادگان منطقه از درون و بیرون مورد حمله دشمن قرار گرفته است . آقای حسنی با شنیدن این خبر , هماهنگی های لازم را با سرهنگ ظهیرنژاد به عمل آورد و همراه با 150 نفر از نیروهایش با یک هلی کوپتر شنوک به پادگان خانا( پیرانشهر) رفت و به محض رسیدن به آن جا نیروهایش را در پادگان متمرکز کرد. فردای آن روز با هماهنگی سرهنگ ظهیرنژاد نیروهای پادگان را به خط کرد و معدودی از افراد را که در صدد تحویل پادگان به دشمن بودند , به بهانه های مختلف به ارومیه گسیل داشت . چند نفری را هم که زیر بار دستور نمی رفتند , دستگیر کرده و به ارومیه اعزام کرد. پس از این که از داخل پادگان مطمئن شد به آرایش نیروها در مقابل حملات دشمن پرداخت . شب فرا رسید و تروریست ها با پشتیبانی توپ های دوربرد عراق , از شمال غرب به پادگان حمله کردند. نبرد شدیدی آغاز شد. مدافعان پادگان به ناچار در دو جبهه عراقی ها و تروریست ها به مقاومت پرداختند و با دلاوری هایی که از خود نشان دادند , موفق شدند در هر دو جبهه حملات دشمن را سرکوب نمایند. محافظت از پادگان ها ماه ها به طول انجامید. آقای حسنی شب ها پشت مسلسل تانک نشسته و در داخل پادگان گشت می زد و علاوه بر روحیه دادن به مدافعان پادگان , هر کجا که حملات دشمن سنگینی می کرد , خود را به آن جا می رساند و همراه دیگر مدافعان پادگان به دفع حملات دشمن می پرداخت .
روزها با عقب نشینی دمکرات ها , توپ خانه های عراق نیز خاموش می شدند و با فرارسیدن تاریکی شب دوباره به غرش در می آمدند; اما مدافعان پادگان برخلاف دشمن , روزها با گرای هلی کوپترها مواضع آنها را به گلوله می بستند و گاه با تعقیب تروریست ها در بیرون از پادگان , عرصه را برای آنها تنگ می کردند.
درگیری ها هم چنان ادامه داشت و هر روز اتفاقات تازه ای رخ می داد. سوز سرمای زمستان , نگهبانان را در پست های خود منجمد می کرد و شربت گرم شهادت را در یخبندان زمستان بر ایشان می نوشاند. زخمی ها با سرعت به پشت جبهه انتقال داده می شدند و آقای حسنی هر جمعه برای اقامه نماز جمعه , سازماندهی مردم و گزارش اخبار جنگ , به ارومیه سفر می کرد و یا به وسیله بی سیم مردم را از اخبار جنگ مطلع می ساخت . ماه ها بدین ترتیب گذشت تا حمله شدیدی از سوی تروریست ها با پشتیبانی ارتش عراق آغاز شد و تا صبح ادامه یافت . هنوز حملات مزبور دفع نشده بود که چهار هواپیمای جنگنده در آسمان پادگان ظاهر شدند و پادگان را زیر باران بمب های خود گرفتند. پادگان های جلدیان , پسوه , شهر و پادگان سردشت نیز به وسیله هواپیماهای دشمن بمباران شدند. با این که بمباران ها شهدای زیادی گرفت , اما کوچک ترین خللی در روحیه مدافعان پادگان ایجاد نکرد. مقاومت شش ماه به طول انجامید و سرانجام با پیروزی مدافعان به پایان رسید
فراخوان
فراخوان خاطره نویسی، مقاله نویسی، جمع آوری اسناد و عکس کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان
کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان به مناسبت، هفته گرامی داشت یاد قربانیان تروریسم در آذربایجان و شهر سولدوز در نظر دارد جهت مکتوب کردن تاریخ جنایات گروه های تروریستی کرد در غرب آذربایجان و حوادث خونبار سولدوز در 1358 ویژه نامه " توپراق" و سی دی "یادمان قربانیان تروریسم در غرب آذربایجان" را منتشر نماید. لذا از همه اساتید، محققان تاریخی، بازماندگان، شاهدان عینی و رزمندگان حوادث خونین سولدوز و منطقه غرب آذربایجان تقاضا دارد که مقالات،اسناد، عکس ها و خاطرات خود را تا آخر خرداد 1387 به ایمیل کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان(bati.azerbaycan@yahoo.com) ارسال فرمایند. لازم به ذکر است کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان در امانت داری و نگهداری کلیه اسناد ارسالی نهایت کوشش و در انتشار و استفاده بهینه آنها تلاش خواهد نمود.
کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان
4 / 2 / 1387
لیست اسامی قربانیان غیر نظامی تروریسم کورد در سلدوز
لیست اسامی قربانیان غیر نظامی تروریسم کورد در سلدوز
باتی گونآذ-آزاد تبریز: در تاریخ 25 / 1 /1358 گروه های تروریستی کورد در شهر سولدوز اقدام به برگزاری میتینگ نظامی کردند. دقیقا روز جمعه مورخه 31 / 1 /1385 یعنی 6 روز بعد از برگزاری میتینگ نظامی گروه های تروریستی کورد تظاهرات مسلحانه و گسترده خود را در شهر سولدوز آغاز می کند در آن روز تروریست ها اکثر نیروی خود را وارد شهر کرده و تعدادی از نیروی تروریستی در محور سولدوز – اشنویه،خانا- سولدوز،سولدوز- سویوق بولاغ( مهاباد) در حال آماده باش بودند. قاسملوعزالدین حسینی، ملا صالح و بسیاری از سران گروهای تروریستی کورد نیز وارد شهر شده بودند. شهر بیست هزار نفری سولدوزشاهد ورود بیش از بیست هزار نفر تروریست کورد به داخل شهر بود. با وقایع دردناکی که در شهرهای خانا( پیرانشهر)، اشنو ( اخراج ساکنین تورک از این دوشهر توسط گروه های تروریستی کورد) افتاده بود دلهر تمام شهر سولدوز را حکم فرما بود. تروریست های کورد که به سلاح های سنگین و نیمه سنگین مسلح بودند سرود های آتشین و ناسیونالیستی افراطی می خوانند و متاسفانه برخی تورک های چپ گرا آذربایجان نیز هم دوش با برادران و هم مسلکان سوسیالیست کورد خود !!! سرود زنده باد کردستان سر داده بودند. برای رهبران گروه های تروریستی کورد روشن بود که بعد از اخراج ساکنین تورک شهرهای خانا( پیرانشهر) واشنو و پسوه سولدوز به مثابه دروازه فتح غرب آذربایجان به شمار می آمد و این پروژه ای بود که دکتر قاسملو می خواست رویا های اسماعیل سیمکو جنایتکار را عملی سازد . تروریست ها ی کورد با سلاح های غارت شده از مقابل رهبران خود رژه رفته و در ورزشگاه شهر تجمع کردند. با شلیک گلوله ای که احتمالا نقشه از پیش تعیین شده ای بود میتینگ به هم ریخته و نقطه اجرایی نقشه قتل عام و فتح شده آغاز می شود. تروریست با یورش به خانه های مردم هر جنبده ای را به رگبار مسلسل می بندند که در آن حوادث ده ها نفر کشته و صدها نفر زخمی می شوند. بالاخره مردم تورک سولدوز علیرغم حضور سنگین تروریست ها و نقشه های از قبل طراحی شده با امکانات اندکی آماده مقابله شدند. مقاومت از مرکز شهر که تیه ای استراتژیکی است آغاز و جنگ به حالت خانه به خانه می کشد. مهاجمین تروریست برای ایجاد رعب وحشت و سست کردن روحیه مدافعین زنان و کودکان را قتل عام می کردند.روستا های اطراف شهر به تصرف تروریست ها در آمده بود و امکان ارسال هیچ غذا و دارویی امکان پذیر نبود.مقاومت سرسختانه مردم قهرمان سولدوز 4 روز به طول کشید و در این چهار روز نوامیس مردم زیر دست تروریست ها لگد مال شد. چشم گروگان ها از حدقه بیر آورده می شد سر مدافعان شهر بریده می شد. بالاخره بعد از چهار روز نیرو های مردمی وارتشی به رهبری حسنی امام جمعه اورمیه بعد از نبرد های سنگین وارد شهر ستمیده سولدوز شده و تروریست های کورد تاوان کرده های خود را پس دادند. جنایات گروه های تروریستی در شهر سولدوز روی سیاه اسماعیل سیمکو را نیز سفید کرد. متاسفانه به دلیل سیاست های طرفدارانه گروه های چپ گرای مرکز از گروه های تروریستی کورد و سیاست پنهان سازی جنایت تروریست های کورد از سوی حاکمیت ایران زوایای اساسی حادثه و اسناد مهم تاریخی در هالی از ابهام فرو برده است، یکی از این ابهامات آمار واقعی قربانیان غیر نظامی جنایات تروریست های کورد در شهر سولدوز است. مزار برخی از خانواده های سولدوزی که به صورت دسته جمعی از سوی تروریست های کورد قتل عام شده اند بر پیر و جوان سولدوزی آشناست ولی برخی ها کشته شده ها که در سولدوز قربانی تروریسم کورد شده اند بعد از سال ها هنوز اجساد شان نیز مفقودالاثر است.
کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان
6/ 2 / 1385
قربانیان غیر نظامی جنگ چهار روزه سولدوز :
1- عباس آبیار متولد 1304
2- عوض آبیار متولد 1335
3- سیف اله آقازاده متولد 1324
4- قنبر ابراهیم اژدری متولد 1328
5- سلطانعلی اکبری متولد 1328
6- نجفقلی الماس زاده متولد 1330
7- جعفر تقی زاده متولد 1308
8- علی حسین نژاد متولد 1339
9- خیراله حقوردی متولد 1306
10- حبیب حقی متولد 1292
11- اردشیر قاسمزاده متولد 1337
12- جمشید قاسمزاده متولد 1338
13- لطفعلی محمد زاده متولد 1273
14- رمضان نصیری متولد 1318
15- نور علی هادی متولد 1305
16- حاج آقا خالقی بفرجرد متولد 1332
17- سلیمان اشرفی فرد متولد 1310
18- قوچعلی اطلسی متولد 1305
19- عزیز بدلی متولد 1340
20- طرلان قاسم زاده متولد…..
21- میرزا علی بدلی متولد 1314
22- عبداله پاشاپور متولد 1324
23- خلیل پور ایرانی متولد 1342
24- علی پیشار متولد 1300
25- محمد جعفری متولد1306
26- ایوب رستمی متولد 1332
27- مصطفی صادقیار متولد 1327
28- قربانعلی بدلی متولد 1270
29- یوسف فیضی پور متولد 1318
30- رحمت اله قاسم زاده متولد 1334
31- محسن قاسمزاده متولد 1292
32- ولی اله مختار پور متولد 1327
33- نادعلی مسافری متولد 1318
34- علی مهر فر متولد 1323
35- نعمت عباس جوان متولد 1307
36- قربان ولیزاده متولد 1326
37- حسینعلی هاشم پور متولد 1317
اطلاعیه جدید کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان
اطلاعیه کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان
هفته گرامی داشت یاد قربانیان تروریسم در آذربایجان و شهر سولدوز
بعد از فروپاشی نظام سلطنتی پهلوی، رهبران تروریست حزب دمکرات کردستان و کومله در پس پرده نقاب دفاع از ملت کرد و سرمست از قدرت سیاسی و نظامی گروه های تروریستی شان برای عملی کردن مالاخولیای کردستان بزرگ، منطقه غرب آذربایجان را آماج حملات تروریستی خود قرار دادند. گروه های تروریستی حزب دمکرات کردستان و کومله که از حمایت نیروهای چپ مرکز بر خوردار بودند، نقشه مالاخولیایی خود را از شهر سولدوز دروازه آذربایجان آغاز و در روز جمعه 31 فروردین 1358 با برگزاری میتینگ سیاسی نظامی در ورزشگاه شهر سولدوز، جنگ خانماسوز و نژادپرستانه خود را علیه ملت آذربایجان آغاز نمودند. گروه های تروریستی با حملات وحشیانه به زنان و کودکان معصوم و آتش زدن اماکن عمومی ، منازل و مغازه های تورک ها فضایی از رعب و وحشت را بر منطقه غرب آذربایجان مستولی نمود. گروه های تروریستی حزب دمکرات کردستان و کومله برای پیشبرد اهداف شوم خود احساسات اقلیت مهاجر کرد را تحریک می کردند. آنها از ساکنان تورک شهرهای خانا( پیرانشهر)، اشنو، پسوه، محمدیار و سولدوز و... می خواستند که بدون مقاومت منطقه را تخلیه کنند. در آن سال های تار و کدر هزاران خانوار تورک ساکن منطقه( خصوصا شهرهای خانا، اشنو، پسوه) مجبور به تخلیه اجباری خانه و اراضی خود گردیدند. بسیاری از این خانواده ها بعد از مدت ها اقامت موقت در پادگان جلدیان مجبور به تخلیه آنجا شده و به شهراورمیه و سولدوز نقل مکان کردند. در حالی که جنوب استان آذربایجان غربی در آتش نفرت نژاد پرستانه حزب دمکرات کردستان و کومله می سوخت شهر اورمیه نیز از دوسو هدف حمله تروریست های کورد قرار گرفته و جنگ شدیدی در کوه های مشرف به شهر( منطقه طرزلو و بند