تبليغاتX
آذربایجان غربی و خطر تروریسم کورد

چنگیز و امپراطوری بزرگ مغول

مقدمه:
امپراطوری عظیمی از مغولستان برمی خیزد و طی سه ربع قرن از دریای زرد تا آفریقای شمالی و از قطب شمال تا نزدیکی های استوا گسترده می شود باشچی این قدرت بزرگ، خان بزرگ چنگیز خان می باشد که علاوه بر گسترش قلمروش در سطح گسترده ای از جغرافیای جهان مثل یک الهه مورد پرستش برای ملت مغول قرار می گیرد و قوانینش (یاسا) حتی الان نیز مورد استفاده مراکز بزرگ نظامی و اجتماعی امروز می باشد، مردی که ذهن نظامی و روانشناسی او را کمتر کسی در تاریخ
  یکجا داشته است.از پی ظهور مغولان در تاریخ که به نظر راقم این سطور مثل یک پروسه کشاورزی به سه قسمت تقسیم می شود :« الف: مرحله شخم زنی مرحله ایست که مغولان سلسله های حاکم زمان را که اکثرا ترک می باشند از صحنه سیاسی و اجتماعی محو می کنندکه کوتاهترین مرحله می باشد، ب: مرحله کاشت که به مثابه سازگاری و شناخت عمیق تمدنها و ملل تحت فرمان است و ج: مرحله باروری و شکوفایی که در آن از بطن امپراطوری بزرگ مغولان خاقانی و امیر نشین های زیادی می زاید و با ظهورسلسله هایی چون ایلخانان ، بابریان و... شاهکارهای بزرگی از معماری ایجاد می شود و عالمان بزرگی پا به عرصه علم می گذارند  و طولانی ترین مرحله مغولان به عنوان حاکم در متصرفات خویش می باشد.» تحولات موثر و مفید زیادی برای کل بشر رخ می دهد. از جالب ترین نکات ظهور این امپراطوری می توان به ترس اروپا از تحت هجوم قرار گرفتن توسط آنهاست به همین دلیل از همان ابتدا شاهد تکاپو برای منحرف کردن مسیر هجوم مغولان از
ادامه مطلب
نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

ساموئل ويمز و افشاگريهاي وي در مورد باصطلاح نسل كشي ارامنه

ساموئل آ . ويمز (اويمز) قاضي و حقوقدان مشهور در هازن ايالت آركانزاس بود. ايشان از دانشكده حقوق دانشگاه آركانزاس داراي دكتراي حقوق بوده و همراه با فعاليت در شوراي شهر در تدوين دوباره قانون اساسي ايالت مذكور به هيئت مربوطه انتخاب مي گردد.

ساموئل ويمز مؤلف مقالات زيادي بوده و در عين حال سياح و محقق فعالي به حساب مي آيد. وي در اواخر عمر خود كتاب مشهور ” ارمنستان، پنهان كاريهاي كشور تروريستي مسيحي ” از سري كتابهاي حيله گري بزرگ ارامنه را به رشته تحرير در آورد.

ساموئل ويمز براي تأليف اين كتاب علاوه از شهر خود به شهرهاي مختلف از جمله واشنگتن، لندن، پاريس، روم، مسكو، استانبول و غيره سفر نموده و در كتابخانه ها و آرشيوهاي اين كشورها در اين زمينه دست به تحقيقات جامعي زده و كتاب مذكور را به رشته تحرير در آورد. وي در مقدمه كتابش به بسته بودن آرشيوهاي ارمنستان بر رويش و مخالفت لابي ارامنه در آمريكا با وي و تهديدش توسط آنها اشاره مي كند. مدتي بعد از چاپ اين كتاب بزبان انگليسي در آمريكا مؤلف بشكل مرموزي وفات ميكند.

كتاب ” ارمنستان، پنهان كاريهاي كشور تروريستي مسيحي” سال 2004 در باكو هم بزبان تركي آذربايجاني ترجمه و بچاپ رسيد كه ما دراين مقاله به قسمتهايي از افشاگريهاي ساموئل ويمز در اين كتاب اشاره خواهيم كرد.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

آیا سرخ جامگان شیعه نبودند؟

  

 

بابک قهرمان بزرگ و ملی آذربایجان در سال 201 هجری قمری بر علیه اشغالگران آذربایجان قیام کرد و توانست در عرض بیست و دو سال قیام خود چهل و دو حمله بزرگ دشمن را دفع کند و چندین ارتشبد و سپهبد دشمن را شکست داده و اسیر نماید.
((ابو منصور بغدادی)) مولف کتاب((الفرق بین الفرق)) تعداد جنگجویان بابک را حدود سیصد هزار نفر

می نویسد(1) و ((مسعودی)) نویسنده کتاب ((مروج الذهب)) به صراحت می نویسد((نزدی بود خلافت را از پیش بردارد.))(2)
جنگجویان آذربایجانی چون لباس سرخ می پوشیدند لذا از طرف مردم ((قیزیل گئییم لر)) یعنی((سرخ پوشان)) و از طرف اعراب ((الحمراء)) به معنی((سرخ جامگان)) نامیده شدند.
دستگاه تبلیغاتی حکومت ((سیاهپوش)) عباسی در عرض 22 سال تبلیغات گسترده خود در جهان اسلام چنین وانمود می کرد که سرخ جامگان ((مزدکی)) هستند و می خواهند ((خلافت اسلامی)) را سرنگون نمایند. با توجه به اینکه بر اساس نوشته کتاب ((تبصره العوام)) مزدک پیغمبر باستانی ایران در ((تبریز)) متولد شده و مرام و مسلک خود را بیشتر در آذربایجان رواج داده بود لذا این اتهام برای بابکیان از کاربرد خاصی برخوردار بود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

ورقي‌ چند از تاريخ‌ آذربايجان ‌يا ارّان‌

به‌ مجرّد فروپاشي‌ اتحاد جماهير شوروي‌سابق‌ و كودتاي‌ 1991 كه‌ نام‌ اين‌حكومت‌سوسياليستي‌ را از صفحه‌ تاريخ ‌زدود، جمهوري‌ آذربايجان‌ نيز به‌ مثابه‌ ديگرجمهوري‌هاي‌ همجوار كه‌ بعضي‌ ازآنها سابقا ًپيكره‌اي‌ از آذربايجان‌ بودند نفسي‌ تازه ‌كردند. در اين‌ راستا آذربايجان‌ نيز استقلال ‌دوباره‌اش‌ را كه‌ قبلاً به‌ توسط‌ فرزند برومند وفداكار خود «محمد امين‌ رسول‌زاده‌» به‌دست آورده‌ بود احياء كرد. در اين‌ دور و زمانه ‌بود كه‌ با فرو ريختن‌ ديوار برلین‌ حقايق‌ بسياري ‌نيز كه‌ زماني‌ به‌ دست‌ تزار سرخ‌ پنهان‌ بودندعيان‌ شدند. اين‌ بار كتاب‌ها و تاريخ‌هايي‌ كه ‌نتوانسته‌ بودند از بيم‌ سانسور و دستگاههاي ‌استبدادي‌ جان‌ سالم‌ به‌ در برند، توانستند بي‌محابا در پشت‌ ويترين‌هاي‌ كتابفرشي‌ها به‌نمايش‌ گذاشته‌ شوند، كتاب‌هايي‌ كه‌ صحبت‌ ازحقايق‌ را در سرلوحه‌ خود قرار داده‌ بوند وخواستار ابطال‌ قراردادهاي‌ ننگين‌ و شوم‌تركمنچاي‌ و گلستان‌ شده‌ بودند و هرگز به‌منابع‌ و ماخذ آن‌ روز كه‌ همگي‌ ديكته‌ شده‌«اينتلي‌ جنت‌ سرويس‌» از پيش‌ تعيين‌ شده‌ ودر يك‌ كلام‌ بر ضد آذربايجان‌ بود توسل‌نجسته‌ بودند، كم‌كم‌ به‌ اظهار وجود پرداختند.آن‌ عده‌ مورخيني‌ كه‌ تلاش‌ عليحده‌اي‌ نموده ‌بودند تا جمهوري‌ آذربايجان‌ را از آذربايجان جنوبی مجزا بدانند از طرف‌ اساتيد فن‌ تاريخ‌ به‌زباله‌دان‌ تاريخ‌ سپرده‌ شدند و جذر حاصل‌ ازرژيم‌ ديكتاتوري‌ به‌ مد مبدّل‌ شد. با اكتشافات‌جديدي‌ كه‌ در سال‌ 76 به‌ توسط‌
ادامه مطلب
نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

خبر فوری از سلماس:

 

باتی گوناذ:چند روز پیش تروریستهای کورد پ.ک.ک در یکی از روستاهای حومه سلماس بخش کوهسار که فعلا کورد نشین است(قزل کند) برای نیروهای انتظامی که از عملیات برمیگشتند کمین میکنند و منتظر طعمه بودند تا آنها را قلع و قمع کنند.این گروه تروریستی کوردی غافل از اینکه دلاور مردان تورک سپاهی از پشت سر به آنها نزدیک میشوند نیروی انتظامی را نشانه گرفته بودند و تنها  بوسیله یک نفر که ذکر نامش به دلایل امنیتی ممکن نیست!غافلگیر میشوند و 2 نفرشان به خاطر اینکه خلع سلاح نمیشوند در دم به درک واصل میشوند و دو نفر نیز تسلیم میشوند که گفته میشود سرپرست گروهک تروریستی کوردی  هم یکی از این دو نفر تسلیم شده بود. این عملیات چون فقط با شرکت یک دلیر مرد انجام گرفته بود هیچ گونه تلفاتی برای آذربایجان بر جای نگذاشته است و باز سندی شد برای اینکه تورکها در راه وطن جنگجوترین هستند و قلم پای متجاوزین را خواهند شکست.

Bati-gunaz.blogfa

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

جنــگ نقــده و درسهای که باید آموخت

رضا تورک

تاریخ معاصر آذربایجان پر است از صحنه هایی که هم از مظلومیت و هم از دلاوریهای ملت آذربایجان حکایت میکنند. در گوشهگوشه تاریخ سرزمین استوارمان آذربایجان، متاسفانه حوادث و رخدادهای زیادی هنوز بصورت مکتوب درنیامده اند و بسیاری از منابع تاریخی آذربایجان نیز بجهت آنکه از جانب افرادی مغرض نگارش یافته اند نیاز به بازنویسی دارند. یکی از حوادث مهم تاریخ معاصر آذربایجان، شورش اکراد در سالهای بعد از انقلاب 57 است که منطقه غرب آذربایجان و مخصوصا قسمتهای جنوبی استان آذربایجان غربی صحنه تاخت و تاز احزاب مسلح و تروریستی و غارتگر دموکرات و کومله کردستان گردید. در این اثنا جنگ یک هفته ایی نقده که در طی آن مردم غیرتمند و حماسه ساز سولدوز در مقابل تجاوز اکراد جانفشانی کردند و اکراد را با شکستی شرم آور روبرو ساختند از برگهای زرین تاریخ آذربایجان محسوب میشود که شرح آن در ذیل می آید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

به فریاد همنژادان کُرد خود در نقده بشتابید

باتی گوناذ:این مقاله فاشیستی و شیطانی فقط جهت اطلاع ملت بزرگوار تورک تقدیم میگردد.بلی! اینها همان اکرادی هستند که به آنها رحم میکنیم و زمین و ملک به آنها میفروشیم.وای بر ما!!!

 

به فریاد همنژادان کُرد خود در نقده بشتابید:  علی رضا نورآباد فارس

ای مردم با شرف کرد نقده گرمترین سلام من را پذیرا باشید من در حالی این نامه ی گلایه آمیز را می نویسم که کم کم شهر نقده خالی از جمعیت کرد می شود و کم کم مردم کرد نقده شهر را ترک می کنند و میدان را برای ترکان مهاجر خالی می کنند من واقعاَ از هم وطنان و برادران کردتان در شهرهای دیگر
ادامه مطلب
نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

توطئه نقده

باتی گوناذ:در این نوشته که از نوشته های دکتر چمران در کتاب کردستان میباشد شهید چمران به وضوح تورک بودن سلدوز(نقده)را توضیح داده و افکار پلید حزب تروریست مثلا دموکرات کوردستان را آشکار ساخته است و جنایات و خیانتهای آنان را به صاحبخانه هایشان جزء به جزء توضیح میدهد.ما نیز برای آگاهی ملت بزرگوار تورک آذربایجان از نان به نرخ روز خوری اکراد مهاجر و متجاوز تنها بخش کوچکی از این جنایات را از زبان شهید بزرگوار دکتر چمران برایتان بازگو میکنیم.خودتان بخوانید و بعد قضاوت کنید که تکلیف تورکهای آذربایجان با این قبایل کورد ترورست و متجاوز زیاده خواه چیست؟!!
ادامه مطلب
نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

كردستان" دكتر مصطفی چمران"


 

 

حادثة قارنـه1

قضيه قارنه چيست؟ روزگاری كه حادثه قارنه اتفاق مي‏افتد من اصولاً در پاوه بودم و از آن خبری نداشتم، بنابراين جرياناتی را كه برای شما شرح مي‏دهم نتيجه تحقيقاتی است كه بعداً كميته تحقيقات برای ما روشن كرد.قارنه دهی است كوچك بين نقده و جلديان، روستايی كردنشين كه حزب دمكرات و يا احزاب چپ در آن قدرت داشتند و نقده شهری است ترك‏نشين. در جلديان و اشنويه و پيرانشهر پادگان‏ها و پاسگاه‏های ارتش و ژاندارمری وجود دارد، و عده‏ای از جوانمردان ترك ژاندارم‏ها و ارتشي‏ها برای رفتن به سر كار خود بايد از راه نقده به جلديان عبور كنند، و در اين راه از روستای قارنه بايد گذر نمايند. اما در مدت شش‏ماه عوامل مزدور هميشه و هميشه در اطراف قارنه كمين كرده‏اند و رهگذران را مي‏گرفتند و مي‏كشتند و غارت مي‏كردند و سر مي‏بريدند. حتی كار بجايی رسيده بود هنگامی كه كسی مي‏خواست از نقده به جلديان برود، مجبور بود كه در پناه يك تانك در جلو و يك تانك در عقب حركت كند تا در اطراف قارنه مورد كمين قرار نگيرد. به مدت شش‏ماه اين حمله‏ها و هجوم‏ها در اطراف قارنه عليه ترك‏ها و سربازان و ژاندارم‏ها در خط نقده به جلديان صورت مي‏گيرد. آخر بار هنگامی كه هجده نفر از ترك‏های نقده از جلديان برمي‏گشتند و به مرخصی مي‏رفتند، در نزديكي‏های قارنه بر آنها كمين مي‏شود و هر هجده نفر را مي‏كشند. آنها را مي‏كشند و سر آنها را مي‏برند و بدنشان را قطعه‏قطعه مي‏كنند و در وسط جاده مي‏اندازند. فقط يكی از آنها جان سالم بدر مي‏برد، و خود را به نقده مي‏رساند و از جنايتی كه گذشته است مردم را اگاه مي‏كند. زن و بچه كوچك و بزرگ از شهر نقده به طرف قتلگاه سرازير مي‏شوند هنگامی كه برادران و شوهران و بستگان خود را قطعه‏قطعه مي‏بينند تحريك مي‏شوند، شيون و داد و فرياد بلند مي‏شود. اين داغديدگان ترك عده‏ای به نقده مي‏روند و عده‏ای به جلديان و پيرانشهر،‌ و اقوام خود را خبر مي‏كنند كه چنين جنايتی درگرفته است. اطرافيان و كسان اين كشته‏شدگان بي‏گناه جمع مي‏شوند، و به قارنه حمله مي‏كنند و سي‏وسه نفر را در قارنه مي‏كشند، و بدين ترتيب انتقام مي‏گيرند.

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

خبر از اورمیه:

 

 

از سال ها قبل تروریسم کرد پروژه عظیم ولی آرام و بی صدای خرید اراضی منطقه غرب آذربایجان و انتقال و اسکان مهاجرین کرد به این منطقه را به بهانه کار در مزارع، باغات، مرغداری ها،گاو داری ها در راس برنامه های کاری خود قرار داده است. متاسفانه به دلیل نا آگاهی های ملی و راندمان کاری و نیروی کار ارزان این مهاجرین کرد باعث گردیده است که صاحبان صنایع دامی و باغداران اورمیه و حتی شرکت های بزرگ ساختمانی کار گران خود را از بین این مهاجرین انتخاب نمایند که نهایتا منجر به اسکان آن ها در منطقه و تغییر ترکیب جمعیتی شده است. گروه های تروریستی کرد با سوء استفاده از این خلا، بصورت سیستماتیک و با ایجاد دفاتر کار یابی کرد های فقیر عراق( بارزانی ها) و اطراف را به مهاجرت تشویق نموده و با استفاده از عوامل سرمایه دار خود به ایجاد اشتغال آنها اقدام می کنند. آن گونه که تجربه سال های گذشته نشان داده این گروه های تروریستی در عملیات های تروریستی خود از این مهاجرین کارگر بهره بردای خاصی می کنند.

اخیرا دفتر کار یابی " قندیل" ( نام کوهی در شمال عراق است که قرارگاه اصلی گروه های تروریستی کرد در آنجا مستقر بوده و این اسم در بین کرد ها قداست پیدا کرده است) با مدیرت فردی مشکوک به نام " کاک حسین کرد" در اورمیه شروع به کار کرده است. ظاهرا مسئولیت این دفتر کار یابی جذب خانواده های مهاجر کرد و ایجاد اشتغال در کارخانجات صنایع دامی و باغات و شرکت های ساختمانی می باشد. آن طور که در بروشور های تبلیغاتی این دفتر کاریابی نیز اشاره شده این دفتر فقط برای خانواده ها کار پیدا می کند.

بعد از تحقیقات لازم از سوی کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان معلوم گردید که این دفتر کار یابی با نام مشکوک قندیل و با مدیرت " کاک حسین کرد" تنها کانال جذب و اسکان مهاجرین کرد در منطقه است و تاکنون برای هیچ خانواده تورکی در این دفتر کاریابی ایجاد اشتغال نشده است و کارگران تورک به بهانه های مختلف از این دفتر طرد شده اند.

آدرس دفتر کار یابی قندیل به مدیریت کاک حسین کرد در اورمیه: پشت ترمینال شهرستان(اسلام آباد ) نبش کوچه هیجدهم شهید کاظمی

تلفن موبایل: 09149434556

تلفن دفتر: 2362879

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

از ديدگاه فردوسي رستم «ايراني» نبود

 

رستم قهرمان و پهلوان شاهنامه متولد «زابل» در سيستان است و بدين جهت او را «رستم زابلي» مي‌نامند. مادر رستم رودابه- دختر مهراب كابلي و مهراب نيز از نوادگان «ضحاك ماردوش» است.

رستم بعلت علاقه به خاندان مادري هميشه پرچم «اژدها پيكر ضحاكي» را با خود حمل مي‌كند و به ا ين ضحاك ماردوش» نيز كه فردوسي هر چه دم دهانش آمده ناسزا نثارش كرده است!! افتخار مي‌كند!! چنانچه در جنگ با اسفنديار كه نژادش را شمرده و به آنها فخر مي‌كند رستم نيز ضمن شمردن نژادش مي‌گويد :

همان مادرم دخت مهراب بود

كزو كشور سند شاداب بود

كه ضحاك بودش به پنجم پدر

ز شاهان گيتي برآورده سر

 

نژادي از اين نامورتر كراست

خردمند گردن نپيچد ز راست

مهراب، پدر زن رستم حكمران كابل و پدر رستم زال زر نيز حكمران زابل بود چنانچه فردوسي آنها را «كابل خداي» و «زابل خداي» مي‌نامد:

برون رفت مهراب كابل خداي

سوي خيمه زال زابل خداي

فردوسي، با توجه به اينكه رستم، متولد «زابل» است او را اكثراً با صفت «رستم زابلي»وصف مي‌كند چنانچه در اشعار ذيل چنين كرده است:

گزين كرد پس «رستم زابلي»

ز گردان شمشير زن كابلي

***

چگونه است كار تو با كابلي

چه گويند از «رستم زابلي»

***

در انديشه‌ي مهتر كابلي

چنان بد كزو «رستم زابلي»

همانطوريكه مي‌دانيم «زابل» يا «زابلستان» جزء منطقه «سيستان» است و بدين جهت رستم را گاهي «رستم سيستاني» نيز مي‌ناميدند. چنانچه در شعري از قول فردوسي آمده است:

كه رستم يلي بود در سيستان

منش كرده‌ام رستم داستان

 

سر گرد دارد و ريش دو شاخ

كمر بند باريك و سينه فراخ

ولي از آنجايي كه بر طبق جهان بيني فردوسي واژه «ايران» يك واژه «غيرجغرافيايي» است كه منطبق بر هيچ سرزمين«جغرافيايي» نيست و مثل شهرهاي جابلقا و جابلسا يك كشور هپروتي است و صرفاً نشانگر دو كشور متخاصم ترك و غير ترك توران و ايران «داستاني» است و به اصطلاح از ديدگاه فردوسي يك كشور «اتو پيك» و «لاهوتي و هپروتي» و به قول امروزيها «ذهني» است نه  «عيني» لذا آنهايي كه مي‌خواهند اين واژه ذهني را بر سرزمين «ايران فعلي» منطبق نمايند از اينكه در بعضي موارد قابل انطباق نيست بشدت «شوكه»!! مي‌شوند و براي توجيه آن دست به استدلالات غيرمنطقي مي‌زنند چون فردوسي به صراحت در اشعارش «زابل» را جزء «ايران» نمي‌داند!! و آنها را دو كشور جداگانه مثل روم و هند دانسته و جدا از هم ذكر مي‌كند. بدين ترتيب از نظر فردوسي رستم نيز كه قهرمان و پهلوان اصلي و ستون فقرات شاهنامه است غير «ايراني» تلقي مي‌شود!! چنانچه او در اشعار خود با تاكيد بر جدايي زابل از ايران چنين مي‌سرايد :

سپه را ز زابل به ايران كشيد!!

به نزديك شهر دليران كشيد

***

چو از شهر زابل به ايران شوم!!

به نزديك شاه دليران شوم

***

ز زابلستان گرز ايران سپاه!!

هر آنكس كه آيند زنهار خواه

***

چه بايد مرا جنگ زابلستان

وگر جنگ ايران و كابلستان!!

***

ز زابل به ايران ز ايران به تور!!

براي تو پيمود اين راه دور

***

همه سوي دستان نهادند روي

ز زابل به ايران نهادند روي!!

 

فردوسي حتي براي اينكه خوانندگانش دچار اشتباه نشوند و بدانند واقعاً از نظر او «رستم ايراني نبود» در بعضي موارد نام ديگر زابل يا زابلستان را كه همان سيستان بود بكار برده و صراحتاً «سيستان» را نيز جدا از «ايران» ذكر مي‌كند و مي‌گويد :

 

از ايران ره سيستان بر گرفت!!

از آن كارها مانده اندر شگفت

***

برآشفت و انديشه اندر گرفت

ز ايران ره سيستان برگرفت!!

فردوسي حتي بر نام زابل و زابلستان و سيستان و جدايي آنها از ايران قناعت نكرده و نام ديگر آنها يعني «نيمروز» را نيز مي‌آورد. مي‌دانيم كه نيمروز نام ديگر سيستان است و فردوسي با ذكر جداگانه‌ي نام نيمروز از ايران مي‌خواهد به شوونيست‌هاي آينده بگويد كه من اشتباه نمي‌كنم كه سيستان را جدا از ايران ذكر مي‌كنم بلكه شما اشتباه مي‌كنيد كه فكر كرده‌ايد رستم از نظر من ايراني بوده است لذا به صراحت مي‌سرايد :

ز ايران وز كشور نيمروز!!

همه كار داران گيتي فروز

او حتي پا از اين هم فراتر نهاده و معتقد است كه در زمان سلطان محمود غزنوي هم كه خود معاصر او بود- زابل يك كشور جدا از ايران بنظر او محسوب مي‌شود و تنها وجه مشترك آنها اين است كه در تحت تصرف سلطان محمود ترك بودند. لذا با جداگانه ذكر كردن زابل از ايران در دوره سلطان محمود مي‌گويد :

كنون پادشاه جهان را ستاي

به رزم و به بزم و به دانش گراي

 

شهنشاه ايران و زابلستان!!

ز قنوج تا مرز كابلستان

 

برو آفرين باد وز لشكرش

چه بر خويش و بر دوده‌ي كشورش

البته اين «دسته گل به آب دادن» مختص «زابل و زابلستان و سيستان و نيمروز» - كه محل تولد رستم است- نيست بلكه از نظر فردوسي «اهواز» ، «مازندران»، «كرمان» و «مكران» نيز جزو ايران «ذهني و هپروتي» او نبودند چنانچه در پادشاهي دارا مي‌گويد :

چو دارا از ايران به كرمان رسيد

دو بهراز بزرگان لشكر نديد

يا در پادشاهي خسرو پرويز اهواز را جدا از ايران مثل يك كشور مستقل ‌شمرده و مي‌گويد :

چو صد مرد بيرون شد از روميان

ز ايران و اهواز و زهر ميان!!

كه اشعار فوق نشان مي‌دهد:

اولاً : فردوسي بر خلاف كساني كه رستم را ايراني مي‌دانند و به زور مي‌خواهند رستم را ايراني معرفي كنند بر خلاف پيروان شوونيست‌تر از خودش «رستم را ايراني نمي‌داند»

ثانياً: از نظر فردوسي واژه «ايران» نه يك واژه «جغرافيايي» منطبق بر مناطق جغرافيايي بلكه يك نام« اسطوره‌اي» و «اتوپيايي» و در حقيقت يك «ايده شهر» «و آرمان شهر ذهني» است نه عيني.

ثالثاً: از همه بدتر اينكه فردوسي حتي جغرافياي «زمان» خود را نمي‌شناخت و سلطان محمود را هم «پادشاه ايران» و هم «پادشاه زابلستان» مي‌دانست و اين باز نشان مي‌دهد كه فردوسي چقدر واقع گريز بود و فكرش تماماً در كشورهاي خيالي سير و سياحت مي‌كرد نه در واقعيات روزمره.

بنابراين از كساني كه او را بزرگترين «شاعر ملي ايران» تلقي مي‌كنند بايد پرسيد آيا اين اشعار«تجزيه طلبانه»!! را در شاهنامه ديده‌اند يا نه؟

اگر نديده‌اند پس چرا «ايران شناس» ، «فردوسي شناس» و «شاهنامه شناس» شده‌اند؟! و اگر ديده‌اند چه جوابي براي افكار عمومي در اين رابطه دارند؟! چرا ساليان سال است كه فردوسي و شاهنامه را «چماق» سركوب ملتهاي غير فارس ايران قرار داده‌اند در صورتيكه بنا به اعتراف خود اين شاهنامه سرا «آرتيست» خود ساخته او يعني رستم خان كه از روي الگوي هركولي يوناني ساخته و پرداخته شده است - «ايراني»، نبود!!

پس فردوسي اولين «شاعر تجزيه طلب ايران» است نه يك «شاعر ملي ايران»!!

 

منابع و مآخذ:

بر خلاف مقالات قبلي كه از كتابها (سند و مدرك) ارائه مي‌شد، اين بار عزيزان را براي دسترسي بهتر و زودتر به منابع اين بخش به «اينترنت» ارجاع مي‌هم.

عزيزان در اينترنت مي‌توانند روي متن شاهنامه‌ها «كليك» كرده و در قسمت «سرچ» واژه‌ي ايران و زابل و... را نوشته و اشعار اين قسمت را در آنجا ملاحظه فرمايند.

 

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

نگاهي به تاريخ اولين تمدن جهان(سومرها)

 

 سومرها در جنوب عراق امروزي و شمالغرب خليج سومر(خليج مثلا فارس امروزي) زندگي كرده و مدنيّتي با كيفيّت درست كرده اند. زمان آمدن سومر ها به اين خاك ها به صورت دقيق معلوم نيست ، لكن متخصّصهاي تاريخ قديم نشان مي دهند كه، سومرها 4500 سال قبل ازميلاد در جاهاي نشان داده شده اولين مدنيّت روشن بشريت را به وجود آورده اند، شهرهايي مانند :

" اور- ur" ، " اوروك- uruk" ، "ائرئخ"، " نيپ پور- nippur" ، " كيش- kisch"، " له كش" ،"لرسا" ... كه مراكز بزرگ مدنيّت بودند ساخته اند. پس  مي توان گفت سومرها حداقل 500 سال قبل از آن، يعني 5000 سال قبل از ميلاد در خاكهاي عراق بوده اند. يعني تخميناً مي توان گفت سومرها 4500-5000 سال قبل از ميلاد به بين النهرين آمده اند.

امروزه مي توان گفت كه تمامي متخصّصهاي تاريخ قديم چنين فكر ميكنند كه سومرها از وطن اصلي تركان يعني آسياي ميانه به عراق آمده اند. متخصّص مشهور حقوق "علي پاشا صالح" در اثر " حقوق تاريخي" خويش درباره اصليّت سومرها، راهي كه عبور كرده اند و قانون هاي كه به وجود آورده اند چنين مي نويسد:

«نزديك به هفت هزارسال پيش ، قومي به نام سومر در جستوجوي خاكهاي حاصلخيز از راه قفقاز وشمالغرب ايران( آذربايجان شمالي و جنوبي امروزه) به قسمت هاي جنوب بين النهرين آمده و جنوب عراق را براي خود وطن كرده اند. آنها در ابتدا سومر و بعداً با نام "بابل" معروف شدند. سومرها با خط ميخي بر روي لوحه هاي گلي ، هزاران قانون و سرگذشتهاي خود را به زبان سومري نوشته اند. اين لوحه ها در موزه هاي بزرگ جهان نگه داري ميشود. »

علي پاشا صالح در جاي ديگر اثر خود چنين مينويسد:

ساكنان اصلي آسياي مركزي تركها هستند.اولين مدنيّت ها به خصوص "سومر" ها و"هيت" ها كه مدنيت را به وجود آورده اند، دراين گهواره بشريّت به وجود آمده و مهاجرت كرده اند، از طوايف ترك نژاد بوده اند و اولين زباني كه بشر به آن صحبت كرده است زبان تركي بوده و بسياري از كلمات زبانهاي امروزي ريشه تركي دارند...»

سومرها اولين وجود آورنده هاي مدنيّت

تا عصر بيستم نظر عمومي موّرخان عبارت از اين بود كه ،در منطقه ما و حتي  اولين مدنيّت بشريّت در مصر و يونان قديم به ميدان آمده است. لاكن از اوايل قرن بيستم كنده كاري ها و جست وجوهاي علمي عكس اين ادعّا ها را ثابت كرده است.ديگر امروز تاريخ دلايل و مدركهايي ، به طور قطعي ، نشان مي دهد كه ،نه فقط اولين مدنيت در مصر به وجود نيامده است بلكه همين مدنيّت مصر از مدنيّت سومربه وجود آمده است.

متخصص مشهور تاريخ قديم پروفسور"وولي-woolley" كه از طرف دانشگاه پنسيلوئنييا و موزه بريتانيا رهبر هيآت كنده كاري هاي شهر "اور" رفته بود،بعد از كنده كاري ها در كتابي كه در مورد سومرها نوشت به شكل قطعي ثابت كرده است كه،«خلق سومر در بين النهرين دو هزار سال قبل ازمصري ها به اوج شهرت رسيده و فرضيّه مدنيت مصر قديمي تر است را شكسته و ردّ كرده است.سومرها چهار هزار سال قبل از ميلاد از مراحل والاي مدنيّت گذشته وبه مصر،آسوري، آسياي كوچك، كئرت و يونان راه نشان داده اند.»

سومرها اولين قانون گذااران بشريّت

امروزه تقريباً همه مورّخان تاريخ قديم به اين فكر هستند كه ،بر اساس معلوماتي كه تا امروز هست ، سومرها اولين قانون گذاران بشريّت شده و قوانين حمورابي بسيار زياد پس از سومرها و بر اساس آن ها به وجود آمده است.فكرهاي علي پاشا صالح در اين مورد لايق دقّت است. او مي نويسد: «مجموعه قوانين حمورابي ، پس از ويران شدن سومرها ، بر اساس قوانين و عادت-عنعنه هاي آنها نوشته شده است.مضمون اكثر آن قانون ها از مجموعه آن قانون ها اقتباس شده است كه ، شاه "اور"  "دونگي-dungi" نوشته بود. به غير از مجموعه هاي "نيسابا-nisaba" و "هاني-hani" شاهان طايفه "ايسئن" نيز مجموعه قانون به وجود آورده بودند.»

خطّ سومرها

عالمان اروپا و آمريكا كه درنتيجه كنده كاري هايي كه در بابل، شوش، ،اور، نيپ پور، و ساير نقاط شهرهاي سومر- ايلام ، كوزه و لوحه هاي سنگي و اثرهاي نوشته شده ي بي شماري كه همه آنها به خط ميخي نوشته شده است يافته اند، در موزه هاي اروپا و

آمريكا نگه داري ميشود. به فكر عالمان تاريخ شناس بزرگ خط ميخي را سومرها اختراع كرده است. طول چند هزار سال، در اين منطقه اكثر خلقها از الفباي ميخي استفاده مي كردند.

سومرها به حيات و مدنيّت بشر چه چيزهايي آورده اند؟

همان طور كه ذكر شد، سومرها به حيات عموم بشر و مدنيّت آن خدمات بزرگي كرده و خيلي چيزها را به آن ارمغان آورده اند. از اين خدمات مي توان گفت :

1.   قانون گذاري در جامعه و اداره جامعه بر اساس آن .

2.   ايجاد كردن الفبا براي تثبيت زبان گفتاري ،با الفباي ميخي تظاهر كرده است.

    3.   شروع علم ها وشاخه هاي مختلف صنايع با سومرها و بعدها به واسطه ملّت هاي مختلف از نسل به نسل آمده و به صورت تكميل شده به درجه امروزي رسيده است.

4.   شب و روز را به 24 ساعت ، هر ساعت را به 60 دقيقه و هر دقيقه را به 60 ثانيه تقسيم كردن نيز يادگاري از سومرها است.

5.   اين يك حقيقت علمي است كه تقسيم دايره به 360 درجه ، از دوران سومرها مانده است.

6.   كشف تعدادي از فلزّات ، از آن جمله  آلمونيوم.

7.   ...

چند مثال از كلمات سومري و هم معني آن در توركي امروزي:

 

                 توركجه                                        سومرجه

   

2(iki-ikki)

İkki

3(üç)

Ana(aba-nənə)

Ama

Apa(ata-aba-apa-baba)

Abba

Bilgili(bilən)

Bilga

Çoban

Çolpan

Dam(ev damı-ev)

Dam

De(demək)

De

Dərin(g

Dirig

Quzu(qoyun balası)

Uzu

Gülən adam(gülünç-gülüş)

Güləş

İp(bağ-iplik-ipək)

İb

Kim(kim?)

Gim

اسناد:ايران توركلرينين اسكي تاريخي،محمد تقي زهتابي- حقوق تاريخي،علي پاشا صالح- پيرنيا، جلد1-اولجاس سليمان،آزي يا.استانبول-.

 

 

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

24 آوريل سمبل قتل عام مسلمانان يا ارامنه مهاجم؟!

 

مهندس توحيد ملك زاده

24 آوريل هر سال گروهي از ارامنه به بهانه آنچه كه نسل كشي ارامنه در مناطق مسلمان نشين قلمداد مي‌گردد؛ به راهپيمايي و تظاهرات پرداخته و عليه تركهاي مسلمان شعار مي‌دهند. ولي واقعيت قضيه چه مي‌باشد؟

از اوايل قرن بيستم، ارامنه متعصب شروع به تحركات خشن نموده و در سال 1905 م جنگ سراسري بر عليه مسلمانان قفقاز شروع كرده و مشغول پاكسازي منطقه‌اي كه آنرا "ارمنستان بزرگ" مي‌نامند؛ كردند. عليرغم سركوب سريع اين شورش، افراطيون ارمني تا شروع جنگ جهاني اول (1914 م) گهگاهي به فاليتهاي ضد اسلامي دست زده و هراز چندگاهي به اعمال تروريستي مي‌پرداختند. تا اينكه با شروع جنگ جهاني اول، ارامنه ساكن عثماني و ساير مناطق اسلامي نيز وارد دسته‌بندي‌هاي سياسي نظامي منطقه شده و با ورود به اتحاديه ضد اسلامي، روس، انگليس و فرانسه، عليه دولت اسلامي عثماني دست به اقداماتي زدند كه شرح جزئيات، در كتاب "تاريخ ارمنستان" هراند پاسد رماچيان، به وضوح مشهود است.

اقدامات تحريك‌آميز ارامنه اگرچه نتوانست در سرنوشت نهايي جنگ تاثيري بگذارد ولي تا حدي فكر قشون عثماني را به خود مشغول كرد. بنابراين دولت عثماني ابتدا به جمع‌آوري اسلحه ارامنه عثماني پرداخت تا از اين اسلحه‌ها عليه عثماني استفاده نشود. سپس چون اين اقدام كارساز نشد؛ شروع به انتقال ارامنه به پشت جبهه‌هاي جنگ نمودند. در اين حين جمع كثيري از آنها كه درصدد پيكار با عثماني‌ها در جبهه متحد با روسها بودند شكست خورده به روسيه و يا آذربايجان (مناطق غربي آن اورميه، سلماس، سولدوز) كه آن زمان در اشغال روسها بود فرار كرده و از طرف مردم آذربايجان عليرغم شرايط سخت جنگي، پناه داده شدند و مردم آذربايجان با اين رفتار خويش ديگر بار روحيه نوع پروري و انسان دوستي خود را عليرغم دشمني ارامنه با آنها نشان دادند.

با ورود مسيحيان (مركب از ارامنه و آسوري‌ها) به اورميه و سلماس عملا صدهزار نفر مسيحي وارد آذربايجان شد و تركيب حاكم بر منطقه كاملا به نفع مسيحيان عوض گرديد. كنسول روس در اروميه (نيكيتين) همراه با نمايندگان سياسي فرانسه و انگليس ومسيونرهاي ظاهرا مذهبي از افراد تحت‌الحمايه مسيحي خويش، قشون مسيحي به استعداد 4 گردان تيرانداز آسوري، 2 گردان تيرانداز ارمني با چهارتوپ كوهستاني، سيصد سوار، يك گروهان مسلسل و يك سرويس تلگرافي تشكيل دادند.

قشون مسيحي استقرار خويش بر قسمت غربي آذربايجان  را با كشتار اهالي در روز آخرين چهارشنبه سال 1297 شمسي اعلام كرده و پس از سه روز كشتار مردم و تسليم اهالي اورميه پايان يافت. پس از چند روز سلماس نيز به تصرف مسيحيان كه در آذربايجان آنها را "جيلو" مي‌نامند؛ درآمده و مسيحيان شروع به تصفيه قومي منطقه از ترك مسلمان به مسيحي كردند. كه خوشبختانه مصائب و مشكلات مردم اورميه بيش از چهار پنج ماه طول نكشيده و قشون عثماني آزادسازي مناطق غربي آذربايجان را وجهه همت خويش قرار داده و در تابستان سال 1298 شمسي، مسيحيان، سلماس و اورميه را طي جنگ با عثماني ها تخليه و به سوي بغداد محل استقرار انگليسيها  متواري شدند.

در اين فاجعه هولناك انساني ، بيش از يكصدهزار نفر آذربايجاني در اورميه و سلماس و سولدوز و قوشاچاي توسط ارامنه و آسوري‌ها قتل عام شدند. حال پرسش اينجاست كه آيا 24 آوريل، سمبل كشتار مسلمانان اورميه و سلماس مي‌باشد يا ارامنه مهاجم؟

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

نقش تركان در شكل گيري قومي ارمنيان

تاملي در بنيان‌هاي قومي ارامنه:

نويسندگان ارامنه در كتابهاي خود هر يك بطريقي سعي مي‌كنند تا «خاستگاه» و «سلسله نسب» و «اصل و نسب» ارمنيان را در هاله‌اي از مه‌هاي تاريخي بپوشانند تا نقش تركان در شكل‌گيري قومي‌آنان بر كسي روشن نشود. مثلا در كتاب «تاريخ سياسي و اجتماعي ارامنه، آرمناكان، داشناكسيون و هونچاكيان تا سنه 1918» ترجمه و تاليف دكتر الكساندر رپادماگريان و گيو آقاسي در مورد «اصل و نسب ارمنيان، به صراحت آمده است «اصل و نسب ارمنيان و آغاز تاريخ آنان تا به امروز مجهول مانده است»(1) و «سيرارپي درنر سسيان» نيز در كتاب «ارمنيان» كه توسط «مركز اسناد فرهنگي آسيا» چاپ و نشر شده است در مورد «خاستگاه ارامنه» به صراحت آمده است : «درباره خاستگاه ارمنيان هيچ سندي در دست نيست»(2) و مورخ ارمني «هراند پاسدرماجيان» در كتاب خود بنام «تاريخ ارمنستان» با اشاره به «روشنتر نبودن سلسله نسب ارامنه» مي‌نويسد:« [ارامنه] را مي‌توان در عدد ملتهايي بشمار آورد كه سلسله نسبش روشنتر [نيست]»(3)

البته مسئله «مجهول» بودن «اصل و نسب ارامنه» و «خاستگاه» آنان امروزه از طرف مورخين «معاصر ارامنه» باب و مد روز شده و آنها هستند كه سعي در «گل‌آلود» كردن «منشا ارامنه» و «مجهول» جلوه دادن «اصل و نسب» خويش برآمده‌اتد و الا مورخين قرون و اعصار پيشين مدعي چنين «بي اصل و نسبي» نبوده و در مورد اصل و نسب خويش بي‌پرده‌تر از مورخين امروزي صحبت كرده‌اند مثلا «موسس خورناسي» از مورخين قرن پنجم ميلادي در كتاب خود به نام «تاريخ ارمنستان» كه در بين سالهاي 480- 475 به رشته تحرير درآمده است. تاريخ ارامنه را از سقوط برج بابل و پيدايش اختلاف زبانها و مهاجرت ارامنه و نقش «بيگانگان» در تشكيل قومي ارامنه به صراحت مي‌نويسد : كه بعد از سقوط برج بابل و تغيير زبانها فردي بنام «هايك» با «سيصد نفر مردان زورمند و با خوان پرورده‌هاي ديگر و بيگانگاني كه باو گرويده بود و با تمام خانمان بسرزمين آيراراد كه در نواحي شمالي واقع است عزيمت كرد»(4). اين سرزمين در «نواحي جنوبي‌تر از درياچه وان واقع [شده بود]»(5)

بدين ترتيب مشاهده مي‌شود كه اگر «خاستگاه» و «اصل و نسب» ارامنه بر مورخين قرن بيستم ارامنه بعمد روشن نباشد براي مورخين صاحب نام ارامنه مثل «موسس خورناسي(موسي خورني)» كه او را «هرودوت ملت ارمني نيز ناميده‌اند»(6) روشن است يعني هم فردي بنام «هايك» را داريم كه ارامنه در انتساب به او خود را «هايي» و «سرزمين ارمنستان ... [بنام او] بطور عاميانه هاياستان ناميده [مي‌شود](7) و هم سر و كله «بيگانگاني» را داريم كه باو گرويده‌ و در مناطق جنوبي‌تر درياچه وان يعني در كردستان عراق با آنها زندگي مي‌كنند.

پس چنانچه مشاهده مي‌شود ارامنه يعني ارامنه اوليه يعني «ارمنيان خالص واقعي» (8) در «كردستان عراق» هستند و هيچ ارمني خالص و واقعي در «جمهوري ارمنستان فعلي» وجود ندارد.

حال بايد ديد اگر در «جمهوري ارمنستان فعلي» هيچ فرد ارمني وجود ندارد پس در اين سرزمين چه قومي زندگي مي‌كردند و اهالي بومي آنجا از چه تيره‌اي بودند.

پروفسور مهرين در «تاريخ ارمنستان» در مورد اهالي بومي «جمهوري ارمنستان فعلي» به صراحت مي‌نويسد : كه در آنجا «تيره‌هائي از نژاد توراني زندگي مي‌كردند از جمله تيره‌اي بنام نايري و تيره‌اي بنام مين‌ني و تواناتر از همه آنها تيره‌اي بنام ازاردو و يا اررتو بود كه از شاهان معروفشان منواس و ارگتس اول و سردور(سردري؟!) سوم (733/810 ق.م) را مي‌توان نام برد».(9)

پس با توجه به مستندات فوق مي‌توان بر نظريات نويسندگان سياسي و اجتماعي ارامنه صحه گذاشت كه به صراحت مي‌نويسند «ارمنستان جديد(جمهوري ارمنستان فعلي) [در] خارج از مرزهاي جغرافيائي ارمنستان [قديم] واقع [است]«(10) يعني بزبان ساده‌تر اينكه «جمهوري ارمنستان فعلي» كه بر روي خاكهاي اقوام توراني (آذربايجاني)بنا شده در حقيقت يك سرزمين غصبي است.

حال جهت نتيجه‌گيري بهتر موارد اصلي و اساسي اخذ شده در مباحث فوق يادآوري مي‌گردد :

1-   دانستيم كه بعد از سقوط برج بابل و تغيير زبان اقوام فردي بنام هايك با عده‌اي از بيگانگان، بسوي كردستان عراق حركت كرده و در آنجا رحل اقامت افكندند.

2-     ارمنيان بعلت انتساب به اين فرد خود را «هايي» و سرزمين خود را «هايستان» ناميدند

3-     سرزمين و حاكميت امروزي ارامنه نه تنها در منطقه قره باغ بلكه در كل جمهوري ارمنستان يك حاكميت غير مشروع و سرزمين آنان غصبي است.

حال بعد از مقدمات فوق ببينيم اصلا «قوم ارمني» چگونه در تاريخ بوجود آمد و بنيان‌هاي قومي‌ آنها بر چه اساسي استوار است. پروفسور عباس مهرين و ساير مورخين مي‌نويسند كه بعد از جنگهاي بسيار مابين اقوام آشوري و توراني نژاد اررتو عاقبت اررتويي‌ها مغلوب شده و همزمان با سقوط دولت توراني نژاد اررتو «تيره‌هاي ديگر از مغرب آسياي صغير»(11) و نيز اقوامي بنام «فريگياني»(12) به سرزمين اررتو مي‌آيند. در اثر آمدن اين طوايف به آسياي صغير طولي نمي‌كشد كه مهاجمان خارجي با بوميان (اقوام توراني نژاد) آميزش كرده و ملتي از اين اختلاط پديد مي‌آيد بنام ارمن» (13) كه «با مرور ايام، طوايف ارمن- فريگيان زبان هند و اروپائي خود را بر [اقوام توراني نژاد] اورارتي تحميل كردند و اختلاط دو ملت منجر به تشكيل ملت ارمني شد»(15)

پس نتيجه مي‌شود كه ملت ارمني بعد از سقوط دولت اررتو(اورراطو = آرارات) در سال 585 قبل از ميلاد و ورود اقوامي از آسياي سغير و آميزش آنان با قوم «هايي» و «بيگانگاني» كه با او بودند و نيز آميزش با اهالي بومي توراني نژاد ملغمه‌اي بنام «ارمني» را بوجود آورده‌اند.

كتاب «ارمنيان» با تاكيد بر اينكه قوم بومي يعني قوم توراني نژاد اررتو در اثر حملات مهاجمان از بين نرفته مي‌نويسد : «[اين قوم] با ... عناصر مهاجم درآميختند.اگرچه آنها هويت قومي قديمي خويش را تا اندازه زيادي نگاه داشتند ليكن يك زبان جديد را كه عضو مجزا و مشخص گروه هند و اروپائي است پذيرفتند»(14)

پاسدرماجيان نيز به اين «اختلاط معجوني شكل ارامنه» در كتاب خود چنين اشاره مي‌كند: «بنا براين ملت ارمني امروزه معجوني است از ارمنيان  هند و اروپائي با ارمنستان اوليه»(16)

او باز در پاراگراف پائين همان صفحه دوباره به همين خلقت «معجوني» قوميت ارمني پرداخته و مي‌نويسد : «همان گونه كه قبلا گفتيم هسته اصلي و قسمت اعظم ملت ارمني فعلي معجوني از دو ملت قوي‌تر اين منطقه است يعني بك ملت هند و اروپائي و يك ملت بومي»(17)

در مورد لهجه‌هاي گوناگون اين «ملت معجوني» پروفسور مهرين مي‌نويسد كه زبان ارمني بعدها زير نفوذ كامل قدرتهاي منطقه قرار گرفت و به سه لهجه خاص «ارمني روسي و ارمني تركي و ارمني ايراني تبديل گرديد» (18)

پس در يك نتيجه‌ گيري ديگر به اين نتيجه مهم مي‌رسيم كه ارامنه در حقيقت قوم خالصي نيستند بلكه قومي منسوخ از اتراك هستند كه همچون فرزند ناخلف سعي مي‌كنند «اصل و نسب» و «خاستگاه» خود را مجهول جلوه داده و بر روي پدران خود به نامردي دشنه كشيده و خود را مستوجب مجازات به سبك و قانون تركان نمايند و تركان اصيل مجبور باشند كه اين قوم «معجوني» را به «ياسا» برسانند چنانچه اولين گوشمالي آن در 24 آوريل 1915 بديشان داده شده و چون احتمال مي‌رود كه «نرود ميخ آهنين در سنگ» لذا نياز به گوشمالي ديگري احساس مي‌شود كه اين بار نيز همچون تعبير صوفيان از ظهور چنگيز خان برسد روزي كه «طوفان استغنادي الهي بورزد و خوار و خاشاكي چند را با خود روبيده و به ديار عدم ببرد» و در روي نقشه نه از تاك نشان ماند و نه از تاكنشان . چنانچه قوم اوغوز در طول تاريخ و اسطوره خود چنان كرده و «تپه گؤز»هاي ناخلف و منسوخ را با تمام رويين تني‌يشان بدست قهرمانان خلفي همچون باسات‌ها نابود كرده و از بين برده است.

پايان سخن اينكه پاسدرماجيان از قول يك ارمني «ت، ساريك» مي‌نويسد : «نقشه را برداريد ، موقعيت جغرافياي ما را در نظر بگيريد و به ياد آوريد كه ما [با وجود همسايگاني همچون آذربايجان و تركيه] توانسته‌ايم بر جا بمانيم» (19) كه شايد اين دلخوشي «موجوديت در روي نقشه جغرافياي» با توجه به سالها و قرنها تسلط تركان مادي و تركان آلباني و تركان اشكاني و تركان خزري و تركان خوارزمشاهي و تركان ساجي ، تركان مسافري و سالاري، تركان سلجوقي، تركان اتابكان آذربايجاني، تركان تيموري، تركان آق‌قويونلو، تركان صفوي، تركان افشاري، تركان عثماني و تركان قاجاري و بقول خودشان قتل عام 24 آوريل 1915 زياد بطول نينجاميده و اين بار با توجه به جنايات آنان در قره‌باغ در حق شيعيان آل علي ديگر موجوديتي و حضوري در روي نقشه جغرافيايي نداشته باشند پس همان بهتر كه با توجه به همان همسايگانشان كمي با احتياط و دست به عصا راه روند اين تنها راه شرط احتياط عقلي است و در صورت عدم خروج از سرزمين‌هاي اشغالي تركان شيعه قره باغ شايد كه فردا نه تنها موجوديت ارامنه قره باغ بلكه موجوديت كل ارامنه و بويژه جمهوري غاصب ارمنستان به خطر افتد و كار از كار بگذرد و در كتابهاي تاريخ اين بار نه از يك قوم موجود بلكه از يك قوم مفقود ارامنه صحبت شود قومي كه روزي به غضب الهي دچار شده و توسط «سيف‌الاسلام»ها (شمشيراسلام) ها از بين رفته است.

پاورقي :

1-   تاريخ سياسي و اجتماعي ارامنه، آرمناكان، داشناكسيون و هونچاكيان تا سنه 1918، ترجمه و تاليف دكتر الكساندر پادرگريان، گيو آقاسي، مقدمه از فرامرز برزگر، انتشارات سازمان فرهنگي پاد، تهران، 1352، ص 20

2-     ارمنيان، سيرارپي درنرسسيانه، ترجمه مسعود رجب نيا، مركز اسناد فرهنگي آسيا، 2537 شاهنشاهي تهران، تهران، ص 15

3-     تاريخ ارمنستان، هراند پاسدرماجيان، ترجمه محمد قاضي، نشر تاريخ ايران، چاپ اول، 1364، تهران، ص 23

4-   تاريخ ارمنستان، موسس خورناسي (موسي خورني)، ترجمه و حواشي از گئوركي نعلبنديان استاد دانشگاه دولتي يروان، اداره نشريات دانشگاه يروان، يروان، 1984، ص 38

5-     همانجا، ص 30

6-     پاسدرماجيان، ص 136

7-     تاريخ سياسي و اجتماعي ارامنه، صص 19-18

8-     پاسدرماجيان، ص 18

9-     تاريخ ارمنستان ، نگارش پروفسور عباس مهرين، موسسه مطبوعاتي عطائي، ص 39

10-  تاريخ سياسي و اجتماعي ارامنه، ص 20

11-  تاريخ ارمنستان ، عباس مهرين، ص 39

12-  تاريخ سياسي و اجتماعي ارامنه، ص 21

13-  تاريخ ارمنستان ، عباس مهرين، ص 39

14-  ارمنيان، ديويد مارشال لانگ، كريستوفر، ج. واكر، ترجمه ا. گرمانيك، ناشر مترجم، چاپ اول، بهمن ماه 1361، ص

 15  - Histore dol' Ameniede orgines,paris,1947,s.-69-73

16- تاريخ ارمنستان، پاسدرماجيان، ص 23

17- همانجا، همان صفحه

18- تاريخ ارمنستان، مهرين، ص 98

19- تاريخ ارمنستان، ص 279

 

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

(تا پايان سلسله قاجار قومي بنام پارس در ايران زندگي نمي‌كرد)

 

 چند سده قبل از ميلاد مسيح قومي بي‌‌نام و نشان وحشي بيابانگرد در ده يا دوازده قبيله از جهتي كه خود معتقدند از راه «دمير قاپي دربند آذربايجان» مي‌گذشت وارد فلات آذربايجان شده و بنابر نظري در اطراف درياچه اروميه ساكن شدند. تعداد نفرات اين قوم بي‌نام و نشن و بيابانگرد يكصد و بيست هزار نفر بود كه از رمه‌داري و گله‌داري و مزاوري براي خانان مناطق اطراف روزگار مي‌گذراندند.