که امروز به شهرک ایثار و خیابان برق و دانشکده معروف است) آغاز گردید که با دفاع نیروهای مردمی تروریست ها مجبور به عقب نشینی شدند. متاسفانه جنایت ضد انسانی گروه های تروریستی حزب دمکرات کردستان و کومله بر علیه مردم تورک غرب آذربایجان تحت شعاع حوادث انقلاب ایران و اوضاع آشفته سیاسی قرار گرفته و در آن تاریخ جنگ قدرت بین حاکمیت جدید ایران ومخالفین سیاسی و حمایت های معنوی و نظامی سازمان های سیاسی چپ ایران( سازمان مجاهدین خلق ایران ،سازمان چریک های فدایی خلق ایران) از گروه های تروریستی حزب دمکرات و کومله و شرایطی را فراهم آورد که جنایت ضد انسانی تروریست ها در هیاهو های سیاسی به فراموشی سپرده شد و تاریخ خونینی از ملت آذربایجان که درس عبرتی برای فرزندان این سرزمین می باشد در زیر خاک مدفون گردید. گروه های تروریستی حزب دمکرات و کومله از آنجائیکه شهر قهرمان سولدوز را دروازه اشغال غرب آذربایجان و اورمیه تلقی می کردند، با آتش زدن خرمن تفرقه بین ساکنان تورک شهر سولدوز و اقلیت مهاجر کورد این شهر را هدف حملات تروریستی خود قرار دادند. تروریست های مسلح حزب دمکرات کردستان و کومله که بی شرمانه مدعی دفاع از حقوق ملت کورد بودند، در جنگی نابرابر خانه و مغازه های متعلق به تورک های سولدوز را که در مقابل آنها مقاومت می کردند آتش زده و بی رحمانه زنان، کودکان، پیرمردان وپیر زنان را قتل عام می کردند که بعد از سال ها مزار این شهیدان به عنوان سند رسوایی گروه های تروریستی حزب دمکرات کردستان و کومله به یادگار مانده است. در آن روزهای خونین که یاد آوری اش عرق شرم بر جبین بشریت می نشاند ده ها تن قربانی شهوت قدرت گروه های تروریستی کورد شدند اما مقاومت دلیرانه فرزندان آذربایجان تروریست ها را مجبور به عقب نشینی از سرزمین های تاریخی آذربایجان نمود اما بعد از گذشت 29 سال هنوز شهر قهرمان سولدوزو خانواده های تورکی که مجبور به کوچ اجباری از خانه و کاشانه خود از شهرهای خانا، اشنو، پسوه وجلدیان شدند شاهدان زنده جنایات ضد انسانی گروه های تروریستی کورد هستند و این انسان ها با اینکه مجبورا در شهرهای سولدوز و اورمیه به زندگی ادامه می دهند ولی خاطرات تلخ آن روزها را فراموش نکرده اند.
کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان در بیست و نهمین سالگرد وقایع خونین منطقه غرب آذربایجان یاد قربانیان تروریسم و مردان و زنانی را گرامی می دارد که با مقاومت سرافرازنه تروریست هایی را که به طمع سرزمین های مقدس آذربایجان در اندیشه ساختن کردستان بزرگ بودند مجبور به عقب نشینی از خانه و کاشانه خود کردند. متاسفانه دربیست نهمین سالگرد وقایع خونین منطقه غرب آذربایجان و در حالی که جهان تروریسم را لعن و نفرین می کند، بار دیگر فرزند ناپاک تروریسم سر از آستین گروه های تروریستی pkk-pjak درآورده و در اندیشه کردستان بزرگ انسان های بی گناه را به قربانگاه خدایان تروریسم می کشانده و چشم طمع به منطقه غربی سرزمین تاریخی آذربایجان دو خته اند. کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان از همه ملت آذربایجان و فعالین حرکت ملی می خواهد که در زمانی که دنیا بر علیه تروریسم بسیج شده است ، با یاد آوری و افشا اسناد جنایات تروریست ها در شهر سولدوز و گرامی داشت یاد شهیدان این حوادث خونبار پرده از چهره کریه تروریسم در غرب آذربایجان برداریم.
کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان از همه استاید و محققان تاریخ ، گروه ها و تشکیلات های سیاسی داخل و خارج از آذربایجان، جنبش دانشجویی حرکت ملی آذربایجان، جنبش کارگری حرکت ملی آذربایجان، جنبش زنان حرکت ملی آذربایجان و شاهدان عینی و بازماندگان حوادث خونبار می خواهد که از روز31فروردین تا 6 اردیبهشت را به یاد مقاومت شش روزه مردم سولدوز در مقابل تروریست ها و حوادث خونین شهر سولدوز هفته گرامی داشت یاد قربانیان تروریسم در آذربایجان و شهر سولدوز اعلام و به شیوه های مقتضی در گرامی داشت آن تلاش کنند. کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان امیدوار است در روزهای سختی که تمامیت ارضی آذربایجان در منطقه غرب آذربایجان با دسیسه های مختلفی هدف توطئه های گروه های تروریستیpkk- pjak قرار گرفته با بسیج همگانی مردم و افشا اسناد جنایات تاریخی تروریست ها توطئه های مدعیان ارضی خاک مقدسمان را خنثی کنیم.
کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان
2/2/1387
سالروز مقاومت بزرگ میهنی مردم سولدوز در مقابل جنایتکاران کومله و دمکرات
فروردین سال ۱۳۵۸،
سالروز مقاومت بزرگ میهنی مردم سولدوز در مقابل جنایتکاران کومله و دمکرات
باتی گوناذ: تاریخ معاصر آذربایجان پر است از صحنه هایی که هم از مظلومیت و هم از دلاوریهای ملت آذربایجان حکایت میکنند. در گوشه – گوشه تاریخ سرزمین استوارمان آذربایجان، متاسفانه حوادث و رخدادهای زیادی هنوز بصورت مکتوب درنیامده اند و بسیاری از منابع تاریخی آذربایجان نیز بجهت آنکه از جانب افرادی مغرض نگارش یافته اند نیاز به بازنویسی دارند. یکی از حوادث مهم تاریخ معاصر آذربایجان، شورش اکراد در سالهای بعد از انقلاب ۱۳۵۷ است که منطقه غرب آذربایجان و مخصوصا قسمتهای جنوبی استان آذربایجان غربی صحنه تاخت و تاز احزاب مسلح و تروریستی و غارتگر دموکرات و کومله کردستان گردید. در این اثنا جنگ یک هفته ایی سولدوز (نقده) که در طی آن مردم غیرتمند و حماسه ساز سولدوز در مقابل تجاوز اکراد جانفشانی کردند و اکراد را با شکستی شرم آور روبرو ساختند از برگهای زرین تاریخ آذربایجان محسوب میشود که شرح آن در ذیل می آید.
ادامه مطلب
فاجعه سلدوز
هر سال در دوم اردیبهشت ماه، خون شهدای تورک بر خاک سلدوز(نقده) شعله می کشد!
این روز را بخاطر بسپار، فراموش نکن، بر هیچکس مبخش و به همه بگو!
بیست و دوم آوریل برابر با دوم اردیبهشت ماه، یاد آور یکی از حادثه های خونین و حماسه های غرور آفرین ملت تورک آذربایجان است.
29سال پیش در چنین روزی، یک سال پس از وقوع انقلاب مردمی و ضد آریایی سال 1357، جمعی از تروریستهای مسلح حزب دمکرات کردستان(که پادگان ارتش سویوخ بولاخ را تالان کرده بودند و تمام اسلحه و مهمات آنرا دزدیده بودند.) اقدام به ایجاد نا امنی و اشوب در مناطق جنوب غربی آذربایجان نمودند.
تروریستهای مسلح این گروه تروریستی با حمله به شهرهای ماحال سولدوز ( سایین قالا، قوشاچای، سویوق بولاق، نقده، خانا و بانا ) کوشیدند تا با استفاده از شرایط ضعف دولت مرکزی اقدام به تصرف این شهرهای آذربایجانی کنند.
متاسفانه به دلیل بی تدبیری، اهمال و حتی سکوت دولت مرکزی برخی از مناطق سولدوز مورد تصرف افراطیون حزب تروریست دموکرات کردستان خیالی درآمد.