آنها بعدها به سوي جنوب به منطقه شيراز امروزي رفته و در اطراف «كوه پارس» سكنا گرفتند و به روايتي در انتساب به آن كوه «پارسي» ناميده شدند. بعضي از مورخين اين قوم را از شاخه نژادي مجعول بنام «آريايي» مي دانند و آنها را قومي متمدن مي‌دانند در صورتيكه «محمدتقي ملك‌الشعراي بهار» در كتاب «سبك شناسي» معتقد است كه آنها قومي «بي‌تمدن و فاقد خط» بودند. او مي‌نويسد كه آنها «غالبا مردمي بياباني و چوپان و برزيگر بيش نبودند و از خود خط و ادبيات و فرهنگ و آداب شهرنشيني نداشتند»(1)

اين قوم وقتي بابل را تسخير كردند پايه شاهنشاهي خود به نام هخامنشي را گذاردند و بعلت اينكه فاقد «خط و ادبيات و آداب شهرنشيني» بودند مظاهر تمدن سومري ،آشوري، اكدي،‌ايلامي، بابلي، مصري و اورارتويي و مادي را تقليد كرده و به سبك آنها اماكن و فرهنگي براي خود ساختند. آنها چون فاقد كتابت و قومي مقلد بودند لذا در كتيبه‌هاي خود به سبك پادشاهان «اورارتويي» سخن مي‌گفتند و خود را «شاه شاهان» مي‌خواندند(2)

«دكتر پرويز ناتل خانلري» در مورد «زبان و خط رسمي» شاهنشاهي آنان مي‌نويسد «زبان عيلامي» كه به خط ميخي نوشته مي‌شد «از زبان‌هاي رسمي شاهنشاهي»(3) بود و در «كاوشهاي تخت جمشيد» نزديك به 30 هزار لوحه درست و شكسته‌ گلي و خط و زبان عيلامي دوره هخامنشي يافته شده است.(4)

«زبان پارسي» كه زبان قوم «يكصد و بيست هزار نفري قوم پارس» بود بعلت خلاء قدرت بر چند ميليون نفر مردم فلات ايران تحميل گرديد ولي با تمام امكانات دولتي محدوده‌ي آن از دربار هخامنشي و نوشته شدن چند كتيبه فراتر نرفت. بيشتر كتيبه‌هايي كه اين قوم غالب از خود باقي گذارده‌اند داراي اغلاط فاحش املايي، صرفي و نحوي است و نشان مي‌دهد كه گويندگان به اين زبان از نوشتن چند سطر بزبان خود عاجز بودند. «پروفسور شارپ» در كتاب «فرمانهاي شاهنشاهان هخامنشي كه بزبان آريايي (پارسي باستان) نوشته شده است» اغلاط كتيبه‌هاي پارسي هخامنشي را يك به يك ذكر كرده و حتي متذكر شده است كه در كتيبه كوچك چهار پاراگرافي اردشير سوم هخامنشي حدود 15 غلط املايي و دستوري و صرفي و نحوي وجود دارد (5) و اين نشان مي‌دهد كه زبان قوم هخامنشي در اواخر اين سلسله قبل از اينكه اسكندر مقدوني به ايران حمله كند خود به خود بعلت آميزش با زبان بومي منطقه از بين رفته بود. زبان هخامنشيان كه زبان قوم يكصد و بيست هزار نفري بيابانگرد بود جزء زبانهايي است كه مثل زبانهاي عربي و روسي و اسلاوي داراي افعال و اسامي مذكر و مونث و خنثي بوده و حتي بدتر از همه اينكه «اسامي» نيز در اين زبان «صرف» مي‌شد لذا زبان به اصطلاح فارسي فعلي هيچگونه ارتباطي در «صرف و نحو افعال و اسامي و خزينه لغات» با زبان قوم هخامنشي ندارد ئ گفتن «زبان پارسي باستان» به زبان هخامنشيان و «پارسي معاصر» به زيان امروزي بعضي ايالات ايران مبنايي ندارد و آن زبان هخامنشي بهمراه از بين رفتن همان يكصد و بيست هزار نفر قوم بيابانگرد و وحشي و خونريز از صحنه تاريخ نيز مثل اكثر «زبانهاي مرده تاريخ» از بين رفته است ولي بعد از اسلام «حزب سياسي، عقيدتي شعوبيه» كه مركب از شوونيست‌هاي ضد اسلام ايراني بودند براي «مقابله با اسلام» دنبال دستاويز مي‌گشتند تا خود را به اصطلاح «متمدن» و مسلمانان را فاقد تمدن نمايانده و اسلام را از درون تهي نمايند دست به جعل احاديث و داستان و تاريخ و ادبيات و فرهنگ زدند تا به خيال خود فضايل خويش را بر مسلمانان بنمايند و عاقبت نيز همين «زبان مرده» را بهترين دستاويز يافتند تا بگويند كه صاحب بزرگترين تمدن روي زمين بودند در صورتيكه كار آنها بكلي جعل احاديث و تاريخ بود.

«دكتر حسينعلي ممتحن» در كتاب «نهضت شعوبيه» در مورد جعليات اين شعوبيان ايران مي‌نويسد : «شعوبيان در جعل حديث و خلق‌ روايت تسلط داشتند، بدين سبب احاديث بسياري در فضيلت ايرانيان جعل و به اشخاص موثق ، از جمله اصحاب و تابعين مستند كردند. شعوبيه گاهي داستاني ساخته و آن داستان را داخل تاريخ كردند به طوري كه تميز مطالب اصلي و جعلي كار دشواري بود. گاهي در حكايتي تصرف كرده، قسمتي از آن را حذف و تبديل مي‌كردند و گاهي در شان نزول امثال و روايات عرب مطالبي ساخته و در لباس حقيقت جلوه‌گر )مي(ساختند» (6)

يكي از جعليات شعوبيه قديم و جديد جعل زباني براي مردم ايرانيان بنام «زبان فارسي» است كه گويا زبان امروزي به اصطلاح فارسي نيز دنباله همان زبان پارسي باستان يا پارسي هخامنشي است كه گفتيم هيچ ارتباطي با زبان امروزي كه فاقد افعال و اسامي مذكر و مونث و خنثي است و داراي صرف اسامي است ندارد. زبان امروزي مردم بعضي از ولايات ايران در حقيقت «زبان تاجيكي» است كه از ماورالنهر يعني از «تاجيكستان امروزي» يعني از خارج از مرزها وارد ايران گرديده و نام قومي‌ آن نيز «زبان تاجيكي» است.

«ابن نديم» مجعول، در «الفهرست» مجعول، زبان فارسي را زبان موبدان و علما مي‌داند و بعلت آنكه مردم استان فارس با آن زبان سخن مي‌گفتند آنرا فارسي مي‌داند و مي‌نويسد : «اما فارسي زبان موبدان و علما و امثال آنان بود و مردم فارس با آن سخن مي‌گفتند... و سرياني زبان همگاني و نوشتن هم نوعي از زبان سرياني فارسي بود» (7)

البته در اينجا غرض نقد سرتاپا غلط نظريات و مجعولات و مجهولات ابن نديم نيست چه اگر نظريات ابن نديم را جدي بگيريم بايد بگوئيم كه زبان فلات ايران «سرياني» بود چون به گفته ابن نديم «سرياني زبان همگاني» بود ولي از اينكه ابن نديم زبان فارسي مجهول خود را كه از آن بيابانگردان و چادرنشينان هخامنشي بود كه حتي خود نيز نوشتن و بكار بردن آن را در كتيبه‌هاي خود نمي دانستند زبان «اهل قلم» مثل «موبدان و علما و امثال آنان» قلمداد كرده جايي بسياري تعجب است و بايد پرسيد اين خيل «موبدان» چه آثاري از خود به همان زبان ادعايي كه «شاهان هخامنشي» نيز از بكار بردن آن عاجز بودند بر جاي گذارده‌اند؟ البته نظر ابن نديم زماني صحيح خواهد بود كه بجاي «موبدان» واژه «علماي اسلام» و بجاي «زبان فارسي» ، «زبان تاجيكي» را در جمله فوق‌الذكر بگذاريم چون بعد از نفوذ زبان قوم تاجيك از ماورالنهر و خراسان به داخل ايران است كه بيشتر صاحبان انديشه به اين «زبان تاجيكي» روي آوردند و خود ضمن اعتراف بر تاجيك بودن خود - مثل بيهقي به نوشتن آثاري در «زبان تاجيكي» پرداختند.

زبان تاجيكي چون از ميان دره‌ها و كوهپايه‌هاي تاجيكستان برخاسته است لذا به آن «زبان تاجيكي دري» نيز مي‌گويند. «علي اكبر دهخدا» در «لغتنامه» به نقل از صاحبان انجمن آرا، آنندراج و غياث‌اللغات نوشته است : «زبان پارسي را از آن دري مي‌گويند كه در روستا و كوهستان و دره بدان تكلم مي‌كرده‌اند... حق آن است كه دري منسوب به كوه و دره است چنانچه كبك دري كبك‌هايي را گويند كه در ميان دره كوه پرورش يابند و زبان دري زبان اهل كوهستان است»(8)

زبان دري كه به غلط پسوند «پارسي» را به آن چسبانده‌اند و بنام «فارسي دري» مي‌خوانند همانطوريكه ذكر شد زبان اهالي دره‌ها و كوهپايه‌هاي «تاجيكستان» بود و حتي تا قرن پنجم هجري يعني تا سال 438 در سير خود از شرق به غرب ايران به آذربايجان نرسيده بود و نه تنها مردم عادي بلكه شعرا و نويسندگان نيز با اينكه بصورت «خودآموز» آنرا ياد گرفته بودند ولي چون زبان مادري آذربايجانيان نبود لذا با مشكل و تلفظ‌هاي غلط و با لهجه خاص آن را بكار مي‌بردند.

«ناصر خسرو» شاعر و سياح مشهور «بدخشان افغانستان» كه در قرن پنجم از تبريز ديدن كرده و با «قطران» - شاعر بزرگ آذربايجان ملاقات كرده - در مورد اين ديدار مي‌نويسد: « در تبريز قطران نام شاعري را ديدم شعري نيك ميگفت اما زبان فارسي نيكو نميدانست پيش من آمد ديوان منجيك و ديوان دقيقي بياورد  و پيش من بخواند و هر معني كه او را مشكل بود از من پرسيد با او بگفتم و شرح آن بنوشت و اشعار خود بر من خواند» (9)

«محسن‌ عمرزاده» محقق تاجيكستان و نويسنده مقاله‌ي  «سرحد تاجيك زبان تاجيك است» در مورد همين «فارسي» نداستن «قطران» به همان زبان تاجيكي خود مي‌نويسد : «سببي زبان نكو ندانستن شاعر مشهور ايران اين بود كه اين زبان تاجيكان است از اينرو در ايران براي تاليف لغت احتياج به لغتنامه پيدا كردند و در نتيجه در سالهاي 1065 و 1066 ميلادي لغت نامه فرس اسدي طوسي ترتيب داده شد و در مقدمه آن گفته شده : لغت فرس [(فارس)] لسان اهل بلخ ماورالنهر و خراسان است» (10) او باز به تاكيد در مورد انتقال زبان تاجيكي به مناطق ايران مي‌نويسد : «تعدادي از عالمان و مستشرقان بر اين عقيده‌اند كه زبان فارسي از مناطق تاجيك نشين به جنوب و غرب ايران منتقل گرديده است» (11)

«محسن عمرزاده» با استناد به گفته «ملك‌الشعراي بهار» كه مي‌گويد خاستگاه اصلي زبان به اصطلاح فارسي امروزي مناطق تاجيك نشين ماورالنهر است گله‌دارد كه نويسندگان و مترجمان ايراني امانتدار نيستند و كساني مثل سعدالله احمد در «ترجمه كتب» هرجا كه كلمه «تاجيك» ذكر گرديده است آن را با «فارس» عوض كرده‌اند»(12)

او به صراحت مي‌نويسد : «تاجيكها هيچگاه فارس نبودند و تاجيك معني فارس را ندارد» (13)

در اينجا به دروغ بودن و جعلي بودن نظريه ابن نديم مجعول در الفهرست مجعول پي مي‌بريم كه با اينكه همه دانشمندان و مستشراقين زبان فارسي را زبان اهل ماورالنهر مي دانند و اسدي طوسي سراينده گرسپنامه و از ستايشگران ابودلف شيباني(حاكم نخجوان) نيز بر آن تاكيد دارد و براي آموزش آن براي مردم آذربايجان لغتنامه مي‌نويسد تا زبان اهالي به قول خود ماورالنهر را به آذربايجانيان ياد دهد و ابن نديم به دروغ زبان فارسي را زبان «موبدان» و بدتر از آن زبان منطقه شيراز مي‌داند. كه قبلا به اين جعليات اشاره كرديم.

بعد از قرن پنجم هجري (قرن يازدهم ميلادي) تاجيكان كم كم به همراه تركان غزنوي و سلجوقي و خوارزمي و ... وارد ايران گرديده و در فلات ايران پراكنده و يكي از اقوام اصلي منطقه را تشكيل دادند. اين زبان كه از دره‌هاي تاجيكستان برآمده بود بزودي به خراسان و دهستان و مازندران و گرگان رسيد و در اثر همجواري با مردم بومي آنها را نيز تاجيك زبان كردند بطوريكه از قرن پنجم به بعد مناطق شمالي ايران تاجيك زبان شده بودند .

«ظهيرالدين مرعشي» (815- 894) در شرح ماجراي شكست يكي از بزرگان خوارزم كه بعد از شكست خوردن قصد رفتن به مازندران را داشت هشدار تركان به او را يادآوري مي‌كند كه بزرگان ترك به او مي‌گويند به مازندران نرود زيرا : «تاجيك هرگز به ترك اعتماد نخواهد كرد» (14)  اين سند نشان مي‌دهد كه اهالي مازندران در آن زمان تاجيك تا تاجيك زبان بودند.

در زمان «بيهقي» - نويسنده مشهور «تاريخ بيهقي» يعني در زمان غزنويان و سلجوقيان به تاجيكان لفظ «تازيكان» نيز اطلاق مي‌شد. بيهقي كه خود در صحنه جنگهاي غزنويان با سلجوقيان حضور داشت در رابطه با مراحل اوليه جنگ كه سلجوقيان نيشابور را گرفته بودند مي‌نويسد طغرل سلجوقي خطاب به مردم نيشابور مي‌گويد : «ما مردمان نو و غريبيم. رسمهاي تازيكان (تاجيكان) ندانيم» (15) او با رسيدن قواي غزنويان تصميم به عقب نشيني گرفته و مي‌گويد : «ما را صواب آن مي‌نمايد كه بنه پيش كنيم و سوي دهستان رويم و گرگان و آنواحي بگيريم كه تازيكان (تاجيكان) سبك مايه و بي‌آلت‌اند» (16)

اين اسناد نشان مي‌دهد كه نواحي شمال و شمال شرقي ايران و بويژه خراسان و گرگان در قرن پنجم هجري تاجيك يا تاجيك زبان بودند و خود را تاجيك مي‌دانستند. عبدالرزاق دنبلي در رابطه با تاجيك بودن مردم نيشابور نه تنها از تاجيك‌هاي نيشابور بلكه از تركان نيشابور نيز ياد كرده مي‌گويد : «كوچك و بزرگ عراق عجم، در ترانه زير و بم و تار و طنبور و آهنگ رهاوي رهايي داده دلها از دام تاجيك و ترك نشابور بر چنگ طرب چنگزن» (17)

در اين رابطه «سفرنامه رابينو» با نام «سفرنامه مازندران و استرآباد» نيز حائز اهميت است كه به صراحت مي نويسد : «در ناحيه غربي استرآباد قسمت عمده اهالي تاجيك‌اند. بعلاوه عده كمي از ايل قاجار و مقصردلو كه اصلا از قره‌باغ آمده‌اند» (18)

«علاءالملك» نيز در گزارشهاي سياسي خود از مردم خراسان در زمان قاجار مثل عبدالرزاق نويسنده «تسليه‌الاحرار» سكنه خراسان را بطور عموم نه «فارس» بلكه «تاجيك» مي داند و به صراحت مي نويسد : «سكنه خراسان خيلي مختلف هستند. غالبا مركب از كرد و تاجيك و ترك و تاتار مي‌باشند» (19)

اين گزارش كه مربوط به «صد سال اخير» است به صراحت اهالي خراسان را از قوم تاجيك مي‌داند و «اقوام غالب» را در خراسان «تاجيك و ترك و ...» معرفي مي‌كند و از «قوم پارس» نامي نمي‌برد و اين نشان مي‌دهد كه قوم پارس در خراسان يا «قوم غالب» يعني «اكثريت» نبوده و يا منظور از تاجيك همان فارس بوده است كه چون مردم خود را «تاجيك» مي‌دانستند لذا در كليه گزارشها از آنان با نام اصلي قومي خود يعني تاجيك نام برده‌اند.

علاوه بر خراسان و دهستان و گرگان و مازندران، قسمت عمده گيلان را نيز قوم تاجيك و گيل تشكيل مي‌داد چنانچه در مرثيه كشته شدن و مسموم گرديدن محمودخان از خاندان اسحاقيه با زهر هندوانه در حمام «عبدالفتاح فومني» نويسنده كتاب «تاريخ گيلان» مي‌نويسد :

دريغا كه سلطان گيلان نماند              

دريغا كه محمود سلطان نماند

ز ظلم و جنايات «تاجيك و گيل»

ز اسحاقيه شه به گيلان نماند(20)

البته تاجيك‌‌ها نه تنها در خراسان و گرگان و مازندران و دهستان و گيلان بلكه در بعضي از نواحي آذربايجان نيز در «زمان مغول» ساكن بودند چه «حمدالله مستوفي» در كتاب «نزهه‌القلوب» سكنه «طسوج آذربايجان» را مركب از ترك و تاجيك مي داند و مي نويسد : «طسوج قصبه‌اي است بر دو مرحله تبريز به جانب غربي و در شمال بحيره چيچيت (درياچه اروميه) ... سكانش از ترك و تاجيك ممزوج‌اند.» (21)

در زمان قاجاريه حتي در تبريز و قراجه داغ نيز تاجيك‌ها ساكن بوده و «مفتون» نويسنده «ماثر سلطانيه» - كه كتتابش را بسال 1241 ه.ق تاليف كرده است مي نويسد : «جمعيتي بسيار از رعايا و چريك‌ و ترك و تاجيك و ارباب حرفت و صنايع تبريز و قراجه داغ جمع‌آوري روي به خوي نهادند»(22)

البته در آذربايجان غير از شهرهاي فوق‌الذكر در «خلخال» نيز تاجيك‌ها بودند چنانچه «حاج زين‌العابدين شيرواني» در سياحت‌نامه‌اش بنام «بستان‌السياحه» اهالي خلخال را «بعضا ترك زبان و ديگر تاجيكند» (23) مي‌گويد. همو  اهالي «كردستان» را نيز عموما «كرد» و قليلي از «طايفه ترك و تاجيك و عرب» مي‌داند (24)

حال كه ثابت شد تمام صفحات شمالي و غربي ايران «تاجيك نشين» بوده و به «زبان تاجيكي» صحبت مي‌كردند و سياحان و مستشرقان و محققان نيز بر اين امر تاكيد دارند كه تا يكصد سال پيش زبان مردم امروزي عموما ترك و تاجيكي بوده و از زبان فارسي و مردم فارس خبري نبود رسم به شيراز تا ببينم بزرگترين شاعر ايران يعني سعدي شيرازي در مورد تاجيك بودن خود چه مي‌گويد.

سعدي در يكي از ترجيع‌بندهايش به صراحت خود را «تاجيك» معرفي كرده كه عاشق يكي از غلامان ترك اتابكان زنگي گرديده و مي‌ترسد كه رسوايي اين عشق توسط غمازان يعني سخن چينان به گوش سلطان رسيده و او را از چشم سلطان بياندارند لذا به غلام ترك مي‌گويد :

شايد كه به پادشه بگويند

ترك تو بريخت خون تاجيك (25)

كه در اينجا منظور از «تاجيك» خود سعدي است. «تورقل ذهني» نويسنده تاجيكي نيز بر اين شعر سعدي تاكيد كرده و مي‌گويد «تاجيك كنايه از سعدي است كه به معناي عاشق آمده» است. (26)

«سعدي» در «بوستان» خود حكايتي نقل مي‌كند كه سياحي از «سواحل درياي عمان» به سياحت پرداخته و در اين سياحت «عرب و ترك و تاجيك و روم» را مي‌بيند ولي از فارس و قوم فارس در عرض اين وسعت جغرافياي كسي را نمي‌بيند و معلوم مي‌شود كه «قوم فارس، يك قوم مفقود در فلات ايران» بوده است كه سياح فوق‌الذكر در خاورميانه بدين بزرگي آنها را جزء اقوام مطرح نمي‌بيند. سعدي مي‌گويد :

ز درياي عمان برآمد كسي

سفر كرده هامون و دريا بسي

عرب ديده و ترك و تاجيك و روم

زهر جنس در نفس پاكش علوم(27)

«عنصري» نيز كه شاعر دربار غزنوي بوده و بهمراه سلطان محمود در جنگهاي مهم او شركت داشته در قصيده‌اي ضمن شمردن مليتهاي مطرح در لشكر سلطان محمود غزنوي هيچ نامي از قوم فارس نمي‌برد. گويا اين قوم نه تنها در زمان سعدي بلكه در زمان غزنويان نيز «مفقود» بوده‌اند. عنصري مي‌گويد :

ايا شنيده‌ هنرهاي خسروان به خبر

بيا ز خسرو مشرق عيان ببين تو هنر

ز چين و ماچين يك رويه تا لب جيحون

ز ترك و تاجيك و ز تركمان، غز و خزر (28)

در اينجا به مسئله تقسيم ايران در ميان دو قوم مطرح سياسي و نظامي سده‌هاي پيش از قاجار مي‌پردازم تا معلوم شود كه ايران بين دو قوم غالب ترك و تاجيك و چند قوم كم مطرح ديگر تقسيم شده بود. اما قبل از پرداختن به آن، طرح اين مسئله مهم را برخود لازم مي‌دانم كه قبل از تسخير ايران توسط تركهاي سلجوقي بنابه نظري قوم غالب در ايران قوم تاجيك و قوم غالب در توران قوم ترك بود و بعد از فتح ايران بدست تركان است كه تركان نيز جزء قوم اكثريت ايران گرديده و بهمراه تاجيكان در سرنوشت كشور نقش بسزايي ايفا كردند.

به همين جهت «عطار نيشابوري » در مورد تقسيم ايران و توران به قوم تاجيكان و تركان مي‌گويد:

چو يك سان است آنجا ترك و تاجيك

هم از ايران، هم از توران دريغا (29)

كه نشان مي‌دهد قوم غالب در ايران تاجيك بوده نه فاري وگرنه فارسها همان تاجيكها بودند. در زمان صفويه نيز دو قوم مطرح در ايران همان ترك و تاجيك بودند. شاه طهماسب در نامه خود به «سلطان سليمان قانوني» در مورد دعاگويي «مردم ممالك ايران» بر جان مشاراليه مي‌نويسد : «مردم ممالك ايران از پير و جوان و كافر و مسلمان و ترك و تاجيك و دور و نزديك و وضيع و شريف و قوي و ضعيف» دعاگوي «نظام قوام و اسباب سلطنت همايون آن اعلي حضرت» هستند(30)

و اين نشان مي‌دهد كه «مردم ممالك ايران» از دو قوم مطرح «ترك و تاجيك» تشكيل شده بود و قومي بنام «پارس» از اقوام مفقود اين ديار بوده است.

در اينجا لازم مي‌دانم به مسئله و شبهه‌اي كه بعضي‌ها مطرح مي‌كنند اشاره كرده و جواب آنرا درج نمايم. بعضي‌ها براي اثبات وجود «قوم فارس» در پهنه فلات ايران مي‌گويند منظور از قوم تاجيك هر قوم «غير ترك» مي‌باشد و فارسها نيز شامل اين مقوله‌ مي‌شود يعني وقتي گفته مي‌شود مردم ممالك ايران از ترك و تاجيك چنين و چنان كردند غرض از تاجيك‌ها اقوام غير ترك هستند. در صورتيكه در اكثر موارد اين نظر خطاست و عاري از حقيقت مي‌باشد چه در اكثر متون تاريخي به همراه ذكر كلمه ترك و تاجيك نام ساير اقوام شركت كنند در واقعه را نيز بيان مي‌كنند كه طبق نظريه  فوق‌الذكر نيازي به ذكر آن نبوده و كلمه «تاجيك» كافي و شافي به مقصود بود پس وقتي گفته مي‌شود اقوام ترك و تاجيك و كرد و ل و عرب چنين و چنان كردند منظور واقعا «قوم تاجيك» بوده و تفسيري غير از آن ممكن نيست، براي اينكه نظريه خود را مستند كرده و به خوانندگان اشتباه بودن آن شبهه را ثابت نمايم خاطر گرامي آنان را به مستندات ذيل جلب مي‌نمايم تا مشخص گردد كه به همراه قوم تاجيك كه بنظر آنان بايد «قوم غير ترك» معني بدهد نام بعضي از همان اقوام غير ترك نيز آمده و نافي مقصود آنان گرديده است.

«محمد هاشم آصف‌(رستم‌الحكما) نويسنده كتاب «رستم‌التواريخ»» كه شامل وقايع تاريخي از سقوط اصفهان بدست افغانان تا سلطنت فتح علي شاه قاجار است در مورد حمله «عليمردان زند» به اصفهان مي نويسد : «عاليجاه عليمردانخان مذكور با پنجاه شصت هزار لر و كرد و ترك و تاجيك بجانب شهر اصفهان آمد و وارد شهر اصفاهان گرديد»(31) «محمد هاشم آصف» در جريانات بعد از نادرشاه نيز مي‌نويسد : «بيكبار اهل اردو از ترك و تاجيك و كرد و لر و شيعه و سني و طوايف ديگر بر هم تاختند و بسياري را كشتند»(32)

پس اگر «قوم فارس» در زمان نادرشاه قوم مطرح بود حتي نامش برده مي‌شد و در جزء «طوايف ديگر» مستتر نمي‌گرديد. در ضمن بعد از ذكر نام قوم تاجيك نيازي به ذكر نام اقوام كرد و لر نيز نبود.

«محمدبن هندوشاه نخجواني» نيز در «دستورالكاتب في تعين‌المرتب» - كه كتاب را بسال 757 در اوايل سلطنت سلطان اويس ايلكاني نوشته است (33) در مورد جدا بودن قوم تاجيك از ساير اقوام مي‌نويسد : «از لشكريان و اقوام مغول و تاجيك و لور(لر) و اكراد و اتراك و اعراب و...»(34)

كه همين يك سطر نشان مي‌دهد كه هر قومي در زير نام قومي خود آمده و «تاجيك» نماينده اقواام «غيرترك» نبوده است و در ضمن بعد از ذكر نام قوم تاجيك نام اقوام مغول و لر و كرد و عرب نيز آمده است كه باز نافي مقصود شبهه افكنان است.

«عمادالدين محمد‌الثغري» نويسنده‌ي «طوطي‌نامه يا جواهر‌الاسمار» نيز تاجيك را نماينده ساير اقوام ترك معرفي نكرده و هر قومي را به نام قومي خود در كتابش آورده و مي‌نويسد : «چندين هزار اجناس خلايق از ترك و حبشي و تازيك(تاجيك) و ديلمي و چيني و ختني و رومي و زنگي و ساير اصناف بني آدم احرام اين درگاه پادشاه با جاه عالم پناه مي‌گيرند»(35) كه ذكر تمام اقوام غير ترك رد كننده‌ي نظريه شبهه افكنان است.

«ميرزا محمد كلانتر» نيز در روزنامه «ميرزا محمد كلانتر فارس» از اقوام غير تاجيك به صراحت نام برده و «كرد و ترك و تاجيك و عرب و عجم و هند»(36) را در زير نام قومي خود مي‌آورد در صورتيكه طبق نظريه «تاجيك يعني غير ترك» نياز به ذكر بقيه اقوام «غير ترك» بعد از ذكر تاجيك نبوده است.

و نشان مي‌دهد كه نظريه تاجيك يعني غير ترك اشتباه محض است. حتي گاهي كه اقوام ترك و تاجيك شركتي در واقعه‌اي نداشتند نام آنها نيز به صراحت نيامده و نام شركت كنندگان ديگر ماجرا آمده است چنانچه در «تحرير تاريخ وصاف» در مورد «لشكريان ساداق بيك» آمده است: «ساداق بيك لشكري از مغول و تركمان و كرد و شول گرد كرد و قصد تنبيه محمدشاه نمود»(37)

در رابطه با يكي از اقوام اصلي بودن قوم تاجيك در ايران دائره‌المعارف بريتانيكاي چاپ 1892 «كه در زمان قاجار« نوشته شده است تاجيك‌ها را يكي از اقوام بزرگ در ايران مي‌شناسد و «هنري فيلد» نيز در كتاب «مردم شناسي ايران» بر آن تائيد و تاكيد كرده و قوم تاجيك را در ايران يكي از اقوام بزرگ ايران مي داند (38)

به هر حال از اينهمه مستندات تاريخي - كه مشتي از خروار است برمي‌آيد- كه قومي بنام فارس تا زمان قاجار در ايران زندگي نمي‌كرد و بعد از روي كار آمدن «رضا شاه پهلوي» است كه نام قومي بنام فارس به تقليد از نام قبيله بيابانگرد و خونخوار و وحشي هخامنشي بر سر زبانهاي روشنفكران افتاد و بتدريج بر روي يك سوم مردم ايران كه «تاجيك» بودند نهاده شد والا تاريخ بعد از اسلام قومي بنام فارس را در پهنه فلات ايران نمي‌شناسد و بر حضور آن در تاريخ صحه نمي‌گذارد. اين نامگذاري بر اساس سياسيت «زبان واحد، ملت واحد، كشور واحد» انگليس در مقابله با بلشويزم به وجود آمد كه متاسفانه دامنه آن هنوز ادامه دارد.

در خاتمه لازم به يادآوري است كه اگر عوض تز «همزباني»،‌«همدلي» را بعضي از مسئولين سرلوحه خود قرار دهند «وحدت» بهتري حاصل خواهد شد و در نتيجه به تز «عدل» حكيم «سنايي» نيز عمل خواهند كرد كه مي‌فرمايد :

ترك و ايراني و عرابي و كرد

هر كه عادلتر است دست او برد(39)

پاورقي :

1- سبك شناسي يا تاريخ قطور نثر فارسي، جلد اول، براي تدريس در دانشكده و دوره دكتري ادبيات تصنيف آقاي محمدتقي بهار «ملك‌الشعرا» استاد دانشگا تهران، تهران،‌چاپخانه خودكار، ص 59

2- جامعه بزرگ شرق، پروفسور دكتر شاپور رواساني كرسي[استاد] اقتصاد اجتماعي دانشگاه الد نبورك آلماني، نشر شمع،‌بهار 1370، تهران، ص 322

3- تاريخ زبان فارسي، دكتر پرويز ناتل خانلري، جلد اول، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، شماره 24، زبان شناسي ايراني، شماره 1، پاييز 1348، تهران، ص 183

4- همانجا، همان صفحه

5- فرمانهاي شاهنشاهي هخالمنشي كه بزبان آريايي(پارسي باستان) نوشته شده است، رَلف نارمن شارب،‌استاديار پارسي باستان و پهلوي كه در دانشكده ادبيات دانشگاه شيراز، مؤسسه فرهنگي و انتشاراتي پازينه، چاپ اول، پاييز 1382، تهران، ص 142 شابك 8-74-5722-964

6- نهضت شعوبيه، دكتر حسينعلي متمحن، شركت سهامي كتابهاي جيبي با همكاري موسسه انتشارات اميركبير، چاپ دوم، تهران، 1370، ص 286

7- الفهرست، محمدبن اسحاق بن نديم، ترجمه محمدرضا تجدد، انتشارات اساطير با همكاري مركز بين‌المللي گفتگوي تمدنها، چاپ اول تهران، ص 22. شابك x- 118-331-964

8- لغت نامه، دهخدا، چاپ جديد، ص 10721

9- سفرنامه، ناصرخسرو علوي قبادياني(بهمراه سعادت‌نامه و روشنايي نامه) ، انتشارات محمودي، طهران، چاپ دوم آذرماه 1364 ص 36 (افست شده از روي چاپ برلين، م.فتحي‌زاده. ربيع‌الثاني سال 1341)

10- تاجيكان در مسير تاريخ، گردآوري و تحقيق ميرزا شكورزاده، انتشارات بين‌المللي الهدي، چاپ اول، 1373 از سري كتابهاي فرهنگ و تمدن كشورهاي همسايه شماره 8 تاجيكستان، ص 263

11- همانجا، ص 262

12- همانجا، ص 261

13- همانجا، همان صفحه

14- همانجا، ص 243

15- تاريخ بيهقي، تصنيف خواجه ابوالفضل محمد بن حسين بيهقي دبير تصحيح دكتر علي اكبر فياض، چاپ دوم، شهريور 2536 شاهنشاهي، دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه فردوسي، صص 733- 732

16- همانجا، ص 827

17- تجزيه‌الاحرار و تسليه‌الابرار، عبدالرزاق دنبلي(تاليف قبل از 1241 ق) به كوشش قاضي طباطبايي، تبريز، 1349، ج اول، ص 182

18- صفرنامه مازندران و استرآباد، ه.ل.رابينو، ترجمعه غلامعلي وحيد مازندراني، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1343، ص 126

19- گزارشهاي سياسي علاءالملك (1304 ه.ق) تاليف و تحقيق ايراهيم صفائي از انتشارات بنياد فرهنگ ايران شماره 43 از سوي منابع تاريخ و جغرافياي ايران سري 13، تهران، آبان ماه 1347، ص 69

20- تاريخ گيلان و نقش گيلان در نهضت مشروطيت ايران، عبدالفتاح فومني عطاءاله تدين، با مقدمه و تصحيح عطااله تدين كتابفروشي فروغي، دي ماه 1353، تهران، ص 48

21- نزهه‌القلوب ، حمدالله مستوفي، باهتمام و تصحيح گاي ليسرانج، انتشارات دنياي كتاب (افست تهران)، 1362، صص 81- 80

22- ماثر سلطانيه تاريخ جنگهاي ايران و روس، اثر عبدالرزاق دنبلي مفتون منشي ديوان عباس ميرزا نايب‌السلطنه با مقدمه و فهرستها به اهتمام غلام حسين صدري افشار، از از انتشارات ابن سينا، 1392 قمري = 1351 شمسي، تهران، ايران، ص 28

23- بستان السياحه يا سياحت نامه، حاج زين‌العابدين شيرواني، از انتشارات كتابخانه سنايي،‌چاپ اول ، بي‌جا، بي‌تا، ص273

24- همانجا، ص 459

25- كليات سعدي، تصحيح و شرح لغات : حسين استاد ولي، بهاءالدين اسكندري ارسنجاني، موسسه انتشاراتي قدياني، چاپ اول، تهران، 1382، ص 1157، شابك 1-446-417-64  9

26- تاجيكان در مسير تاريخ ، ص 209

27- بوستان سعدي شيرازي با مقابله نسخه شوريده و ناصري و نسخه تصحيح شده محمدعلي فروغي، خط نستعليق؛ اسماعيل‌نژادفرد لرستاني، ناشر انتشارات [؟] ويراستار بانو نصرت تربيت نيشابوري، بي‌تا، بي‌جا، ص 27 و نيز كليات سعدي صص 253- 252

28- ديوان ابوالقاسم حسن بن احمد عنصري، به اهتمام دكتر يحيي قريب، مركز فروش كتابخانه ابن سينا، تهران، تيرماه 1341، صص 111-107

29- ديوان عطار نيشابوري، به اهتمام و تصحيح دكتر تقي تفضلي، بنگاه ترجمه و نشر كتاب از مجموعه متون فارسي بشماره 32 ، تهران، 1345، ص 734

30- شاه طهماسب صنوي، مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخي همراه با يادداشتهاي تفصيلي به اهتمام دكتر عبدالحسين نوايي ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران از سري منابع تاريخ و جغرافياي ايران ، تهران، 1350، ص 334

31-  رستم‌التوايخ، محمدهاشم آصف‌(رستم‌الحكما) از روي نسخه موجود در كتابخانه آثار فرهنگي ايالت بروس آلمان بخط مولف، تصحيح، تحشيه و توضيحات و تنظيم فهرست‌هاي متعدد از محمد مشيري، شركت سهامي كتابهاي جيبي با همكاري موسسه انتشارات اميركبير، چاپ سوم، 2537 [شاهنشاهي]، تهران،ص 248

32- همانجا، ص 223

33-  زبده‌الآثار، محمدعلي طبري(عمادالدين آذرمان)، موسسه انتشارات اميركبير، تهران، 1372، صص 198-197

34-  طوطي‌نامه يا جواهر‌الاسمار، عمادالدين محمد الثخري، به اهتمام شمس‌الدين آل احمد، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، تابستان 1352، از سري كتابهاي زبان و ادبيات فارسي شماره 28، ص 12

35- روزنامه ميرزا محمد كلانتر فارس، به اهتمام عباس اقبال آشتياني، تهران، 1325، ص 65

36- تحرير تاريخ وصاف، به قلم عبدالحميد آيتي، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي (پژوهشگاه)، چاپ دوم 1372، تهران، ص 236

37- تاريخ تبار و زبان مردم آذربايجان، غلامرضا انصاف‌پور، انتشارات فكر روز، چاپ اول، تهران، 1377، صص 141- 140

38- كتاب حديقه‌الحقيقه و شريعه‌الطريقه، ابوالمجد مجدودبن آدم سنائي الغزنوي رحمه‌الله، جمع و تصحيح مدرس رضوي استاد دانشگاه، چاپخانه سپهر، ص 574

 

 

 

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

نام «ايران» را «مغولان» بر اين سرزمين نهادند

 

حسين فيض‌الهي وحيد

(داراي دكتراي افتخاري)

سرزميني كه امروز با جغرافياي معلومش ايران گفته مي‌شود در قديم‌الايام «خونيرث» و يا «خونيره» و بعد «ايران ويچ» و «ايران» گفته شده است.

«خونيرث» - يا خونيرس- نام قديمي و اوليه اين سرزمين است كه از دو جزء «خون» و «يرث» تشكيل شده است. جزء اول آن مخفف «خيون» يا همان «خون» و «هون» است كه در زبان ساسانيان و بويژه در كتاب رزمنامة «اياتكا زريران» به اقوام ترك «آق هون» يا «هون سفيد» يا آفتاليت و هياطله اطلاق مي‌شد و «يرث» يا «يره» همان «زمين» است كه رويهمرفته معني «سرزمين هونها» را مي‌دهد و نشان از آن دارد كه «اقوام ترك زبان هون» اولين ساكنان اين مرز و بوم بودند.

وقتي قوم «هون» يا «خون» با اقوام «اور» (ur) در آسياي ميانه متحد شدند اتحاديه قبايلي «اورخون» را تشكيل دادند كه نام اين اتحاديه بر قسمتي از آسياي ميانه نهاده شد كه بعدها كتيبه‌هاي «تركي باستان» به زبان «گؤك ترك‌ها» از آنجا بدست آمد.

واژه «خيون» يا «هون» در دانشنامه مزديسنا چنين تفصيل گرديده كه «خيون در اوستا بصورت خوئيون و خيَ اُن نام قبيله و قومي است از تورانيان...[و به] قبيله‌هاي دانو و خوئيون ... در پهلوي و حماسة اياتكار زريران خيون گفته شده»(1)

در كتاب «وِهَرود و اَرَنگ» از ارجاسب ترك به عنوان «شاه خيونان» نام برده شده كه در نزديك جنگل سپيدمرو با گشتاسب پادشاه يران جنگيده است(2)

به هر حال اين واژه در «هادخت نسك» (فرگرد 1 بند 30) نيز بصورت «خونيره» - با هاي غير ملفوظ - آمده و نشان مي‌دهد كه ساكنان اصلي سرزمين باستاني ايران «تركان هون» بودند كه سرزمين خود را نيز «خونيره» يا «خونيرث» مي ناميدند.

واژه «ايران ويچ» نيز مثل «خونيرث» يك واژه تركي است و از چهاز جزء اي + ار+ ان + ويچ تشكيل شده كه «ايي»
(
iyi)در تركي به معني «خوب و نجيب» و «ار» به معني مرد و دلاور و جنگجو و «ان» پسوند جمع و مكان و «ويچ» يا «بيچ» به معني «تخمه و بيضه» است كه اين واژه آخري همين امروز نيز در زمان تركي آذربايجاني بكار مي‌رود. معني اين واژه چهار جزئي رويهمرفته«مكان و سرزمين دلاوران نجيب» است كه بر اثر كثرت استعمال به صورت مخفف آن يعني «ايران» درآمده است. واژه ايران بعد از حمله مسلمانان و داخل شدن اين مملكت در تركيب خلافت اسلامي منسوخ گرديد و بعد از اسلام تا زمان مغولان به ايرانيان «عجم» يعني «گنگ و لال» (3) و به خود سرزمين آنان نيز «ممالك عجم» گفته شده چنانچه «ابن عبري» حتي در زمان اوايل حمله مغول به ايرانيان «عجم» گفته و در مورد جنگ‌هاي اعراب و ايران مي‌نويسد:

«قبايل عرب حمله كردند و عجم هم بر عرب حمله برد و نبرد خونين از ظهر تا غروب آفتاب ادامه داشت پس از غروب هم عربها به عجمها حمله كردند»(4)

بعد از حمله هلاكوخان مغول به بغداد و سقوط امپراتوري عباسيان اصطلاح «ايران» دوباره توسط «مغولان» رايج گرديد و در سايه همت مغولان ايرانيان از «گنگي و لالي» درآمده و شهروند درجه يك امپراتوري مغولان گرديدند و بدين ترتيب مغولان در حقيقت «چشم و گوش و زبان» ايرانيان را «باز» كردند و از «لالي» نجات دادند.

اما علت اينكه چرا منولان چنين كردند و واژه ايران را دوباره از نو زنده گردانيدند به روابط خصمانه «چهار اولوس» يا «اولوس اربعه» برمي‌گردد كه اگر بصورت مختصراً ايضاح گردد چنين است :

بعد از تسخير ايران توسط مغولان و بعد از مرگ چنگيزخان امپراتوري عظيم چنگيزي بين چهار نفر از خاندان او تقسيم گرديد  كه به اين چهار خاندان چهار اولوس يعني ملت مي‌گفتند. چهار اولوس حاكم بر جهان چنين بودند :

1-     اولوس ايلخانان در ايران كه نوادگان هلاكوخان بودند.

2-     اولوس جغتاي در ماورالنهر كه نوادگان جغتاي بودند.

3-     اولوس قيزيل اوردو در روسيه كه نوادگان جوجي‌خان بودند.

4-     اولوس قوبلاي خان در چين كه نوادگان قوبلاي قاان بودند.

چون اين چهار اولوس به رقابت هم برخاستند اولوس ايلخانان كه نوادگان هلاكوخان بودند دشمنان خود را كه اولوس جغتاي در ماورالنهر بودند و محل قديمي تركان يعني «توران» محسوب مي‌شد توراني و خود را چون ساكن ايران بودند «ايراني» ناميدند تا از نظر ايرانيان خود را «مدافع ايران» جلوه داده و دشمنان را «عوام فريبانه» توران ناميدند تا از جنگ‌ قديمي ايران و توران كه به زعم ايرانيان- اكثراً پيروز بودند!!- بهره‌برداري تاكتيكي و تبليغاتي كنند. به همين جهت است كه ناگهان بين نويسندگان دوره ايلخاني واژه ايران و توران از نو زنده گرديد و در بوق و كرناي تبليغاتي ايلخاني دميده مي‌شد. نويسندگان دوره مغول همچون رشيدالدين فضل‌ الله در جامع‌التواريخ، جويني در جهانگشاي جويني، وصاف‌الحضره در تاريخ وصاف، ناصرالدين منشي در سمط‌العلي للحضره‌اللعيا در پي اختلافات دو خاندان مغولي ايلخاني و جغتاي خود  را «ايراني» و دشمن خاندان خود را «توراني» ناميدند و به پيروي از آنها نيز نويسندگان عرب در مصر كه در تحت حاكميت تركان مملوك مي‌زيستند سرزمين ايلخانان را «مملكه‌الايرانيين» ناميدند كه يكي از مهم‌ترين نويسندگان اين دوره شهاب‌الدين احمد بن فضل الله عمري (700 749) است كه در كتابش بنام «مسالك‌الابصار في ممالك‌الامصار» به صراحت از كشور تحت فرمان ايلخانان مغول با نام «مملكه‌الايرانين» نام مي‌برد(5) بدين ترتيب در اثر اختلاف دو خاندان جغتايي و هلاكويي كه يكي در اين سوي جيحون و يكي در آنسوي جيحون حاكميت داشتند دو نام اسطوره‌اي احيا گرديده كه نام توران بعدها از روي آسياي ميانه برداشته شده و نام ايران تا به امروز بر اين سرزمين باقي ماند. پس مغولان به اصطلاح خونخوار اولين دولت بعد از اسلام هستند كه به اين سرزمين نام «ايران» را نهادند و ايرانيان را دوباره «ايراني» كردند.

پاورقي:

1-     دانشنامة مزديسنا، .واژه‌نامه توضيحي آئين زرتشت،دكتر جهانگير اوشيدري، شركت نشر مركز، چاپ اول، 1371، تهران، ص 268

2-   وهرود وارنگ، جستارهايي در جغرافياي اساطير و تاريخي ايران شرقي، پژوهش ژوزف  ماركوارت (آلماني) ،ترجمه با اضافات از داود منشي‌زاده، مجموعة انتشارات ادبي، تاريخي. موقوفات دكتر محمود افشار يزدي، تهران 1368، ص 174

3-     بررسي هادخت نسك ،دكتر مير فخرايي، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي (پژوهشگاه) ، تهران، 1371، ص 69

4-     فرهنگ فارسي خرد، تاليف م. سعيدي‌پور، آذينفر، انتشارات خرد، بي‌تا، ذيل واژه عجم

5-     ترجمه مختصرالدول، ابن عبري، ترجمه دكتر محمدعلي تاج‌پور- دكتر حشمت‌الله رياضي، انتشارات اطلاعات ، تهران، 1364، ص 160

6-     محدوده سرزمين ايراني‌ها در ميانه قرن هشتم هجري، رسول جعفريان، سايت اينترنتي www.HISTORYLIB.com، تاريخ انتشار 20/11/83

 

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

گرگ در اساطیر ترک

گرگ در اساطیر ترک  

 

زبان ، تاریخ و اسطوره در شکل گیری هویت ملی نقش اساسی را بازی می کنند بهمین خاطر جنبش های ملی ارزش زیادی برای هر یک از آنها قائل می شوند . بعضی از پرسوناژ های اسطوره ای در بحران های ملی بصورت نجات دهنده در روانشناسی اجتماعی ظاهرمی شوند و گرگ در اسطوره های ترک چنین نقش وجایگاه مخصوص را دارد . گرگ در اسطوره های ملل ترک همان نقشی را بازی می کند که سیمرغ در اسطوره های فارس بازی کرده است . دردوران آنیمیسم گرگ توتم اقوام ترک بوده است . اجداد اولیه ترک ها اعتقاد داشتند که ترک ها از بچه ای که از یک ماده گرگ خاکستری زاده شده بود بوجود آمده اند . در قرن هشتم میلادی که ترک هابا اسلام آشنا شدند این اسطوره نیز اسلامی شد و گفته شد قبایل ترک از پشت پسران حضرت نوح بوجود آمده اند. حضرت نوح نیز برای ترک هااز آن جهت در میان پیامبران برجسته تر است که قبل از پیدایش ادیان توحیدی نوح خدای نورو خورشید بوده است و در بعضی از اسطوره هاهم عمر نوح سیصد وشصت وپنج سال ذکر شده که برابر سیصد وشصت وپنج روز یک سال است و نوروز همان روز تولد خورشید است .  

جالب توجه است که گرگ و مخصوصا گرگ سفید در میان قبایل سرخپوست آمریکای شمالی هم حیوان مقدسی محسوب می شود و چون طبق نظرمردم شناسان ، در دوره یخبندان که شمال آسیا به آلاسکا در شمال آمریکا وصل شده بوده ، بومیان شمال شرق آسیا ازین طریق به آمریکا رفته اند و بعد از دوران یخبندان ارتباط آنان با ساکنان سایر قاره ها قطع شده است لذا احتمالا اعتقاد به مقدس بودن گرگ از ریشه ترکی سرخپوستان آمریکای شمالی مانده است . سرخپوستان لقب گرگ سفید را برای روسای قبایل انتخاب می کنند.

درمیان تمام طوایف شکارچی ودامدار گرگ دارای ابهت ویژه است زیرا گرگ همواره بدنبال گله گوسفند وگله حیوانات وحشی گیاهخوارمی رود و در فرصت مناسب به گله می زند و سهم خود را می برد . قبل از اینکه ساکنان آسیای مرکزی سگ را اهلی بکنند توان مقابله با گرگ را نداشته اند مخصوصا که گرگ شکارچی ماهری است و با پنهانکاری تمام به گله نزدیک می شود و اگر حمله گروهی باشد کاری ازدست چوپان بر نمی آید بدینجهت گله داران اولیه گرگ را می پرستیدند و فکر می کردند اگر احترام والتماس بکنند گرگ کمتر به آنها خسارت خواهد زد . انواع اوراد جادوئی نیز برای جلوگیری از حمله گرگ وجود داشته و حتی بعد از اسلام هم این اوراد جادوئی بشکل دیگری حفظ شدند مثلا دعای بستن دهان گرگ که در کتابهای دینی وجود دارد تغییر شکل یافته همین اوراد جادوئی است . گرگ در تمام نقاط جهان وجود دارد اما در نقاط سرد سیر شمال آسیا و شمال آمریکا بیشتر از جاهای دیگر است وبهمین خاطرگرگ در زندگی روزمره بومیان شمال آسیا وآمریکاحضورعینی
  دارد و با فرهنگ مردمان شمالی عجین شده است .
گرگ خاکستری در اسطوره های پیدایش گوگ ترک ها (ترک های آسمانی)عنصر میتولوژیک برجسته ای است .طبق نوشته قدیمی ترین منابع چینی ، اولین خاقان گوگ ترک ها که « آسینا» یا آچینه نام داشت از یک ماده گرگ خاکستری زاده شده بود . این خاقان دارای نیروی ماوراء طبیعی بود و بر روزقارها و یاغموت ها حکمرانی می کرد .توضیح اسطوره فوق این است که
  
گوگ ترک ها درسواحل غربی دریای غرب زندگی می کردند ، یکی از ملل همسایه که دشمن آنان بود با حمله ای آنان را قتل عام کرد ، از این کشتار تنها یک پسربچه زنده ماند . سرباز دشمن که اورا دیده بود نخواست اورا بکشد ولی دستها و پاهای وی را برید و اورا در باطلاقی انداخت . این بچه را گرگ ماده ای پیدا نموده و بزرگ کرد و از وی حامله شد . خان دشمن وقتی از زنده ماندن او با خبر گشت ماموران خود را برای کشتن آن شاهزاده فرستاد و گرگ خاکستری قبل از رسیدن ماموران دشمن شاهزاده را برداشت و به شرق آمد و در غاری پناه گرفت و در همانجا پسری بدنیا آورد . بعد ها خاقان های ترک هرسال در ماه مخصوصی آدمهای خودشان را به این غار مقدس میفرستادند و در آنجا قربانی کرده و به ارواح اجدادشان هدیه می کردند . این غار را ترک ها «بودون اینلی» یعنی خدای نگهدارنده ملت می نامیدند .
خان های گوگ ترک ها درمقابل فرارگاهها و اقامتگاههایشان علمی نصب می کردند که شکل کله گرگ را داشت .
  
سایر تیره های ترک نیز که در آسیای مرکزی حکومت کرده اند در باره منشاء پیدایش خودشان همواره روی عنصر گرگ تاکید می کردند .
از قرن چهارم میلادی به بعد در منابع چینی در باره ترک های اویغور اطلاعات با ارزشی وجود دارد و هنگام ذکرنام اویغور ها منشاء آنان را به اسطوره گرگ خاکستری نسبت می دهند . طبق یکی ازاین روایات چینی یکی از خاقانهای هون ها دو دختر بسیار زیبارو داشت ، اطرافیان خاقان اعتقاد داشتند که این دختران شایسته خدا هستند. خاقان تصمیم می گیرد این دختران را به خدا هدیه کند و بدینجهت آنان را درقلعه بزرگی در نقطه ای که کسی را بدان دسترسی نبود پنهان می سازد . روزی در مقابل این قلعه گرگی ظاهر می شود و یکی از دختران خیال می کند که این گرگ فرستاده خداست و با آن گرگ هماغوش می شود و اویغورها از پیوند گرگ با آن شاهزاده خانم زیبا بوجود می آیند .
طبق این اسطوره خان های اویغور نیز که خود را از نوادگان گوگ ترک ها می دانستند همواره علم فلزی (سنجاق) با خود حمل می کردند که بشکل کله گرگ بود . گردیزی می نویسد که « مویون
چور»،  
خان بزرگ اویغور ها یکی از ژنرال های چینی را وادار کرده بود که در مقابل پرچم گرگ خاکستری به خاک بیافتد .
بعد از تشکیل امپراطوری مغول اسطوره هائی که در باره منشاء ترک ها موجود بود به سلاله چنگیزخان نیز نسبت داده شد و آن عده از سلاله های ترک که در تشکیل امپراطوری مغول شرکت کرده بودند ، اصل و نسب خود را با چنگیز خان یکی می دانستند .
حکومت های ترک که در اتحادیه (فدراسیون) قبچاق وارد شده بودند خود را با چنگیزخان هم منشاء می دانستند و در اثری بنام «چنگیزنامه» دو اسطوره در باره سلاله چنگیزخان قید شده است یکی از این اسطوره ها خیلی شبیه روایت چینی ها در باره منشاء اویغورها است طبق این اسطوره خان «آق دنیز» (دریای سفید) دختری بسیار زیبا بنام «اولاملیک» داشت که در زبان مغولی بمعنی غزال (مارال) می باشد. این دختر بقدری زیبا بود که وقتی می خندید درختان خشکیده گل می دادند و وقتی قدم در زمین خشگ می گذاشت زمین پر ازسبزه می شد. پدر دختر برای اینکه ماه وخورشید اورا نبینند
  وی را درقصر بزرگی مخفی کرده بود. روزی هنگامی که دختر از پنجره قصر به بیرون نگاه می کرد آفتاب به صورتش خورد و از نور خورشید حامله شد و بعد از سپری شدن دوران حاملگی پسری بدنیا آورد که اورا « دوبون بایان» نام نهادند . می دانیم که « دوبون
بایان» یکی از اجداد چنگیزخان است و باین ترتیب منشاء چنگیزخان را به نور نسبت می دادند . در این اسطوره نامی از گرگ خاکستری بمیان نیامده است .



اسطوره دوم درباره افسانه «آلان
قوآ» مادرچنگیزخان است . آلان قوآ بعد از مرگ شوهرو بیوه شدنش از روحی که بصورت نور وارد می شود  
و بشکل گرگ خاکستری خارج می گردد حامله شده و چنگیزخان را بدنیا می آورد. در این اسطوره گرگ خاکستری با نور یکی شده است .
مورخین مسلمان که تاریخ مغولان را نوشته اند هیچکدامشان از گرگ خاکستری سخنی بمیان نمی آورند ابوالقاضی خان و رشیدالدین که اعلام
  میکنند « چنگیز نامه» های زیادی دیده‌اند و در باره منشاء مغول ها اظهار نظر کرده اند از «بورت چینه»  
که در زبان مغولی بمعنی گرگ خاکستری است تنها بعنوان یک شخصیت نامدار یاد می کنند . طبق نوشته همین مورخین «آلان‌قوآ» از انسانی که در میان نور از آسمان نازل شده بود حامله شده وچنگیزخان را زائیده است .
خان های مغول که بعدها تحت تاثیر فرهنگ اسلامی قرار گرفته بودند در باره منشاء خودشان اسطوره گرگ را نمی‌پسندیدند بهمین ترتیب خانهای اویغورها نیز بعد از آنکه دین مانوی را قبول کردند گرگ خاکستری را فراموش نمودند در این مورد می توان به اسطوره بوغوخان اشاره کرد . در روایت «توکوز
اوغوز» ( اویغور) پسر بچه ای که دستها و پاهایش بریده شده بود بوسیله یک راهب مانی پرورش داده می شود ونه توسط گرگ خاکستری .
در بعضی از داستان های قدیمی گرگ به ترک ها راه نشان می دهد و سمبل خرد و کیاست است . در کتیبه اوغوز خاقان که بخط اویغور نوشته شده گرگ راهنمای ترک هاست. عین همین مضمون در تاریخ « علی حال الدین» نیز قید شده است و در هر دو مورد گرگ راهنما « باش قورت» یعنی رئیس وسرکرده گرگها نامیده شده است .
از دورانهای بسیار قدیم منشاء سلاله های ترک به گرگ نسبت داده می شده وهیچ فرقی بین گرگ اسطوره ای با جانور معمولی که گرگ است قائل نمی شدند و فقط بعد از زیاد شدن جماعات ترک این اینگونه فهمیده شد که گرگ خاکستری یک جانور معمولی نبوده بلکه موجود خدائی بوده که بصورت نور از آسمان به زمین آمده است و بعد هانیز نقش رهبر ومربی به وی نسبت داده شد .
گرگ در میان مغول ها سمبل خشم و قهر نيز هست ، در تاریخ‌ها آمده است که وقتی چنگیزخان خبر کشته شدن ایلچی های خود را بدست خوارزمشاهیان شنید غضبناک شده بالای کوهی رفت و مانند گرگ زوزه کشید و بدینسان همه فهمیدند که باید آرایش جنگی بگیرند وانتقام سختی از خوارزم و خوارزمشاهیان گرفته خواهد شد.
در کتاب ده ده قورقود در یکی از حکایات،
  دو باراز گرگ با احترام یاد می شود یکی : « قوردون اوزو مبارک» یعنی روی گرگ مبارک و دیگری « قاراباشیم قوربان اولسون قوردوم سانا» یعنی سر سیاهم قربان تو باد ای گرگ من،  است.  
همچنین در اوراد ودعاهای شامان های ترک نیز با فرهنگ گرگ خاکستری برخورد می کنیم .
هم اکنون دربعضی ازروستاهای آذربایجان وقتی ظلم بزرگی به کسی می شود و یا عزیزترین آدم یک نفربناحق کشته می شود ویا در اثر صانحه ای می میرد،
  زن یا مادر کسی که مرده در بیرون از آبادی زوزه گرگ می کشد و این باقی مانده نوعی از اعتقادات شامانیستی است و بمعنی اعتراض به خالق می باشد. کسی که زوزه گرگ می کشد می خواهد بگوید که دیگر انسان نیست و خدارا بندگی نخواهد کرد و همه تکالیف دینی را از دوش خود انداخته است و هیچ چیزی را گناه نخواهد شمرد حتی قتل نفس و حرام خواری را. طی قرن های گذشته ساکنان شمال آسیا در زمستان که درجه حرارت تا چهل درجه زیر صفر می رسد از پوست گرگ پوستین درست می کردند تاخود را از سرما حفظ بکنند و مخصوصا هنگام شکار پوستین گرگ می پوشیدند که هم سبک است و هم گرم و در اثر برف و باران نیز خیس نمی شود . شامان های ترک نیز که « تویون» نامیده می شدند همواره پوستین گرگ می پوشیدند . دندان گرگ بعنوان دگمه لباس و نیز گردنبد برای جلوگیری از چشم زخم ، دم گرگ بعنوان زینت کلاه ، پوست گرگ برای پوستین و دست خشگ شده گرگ برای معالجات جادوئی استفاده عمومی در میان ساکنان شمال آسیا داشته است .      