از اوایل فروردین ماه سال 58، تروریستهای حزب دموکرات با یورش ناجوانمردانه به مردم تورک و کرد منطقه، هزاران تن از مردم، بخصوص غیر نظامیان تورک را هدف قرار داده و با بی رحمی به شهادت رساندند. این گروه تروریستی مسلح پس از تصرف شهر سویوق بولاق (مهاباد) متوجه شهر سوق الجیشی سلدوز(نقده) شد.
صبح روز دوم اردیبشهت ماه، نزدیک به 10 هزار تن از افراطیون تروریست کورد که عموما از استان کردستان آمده بودند میتینگی را در استادیوم ورزشی نقده برپا کردند. آنان در این میتینگ خواستار خلع اراضی بخشهای غربی آذربایجان از اکثریت مطلق جمعیت تورک شدند!
اخبار تجمع تروریستها در استادیوم شهر تا ظهر آن روز در تمامی سلدوز(نقده) پیچید. با توجه به اینکه اکثریت جمعیت 30 هزار نفری شهر از تورکها بودند و بخوبی بر مخاطراتی که شهر را تهدید می کرد آگاهی داشتند به سرعت به پا خاستند. اهالی تورک شهر با همکاری نیروهای دولتی بفوریت وارد کلانتریها و مراکز ژاندارمری شدند. دهها هزار سلاح از انواع مختلف در بین مردم اعم از زن و مرد و پیرو جوان توزیع شد. افرادی چون حاج عظیم معبودی بصورت خود جوش وارد عرصه دفاع شدند. گروههای مقاومت تشکیل گردید و اهالی با سردادن فریاد « یا مرگ یا آزادی » هم قسم شدند.
طی چند ساعت هزاران تن از نیروهای مردمی در غالب یک میلیشیای شوریده ملی متشکل شدند و اهالی بر پشت بامها و همچنین خیابانهای محلات سنگر بندی کردند. مردم روستاهای اطراف و سپس شهرهای نزدیک نیز با آگاهی از وضعیت برادران و خواهران خود در نقده به کمک اهالی شهر آمدند.
نخستین حملات بصورت کاملا ناجوانمردانه از سوی تروریستهای حزب دموکرات شروع شد. با توجه به اینکه اهالی نقده از باز کردن درب خانه ها اجتناب می کردند، تروریستهای کردی که با همسایگان خود روابط صیمانه ای داشتند بصورت طعمه وارد معرکه شدند. آنها با کوبیدن درهای همسایه های تورک، با صدای بلند از آنها می خواستند که دربها را باز کنند تا با همکاری همدیگر اوضاع مخاطره آمیز آن روز را تدبیر کنند. اما به محض گشوده شدن درهای منازل تورکان، تروریستها آنها را به رگبار می بستند.
در یکی از ددمنشانه ترین این جنایتها، افراطیون کرد به خانه خانواده هشت نفری «بدلی» حمله کردند. آنها همه هشت نفر را سر بریدند. حتی تروریستها به کودک شش ماهه خانواده نیز رحم نکردند. سر او را بریدند و برروی گهواره اش نوشتند:
«آیا حیف از شلیک گلوله بر ای کشتن یک تورک نیست؟!»
ضربه روانی این قبیل جنایتها به حدی سنگین بود که سبب فوران خشم عمومی تورکها علیه تروریستها شد. حتی برخی از کردها نیز با مشاهده شدت قساوت افراطیون حزب دموکرات به تورکها پیوستند. یورش میلشیای تورک آغاز شد. تقریبا نیمی از اهالی شهر وارد مبارزه شده بودند.
تورکها خانه به خانه، کوچه به کوچه و محله به محله با تروریستهای کورد جنگیدند. هزاران تن از کروهای افراطی گرفتار خشم ملت بزرگ تورک شدند.
تا ساعت 2 شب، شهر بطور کامل آزاد شد و قدرت در اختیار تورکها قرار گرفت.
در این مجادله ملی، نزدیک به 800 تن از تورکها به شهادت رسیدند. شهدای حماسه نقده در حال حاضر در قبرستان شهیدان این شهر آرمیده اند.
یاد و نام همه شهیدان و مبارزان این حماسه پر شکوه ابدی باد.
حال نیز این خطر بالقوه میرود که دوباره در شهرهای دیگر آذربایجان غربی بالفعل شود.امید است که ملت بزرگ تورک اینبار شر کروها را برای همیشه با درس گرفتن از تاریخ مبنی بر اینکه کورد تروریست بوده و هست و خواهد ماند(یعنی آدم بشو نیست) از سر آذربایجان کم کند.انشاالله!
باتی گوناذ