اکنون نیز در روستاهای قره داغ دست گرگ را در خانه ها نگهمیدارند و هنگامیکه گلوی بچه‌اي درد می کند،
  دست گرگ را بر محل درد می زنند و اعتقاد دارند که بیماری برطرف می شود ونیزعلیرغم حرام بودن گوشت گرگ برای مسلمانان می دانیم که شکارچی ها دل و جگر گرگ را می خورند و مخصوصا در آذربایجان این اعتقاد وجود دارد که خوردن جگر خام گرگ، دل وجرئت آدم را زیاد می کند. همين امروز حتي در شهرهاي آذربايجان «قورد اوره‌يي يئميش» (کسي که دل گرگ را خورده است) معادل آدم فوق العاده  بيباک و شجاع بکار ميرود.  بعضی از روستائیان هم دل وجگر گرگ را بعنوان داروی معجزه گر می خورند  و آدمهای تک رو و تیز بین را هم به گرگ تشبیه می کنند و نسبت به گرگ ترسی توام با احترام دارند .
تعداد زیادی از شاهکارهای ادبی جهان با الهام از افسانه ها و اسطوره هائی که در باره گرگ وجود دارد ساخته شده اند و به هرجا که پای ترکان و اقوام شمالی رسیده است اسطوره گرگ نیز با آنها به اقصی نقاط جهان رفته است
  
که از آنجمله می توان از گرگی یاد کرد که سمبل شهر رم در ایتالیاست و طبق اسطوره ها آن گرگ روملوس را با شیر خود بزرگ کرده و وی نیز شهر رم را بنیانگذاری کرده است .
اثر جاودانه استاد رضا براهنی بنام « رازهای سرزمین من» هم با الهام از اسطوره گرگ در فرهنگ ملل ترک نوشته شده است و در آن ماده گرگی که بچه هایش توسط ماموران شاه کشته شده اند از کوه سبلان پائین می آید و بصورت زنی جنگجو قهرمانانه در انقلاب ضد سلطنتی
  
شرکت می کند ومی جنگد و بعد از آنکه رژیم شاه را سرنگون می‌سازد دوباره به موطن اصلی خود دردامنه سبلان بر می گردد و از انظار پنهان می شود .
گرگ در فرهنگ مردم آذربایجان به اشکال مختلف ظاهر می شود و چون فرهنگ اسلامی با فرهنگ اساطیری مخلوط شده است بدینجهت گاهی با تعاریف متضاد در باره گرگ روبرو می شویم . برای آشنائی با ضرب المثل هائی که به گرگ نسبت داده شده اند درزیر تعدادی از مثال های متداول امروزی را با ترجمه فارسي و برخي توضیحات می آورم :

قورت دومانلیق سئوور
گرگ هوای ابری را دوست دارد .
 
قورت کئچینین بیر شئیین یمه ییب
گرگ چیزی از بزنخورده.
 
قورت کیمی گوزلری پاریلداییر چشمانش مانند گرگ برق می زند
معادل مثل چشم طمع دوخته است .
 
قورت کیمی دیشلریوی قیجیتما
مانند گرگ دندانهایت را بهم نساب.
 
آج قورت کیمی باخما مانندگرگ گرسنه نگاه نکن
معادل مثل دهانت آب نیفتد .
 
قوجا قوردا بنزه ییر شبیه گرگ پیر است
معادل مثل گرگ باران دیده است .
--
   قورت دی قویون دونی گئییب گرگی است که لباس گوسفد پوشیده است معادل مثل پیراهن عوض کرده قوردونان قیامته گئدجک
با گرگ به قیامت خواهد رفت .
 
قویونی  (يا قوزونو) قوردا تاپیشیریر گوسفند را (يا بره را)  
به گرگ سپرده است .
 
قورتدان قورخان قویون ساخلاماز
کسی که از گرگ بترسد گوسفند نگهداری نمی کند .
 
قوردا گئدن آدام دی  . قورتدان دونمه جاناواردی
گرگ افکن است .
 --
  قورت قولاغینا قورقوشوم
سرب در گوش گرگ (گوش گرگ کر).
 
قورت کیمی بیرین یئییب اونون یارالاما
مانند گرگ یکی را خورده و ده تا را زخمی نکن .
 
قوردون آغزین باغلادیق دهان گرگ را بستیم
در میان تمام مسلمانان همین مثل ترجمه می شود .
 
قورت آغزیندان سالدیردیق از دهان گرگ انداختیم
بمعنی بزحمت نجات دادیم می باشد .
- آیی گلدی، قورت گتدی
خرس آمد و گرگ رفت
در مورد آدمهائی گفته می شود که سخنان بی ربط می گویند .
 
ایت،  قوردونان طرف اولموشوق با سگ وگرگ طرف شده ایم
معادل همنشین نا اهل شدن .
 
ایتلر ، قورت لار شهریدیر شهر سگان وگرگان است
در جائی که بلبشو باشد می گویند .
 
سوونن قوردون آغزی باغلی اولار گرگ خوشحال دهانش بسته می ماند .  

 
قوردونان قوزونون حکایه سی دیر حکایت گرگ و بره است اشاره به شعر لافونتن که از ترکها یاد گرفته.
 
قورت کیمی اؤزوندن صونرا هئچ کسی سئومير
مثل گرگ غیر از خودش کسی را دوست ندارد .
 
مئشه ده قورت آزیدی بیری ده گمی ایله گلدی
در جنگل گرگ کم بود یکی هم با کشتی آمد .
 
آدادا قورت آزیدی بیری ده گمی ایله گلدی- در جزیره گرگ کم بود یکی هم با کشتی آمد .
 
قورت قویونی دالدالایان کیمی اودا منی گودور
همچون گرگی که گوسفند را بپاید مرا می پاید.
 
قویونی قوردا وئردی گوسفندرا به گرگ داد -  
معادل ضرب المثل بند را آب داد .
 -
  قوردون گؤزو قارا قوزونی،  قاراگئجه  ، قارا زمی ده  سئچر
گرگ بره سیاه را در شخم سیاه می بیند .
 
قورت ایته دئدی بورنووون ایی سین وئرمنه ، گوزومون ایشیقین وریم سنه. ایت دئدی اوندا گلیب قویونی طویله ده یئیرسن- گرگ به سگ گفت بوی دماغت را بمن بده من نور چشمم را بتو می دهم . سگ گفت آنوقت تو می‌آيي و گوسفند را در طویله می خوری .
 
ایته دئدیلر نیه هورورسن، نیه دالی دالی گئدیرسن؟ دئدی هم قورخودورام همی ده قورت دان قورخورام
به سگ گفتند چرا پارس می کنی و چرا عقب عقب می روی ؟ جواب داد که گرگ را می ترسانم و خودم نیز می ترسم .
-­ ايته آتديم، قوردا ديدي­ خواستم سگ را بزنم، خورد به گرگ: وقتي که حسب تصادف نتيجه بيش‌از انتظاري از يک عمل بست آمده باشد.
-­ قوردا دئديلر گئت قوزيلاري اوتا، آغلادي، دئدي اخي سيز دئيرسيز آمما من اينانميرام: به گرگ گفتند برو بره‌ها را بچران، زد زير گريه، گفت اخي شما مي‌گين اما من باورم نمي‌شه.
  قوردو اولويوبدور.  
گرگش زوزه کشيده است: در مورد کسي که موفقيت بزرگي کسب کرده است، کنايه از روکردن خوشبختي به کسي است.



یقینا ازین مثال ها که هر یک از حکایتی گرفته شده اند بازهم می توان نمونه آورد امادراینجا هدف اشاره به چند نمونه بود درزبان ترکی گرگ سمبل شجاعت و نترسی و هوشیاری و در عین حال مثال قهر وخشونت است. شاعر همه دان بابا طاهر عریان در دوبیتی زیبائی می گوید :

هر آن کو عاشقه از جون نترسه

نه از بند و نه از زندون نترسه

دل عاشق بوه گرگ بیابون

که گرگ از هی هی چوپون نترسه .

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

فاجعة خوجالي


پرویز زارع شاهمرسی
shahmarasi@yahoo.com
شهر خوجالي از ماه سپتامبر 1991 در محاصرة ارمنيان قرار داشت و مايحتاج عمومي مردم توسط هليكوپتر به شهر رسانده مي‌شد. با آغاز سال 1992حملات ارمنيان به شهر افزايش يافت. در جادّة آسفالتي كه از اراضي عسكران مي‏گذشت، خندقهاي بزرگ كنده و برخي اراضي را مين‏گذاري كرده بودند. راه شوشا
خوجالي نيز به همين نحو مسدود شده بود. سيمهاي ارتباطي برق قطع و آب و گاز مصرفي مردم متناوباً مختل مي‏شد. از ماه نوامبر 1991 تمامي راههاي ارتباطي به خوجالي مسدوده شده و تنها از طريق هليكوپتر به مردم شهر كمك‏رساني مي‏شد. از ماه نوامبر 1991 تا ماه فورية 1992 به 7 هليكوپتري كه در مسير عسكران يا شوشا به خوجالي در پرواز بودند، تيراندازي شده بود. از اواخر ژانوية 92/ اوايل بهمن 70 همزمان با سقوط هليكوپتري كه به مرگ 40 نفر انجاميد، پرواز هليكوپترها به خوجالي محدود شد.
از اوايل فوريه/ اواسط بهمن در حالي كه نبردهاي پراكنده در مارداكرت و مارتوني ادامه داشت و خان‏كندي نيز كماكان تحت آتش توپخانه و موشك انداز قرار داشت، تمركز نيروهاي تازه نفس آذربايجاني در آغ‌دام آغاز شد. علاوه بر اين گزارشهايي از تمركز نيرو در مرزهاي شمالي قره‏باغ
  و همچنين شوشا و مالي بيگلو نيز واصل شد. يكي از جرايد اين تدارك نظامي آذربايجان را « اقدامي در جهت كسب كنترل (منطقه) پيش از شروع مذاكرات صلح مسكو در ماه آتي » تعبير كرد. حملات قوي آذربايجان در دو جبهة عسكران و مارداركرت (بويژه روستاي خرامورت) آغاز شد.
در حالي كه نبرد در اين جبهه‏ها ادامه داشت. نيروهاي ارمني بر پاره‏اي از روستاهاي اطراف خان‏كندي كه محل تمركز قواي آذربايجان بود، يورش آوردند. نخست خايبالي‏كند و قوشچولار در شمال خان‏كندي در 10 فوريه / 21 بهمن سقوط كردند و فرداي آن روز نيز پس از يك هفته زد و خورد، روستاي مالي بيگلي (كه از لحاظ اشراف بر راه خان‏كندي اهميت اساسي داشت) بدست نيروهاي ارمني افتاد.
  با رسيدن اين خبر به خوجالي، زنان و كودكان شهر رو به كوهها نهاده و بطرف روستاي گلابلي در آغ‌دام گريختند. ارمنيان نيز راه را بر آنان بسته و آنها را بگلوله بستند. تعدادي از آوارگان كه نجات يافته بودند، بعد از نيمه شب به گلابلي رسيدند. در همين زمان حملات نيروهاي ارمني به خوجالي آغاز شد. شهر در معرض سقوط قرار داشت. مقامات محلي بويژه ائلمان محمدوف رئيس شوراي اجرايي خوجالي، تلاشهاي گسترده‌اي را براي شكستن محاصرة خوجالي انجام دادند ولي اين تلاشها بدليل عدم همكاري مسئولين دولتي و همچنين كارشكني اعضاي جبهة خلق، به شكست انجاميد. جبهة خلق آذربايجان كه براي رسيدن بقدرت و سرنگوني مطلبوف تلاش مي‏كرد، با اقدامات عمدي خود موجبات سقوط خوجالي را فراهم کردند.
آخرين هليكوپتر آذربايجاني روز 13 فوريه/ 24 بهمن وارد خوجالي شد. طي روزهاي بعد ائلمان محمدوف طي تماسهاي تلفني مكرر با آغ‌دام و باكو، درخواست كمك كرد.
  روز 17 فوريه براي بررسي وضعيت نظامي منطقه، جلسه‏اي در شهر آغ‌دام، مركز فرماندهي نيروهاي آذربايجان در قره‏باغ تشكيل شد. در اين جلسه برغم درخواستهاي مكرر ائلمان محمدوف مبني بر لزوم شكستن محاصرة خوجالي، فهمين حاجيف (نمايندة شاهين موسایف رئيس قرارگاه مركزي وزارت دفاع آذربايجان كه براي بقدرت رسيدن جبهة خلق تلاش مي‌كرد) اجراي عمليات نظامي براي خارج كردن خوجالي از محاصره را ممنوع كرد.   همان شب خوجالي مورد اصابت موشكهاي ارمني قرار گرفت. با تشديد حملات ارمنيان، در روز 24 فوريه/5 اسفند محمدوف به آغ‏دام اطلاع داد كه ارمنيان قصد دارند تلافي حادثة سومگائيت را در خوجالي درآورند. او درخواست كرد كه براي خروج زنان و كودكان از شهر، هليكوپتر فرستاده شود. اين درخواست نيز مانند درخواستهاي ديگر بي‏جواب ماند.
ساعت 30و20 دقيقه روز 25 فوريه / 6 اسفند تانك‌هاي ارمني در اطراف خوجالي ديده شدند. از شب هنگام نيروهاي ارمني كه از ياري نيروهاي هنگ مكانيزة 366 روسي بهره مي‏بردند، يورش به شهر را آغاز كردند. سرانجام در روز 26 فورية 1992/ 7 اسفند 1370 شهر خوجالي سقوط كرد. گروهي از مردم شهر موفق شدند از محاصرة ارمنيان درآمده و از راه كوهستان (تنگة عسكران) بطرف روستاي شللي در آغ‌دام بگريزند. راه آنان از نزديكي روستاي ارمني‌نشين نخجواني مي‌گذشت. در نتيجه پناهندگان غيرنظامي زير آتش نيروهاي نظامي قرار گرفتند و صدها آذربايجاني بي‏پناه كشته شدند. گلوله‌هايي كه از پشت به بدن و پاهاي اين افراد اصابت كرده بود، نمايانگر اين نكته بود كه آنان در حال فرار گلوله باران شده‏اند.
كشتار غيرنظاميان در خوجالي بقدري تكان دهنده بود كه بگفتة رودي پاتريك گزارشگر تلويزيون انگليس، اين قتل‏عام را بايد از اسفناكترين رويدادهاي تاريخ بشر دانست. احمد مسرت خبرنگار شبكة 5 تلويزيون فرانسه نيز از كنده شدن پوست سر و بريده شدن انگشتان عده‏اي از قربانيان گزارش داد.
   در اين حادثه 631 نفر آذربایجانی از جمله 63 کودک و 106 زن بطرز فجیعی کشته شدند. 487 نفر نقص عضو شدند. 1275 نفر پیرمرد، پیرزن، کودک و زن به اسارت درآمده و وحشیانه مورد شکنجه و آزار ددمنشانه قرار گرفتند.  
سقوط خوجالي كه يكي از پايگاهاي مهم نظامي آذربايجان بود، در مناقشة قره‏باغ نقطة عطفي بشمار مي‌رود.
  دولت مطلبوف در آستانة سقوط قرار گرفت و سرانجام پس از چند روز تظاهرات او در روز 6 مارس / 15 اسفند استعفاء داد  و شورايي مركب از حسن حسنوف نخست وزير، رحيم قاضيف وزيردفاع، حيدر عليف رئيس شوراي عالي نخجوان، ابوالفضل ايلچي‏بيگ و اعتبار محمدوف از رهبران جبهة خلق با سرپرستي يعقوب محمدوف سخنگوي شوراي عالي آذربايجان ادارة امور را در دست گرفت. اين شورا مي‌بايست تا تشكيل يك دولت ائتلافي حزب كمونيست و جبهة خلق، وظايف دولت را عهده‏دار مي‏شد. پيش‏بيني مي‌شد كه در آيندة نزديك جنگ شدت خواهد گرفت.

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

آذربايجان كشور تركان بود!

 

معرفي يك منبع تازه يافته در مورد ترك بودن آذربايجان در اوايل حمله مغولان

در مورد ترك يا غير ترك بودن سرزمين آذربايجان بحث‌هاي مختلفي شده و نظريات گوناگون ابراز گرديده است. عقيده‌ي بعضي بر اين است كه آذربايجان در زمان صفويه و با روي كار آمدن تركان صفوي و رسمي شدن زبان تركي آذربايجاني ترك زبان گرديده است!! در مقابل، عده‌اي نيز بر اين عقيده‌اند كه تركان از بوميان اصلي آذربايجان بوده و دولتهاي بزرگ و كوچكي همچون مادها، گوتي‌ها، حوري‌ها، اورارتويي‌ها و... ترك بودند و اسنادي در اين زمينه ارايه مي‌نمايند، از جمله با اشاره به ملاقات ناصرخسرو قبادياني با قطران تبريزي در تبريز كه ناصر خسرو به آشكارا مي‌نويسد: «در تبريز قطران نام شاعري را ديدم شعري نيك مي‌گفت اما زبان فارسي نيكو نمي‌دانست»(1) معتقدند كه زبان اصلي مردم آذربايجان در سده‌هاي گذشته ترك بوده است. با توجه به اسناد و مدارك ارايه شده از جانب اين طيف چنين بنظر مي‌رسد كه اسكان تركان در آذربايجان سابقه طولاني‌تري داشته و نمي‌تواند با روي كار آمدن صفويان ارتباط چنداني داشته باشد چه در زمان تيموريان و نيز آق قويونلو و قره قويونلو شاعران بسياري از جمله نسيمي ، حبيبي ، كشوري، اماني و حقيقي بودند كه به زبان تركي در آذربايجان اشعاري سروده‌اند و حتي گفته مي‌شود در اوائل حمله مغولان آذربايجان با نام «سرزمين ترك» (تورك يوردو) شناخته مي‌شد و سياحان خارجي نيز سرزمين آذربايجان را با نام «سرزمين ترك» مي‌شناختند.

يكي از همين سياحان كشيشي بنام پلان كارپن مي‌باشد كه از طرف پاپ اينوسان چهارم innocent IV در سال 1245 در پي تصميمات مجمع مشاوري ديني شهر ليون به سفارت به دربار گيوك خان امپراطور مغول فرستاده شد. مشاهدات و مذاكرات اين كشيش عالي رتبه در طي كتابي كه خود نوشته است بارها با ترجمه به زبانهاي مختلف چاپ شده است. اين كتاب با نام «سفرنامه‌ي پلان كارپن» توسط دكتر ولي‌الله شادان به فارسي نيز توسط فرهنگسراي يساولي در تهران چاپ و منتشر شده است. در متن همين سفرنامه نيز آذربايجان بعنوان سرزمين تركان قيد شده است.

پلان كارپن سفر خود را از شهر ليون در تاريخ 16 آوريل 1245 آغاز كرد و4 آوريل 1246 به لشكرگاه باتو رسيد و در 22 ژوئيه 1246 به حضور گيوك خان امپراطور مغول باريافت و بعد از مذاكرات مختلف كه بيشتر بر محور رسالت خويش از طرف پاپ يعني دعوت گيوك خان به دين مسيحيت و اتحاد عليه تركان مسلمان بود-  بدون نتيجه به مبدأ مسافرت خود يعني ليون در نوامبر 1247 برگشت . پاپ، ساده لوحانه مي‌خواست با دعوت مغولان به دين مسيحيت مغولان را «نزد خداوند در آسمان روسفيد» نمايد غافل از اينكه در بين مغولان يا به قول اروپائيان تاتاران، آزادي كامل مذهبي وجود داشت و خانان مغول به هيچوجه در مسائل ديني اتباع خود دخالت نمي‌كردند و به غير از مانويان و شامانيست‌ها و مسلمانان حتي در دربار خانان مغول ،‌منشيان و كشيشان عيسوي انجام وظيفه مي‌كردند. و حتي آزادي مذهبي در حكومت مغولان بقدري گسترده بود كه در چادر بزرگ گيوك خان امپراطور مغول كليساي مسيحي وجود داشت و مراسم ديني برابر آداب كليساي يوناني در مقابل چادر او انجام مي‌گرفت و حتي در زمان اجراي مراسم‌ها ناقوس كليسا هربار به صدا درمي‌آمد و امپراطور با سعه صدر كامل از صداي ناقوس‌ها نيز ناراحت نمي‌شد.

پلان كارپن در ضمن مسافرت خود از غرب تا شرق كشورهاي مختلف را ديده و از آداب و رسوم آن ممالك نكته‌هايي را يادداشت كرده ولي بيشتر موقعيت جغرافيايي آن شهرها و كشورها را در سفرنامه خود قيد كرده است. از جمله همين قيدها موقعيت آذربايجان و اهالي آن است كه حين بحث در مورد همسايگان تركان كومان نكته‌اي آورده مي‌شود.

پلان كارپن در ذكر همسايگان جنوبي كومانها به ترتيب از بالا به پايين به سرزمين چركس ها و گرجي‌ها و ارامنه اشاره كرده و از سرزمين آذربايجان كه در اين توصيف در جنوب ارمنستان قرار مي‌گيرد با واژه جالب توجه «تورك يوردي» (سرزمين ترك‌ها) نام مي‌برد و بدين ترتيب نشان مي‌دهد كه آذربايجان در اوائل حمله مغول يك سرزمين ترك بود.

كارپن پلان سه ملت گرجي و ارمني و ترك آذربايجاني را به صورت منظم و رديف شده چنين مي‌نويسد : در جنوب كوماني، سرزمين آلان‌ها و چركس‌ها و... گرجي ها و ارامنه و سرزمين ترك‌ها مي‌باشد»(2)

چنانچه مشاهده مي‌شود در همسايگي گرجي‌ها و ارامنه ، آذربايجان واقع است كه در آن زمان نيز سرزمين تورك ناميده مي‌شد و اين نشان مي‌دهد كه قبل از آق قويونلو‌، قره‌قويونلو، تيموريان و دوره فترت در اوائل سلطنت ايلخانان مغول، «آذربايجان» با نام «سرزمين تركان» شناخته مي‌شد.

باشد كه تحقيقات تازه و كشف و نشر اسناد ديگر بر گوشه‌هايي از تاريخ آذربايجان پرتوي نوراني‌تر بياندازد.

پاورقي :

1-     سفرنامه ناصر خسرو، ص 36

2-   سفرنامه پلان كارپن (نخستين سفير واتيكان در دربار مغول در سال 1245 ميلادي)، ترجمه دكتر ولي‌الله شادان، انتشارات فرهنگسرايساولي، تهران، 1363، ص 95

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

وقاحت از نوع آريائی !!!

 

هخامنشها 8500 سال تاريخ دارند!!! سومريها آريايی هستند!!! اولين نژاد جهان آريايی ها هستند!!! تنها نژاد آريايی در جهان وجود دارد !!! پيغمبر اسلام فارس است!!! زرتشت چهارده هزارسال پيش بوده و آخرين زرتشت حضرت ابراهيم است!!! نام قبيله قريش ازاسم کوروش گرفته شده!!! آدم و حوا ايرانی هستند!!! آذربایجانيها تورک نيستند!!! آذربايجانيها کورد هستند!!! زبان ترکی کاملا مردود است!!! قبل از ايران در جای ديگری زبان سراغ نداريم!!! الکساندر مقدونی يک دروغ بزرگ تاريخی است !!! سقراط و بقراط وارسطو ... ساخته و پرداخته ذهن حقارت يافته يونانيان است!!! فرهنگ تمام جهان بر گرفته از فرهنگ ايرانی است!!! زبان استانبولی ترکی نيست!!! ترکی باستان سنديت علمی ندارد!!! کوروش دوالقرنين است!!! پور پيرار بی سواد است!!! فرهنگ آريايی درياست و هيچ سگی نمی تواند آن را بيالايد !!! عربها هيچ فر هنگی ندارند !!! اگر ايران را حذف کنيم نه تمدنی در جهان باقی می ماند ونه فرهنگی !!!

 

پاسخی به بررسی پيشينه تاريخ ايران 1

 

ماهنامه ايران مهر در آخرين شماره خود ( شماره تیر و مرداد 1384 ) ، اقدام به چاپ مصاحبه ای با شخصی به نام فاروق صفی زاده نموده است. جدای از اهانتهايی که اين مهره مضحک استعمار پير به ملت غيور و سرافراز تورک نموده است ما همه شما عزيزان را به مطالعه مصاحبه وی ترغيب می نماييم چرا که بدين وسيله هم تفرح خاطری حاصل خواهد گرديد(سخنان به اصطلاح تاريخی اين بابا شباهتهای زيادی به ديالوگهای صبح جمعه با شمای راديو دارد) و هم اينکه شما عزيزان با سطح فکر و انديشه های جاهلانه بزرگان جريان شونيزم پان فارسيسم آشنا خواهيد گرديد.

 

ما نيز در اين برحه بر خود لازم دانستيم تا به اراجيف وی پاسخهای روشن و آشکاری دهيم تا شايد وی و همفکران وی پی به نادانی خويش ببرند و دست از دشمنی با ملت بزرگ تورك بردارند. نکته مهمی که در اين ميان زياد به چشم می آيد القابی است که وی آنها را يدک می کشد پروفسور و دکتر. اين بنده خدا اگر واقعاً پروفسور هستند چرا اين گونه خنده دار سخن می گويند و ادعاهايی را بيان می کنند که خود پان فارسها از شنيدن آنها بهت زده شده اند.

سخنان اين احمق ، ما را ياد نوشته يکی از نويسندگان يکی از سايتهای خبری می اندازد که راجع به يک شخص ديگر مطلبی را نگاشته بود ولی ما آن داستان را وصف حال اين بابا دانستيم و مناسب ديديم که با اجازه نگارنده اصلی مطلب ، نوشته وی را در اينجا نيز نقل قول کنيم.

 

 

«فاروق» هر گاه باين يا آن مناسبت دستش به بلندگو ميرسد حرفهائی را ميزند که نگارنده اين سطور را بياد يکی از حکمت های مردمی مان انداخته و بی اختيار ميگويم « فاروق » نجنب که گنجی!

حکايت « نجنب که يک گنجی!» که روايتی از آن هم در مجموعه « امثال و حکم » مرحوم علی اکبر خان دهخدا آمده به اين شرح است:

میگویند در روزگاران قدیم حاکمی حکم کرده بود کسانی که از دروازه شهر وارد میشوند اگر نقصی در اعضای بدن آنها وجود داشته باشد باید به دروازه بان مالیات نقص عضو بپردازند تا اجازه ورود آنها به شهر داده شود. برای مثال بابت چلاق بودن دو تومان و کور بودن چهار تومان گرفته میشده. روزی دروازه بان ، تازه واردی را میبیند که لنگ لنگان از دور میآید. دروازه بان با خود میگوید این دو تومان!. مسافر نزدیکتر که میرسد دروازه بان میبیند طرف علاوه بر اینکه لنگ است و باصطلاح می شلد یک دست هم ندارد. دروازه بان میگوید اینهم دو تومان دیگر، شد چهار تومان!. مسافر بازهم نزدیک تر که میشود معلوم میشود یک چشمش هم کور است، دروازه بان میگویدحالا شد هشت تومان پس او را صدا میزند که عمو بیا جلو عوارضت را بده اما طرف نمیشنود ، معلوم میشود او کر هم هست پس سعی میکند با اشاره او را بطرف خود بکشد که معلوم میشود او کور هم هست . دروازه بان به طرف او میرود تا با حرف زدن عوارض را از او بگیرد ولی طرق جواب هم نمی دهد و معلوم میشود لال است و دندان هم در دهان ندارد. دروازه بان فریاد میزند! عمو جان نجنب که گنجی!

 

و اما گذشته از طنز و شوخی ، قصد داريم به نکاتی از آن سخنان ياوه بپردازيم.

 

ايشان معتقدند «فقط ساسانيان در ايران 2500 سال حکومت کرده اند» البته دليل و مدرکی را به عنوان پشتوانه اين ادعای خويش ارائه نکرده اند و چيزی بيش از ياوه نيست.

برای اينکه ايشان هم از گذشته و تاريخ خبری داشته باشند عرض می کنم که طبق نوشته «تالبرک» مورخ آلمانی، سلسله ساسانيان در سال 226 ميلادی توسط اردشير اول بنا نهاده شد و تا سال 651 ميلادی که توسط اعراب منقرض گرديد 29 پادشاه اين سلسله مجموعاً 425 سال حکومت کرده اند.

فارسنامه ابن بلخی هم که مورد وثوق پان فارسها (لااقل تا به امروز) است می نويسد:

ساسانيان: نامها و عدد ايشان 31 پادشاه بيرون از بهرام شوبين و شهربراز که هر دو خارجی بودند و ثبات نيافتند مدت ملک ايشان 429 سال و 5 ماه و 20 روز.

شاهنامه فردوسی هم که قبله آمال پان فارسها است برای ساسانيان 496 سال و 7 ماه حکومت داری را ذکر می کند.

تواريخ ديگری نيز که موجود است و تا به حال به آنها استناد می گرديده و همگی آنها هم مورد وثوق پان فارسها بوده ، کمابيش با اقوال مورخان بالا موافق هستند ، حال چرا اين بابا از حکومت 2500 ساله!! ساسانيان سخن می گويد خدا می داند و بس. ايشان يا نمی دانند 2500 چند تا صفر دارد و مطابق چه مدت زمانی می شود؟ و يا اينکه تقصير کار بر گردن مصاحبه کننده بوده ، که درست در وقت خواب اين بابا ، اقدام به مصاحبه نموده و اين اراجيف را تحويل گرفته است. شايد هم تقصير دود غليظ منقل بوده ، که چنين هضيان گويی را در پی داشته است.

و اما ايشان می فرمايند: «...يعنی مادها اولين حکومت خودشان را در نه هزار سال پيش به وجود آوردند.» اين ديگر محشر است و اعجاب انگيز. چرا که با حساب و کتابهای اين بنده خدا ، حکومت مادها هزارها سال قبل از طوفان نوح بوده است چرا که به حساب سالنامه های عبری امسال ، سال 5765 است و مبنای اين سالنامه نيز وقوع طوفان نوح بوده است.

اگر ما منظورمان از انسان همين نژاد امروزين انسان باشد نمی توان اين همه بذل و بخشش نمود و قدمت مادها را به نه هزار سال پيش رساند.

ايشان می فرمايند: «همين آقائی که امروز به غلط می گويند يک واژه ترکی است ، يک واژه کاملاً پارسی است.» واقعاً خنده دار است کاش ايشان سری به فرهنگ لغات می زد و چنين ياوه گويی نمی فرمودند. دزدی در روز روشن ، واقعاً نوبره.

ايشان می فرمايند: «وقتی تاريخ مادها نه هزار سال پيش باشد ما به خوبی می دانيم که مادها 400 سال تا 500 سال حکومت کردند» مسلماً برای کسی که ادعای تاريخ دانی می کند اين همه دروغ گويی و خيال بافی آشکار شايسته و بايسته نيست. چرا که مادها به نوشته اکثر کتب تاريخی موجود 155 سال حکومت کرده اند آن هم از سال 705 پيش از ميلاد تا سال 550 پيش از ميلاد. اگر اين بنده خدا برای گفته هاش مدرک و دليلی دارند پس چرا آنها را رو نمی کنند.

ايشان می فرمايند: «هخامنشيان هشت هزار و پانصد سال پيش در ايران حکومت داشتند.» در حالی که سيزده پادشاه سلسله هخامنشی طبق نوشته های مورخان از سال 550 پيش از ميلاد تا سال 330 پيش از ميلاد ، 220 سال بر اريکه قدرت تکيه زده بودند. ضمناً اگر به پيشينه حکومتداری پدران کورش نيز (البته اگر واقعيت داشته باشند و ساختگی نباشند) بنگريم اين پيشينه فقط تا سال 730 پيش از ميلاد به پس می رود نه آن اندازه که اين بنده خدا ادعا می کند.

ايشان مدام از آثار به دست آمده سخن می گويد و هيچ گاه ، حتی يکی از آنها را نيز معرفی نمی کند. اشتباه ديگر ايشان اين است که تمامی آثار پيدا شده و يا نشده اقوام ديگر اين سرزمين را متعلق به هخامنشيان و مادها می داند.

ايشان می فرمايند: «زبان پارسی هم ادامه زبان مادی است. يعنی يکی از گويشهای زبان مادی است.يعنی همين خطی که ما امروز می گوييم الفبای پارسی يا پارسی باستان در حقيقت الفبای مادی باستان است نه پارسی باستان» ضمن اينکه وی را به تفاوت معنی زبان و خط متذکر می شويم توجه ايشان را به اين نکته جلب می کنيم که خط امروزی پارسی از خط و الفبای عربی گرفته شده است نه آن گونه که ايشان ادعا می کنند. ايشان اگر به ياد ندارند که خط های باستانی مورد ادعای خود چگونه بودند لطف کنند و به آرشيو نشريه در آستانه فردا ، (که خود ايشان در آن قلم فرسايی می کرده اند) در سال 75 و 76 مراجعه کنند و مشاهده کنند که خط مزبور هيچ گونه شباهتی هم به خط مستعمل امروزی ندارد.

و اما مطلب ديگر اينکه می فرمايند: «قبل از آن سومريان آريايی که آريايی بودند و عده ای هم به غلط می گويند اينها سامی هستند ، ما اصلاً نژادی به نام سامی نداريم. ما يک نژاد بيشتر در جهان نداشته و آن هم نژاد آريا می باشد. اولين نژاد جهان آريايی ها هستند.(بر اساس هم متون مذهبی و هم متون باستانی ما)» جالب اينجاست که تا به امروز هيچ مورخی ادعا نکرده است که سومری ها آريايی بوده اند. ايشان می بايست توجه داشته باشند که يکی از مبانی شناخت و تعيين نژادی ، زبان مردمان مورد بحث است.

 

بد نيست که در اينجا به نظريات زبان شناسان هم اشاره شود به عنوان مثال دکتر پرويز خانلری می نويسد: «زبان سومری قديمی ترين زبان مکتوب بشر است. قوم سومر از زمانهای قديم در مصب رودهای دجله و فرات يعنی بين بابل باستان و خليج فارس جای گرفته بود. اين مردم از نظر نژادی به هيچ يک از همسايگان خود شبيه نبودند. تمدن و فرهنگ اينان که از همه تمدنهای آسيای غربی قديمتر بوده ، شايد در همين سرزمين به وجود آمده و شکوفا شده بود. ولی از روی قرائن ميتوان حدس زد که آنها اولين بار از شرق يا شمال شرق به اين سرزمينها آمده بودند.» و تمامی اين قرائن ما را بر آن می دارد که قبول کنيم سومرها از آسيای ميانه و نواحی اطراف دريای خزر و نيز آذربايجان کنونی که همگی قرنها و هزاره ها پيش از ميلاد مسکن ترکان بوده اند به بين النهرين مهاجرت کرده اند. به خصوص که مشابهت های فراوان زبانی قومی بين اقوام ترک و سومر اين حدس را تقويت می کند.

ژ.اوپر (1905 1825 ميلادی) نخستين دانشمندی بود که موضوع قرابت بين زبانهای خانواده اورال آلتای و سومری را پيش کشيد. وی زبانهای سومری و ايلامی را از زبانهای يافثی (ترک) می دانست. بعد از او فريتز هوما (1936 1854 میلادی) سومرشناس آلمانی ابتدا زبان سومری را از زبانهای آلتايی شمرد و در سال 1884 ميلادی پيش رفته ، سومری ها و آنها را يک قوم مشترک آلتای ناميد. وی در دهه های نخستين سده بيست ميلادی با برابر هم نهادن واژه های ، سومری و ترکی و توضيح در حدود 350 واژه سومری به کمک واژه های زبان ترکی بر ارتباط زبان سومری با زبانهای ترکی تاکيد کرد. وی از مطالعات خود به اين نتيجه رسيد که شاخه ای از اجداد باستانی اقوام ترک در حدود سالهای 5000 قبل از ميلاد از وطن خود در آسيای مرکزی حرکت کرده به آسيای مقدم آمده و سومری ها را پديد آوردند و آثار بازمانده از زبان سومری نشان می دهند که زبان ترکی در آن اعصار چگونه بوده است.

آقای رئيس نيا با اشاره به مطالب فوق و زوايای مختلف تمدن سومری می نويسد: «زبان سومری زبانی بوده است التصاقی و به طوری که گذشت همين نوع ساخت عمده ترين نشانه نزديکی آن با خانواده زبانهای ترکی به شمار می رود. لازم به تذکر است که همه زبانهای التصاقی با هم خويشاوند نيستند. گو اينکه دلايل قاطعی نيز بر ناخويشاوندی زبانهای ترکی و سومری وجود ندارد».

آقای پيرنيا نيز که با قاطعيت از التصاقی (پيوندی) بودن زبان ايلاميها سخن رانده ابتدا در مورد زبان سومريها ترديد کرده و می نويسد: «زبان ايلاميها ملتصق بوده ، در باب زبان سومری و هيتی ترديد استو بعضی زبان سومری را زبان ملتصق خالص نمی دانند» [ايران باستان،جلد اول،صفحه يازده] ولی اين ترديد زياد به طول نمی انجامد و خود وی درست در صفحه بعد همين مطلب ضمن بحث از تمدن سومری ها با اطمينان از التصاقی بودن زبان آنها سخن رانده و می نويسد: «سومريها موجد اين تمدن بودند و زبانشان ملتصق بود.» [ايران باستان،جلد اول،صفحه دوازده] وی در جای ديگر می نويسد: «زبان سومری به زبانهای تورانی آلتايی يا اورال و آلتايی نزديک است.» [ايران قديم، پيرنيا،صفحه 21] با اين توضيحات امروز ديگر بر همگان روشن است که سومريان از اقوام سامی نبوده اند. ساميان در دوره های بعد به آن ديار راه يافتند.» [تاريخ فکر،آدميت،صفحه 11] گفتنی است که امروزه تقريباً همه دانشمندان و محققان بر پيوندی بودن زبان سومريها اذعان دارند حتی گروهی همچون پروفسور زهتابی آنها را ترک زبان دانسته اند و ما می دانيم که ترکی امروزی نيز زبانی پيوندی است. ولی بعضی از دانشمندان پيوندی بودن اين زبانها را برای قبول خويشاوندی آنها کافی نمی دانند و حتی موضوع قرابت ژنتيکی اين اقوام را با چالش مواجه می سازند. و به قول آقای محمدرضا کريمی «معلوم است که سومريان و اکديان و انديشه نزديکی ژنتيکی آنان با زبانهای ترکی و حتی ترک بودن کلی آنان ساليان درازی است که مباحث آتشينی را سبب گشته است با اين حال انکارکنندگان قرابت ژنتيکی و خويشاوندی زبانهای سومری، اکدی و ترکی. اين پاراللهای مشهور بين اين زبانها در برابر اين همه مشابهات موجود زبانی خود را می بازند.» [مقدمه ای بر تاريخ تحولات زبان ترکی آذری،صفحه يازده]

رفيق اوزده ک نيز بر اين باور است که: «پا فشاری بعضی از مورخين بر ترک بودن سومرها ، نزديکی زبان نوشتاری سومری را با زبان نوشتاری ترکی و نيز وجود کلمات سومری در گنجينه لغات ترکی باستان را می رساند» [تورکون قيزيل کيتابی،جلد يک،صفحه شصت] از طرف ديگر تمامی اين زمينه ها موجب شده تا گروهی از انديشمندان و محققان با مشاهده شباهت فراوان زبانهای ترکی و سومری آنها را از يک ريشه محسوب دارند و يا لااقل دم از خويشاوندی اقوام ترک و سومر بزنند. چنانکه پروفسور نظامی خوديف با اشاره به مساله قرابت قومی زبانی Ethnolinguistic اقوام سومر و ترک می نويسد که «به گمان محققان در تشکيل تمدن سومر قوم ترک با واسطه يا بی واسطه سهيم بودند. به عقيده وی تحقيقات اخير راه را برای ادعای قرابت زبانی سومر و ترک هموار ساخته است. [آذربايجان ادبی ديلی تاريخی،خوديف،صفحه 18] و به قول توفيق حاجيف ، در هر حال تمامی اين اسناد لااقل تصديق می کنند که همزمان با سومرها و در همسايگی نزديک آنها (سرزمين ماد در سرحدات اراضی سومرها قرار داشت) اقوام ترک زبانی می زيستند که با آنها روابط اقتصادی اجتماعی داشتند» [آذربايجان ادبی ديلی تاريخی،خوديف،صفحه 19]

ما هر چند وجود چند لغت مشترک را برای صدور حکم نهايی قرابت زبانهای ترکی و سومری کافی نمی دانيم ولی از آنجا که هر دوی اين زبانها پيوندی می باشند نيک می دانيم که زبان پيوندی سومری اگر خويشاوند زبان پيوندی ترکی نيز نباشد به هيچ وجه خويشاوند ساير زبانهای منطقه از قبيل زبانهای هند و اروپايی و سامی که همگی غير پيوندی می باشند نخواهد بود به خصوص اينکه بررسی مراحل شکل گيری تمدن سومر و خواستگاه اصلی آنان ما را در پذيرفتن قرابت زبانی اقوام سومر و ترک ياری می رساند.

 

برگرفته از:

نگاهی نوين به تاريخ ديرين ترک های ايران،محمد رحمانی فر،صفحات44 تا47

 

 

 

 

و اما در مورد زرتشت که می فرمايند: «زرتشت 14 هزار سال پيش بوده» که ديگر از آن حرفهاست توجه ايشان را به سخنان دکتر جهانگير اوشيدری ، موبد موبدان جلب می کنم که در روزنامه صبح امروز مورخه 6/10/78 به چاپ رسيده بود: «آشو زرتشت در سن 77 سالگی يعنی در سال 1691 پيش از ميلاد به همراه هفتاد و دو تن از پيروانش به شهادت رسيد زرتشت در سی سالگی پس از ده سال خلوت گزيدن و بررسی در احوال جهان کتاب اوستا به او الهام شد و به پيامبری برگزيده شد. ...» مشاهده می کنيم که حتی مطابق اظهارات خود زرتشتيان قدمت اين آيين و پيامبرش به 4 هزار سال هم نمی رسد حال چرا ادعای 14 هزار سال می شود واقعاً خنده دار است. تازه بسياری از مورخين نيز بر اين عقيده هستند که زرتشت در فاصله قرنهای هشتم تا ششم قبل از ميلاد بوده است.

شايد ايشان به قدری مجذوب شاهنامه فردوسی شده باشند که طريقه ارائه اعداد و ارقام آن را برای تاريخ نگاری خود الگو انتخاب کرده باشند چرا که شاهنامه نيز از حکومت 1000 ساله يک شخص به نام ضحاک ، حکومت 700 ساله شخص ديگری به نام جمشيد و همچنين از حکومت 500 ساله فريدون نامی سخن می گويد. در حالی که ايشان می بايست توجه داشته باشند که اغراقهايی که در شاهنامه صورت گرفته است (جدای از راست يا دروغ بودن آنها) چيزی به غير از تاريخ نگاری بوده است. مسلماً نبايد اسطوره و اسطوره سازی را با تاريخ نگاری درهم آميخت.

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

هخامنشيان يا سلسله سگ پروردگان!!

 

حسين فيض‌الهي وحيد

(داراي دكتراي افتخاري)

هخامنشيان سلسله‌اي از اقوام وحشي و بيابانگرد به اصطلاح آريايي بودند كه توسط جوانكي دزد و فاسدالاخلاق بنام كوروش در سال 550 ق.م درايران تاسيس و با حمله اسكندر مقدوني و كشته شدن آخرين پادشاه جنايتكار اين سلسله بنام داريوش سوم در سال 331 ق.م همچون جرثومه‌هايي از فساد از روي زمين برافتاد و به زباله داني تاريخ سپرده شد.

اعمال و افكار و حركات و سكنات اين جوانك دزد در دهه‌هاي اخير مورد تقليد و سرمشق و «ايدئولوژي» رژيمي فاسدتر از رژيم هخامنشي گرديد و احمقي از حُمقاي تاريخ كه «عقيده خودبزرگ بيني» داشت خواست كشور ايران را به «دروازه‌هاي تمدن بزرگ» برساند، تمدني كه خطوط اصلي آن از «دروازه غار» و «ميدان تير» و «ميدان اعدام» تهران مي‌گذشت و به زندانهاي «قزل قلعه» و «قزل حصار» و «قصر» منتهي مي‌شد.

«گريمورهاي تاريخ شاهنشاهي» از اين جوانك دزد و فاسد‌الاخلاق سعي داشتند چهره «منجي ايران» را ترسيم نمايند غافل از اينكه انوار آفتاب حقيقت از زير پرده آهنين جهل‌هاي شاهنشاهي نيز گذشته و جهان حقيقت را نور باران كرده و خفاشان شب‌پرست را مجبور خواهند كرد در مقابل عزم آهنين تاريخ حقيقي اين ملت سر خم كرده و بساط شارلاتاني و شاه‌بازيهاي خود را جمع نمايند ولي آنها مزبوحانه مي‌كوشند تا جلو روشنگريهاي اصيل تاريخي را با پولهاي به غارت برده و با ساختن فيلم چندين ميليون دلاري «كورش كبير» بگيرند.

اين فيلم مضحك كه امروزه با همكاري چهار فيلمساز سوئدي و با پشتيباني و ساپورت كامل«رضا پهلوي» - پالاني سابق- تهيه مي‌شود قرار است بغير از آمريكا در بيشتر شهرهاي بزرگ اروپا از طريق تلويزيون پخش شود.(1) و هدف از آن «تحريف تاريخ واقعي ايران» و چهره انساني دادن به جوانكي دزد و فاسدالاخلاق بدخوي و سگ پرورده‌اي است كه مورد افتخار «لايقان» خود مي‌باشد و بر جوانان اين آب و خاك است كه در مقابل تحريف‌هاي اين ورشكسته‌گان به تقصير «پهلوي گرا» با نوشتن مقاله‌هاي روشنگر از متون صحيح يوناني و اسلامي برآيند تا فاجعه «دروازه تمدن بزرگ» بار ديگر گريبانگير اين مردم نشود و بدبختي‌ها و «آريا بازيهاي» عاري از مهري از نو تكرار نگردد.

حال با اين مقدمه كوتاه در مورد فيلم «كوروش كبير» - كه دهن كجي آشكار به تاريخ واقعي اين مردم است به بررسي سلسله هخامنشي مي‌پردازم تا ريشه‌هاي اين كج انديشي نمايان گردد.

«كتزياس» مورخ و طبيب مشهور يوناني كه بمدت 17 سال از سال 415 398 قبل از ميلاد «پزشك دربار هخامنشي» بود و حدود 23 جلد كتاب در تاريخ ايران و جهان تاليف كرده است چون خود از نزديك با خاندان فاسد هخامنشي آشنا بود در حقيقت توانسته پرده از روي بعضي از «اسرار مگوهاي» اين رژيم فاسد برداشته و بويژه در مورد كوروش به اصطلاح كبير حقايقي را در حد امكان و موقعيت خويش بيان نمايد.

«كتزياس» بر خلاف بعضي از مولفين جيره خوار و مورخين خيانتكار كه سعي در اختفاي حقايق تاريخي دارند به صراحت در مورد سر سلسله‌ هخامنشي و حيات كثيف دوره جواني او مي‌نويسد: «كوروش پسر چوپاني بود.... كه از شدت احتياج مجبور گرديد راه زني پيش گيرد»(2)

خطيب مشهور جناب «آيت ا...صادق خلخالي» در كتاب «كوروش دروغين و جنايتكار» به استناد اين نوشته كتزياس كه مي‌نويسد : «كوروش در ايام جواني بكارهاي پست اشتغال ميورزيد و از اين جهت مكرر تازيانه [مي]خورد»(3) استنباط كرده است كه كوروش گاه گاهي مجبور بود كه «لواط بدهد»(4) او كوروش را جزء آن منحرفين اخلاقي مي‌داند كه «در تمام عمر خويش هميشه مبتلا به انحراف اخلاقي بوده و از تن دادن بذلتها كه لواط هم جزو آنها است مضايقه نداشته‌اند»(5)

«كتزياس« كه در مدت هفده سال طبابت در دربار هخامنشي به اسرار دروني اين سلسله فاسد از نزديك آگاهي داشت در مورد رابطه خاندان پادشاهي ماد با خاندان كوروش به صراحت مي‌نويسد كه برخلاف شايعه پراكني‌هاي رژيم هخامنشي كه مي‌خواهد خود را از اقوام خاندان پادشاهي ماد قلمداد كرده و كوروش را نوه آستياك جلوه دهد تا تصاحب پادشاهي ماد را «قانوني» جلوه دهد، كوروش با آستياك آخرين پادشاه ماد «هيچگونه قرابتي نداشت و از راه حيله و تزوير بمقام سلطنت رسيده بود»(6)

علاوه بر تاكيد بر فاسدالاخلاق بودن كوروش، مورخيني غير از كتزياس نيز كه قبل از ميلاد مي‌زيستند از بخش‌ ديگري از اسرار زندگي كثيف او پرده برداشته و حتي به «سگ پروردگي» كوروش هم اشاره كرده‌اند.

«تروك پومپه» - مورخ اهل گل (فرانسه) كه معاصر اوگوست امپراتور روم بود (31 ق.م 14 م
) و چهل و چهار جلد كتاب در تاريخ علم نوشته است كه «ژوستن» يا «يوستي نوس» مورخ رومي آنها را خلاصه كرده در كتاب «تاريخ عمومي، كتاب اول، بند4 »
 راجع به كودكي كوروش مي‌نويسد كه وقتي كوروش را براي به هلاكت رساندن بدست چوپاني سپردند «چوپان، كوروش را در جنگلي گذارد، يك سگ ماده او را شير ميداد و از حيوانات ديگر حفظ مي‌كرد بعد كه چوپان ديد حيواني پرستار و پاسبان طفل است حس ترحم بر وي غلبه كرد و بخواهش زنش پسر نوزاد خود را در جنگل گذارد و كوروش را به پسري پذيرفت.»(7)

ماجراي «سگ پروردگي كوروش» علاوه بر منابع يوناني در منابع قديم اسلامي نيز تاييد و تاكيد شده منتهي با توجه به بعد فاصله زماني از هخامنشيان تا اسلام مفسران اسلامي هسته اصلي زندگي او را در آثار خود حفظ كرده ولي در نام او اختلاطي با سايرين پيش آوردند مثلا «ابوبكر عتيق نيشابوري» معروف به «سورآبادي» مفسر بزرگ اسلام در هزار سال پيش در تفسير خود به مناسبتي از «كيكوروش» (كي كوروش) نامبرده و مي نويسد : «گويند بكودكي بد خو بود مادر وي با وي درماند و دايگان درماندند وي را ببردند در بن درختي بنهادند ماده سگي بدان موضع بچه داشت بچگان را شير ميداد...تا آنكه كودك به شير سگ برآمد نيكو روي و زيرك و ناپاك [شد]«(8)

شايد واژه هاي «نيكوروي» و «ناپاك» به نوعي افاده كننده استنباط جناب «آيت ا...خلخالي» باشد و بنوعي هم افاده‌گر همين معني «كتزياس» - طبيب دربار هخامنشي باشد كه به صراحت مي‌نويسد : «كوروش در ايام جواني بكارهاي پست اشتغال ميورزيد و از اين جهت مكرر تازيانه [مي]خورد»(10) البته احتمال اينكه واژه كنايه‌دار سورآبادي در رابطه با «نيكوروي» بودن كوروش در ارتباط با واژه «كارهاي پست» ذكر شده از سوي كتزياس باشد بعيد نيست.

جالب اينكه رواياتي نيز در مورد كوروشي بنام «كوروش سگ دهان» وجود دارد كه ارتباط نزديكي با گفته «ابوبكر عتيق نيشابوري» در مورد «بدخو» بودن «كي كوروش» دارد. اين «كوروش سگ دهان»، در واقع اولين حكمران پارسي است كه دستور بستن در دانشگاهها و دانشكده‌ها را صادر كرده و دانشگاه بزرگ حكمت و فلسفه يونان در شهر اوس را بكلي تعطيل كرده از كار انداخته است.

البته لازم به يادآوري ايت كه هروردوت پدر تاريخ نيز نام مادر كوروش را «سپاكو» (اسپاكو) ذكر كرده كه معني «سگ ماده»(10) دارد و نشان مي‌دهد كه روايت «سگ پروردگي كوروش» در آثار هردوت نيز بنوعي منعكس بوده است ولي يكي از مترجمين خوش ذوق ايراني در ترجمه تاريخ هرودوت كه بين «وجدان مترجمي» و «وجدان آريايي‌گري» قرار گرفته است در صفحه 46 ترجمه خود سپاكو را «كه به يوناني كينو مي‌باشد زيرا بزبان مادي كلمه سپاكو يعني سگ ماده»(11) در صفحه 54 ترجمه‌اش بناگهان «شرم آريايي‌گري» بر «وجدان مترجمي‌اش» غلبه كرده و «كينو» را «گرگ« ترجمه ميكنند تا بنمايد كه «گرگ ماده‌اي او (كوروش) را شير داد»(12) البته اين شعبده بازي و «تبديل سگ به گرگ» فقط در فاصله هشت صفحه انجام مي‌گيرد نه بيشتر!!

جالب اينكه يكي از مورخين معاصر بعد از ذكر اين سه واقعه مربوط به «سگ‌ها» مي‌نويسد : «در واقع يك روايتي در باب سگ شير دادن كي كوروش و اسپاكوي هرودوت و كوروش سگ دهان روزگارهاي بعد وجود داشته كه با هم تخليط شده است و چون صحبت ما از جو و نان جو است به گوشتخواران فعلا نمي‌پردازيم فقط مقصودم اشاره به نام خانوادگي اين سگ‌ زاده‌هاست»(13)

به هر حال آنچه از تعابير و تفاسير يوناني و اسلامي برمي‌آيد اين است كه كوروش به اصطلاح كبير سگ پرورده با هر دوز و كلكي بود امپراتوري تركان ماد را از پاي درآورد و آستياك آخرين پادشاه ماد را در تبعيد كشت.

«كتزياس» - مورخ و طبيب دربار هخامنشي در مورد عاقبت كار آستياك با عنايت به «سگ پروردگي» كوروش مي‌نويسد وقتي كه به جستجوي نعش پادشاه ماد در كويري كه كوروش دستور داده بود او را در آنجا بكشند برآمدند به واقعه‌ي حيرت آور برخوردند «چيزيكه باعث حيرت شد اين بود [كه] شيري نعش شاه [ماد] را از درندگان ديگر حفظ كرده بود و وقتيكه فرستادگان سر نعش رسيدند شير كناره‌ كرده ناپديد گشت نعش شاهرا با احترامات زياد دفن كردند»(14)

گويا از همان زمان است كه تركان آذربايجان ضرب‌المثل «ايت سوتو امميش» (شير سگ خورده) را بعنوان ناسزا وارد فرهنگ و زبان خود كرده و به افراد پست و فرومايه اطلاق كرده‌اند.

به هر حال همانطوريكه ورود اولين پادشاه هخامنشي به صحنه تاريخ در ارتباط با سگ و سگ پروردگي آغاز گرديد از عجايب تاريخ اين كه پايان اين سلسله ننگين‌ نيز در ارتباط با سگ به پايان رسيد. بنابه روايتي وقتي داريوش سوم هخامنشي در جنگ با اسكندر مقدوني در ميدان جنگ كشته شد و سربازان پارسي پا به فرار گذاشتند و پيدا كردن جسد پادشاه پارس با مشكل بزرگي مواجه شد چون وسعت ميدان جنگ از طرفي و تغيير قيافه كشته‌شدگان در اثر ضربات كشنده آلات جنگي و متلاشي شدن قيافه‌ها از طرف ديگر شناسايي اجساد را مشكل كرده بود اسكندر براي پيدا كردن جسد داريوش سوم از مغ ها كمك خواست.  مغ‌ها كه وضعيت بلاتكليف اسرا و مجروحين و مقتولين خاكسپار نشده را ديدند براي سرعت بخشيدن به پيدا كردن جسد پادشاه هخامنشي به اسكندر گفتند چون شالوده خاندان هخامنشي با «شير سگ» برآمده و «محافظين» اين خاندان «سگان» مي‌باشند لذا هر كجا سگي را ديديد كه در بالاي سر جسدي پرسه مي‌زند بدانيد كه جسد متعلق به پادشاه هخامنشي است و بدين ترتيب يونانيان بزودي با همان علايم مذكور جسد داريوش سوم هخامنشي را پيدا كرده پيش اسكندر آوردند.

در روايت ديگري آمده است :

«آخرين فرد سلاله هخامنشي نيز داريوش ناميده مي‌شد : داريوش سوم.

در زمان او ايران از اسكندر شكست خورد. در اول ماه اكيم سال 331 [قبل از ميلاد] وقتي داريوش سوم شكست خود را از اسكندر مشاهده كرد به تنهايي راه گريز در پيش گرفت. تعقيب بمدت يازده روز ادامه يافت. اسكندر صيح روز يازدهم از دور جسدي مشاهده كرد. در اطراف جسد تنها يك سگ پارس كنان به نگهباني از آخرين پادشاه پارس مشغول بود و كسي ديگر در اطراف او نبود. اين منظره به همان قدر كه تاسف آور بود براي امپراتوري ايران نيز فاجعه آميز بود و عاقبت نكبت‌بار آن را نشان مي‌داد»(16)

بدين ترتيب يك سلسله كه سگ پرورده بودند و تاريخ پر از فجايع جانگداز آنها از بريدن و دريدن و شكنجه و شكستن و فسق و فجور و ظلم و جور بود همچون فيلمي كه با «پارس سگي» شروع گردد با زوزه سگي نيز به پايان رسيد و از اعمال ننگين آنها سناريويي باقي ماند تا‌ «سگ پرستان شاهپرست» به ياري «توله سگ پهلوي دوم» فيلمي با ميليون‌ها دلار هزينه با نام «كوروش كبير» بسازند و دهن كجي بيشرمانه‌اي به تاريخ واقعي اين مردم شريف بنمايند.

جالب اينكه دو سلسله خالص به اصطلاح «آريايي نيز كه خود را دنباله «سگ پروردگان» هخامنشي مي‌دانستند يعني «ساساني» و «پهلوي» نيز به همان «آخر و عاقبت سگي» دچار شدند و آنها نيز در ارتباط با سگ تاريخ ايران را از لوث وجود خود پاك كردند.

«حمزه اصفهاني» در كتاب «تاريخ سني ملوك‌الارض و الانبياء» در مورد فرار يزدگرد سوم آخرين پادشاه سياه پوست!! ساساني مي‌نويسد كه او «آنچه گوهر و زرينه و سيمينه داشت با پسر و زنان خود و حشم خويش برداشت و چون رفت هزار طباخ(آشپز) و هزار سگبان و هزار يوزبان و هزار بازيار همراه داشت»(17)

نويسنده كتاب «آسياي هفت سنگ» با اظهار تعجب از اين «عمل سگي يزدگرد» مي‌نويسد : او رفت و سپاه [ايران]  و رستم فرخزاد (فرمانده سپاه ساساني در جنگ قادسيه) و همه ايرانيان را در برابر سپاه عرب، بي‌پناه و بي استمداد باقي گذاشت من نمي‌دانم در آن وقت كه هواپيما نبود آن همه سگ و سگبان چطور از تيسفون خود را به مرو رسانده‌اند كه سه هزار كيلومتر بيشتر فاصله است»(18)

آخر و عاقبت سلسله پهلوي نيز كمتر از پيشينيان سگي‌اش نبود. شاه وقتي از پناهندگي به كشورهاي مختلف خسته شد و همه كشورها عذرش را خواستند با واسطه «هاميلتون» و به سفارش «كارتر» رئيس جمهور آمريكا- رئيس جمهور پاناما قبول كرد كه شاه به كشور پاناما پناهنده شود. آنها به قدري از عظمت 2500 ساله شاهنشاهي و ديكتاتوري پهلوي در گوش رئيس جمهور پاناما خواندند تا رئيس جمهور پاناما نديده تحت تاثير عظمت پادشاه ايران قرار گرفت ولي وقتي شاه را ديد به تمسخر در مورد عظمت شاهنشاهي پهلوي به هاميلتون گفته بود «دو هزاروپانصد سال سلطنت [شاهنشاهي] و پنجاه سال سلطنت پهلوي به دوازده نفر آدم و مشتي بار و بنديل و دو سگ منحصر شده  است.(19)

فاعبترو يااوالابصار (عبرت بگيريد اي صاحبان بينش).

پاورقي :

1- آذربايجان گونشي (خورشيد آذربايجان) هفته نامه ادبي، فرهنگي، اجتماعي و تاريخي دانشگاه تبريز، سال اول، شماره چهارم، آذر 1382، ص 2

2- ايران باستان يا تاريخ مفصل ايران قديم، حسن پيرنيا(مشيرالدوله سابق) ، ج اول، چاپ دوم، بي‌تا، انتشارات ابن سينا و بنگاه دانش، تهران، ص 240

3- همانجا، همان صفحه

4- كوروش دروغين و جنايتكار، صادق خلخالي، بي‌نا، بي‌جا، 1360، ص 27 عين واژه مرحوم آيت‌الله خلخالي در كتاب مورد استناد.

5- همانجا، ص 28 عين جمله مرحوم و نقل قول مستقيم از ايشان.

6- ايران باستان، ص 240

7- همانجا، ص 262

8- قصص قرآن مجيد، برگرفته از تفسير ابوبكر عتيق نيشابوري مشهور به سورآبادي متوفي 404 ه.ق ، ترجمه دكتر يحيي مهدوي، انتشارات دانشگاه تهران، 1347، ص 208 و نيز متون تفسيري، دكتر قاسم انصاري،‌انتشارات دانشگاه پيام نور، چاپ هشتم، دي ماه 1379 ، تهران ، ص 101

9- ايران باستان، ص 240

10- تاريخ هرودوت، ترجمه ع. وحيد مازندراني، با مقدمه عباس اقبال،‌كتابفروشي محمدعلي علمي، تهران ، شهريور 1324، ص 46

11- همانجا، همان صفحه

12- همانجا ، ص 54

13- نون جو و دروغ گو، باستاني پاريزي، دنياي كتاب، تهران، 1362، ص 103

14- ايران باستان، ص 241

15- زنان فرمانروا در دولتهاي اسلامي، خانم پروفسور بحريه اوچوك، ترجمه دكتر محمدتقي امامي،‌با مقدمه دكتر باستاني پاريزي، انتشارات كوروش، تهران، ص 59

16- ihtilaller  ve darbeler  tarihi , Çeviren : sabiha bozbağli , istanbul , 1966 , c.1 , s . 19-20

17- حمزه اصفهاني ، به نقل از آسياي هفت سنگ، باستاني پاريزي،‌انتشارات دنياي كتاب،‌چاپ پنجم، تهران ص 470

18- آسياي هفت سنگ، ص 471

19- بحران، نوشته هاميلتون، ص 250 به نقل از آسياي هفت سنگ ص 680

 

 

 

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

نقدی بر مقاله "عدنان هنرور"

مقاله زیر عینا از وبلاگ آقای اسماعیل جوادی (www.i-cevadi.blogfa.com) اقتباس شده است.

 

 

 

مردم خود را به بازی نگیرید

 اسماعیل جوادی 

  

نوشته پر از کینه و احساس جناب "عدنان هنرور" را در سایت روژهه لات مطالعه کردم. این نوشته قبل از آن که یک مقاله علمی و انتقادی در دفاع از هفته نامه هاوار و خانم خدیجه منصوری باشد شباهت بسیار زیادی به بیانیه های حزبی  و تشکیلاتی دارد که  تهدید و ارعاب را چاره کار می دانند. البته جناب "عدنان هنرورز" این حق را دارد که به عنوان انسان کرد از حقوق و فرهنگ کرد ها دفاع نماید ولی مدافعه وی آدمی را به یاد جمله مشهوری  می اندازد که می گوید: اگر می خواهی کسی و جریانی را نابود کنی از آن بد دفاع کن. به نظر من  نوشته این نویسنده  بد ترین دفاعی می تواند باشد که یک کرد می توانست از فرهنگ و هویت خود بکند. نوشته های این نویسنده سطر به سطر قابل نقد می باشد اما جمله ای در این نوشته به کار گرفته شده بود که مرا مجبور کرد چند سطری در جواب جناب "عدنان هنرور" بنویسم. ایشان نوشته اند که:

 

  هتاکی ها و توهین های مکرر و زنجیروار سایت ها و روزنامه‌های پانترکیست به ملت کرد، بیانگر تراژدیی است که‌ در طول تاریخ همواره‌ آذری ها به‌ عنوان اهرم فشار بر کردها عمل کرده‌اند که نمونه‌ی بارز آن کارشکنی و پشت کردن به پیمان های مابین قاضی محمد و سید جعفر پیشه‌وری است. که در نهایت به شکست جمهوری کردستان انجامید.

 

انعقاد قرار داد همکاری و دوستی بین سید جعفر پیشه وری رهبر حکومت ملی آذربایجان و قاضی محمد (1324-1325) و کمک های دولت ملی سید جعفر پیشه وری به دولت قاضی محمد  از واقعیت های تاریخ معاصر است. دولت قاضی محمد تا آخرین روز های حکومت ملی آذربایجان از حمایت های این حکومت و ملت آذربایجان بهره جست  و تاکنون هیچ تاریخ نگار منصفی این ادعا را نکرده است که دولت ملی آذربایجان مسبب سقوط حکومت کردستان بوده است. بهتر است عدنان هنرور کتاب های تاریخ  را دوباره ورق زده و علل شکست حکومت قاضی محمد را در جای دیگری جستجو کند. اگر ما به هر دلیلی  این ادعا را هم درست ارزیابی کنیم، پرسس های مهمی پیش روست که بعد از سقوط این دو دولت چه کسانی این دوستی و پیمان ها را با زیاده خواهی های ارضی شکستند؟  سوال های مهم تاریخی زیادی پیش روی ما قرار می گیرد، در طول 62 سال بعد از حکومت ملی آذربایجان چندین بار مردم ترک آذربایجان از سوی گروه های نژاد پرست کرد مورد حمله قرار گرفته اند؟ اهالی چند شهر جنوبی استان آذربایجان غربی و مناطق ترک نشین استان کردستان به نیت اخراج مردم ترک آذربایجان از این شهرها مورد یورش مسلحین کرد قرار گرفته و آن ها را به صورت دسته جمعی از خانه و کاشانه ها یشان اخراج کرده اند؟ آقای عدنان هنرورز وجدان یک انسان باید آنقدر بیدار باشد که بداند که فراریان ترک شهر های اشنویه، پسوه، خانا، کهنه شهر ... هنوز زنده هستند و می تواند در هر دادگاهی مسئولان این فجایع را به پرسش بگیرند. به نظر من شما قبل از این که چشم بسته و با ادبیات کلیشه ای گروه های خشونت طلب کرد از هفته نامه هاوار و خدیجه منصوری دفاع کنید با تعدادی از ریش سفیدان فامیل خود که واقعا از جنایت صورت گرفته از سوی همان گروه های کرد دلگیرند به صحبت می نشستید و از زبان آن ها می شنیدید که در اورمیه، سلماس، خوی و نقده کرد ها چه به سر مردم مهمان نواز منطقه آوردند. قلم از خود خجالت می کشد که بنویسد، چه دلایلی باعث گردید که کادر رهبری حزب دمکرات کردستان در نقده دستور قتل عام خانوار های ترک را صادر کند؟ مسئول ترور ها و سر بریدن سربازهایی که تنها گناهشان سرباز بودنشان بود  و انفجار هایی که در همه آنها انسان های بی گناه قربانی می شدند به عهده کیست؟ سوال های زیادی است که می توان از حافظه تاریخ بیرون کشید. در این نوشته هدف پاشیدن نمک بر روی زخم نیست. سال هاست که انسان کرد از سایر نقاط به مناطق مختلف آذربایجان غربی و سایر نقاط آذربایجان است مهاجرت می کند تا کنون چه کسی به آن ها گفته است که شما حق زندگی کردن را ندارید، جناب عدنان هنرور چرا حرمت قلم می شکنید. در جنگ عراق این ملت ترک آذربایجان بود که با روحیه انسان دوستانه خود به جنگ زدگان کرد امان داد و شاید خود جناب عدنان هنرور از بهترین شاهدانی باشند که چگونه مردم مهمان دوست اورمیه به آوارگانی که به نان شب محتاج بودند یاری رساندند. آری باید بدون احساس و بدور از کینه نژادی به مسئله نگاه کرد. خط ونشان کشیدن بی خود برای دیگران هیچ فایده ای ندارد آیا خود شما از خدیجه منصوری پرسیده اید که چرا حرمت میزبان را شکسته و آذربایجان را کردستان می نامد؟ اقلیت کرد ساکن استان آذربایجان غربی  به این مناطق مهاجرت کرده اند و این نه سخن من است و نه سخن شما بلکه واقعیت تاریخ است.  در طول 62 سال بعد از حکومت ملی آذربایجان ملت آذربایجان با عطوفت و مهربانی مهاجرین مهمان خود را ارج نهاده اند و هیچ وقت عملکرد سیاه برخی رهبران کج اندیش کرد را که آب را به ریشه ملت خود بسته اند به پای مهمانان خود ننوشته اند. اگر هفته نامه اولدوز مطلبی بر علیه فرهنگ و لباس کردی نوشته است عکس العملی بوده در برابر دو هفته نامه هاوار، اگر خانم خدیجه منصوری با آن کج اندیشی و بی تجربگی حرمت میزبان را می شکند و دو هفته نامه هاوار حرمت قلم نگه نمی دارد هفته نامه اولدوز هم این حق را بر خود قائل خواهد شد. اما به نظرم هر دو مردود است. بحث سخنان خدیجه منصوری با بحث برخورد با آزادی قلم متفاوت است. دو هفته نامه هاوار مصاحبه ای را چاپ کرد و مردم اورمیه با استفاده از حقوق شهروندی وبا توسل به شیوه های دمکراتیک به این هفته نامه و خدیجه منصوری اعتراض کردند و تا آنجا که من اطلاع دارم کسی از مردم اورمیه هفته نامه هاوار را تهدید به آتش زدن، کشتن و بمب و اسلحه  نکرده است ولی خبرهایی می خوانیم که گویا مسئولان هفته نامه اولدوز از سوی همان کج اندیشان تهید به قتل و بمب و... شده اند. این همان منطق ورشکسته خشونت در مقابل مدارا و دمکراسی است. این همان منطق خنجر در مقابل قلم است. جناب عدنان هنرورز نوشته شما همان منطقی را تئوریزه می کند که از آن بوی خون می آید. مهاجرین کرد ساکن استان آذربایجان غربی اگر در اقلیت هم باشند به عنوان یک انسان مورد احترام ملت ترک آذربایجان هستند ویقینا حساب فرهنگ و لباس و زبان یک کرد با منطق های جمود و یخ زده کاملا متفاوت است. این قدر از فرهنگ و هویت خود بد دفاع نکنید، عصر ترور و انفجار تهدید به کشتن گذشته است، ملت آذربایجان ملت مهمان نوازیست و مهاجرین کرد مهمان این ملت هستند. این قدر منزلت انسان و حقوق انسانی را به بازی نگیرید اجازه بدهید اقلیت مهاجر کرد ساکن در استان آذربایجان غربی در این شرایط سخت اقتصادی زندگی خود را با صلح بگذراند. اگر کسانی بخواهند منزلت بشریت، فرهنگ انسان ها، دمکراسی و... را قربانی منافع حزبی و شخصی خود کنند شایسته قلم و اندیشه و فرهنگ و هنر نیستند حال اگر در مقام یک عضور شورای شهر باشد یا به عنوان یک روزنامه نگار بنویسند.

 

 

 

 

متن مقاله کامل مقاله عدنان هنرور

 

 

ترور شخصیت ملت کرد

 

عدنان هنرور

kurdegiyan@gmail.com

 

حملات شدید گلادیاتورهای ترور شخصیت، بر پیکر ملت کرد، در سایت ها و روزنامه‌ها در شرایطی که رو به انتخابات پارلمان در ایران نزدیک می شویم. و هتاکی ها و توهین های مکرر و زنجیروار سایت ها و روزنامه‌های پانترکیست به ملت کرد، بیانگر تراژدیی است که‌ در طول تاریخ همواره‌ آذری ها به‌ عنوان اهرم فشار بر کردها عمل کرده‌اند که نمونه‌ی بارز آن کارشکنی و پشت کردن به پیمان های مابین قاضی محمد و سید جعفر پیشه‌وری است. که در نهایت به شکست جمهوری کردستان انجامید.

 

هفته نامه " اولدوز " چاپ اورمیه به مدیریت مصطفی زاده با چاپ نوشته ای تحت عنوان " خواب ابریشمی مسئولان و رؤیای تروریست ها "

 

ضمن اشاره‌ به یکی از نمایندگان منتخب شورای شهر ارومیه‌ خانم خدیجه‌ منصوری و با رد اظهارات ایشان که‌ طی مصاحبه‌ای با روزنامه‌ی هاوار انجام داده‌ که در آن مصاحبه‌ به خیلی از مسایل مبرهن و اشکار کردستان اشاره‌ شده‌ است.

 

اولدوز ضمن انکار کردها، مسایل مورد اشاره‌ در آن مصاحبه‌ را به شیوه‌های شوینستی و فاشیستانه‌، رد کرده‌ و به مبارزه‌ی آشکار با کردها را دامن زده‌ است . آنچه‌ در زیر می خوانید اشاره‌ به پاره‌ی از هزلیات هفته‌نامه‌های اولدوز و آراز آذربایجان است.

 

هفته نامه " اولدوز " که‌ همانند نژاد پرستان ترکیه‌ که‌ جمعیت 14تا 15 میلیونی کردهای ‌زیر سیطره‌ی این کشور ، را انکار می کنند و مدام میگویند ما در کشور مشکلی به نام مشکل کرد نداریم اینها هم ترک های کوهی هستند. این هفته‌نامه‌ی پانترکیست هم با کور شدن چشم بصیرتش جمعیت 7تا8 میلیونی کردهای ایران را انکار می کند و این آمار را آماری خیالی می داند.

 

در جایی دیگر انگشت اشاره‌ به سوی خانم منصوری دراز کرده‌ که‌ گویا ایشان پوششـی ضـد اخلاقـیدارند. و باکمال وقاحت می نویسد:" که این لباس، لباس کردی نیست".

 

کسی نیست به شما بگوید شما که چشم بصیرتتان از وجود 7تا8 میلیون کرد بسته‌ شده‌ است چطور می توانید لباسهای این ملت را ببینید. لابد لباس های قشنگ!! شما اصیل است و غربی نیست که چنین لباس قشنگی را لباس کردی نمی دانید یا حتما شما طرح دیگری برای لباس کردی در نظر دارید.

 

در قسمتی دیگر از اراجیف نامه‌اشان خانم منصوری را به احساساتی بودن و ناسیونالیست بودن متهم می کنند. ودر کمال بی شرمی می نویسند :"صحبت کردن به زبان ترکی در شورا هم ناراحتش می کند( ای واه... واویلا...) ".

 

کاشکی نگارنده‌ی آن اراجیف کمی به خودش زحمت می داد و فکر می کرد که تعصبات خشک ایشان در قبال زبان و صحبت کردن به ترکی!! چقدر ایشان را ناسیونالیست بار آورده‌ است. حتما ایشان فکر می کنند در ترکیه‌ یا در آذربایجان زندگی می کنند که‌ برای زبان ترکی اینچنین زوزه‌ی واویلا می کشند! لابد هنوز نمی دانند که‌ زبان رسمی ایران فارسی است، نه‌ ترکی. تازه‌ هنوز مطلع نیستند که آذربایجانیها زبان آذری دارند نه ترکــی! الحق که مارک تجزیه‌ طلب لایق خود شماست.

 

گلادیاتور اولدوز! در ادامه‌ از بکار بردن الفاظ رکیک و هتاکی به ملت کرد دریغ ننموده‌ و ملت کرد را باین صفات مورد رحمت خود قرار داده‌ است:" ملت کرد را قوم ، قبیله‌ ، مهاجر، بی دولت، جامعه‌ گسسته‌، تفرقه‌دار، قاچاق پسند، اجیــر، بازیچه‌ی کاخ سفید و کرملین، و در نهایت کردستان را بدون مشخصه‌ی جغرافیایی و بدون نام و نشان استاندارد بین اللملی قلمداد کرده‌ است".

 

در ایران روزنامه‌ و روزنامه‌نگاری در بند و اسیر سانسور است و روزنامه‌ نگار واقعی محکوم به فناست !! اما اراجیف باف و تفرقه‌ اندازهایی هم چون جوجه‌ هفته‌نامه‌های اولدوز و آراز آذربایجان فکر می کنند که جایی در بالا دست ها دارند !! و خود را حامی مردم آذری و به انجام رساننده‌ی بار رسالت!! خویش می دانند. ولی نشریه‌هایی هم چون " هـــاوار " که صدای مردم کرد است را حامی پژاک !! قلمداد می نماید! و با شایعه‌ پراکنی سعی در بستن این نشریه‌ را دارند.

 

هفته‌نامه‌ی آراز آذربایجان یکی دیگر از آن گلادیاتورهای دیو صفت است، که سعی به‌ ضربه‌ زدن بر پیکــر جامعه‌ی کردی دارد و گویا می خواهند در این گیر و دار انتخابات و حمله‌ی ترکیه‌ به جنوب کردستان (کردستان عراق) اورژانسی اذهان عمومی را به نوعی مسموم کرده‌ و از آب گل آلود ماهی بگیرند.

 

این هفته‌نامه‌ در شماره‌ی 37 خود ستونی پر از اراجیف و توهین؛ با عنوان یادداشت هفته‌ به قلم مدیر مسوول تنگ نظر و مرد سالارش منتشر کرده‌؛ و با اشاره‌ به خانم منصوری _ که موی دماغشان شده‌ _ از ایشان به عنوان " ضعـیــفه‌ " یاد می کند. و اضافه‌ می نماید که چه‌ فرقی ما بین وی و آن جوانی که تفنگ به دست گرفته‌ و در کوهها بر علیه‌ نظام مبارزه‌ی احساسی می نماید هست؟ الا این که در اختیار وی تریبون هایی به ظاهر مجاز قرار دارد و وی همان حرف هایی را از ذهن بیمارش می تراود که آنان از نوک تفنگ هایشان .........." .

 

تریبون هایی به ظاهر مجاز از ذهن به اصطلاح متشخص و مدرن این مدیر مسوول همان است که چشم دیدن برنده‌ شدن یک زن کرد را ندارد و باور ندارد که با به دست آوردن اولین رای در سطح شهر ارومیه‌ ایشان را به داشتن تریبون هایی به ظاهر مجاز!! محکوم مینماید ! هم چنان که در برخی از سایت ها از ایشان به عنوان "عضو غیر منتخب " یاد کرده‌اند.

 

کاشکی به خود تفهیم می کردید که فرق مابین شما به عنوان مدیر مسوول یک هفته‌نامه‌ و آن جوانی که مبارزه‌ی احساسی!! می نماید، چیست؟ ایشان که از خودشان دفاع می کنند . ولی شما که هویت ملتی را نابود می کنیـد. شما که چشم موفقیت کردها را ندارید. الحق که شما را هم باید دست پرورده‌ی مصطفی کمال نامیـد.

 

این حملات سازماندهی شده‌ از طرف هفته‌نامه‌های متعصب و تشویق وبلاگ ها و سایت های آذری بیانگر نقطه‌ی عطفی است که‌‌ می خواهند دنیای خواهان صلح کردها را به دنیای پر از جنگ و آشوب بکشانند.

 

حساب عمله‌های معلوم الحال اولدوز و آراز آذربایجان از حساب مردم بافرهنگ آذری زبان جداست. ما تمامی کردها این عمل وقیحانه‌ و گستاخی این دو هفته‌نامه‌ را به ملت شریف کرد را به شدت محکوم کرده‌، و با اراده‌ی آهنین از خانم منصوری عضو شورای بزرگ شهر کرد _ ارومیه‌ _ حمایت می کنیم.

 

ناگفته‌ نماند که خانم منصوری صاحب وبلاگ شاری من وڵاتی من دختر آقای سرتیپ منصوری است که‌ فعالانه در مجله‌ی سروه‌ با مامۆستا هێمن همکاری داشتند و در اثر تصادف همراه با ادیب نامدار کرد آقای مارف آغایی فوت کردند.

 

قایناق:www.i-cevadi.blogfa.com

 

 

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

خبر فوری از سلماس:

آخرين اخبار از گروهكهاي تروريستي پ.ك.ك و پژاك

باتي گوناذ : طبق اخبار موثقي كه به دستمان رسيده است يك گروه 300 نفري از تروريستهاي پ.ك.ك  كه ارتش تركيه در تعقيب آنهاست ديشب 15/9/86 وارد مرزهاي ايران شده و در روستاهاي حاجافان و سيريس بخش كوهسار(حومه سلماس) كه كورد نشين هستند، پناه گرفته اند و رفت و آمدها را در اين منطقه مثل نيروهاي رسمي ايران در كنترل دارند.اين در حالي است كه نيروهاي انتظامي ايران از اين مساله كاملا آگاهي دارند و نسبت به اين امر بي اعتنايي ميكنند و خود را به بيخبري ميزنند و سرشان به كار رشوه خواري گرم است،اما نيروهاي سپاه كه عمدتا تورك هستند در سال جاري در درگيري با تروريستهاي كورد پ.ك.ك و پژاك دهها شهيد نثار وطن كرده اند.

         

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

حزب خران كردستان

با تأسيس رسمي ‌«حزب خران كردستان»، يكي از آخرين حلقه‌هاي تثبيت دمكراسي در عراق محقق شد و قرار است در آينده اين حزب با جامعه خران بريتانيا و فرانسه نيز ارتباط برقرار كند.
به گزارش سرويس بين‌الملل مؤسس و دبير حزب خران كردستان در اظهارات جالب توجهي، اهداف مهم خود از تشكيل اين حزب را تشريح كرد.
وي اولين برنامه خود را زندگي كردن مردم مانند خران و خودداري از كشتن يكديگر عنوان كرده است.
به نوشته هفته‌نامه «مديا»، در مورخه 22/8/2005، حزب خران كردستان از سوي وزارت كشور مجوز قانوني خود را دريافت كرد. آقاي عمر كلول، فرزند حسين قادر موسس اين حزب است. گروه خران كردستان از سال 1979 تشكيل شده است.
عمر كلول، متولد سال 1952 ميلادي است و داراي زن و پنج فرزند دختر و دو فرزند پسر است. وي بازنشسته وزارت كشاورزي است و در سال 1973 دانشكده كشاورزي را به پايان برده است.
سؤال: نظر تاسيس گروه خران كردستان، چگونه در شما شكل گرفت؟
جواب: از سال 1979 حزب خران وجود داشت. من به برنامه‌هاي اتحاديه ميهني كردستان اعتقاد داشتم. در شهر كفري زنداني بودم، و از سال 1977 در زندان با گروهي از هواداران حزب خران آشنا شدم. در سال 79 با وساطت شخصي كه با پدر زنم آشنايي داشت، توانستم از زندان آزاد شوم. بعداً به شهر كلار رفتم. من شنيده بودم كه عده‌اي مي‌خواهند حزب خران را تاسيس كنند. بنابراين من هم ترغيب شدم كه شعار خريت و ناسيوناليستي و نه شعار خيانت و فرماندهي را علم كنم. در آن زمان، مسلك خيانت و قدرتمداري خيلي رواج داشت. خيلي از مردم، مرا مسخره مي‌كردند و حالا هم كه توانسته‌ام مجوز تاسيس اين حزب را بگيرم، هنوز هم عده‌اي، فكر مرا باور ندارند.

سؤال: برنامه حزب شما چيست؟
جواب: اولين برنامه، مي‌خواهيم مردم مانند خر زندگي كنند و همديگر را نكشند، سپس، صبر و قناعت را در ميان مردم رواج دهيم. اين‌ها جزو صفات خر اند، بعداً بتوانيم از اشتباهات خود درس بگيريم.
وقتي خري امروز پايش در چاله‌اي فرو رفت، اگر بعد از پنج سال ديگر، از آن مكان بگذرد، دوباره پايش را در چاله فرو نمي‌كند. ولي ما ده‌ها بار اشتباه كرديم و متاسفانه از آن پند نگرفتيم.

سؤال: چه چيزهايي در دست چاپ و انتشار داريد؟
جواب: ما روزانه، لگدهايي مي‌پرانيم، همين بهار گذشته صدها لگد زده‌ايم. حالا، نسخه‌هاي چاپ‌شده‌اي در دست داريم. ما به نسخه‌هاي چاپ شده، اصطلاح لگدپراني مي‌گوييم. در سال 2000 دو مقاله را تحت عنوان «لگد دو» و «لگد سه» منتشر كرديم. فعلاً دو لگد هم در دست چاپ داريم و «لگد پنج» هم در وزارت روشنفكري، زير چاپ است. ولي هنوز روزنامه‌اي نداريم. فقط لگدهاي روزانه داريم كه بنده از (عمر كلول) آن‌ها را شخصاً منتشر مي‌كنم.

سؤال: شما با چه ديدگاهي به خر نگاه مي‌كنيد؟
جواب: تحقيقات جديد، نشان داده‌اند كه خر، زيرك‌ترين حيوان است و احمق‌ترين حيوان، گاو است نه خر. خر، سمبل صلح و آشتي است. متأسفانه هنرمند بزرگ آقاي پيكاسو، اشتباهاً به جاي خر، كبوتر را به عنوان مظهر آزادي و صلح معرفي كرده است. خر، خيلي قانع است. منتظر پاداش شما نيست.
خر، بدون ادعا و چشمداشت به شما خدمت مي‌كند. تمام صفات نيكو و زيبا در خران جمع شده است. محسنات خر، غير قابل توصيف است.

سؤال: به طور كلي روابط شما با احزاب خران در دنيا چگونه است؟
جواب: راستش رابطه رسمي‌هنوز نداريم، ولي از وزارت كشور درخواست كرده‌ايم تا اجازه دهند از طريق اينترنت در داخل و در خارج ـ با جامعه خران بريتانيا و فرانسه ـ ارتباط برقرار كنيم.

سؤال: تعداد اعضاي حزب شما، چقدر است؟
جواب: هنوز دقيقاً معلوم نيست، بيشتر افراد، بصورت شفاهي، هوادار ما هستند. با افسار و آخور و نعل و بار بردن مردم شهر و روستا را رنج مي‌دهيم، خود را قرباني مردم فقير و نيازمند كرده‌ايم. تا زماني كه، مجوز رسمي‌ نداشته باشيم، نمي‌توانم اسم افراد را فاش كنم و يا برايشان كارت عضويت صادر كنم. من يك خر افسار شده هستم، نه يك خر ولگرد.
ولي به طور تقريبي، طرفداران خيلي زيادي داريم. بعد از گرفتن مجوز، كار پر كردن فرم‌ها را شروع مي‌كنيم.

سؤال: در ميان خانم‌ها هم هوادار داريد؟
جواب: بله خيلي زياد اند. ولي چون سطح فرهنگ ما، در كردستان ـ به نسبت ساير كشورهاي جهان ـ پايين است، همه فكر مي‌كند هدف ما، قابل دسترسي نيست. هدف اصلي ما از تشكيل حزب خران، مهرباني و عطوفت به تمام حيوانات و در راس آنان، خرها مي‌باشد. خانم‌ها هم كه ذاتاً آدمهاي رئوف و مهرباني هستند، پس مي‌بايست تعداد هواداران ما از ميان خانم‌ها بيشتر از اين‌ها مي‌بود. ولي متاسفانه فرهنگ شرقي و مخصوصاً ما كردها، در اين زمينه‌ها، بسيار پايين است.

سؤال: در ميان مسئولان كردستان، كسي هست كه عضو حزب شما باشد؟ يا با شما رفاقت داشته باشد؟
جواب: بله، خيلي زياد اند. وقتي كه دولت محلي به ما مجوز داد، هيچكدام از آنان، مخالفتي با ما نكردند. ولي عضو رسمي، بايد شناسايي شوند و كارت شناسايي دريافت دارند، هنوز اين كار صورت نگرفته است.

سؤال: اصطلاح و يا نام فاميل اعضاي حزب شما، چيست؟
جواب: برادر بزرگ. مردم مي‌گويند رفيق، دوست، برادر جان. ولي ما مي‌گوييم برادر بزرگ.

سؤال: نظر شما درباره كساني كه به ديگران فحش مي‌دهند و آن‌ها را مانند خر قلمداد مي‌كنند، چيست؟
جواب: خيلي‌ها فكر مي‌كنند كه خر حيوان ابلهي است. ولي در حقيقت گاوها و بوقلمون‌ها هستند از همه كم‌عقل‌ترند. لطفاً به آدم‌هاي بي‌شعور و ابله، نگوييد خر.

خرها غير از كنار جاده، از راه ديگري عبور نمي‌كنند. ولي رانندگاني هستند كه عمداً اين كار را مي‌كنند و يا وسط جاده، توقف مي‌كنند. پس به راستي خرها از آنان باشعورتر و محترم تر نيستند؟

سؤال: نظرتان درباره خرهايي كه مرتباً در جاده‌هاي خارج از شهر، از بين مي‌روند، چيست؟
جواب: بيشتر افرادي كه اين حيوانات را مي‌كشند، رانندگان كاميون‌ها هستند. بنده شعري در همين زمينه سروده‌ام كه: الهي كاميون‌هايتان واژگون شوند، خانواده‌تان، به شيون بيفتند و.... تا آخر. مسلماني به عادت و رفتار است، نه به عبادت. اين‌ها افرادي هستند كه به هيچ چيز و هيچ كس رحم نمي‌كنند. كردها اصطلاحي دارند كه مي‌گويد: نان براي خودم. جو براي خرم. ولي افرادي هستند كه مي‌گويند نان و جو ـ هر دو ـ براي من.

من، نمي‌دانم گناه اين خرهاي بيچاره چيست؟ من مطمئنم كه اگر صدام و خري را در كنار هم بنشانند، اين آدم‌ها، خر را مي‌كشند و صدام را آزاد مي‌كنند. بنده ده‌ها اطلاعيه در اين باره چاپ و منتشر كرده‌ام.

سؤال: آيا درصدد هستيد دفتر كار خود را در سليمانيه افتتاح كنيد؟
جواب: ما در شهر سليمانيه «خان» تشكيل مي‌دهيم. طويله و آخور هم مي‌بنديم. ولي «خان» از بزرگترين مراكز ما است. در مركز استان‌ها طويله تشكيل مي‌دهيم و در شهرك‌ها هم آخور. قرار است اعتباري به ما داده شود و يك اتومبيل هم در اختيارمان بگذارند.

سؤال: رابطه شما با قاطر و اسب چگونه است؟
جواب: اين‌ها، همه از يك طايفه و جنس‌اند. از يك خانواده‌اند. قاطر فرزند خر است، اسب و ماديان با قاطر خواهر و برادرند. يعني، خر پدر خوانده آنان است. يعني افتخار و عزت فقط براي برادر بزرگ است. يعني ابوصابر، نقش اصلي را بر عهده دارد.

ما، اعضايي به نام اسب هم داريم. من به ثروتمندان مي‌گويم، شما اسب هستيد ولي فقرا خرند. بنابر فلسفه خودم، به آنان عناوين متناسب مي‌دهم و
به آنان جفتك مي‌اندازم.

سؤال: آيا مي‌خواهيد در انتخابات آينده كردستان، شركت كنيد؟ يعني خود را براي پارلمان كردستان كانديدا كنيد؟
جواب: اين، آرزوي من است. اميدوارم بتوانم خود را ثبت نام كنم. بنده خودم را به عنوان يك نره خر و برادر بزرگ جفتك‌انداز به نام عمر كلول، كانديدا مي‌كنم. مطمئنم راي خواهم آورد، در انتخابات شهرداري‌ها
هر چند انصراف دادم- ولي آراي زيادي كسب كردم.

سؤال: آيا در جريان انفال و بمباران شيميايي، خرهاي زيادي كشته شدند؟
جواب: بله، خرهاي زيادي از بين رفتند. در منطقه كاني قادر، 6 هليكوپتر در تاريخ 15 / 3 / 1998 به خرها تير اندازي كردند و هشتاد راس از آن‌ها را ژنوسايد كردند. ما، اين روز را به عنوان روز عزاداري گرو همان، اعلام كرده و در نظر گرفته ايم. يعني، يك روز قبل از بمباران شيميايي حلبچه.

سؤال: شما، به برادري ميان اعراب و كردها، چگونه نگاه مي‌كنيد؟
جواب: اسلام مي‌گويد كردها و عرب‌ها برادر همديگرند. ولي من چنين اعتقادي ندارم. در ميان اعراب، افراد بدي وجود دارند. خوب، خوب و بد، همه جا هست. اما به عنوان يك قدرت، بي وفا و نمك نشناس اند. تا حال، فارس‌ها، عرب‌ها و ترك‌ها، همگي داراي دولت خود هستند، ولي اگر من چنين خواسته اي داشته باشم، از نظر آنان كفرگفته ام. بنابراين، بنده به آنان جفتك مي‌اندازم و ما هم حق داريم، آخور و تويله خود را داشته باشيم.

سؤال: استقلال كردستان، از نظر شما به چه مفهومي‌است؟
جواب: آرزوي من، وجود يك كردستان مستقل است. اميدوارم كه كردستان مهد و جايگاه نره خرهاي خوب بشود. من، كلمه شير را به كار نمي‌برم، چون شير حيواني درنده است. من از پدران و مادران خواهش مي‌كنم كه اسم فرزندان خود را شيرزاد يا شير كوه نگذارند، بلكه نام‌هاي خرزاد و خركوه را روي فرزندان خود بگذارند.
شما ديده ايد كه شير چه بلايي به سر ساير حيوانات مي‌آورد، ولي خر، حيواني بي آزار است و براي ما بار بري مي‌كند. شيرها مردم را مي‌كشند و از بين مي‌برند.

سؤال: شما به قانون اساسي جديد عراق، چگونه نگاه مي‌كنيد؟
جواب: من اميدوارم كه در اين قانون و ماده شماره 11 به نحو مطلوب اجرا شود، چونكه اين ماده قانوني نه تنها از حقوق خران بلكه از حقوق تمام جانوران و پرندگان دفاع مي‌كند. اميدوارم اين ماده قانوني، همچنان پابرجا بماند.

سؤال: بطور كلي، روابطتان با ساير احزاب چگونه است؟
جواب: فقط با اتحاديه ميهني روابط حسنه داريم. احزاب ديگر به ما نزديك نمي‌شوند. چون، ما هم دوستدار بهار و سبزه هستيم.

سؤال: شما پرچم هم داريد؟ اگر داريد، چه رنگي است؟
جواب: به رنگ خاكستري است. نعل خري  در آن ترسيم شده و يك خر زرد هم در وسط آن قرار گرفته است با ميخ روي آن نوشته شده است: صلح، كار، حيوان، جنگل. اين شعار ما است. ما صلح طلبيم، مانند خر كار مي‌كنيم و با تمام حيوانات با عطوفت رفتار مي‌كنيم. از جنگل‌ها محافظت مي‌كنيم و از تمام پرندگان مانند كبك و غيره، محافظت خواهيم كرد.

سؤال: شما چه پيامي‌داريد؟
جواب: من آرزو دارم مانند خر عرعر كنم، اميدوارم بتوانيم خرها را از اذيت و آزار كودكان نجات دهم. خرها كمك زيادي به كردها كرده اند، ولي كردها، بي وفا و نمك نشناس اند و اين همه زحمت خرها را از ياد برده اند. آنان دروغ و دزدي و برادر كشي را ياد گرفته اند.

هيچكس در كردستان، زبان مرا نمي‌فهمد. ولي از وزارت كشور و مردم شرافتمند سليمانيه خيلي تشكر مي‌كنم. از تلويزيون «كرد سات» هم خيلي گلايه دارم. چون، هنوز با بنده مصاحبه اي به عمل نياورده اند. اگر اجازه دهند بنده از طريق آن تلويزيون، چند بار عرعر كنم و جفتك بياندازم، مطمئنم كه از سراسر دنيا به كمكم خواهند آمد.

سؤال: آيا كشوري وجود دارد كه گوشت خرها را بخورند؟
جواب: بله، دوستي دارم كه از خارج برگشته، مي‌گويد در انگلستان و استراليا، آن را مي‌خورند و غذاهاي لذيذي هم از آن درست مي‌كنند.
گوشتي كه حرام شمرده نشده. بنده
عمر كلول- اصلاً دوست ندارم كسي گوشت خر را بخورد. مردم مي‌توانند بجاي گوشت خر، گوشت گاو و گوسفند و بز بخورند. لازم است كه ما شرم و حياي گوسفند، وفاي سگ و قناعت خر را رعايت كنيم. اگر شما فقط يك لقمه نان به سگي بدهيد، تا آخر عمرش شما را فراموش نمي‌كند و آزاري هم نمي‌رساند. ولي متاسفانه آدمهايي هستند كه بارها، نان و نمك شما را مي‌خورند، اما به شما خيانت مي‌كنند.
بنابراين بنده، به دليل اين اعمال و رفتار مردم، مي‌خواهم مانند يك نره خر زندگي كنم.

سؤال: خانواده و زن و بچه‌هايت از اين كه شما اين زندگي را برگزيده‌ايد، ناراحت نيستند؟
جواب: خيلي به من انتقاد مي‌كنند و ناسزاهاي زيادي شنيده ام. در سال 2000 قطعه شعري سرودم و آن را براي اكثر افراد خانواده ام فرستادم.
من، كسي را ندارم دنيا، همه كس من است دست ندارم پاهاي من، دستان من‌اند چيزي ندارم، اما ثروتمندم پس در واقع بنده بي‌نيازم.

وقتي در كوچه و خيابان قدم مي‌زنم، مردم مرا مي‌بينند، اظهار لطف و محبت مي‌كنند، ولي بيشترِ ثروتمندان مرا دوست ندارند و كم لطفي مي‌كنند.

سؤال: آيا در مدرسه و در اماكن عمومي، زن و بچه‌هايت را مسخره نمي‌كنند؟
جواب: اوائل، بچه‌هايم از اين وضعيت من خيلي ناراضي بودند و مي‌گفتند: در مدرسه بچه‌ها ما را مسخره مي‌كنند و مي‌گويند پدرتان خر است. گاهي اوقات حتي خود مرا هم اذيت مي‌كردند.
عده‌اي از مردم به من مي‌گويند كه شما به خاطر پر كردن جيب‌هايت، اين دم و دستگاه را به راه انداخته‌اي. ولي من مي‌گويم اگر اين نظر را داشتم، مي‌توانستم راه خيانت و مزدوري را پيشه كنم. من راه خريت را انتخاب كردم، تا از دست استثمار و ظلم و ستم بعثي‌ها نجات پيدا كنم.
ولي حالا، كردستان آزاد است و كوردها هم مي‌توانند آزادانه عرعر بكنند. ولي چرا، گاوها همه چيز را بخورند، ولي چيزي گير خرها نيايد. يعني خرها زحمت بكشند و گاوها محصول آن را بخورند.

شعار سابق ما اين بود: «با لگد زانوي گاو را مي‌شكنم» ولي شعار تازه ما اين است: «بايد خرها كار كنند و خرها بخورند».

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

آذربایجان و انتخابات

 

 

 

رضا داغستانی

r_dagistanli@yahoo.com

 

بدون تعارف بايد پذيرفت كه در آذربايجان مساله انتخابات هميشه جزو مباحث جنجالي بوده است و موافقان و مخالفان با ارائه ديدگاههاي خود به اظهار نظر در خصوص این مساله پرداخته اند. قبل از ورود به بحث لازم است اشاره گردد كه انتخابات در ايران جداي از ضريب آزادي آن، به دو نوع انتخابات محلي (شوراهاي شهر و روستا و مجلس شوراي اسلامي) و سراسري (رياست جمهوري و خبرگان رهبري) تقسيم ميشود و لازم است كه با توجه به شرايط و كاركردهايشان هريك جداگانه مورد بررسي قرار گيرند. اما آنچه كه موضوع اين بحث ميباشد انتخابات آتی مجلس شورای اسلامی در 24 اسفند سالجاری  و موضوع حضور يا عدم حضور (تحريم) در اين جريان سياسي – اجتماعي است.

موضوع تحريم انتخابات و عدم حضور در آن در ايران در بین اپوزیسیونهای داخلی و خارجی، منتقدان و نیروها و جریانهای سیاسی خارج از حاکمیت حالتي تقريبا مرسوم يافته است و نگاهي بر آمار پايين راي دهندگان در مناطق غيرفارس نشين كشور دليلي بر اين مدعاست. البته شايان ذكر است اگر ما ادعا داريم كه در كشور انتخاباتي آزاد در جريان است لذا عدم حضور قشرهايي از مردم در اين جريان سياسي – اجتماعي امري خلاف قانون محسوب نميشود، چراكه حق انتخاب با مردم است و ايشان آزادند و ميتوانند در اين امر شركت نمايند يا شركت ننمايند.

با استناد بر اصول حقوق بشر، قوانین اساسی و جاری و با عنایت به روح آزاد انسان تحریم انتخابات جزو حقوق یک شهروند می باشد و این مساله به معنای معاندت یا دشمنی با حکومت نیست بلکه بعنوان اعتراضی مدنی قابل بحث است. اما با نگاهي بر نوع و شرايط تحريم انتخابات در آذربايجان مشخص ميشود كه در واقع تحريمهاي صورت گرفته كاري عبث و بيهوده و در واقع ناتواني و تسليم در برابر قدرت بوده است نه تلاش جهت كسب قدرت سياسي، چرا كه تا كنون اين تحريمها در انتخابات محلي نتوانسته است كمكي به ملت آذربايجان و احقاق حقوق ملي آنها نمايد. بهرحال با در نظر گرفتن نوع تحريمهاي صورت گرفته ميتوان گفت كه اين امر بيشتر به عافيت طلبي سياسي شبيه بوده است تا يك مبارزه سياسي كه بتواند در راه تامين حقوق ملتي كمك نمايد، حتي اگر دليل تحريم كنندگان انتخابات محلي، نحوه بررسي صلاحيت كانديداها باشد بازهم نميتواند دليلي قانع كننده براي تحريم ساكت انتخابات باشد، چرا كه بايد پذيرفت كه يك گروه يا جريان سياسي كه هدفش كسب قدرت است و يا براي رسيدن به هدفش نيازمند قدرت است، مجبور است از حداقل هاي موجود نهايت استفاده را نمايد و منتظر معجزه نماند، كه يكي از اين حداقلها حضور نظام مند و هدفمند در جریانهای سیاسی کشور همچون انتخابات است كه بستري مناسب براي عرض اندام سياسي و كسب قدرت سياسي و خدمت به ملت خويش است و هم از اين طريق ميتوان شايستگيها و لياقت فرزندان پاك آذربايجان را به اثبات رساند و نيز بطور جدي از دور تسلسل خارج شد و ميزان مشروعيت مردمي مطالبات ملي آذربايجان را افزايش داد و نيز معادلات تازه ايي را در صحنه سياست داخلي شكل داد.

با در نظر گرفتن اعتراضات مدنی ملت آذربایجان در خرداد 1385 و رشد روزافزون شعور ملی در آذربایجان، متاسفانه فعالان و طیفهای حرکت ملی از این پتانسیل بالقوه تاکنون استفاده در خور و شایسته ایی ننموده اند، در عوض افراد و یا طیفها و گروههای سیاسی مرکزگرا با عناوینی همچون دوم خردادیها، مشارکت، راستی ها، اصول گراها و ... در طول انتخابات گذشته ریاست جمهوری و سومین دوره شوراهای شهر و روستا با استفاده از بی توجهی و شاید انفعال فعالان حرکت ملی توانسته اند با شعارهای مردمی تا حدودی رای ملت آذربایجان را کسب کنند. نمونه این مساله در انتخابات ریاست جمهوری آقای مهرعلیزاده بود که بیکباره ((آذربایجان اوغلو)) شد و با تفکری سیاسی توانست علاوه بر کسب آرای دور از انتظار، خود را بعنوان فردی علاقمند به وطن مادری در بین عموم ملت آذربایجان نسبتا تثبیت نماید و ملکه ذهن ملت شود. نمونه دیگر این مساله در انتخابات سال گذشته شورای اسلامی شهر اورمیه بود که ناگهان تعدادی از سیاسیون با تشکیل ائتلافی بنام ((ائل گوجو سئل گوجو)) توانستند 3 نفر را وارد شورای شهر 9 نفری اورمیه نمایند، شایان ذکر است مردم اورمیه قبل از انتخابات هیچ یک از این افراد را با نام آذربایجان نمی شناختند و شاید اکنون نیز اینگونه باشد!

موضوع انتخابات در عین بی تفاوتی یا سهل انگاری های برخی فعالان و گروههای حرکت ملی می رود که تبدیل به دستاویز سیاسیون فعال و یا سیاسیون خانه نشین شده بدل گردد. حرکت ملی آذربایجان و خواسته های انسانی و فضای مانور وسیع سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی آن که بر اساس اصول حقوق بشر و حقوق بین الملل مطرح است بعنوان سفره ایی پهن مورد توجه تمامی گروههای سیاسی چپی و راستی کشور قرار گرفته است و این توجه نه از برای خدمت به ملت آذربایجان بلکه بخاطر کسب رای بیشتر و به عبارتی بهتر سواستفاده از غفلت صاحبان این سفره پربرکت است.         

مساله بسيار مهم و حياتي ديگري كه بايد هميشه مد نظر داشت موضوعات سياسي موجود در غرب آذربايجان و وجود اقلیت مهاجر کردزبان در این منطقه است كه بي شك غفلت از اين موضوع در آينده ما را گرفتار مصائب و مشكلات زيادي خواهد نمود، لذا بايد كوشيد با كسب قدرت سياسي و نفوذ در مراكز قدرت به دفاع از منافع ملي مان پرداخت و بشكلي مسالمت آميزتر و با درايت و تدبير سياسي مسائل را در راستاي سعادت ملي آذربايجان رقم زد. با آنکه اکراد دارای احزاب نظامی و حتی تروریستی هستند برغم اینکه در شهرهایی نظیر مهاباد و آنهم در انتخابات سراسری صندوقهای رای را تحریم کرده اند ولی در انتخابات محلی و خصوصا در شهرهای اورمیه، نقده، سلماس هیچگاه چنین سیاستی پیشه نکرده اند و حضوری تقریبا پررنگ در انتخابات محلی داشته اند که حتی افرادی همچون رمضانزاده، بهاالدین ادب (چند ماه پیش فوت کرد) و دیگر اعضای فراکسیون کرد و جبهه متحد کرد برای ترغیب اقلیت مهاجر کردزبان و فعالان سیاسی ایشان برای انتخاب نماینده کردزبان بارها به غرب آذربایجان آمده اند و از هیچ کوششی فروگذاری نکرده اند حال بماند آن کمکها و فعالیتهای مستقیم یا غیرمستقیم گروهکهای تروریستی پ.ک.ک و پژاک به برخی کاندیداهای کردزبان در شهرهای اورمیه و سلماس.

بعنوان مثال انتخاب خدیجه منصوری کردزبان در انتخابات سال گذشته شورای اسلامی اورمیه که به واسطه  حمایت تاسف بار و سئوال برانگیز برخی تورکها و تعدد بسیار زیاد کاندیداهای تورک و قلت کاندیداهای کرد صورت گرفت که نتیجتا رای این کاندیدای کردزبان نیز افزایش یافت و در پی آن  تبلیغات گروهکهای تروریستی کردی مبنی بر ادعاهای پوچ کردنشین بودن اکثریت اورمیه و نیز اظهارات اخیر این عضو شورای شهر اورمیه که همانند دلقک سیاسی ادبیات تروریستهای کرد را در دوهفته نامه هاوار- منتسب به محافل دوم خردادی و جبهه متحد کرد - تکرار نمود، همگی زنگهای خطر علنی برای سیاسیون ملی گرا و یا مذهبی مناطق غربی آذربایجان هستند، حال بماند آن نقشه های شومی که افراطیون کردزبان و تروریسم کرد برای آذربایجان و منطقه طراحی کرده اند.    

با عنايت به موارد مطروحه، حضور نظام مند در انتخابات 24 اسفند سالجاري ميتواند در جاي خود نقش مهمي در معرفی، تبلیغ و احقاق حقوق ملي و فراموش شده آذربايجان ايفا نمايد، لذا اكنون بايد از لاك خود بيرون آييم و روش احساسي و سياست قهر را حداقل تا زمانيكه قدرتمندتر شويم، كنار بگذاريم و متناسب با روحيه ملتمان و با در نظر داشتن دو عامل مهم "زمان" و "مكان" براي امور جاري برنامه ريزي نماييم.

بنده شخصا به انتخابات بعنوان مبارزه ایی سیاسی و تشکیل لایه ایی جدید در بطن حرکت ملی آذربایجان می نگرم که با تشکیل این لایه حتی در صورت عدم راهیابی به مجلس میتوان جلوی سواستفاده ها را گرفت همچنین شاید لازم باشد که برخی چهرهای ملی یا مردمی و حتی گمنام اما وطن پرست و متعهد به این آب و خاک را وارد صحنه نمود تا حرکتی را آغاز کرده باشیم که در سالیان بعد جواب دهد.

به عنوان سخن پاياني ميتوان گفت كه تا زمانيكه به قدرت سياسي دست پيدا نكرده باشيم مجبور به گذران منفعل امور در برابر قدرتمندان هستيم پس بايد حداقلهاي موجود را تبديل به فرصت نماييم و فرصتهاي موجود را از دست ندهيم تا در آينده مجبور به صرف هزينه هاي بيشتر نباشيم.   

 

منبع:    http://chenlibel-sulduz.blogfa.com/post-13.aspx

          http://chenlibel-sulduz.blogfa.com

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

اورمودا سئچگيلر و بيز!

 

 

 

بؤيوک رسول اوغلو

 

 

 

سؤزه باشلامادان اؤنجه آذربايجان ميللي حرکاتي نين بو مرکب شرايتده آپارديغي موباريزه ده، اؤزلليکله باتي آذربايجاندا قارشيلاشديغي و بوندان سونرا داها دا چتينلشه جک کورد پروبله مي ايله باغلي ” باتي آذربايجان مودافيعه کوميته سي ” نين فعاليتيني آلقيشلار، اونلارا بوتون ميلتيميزله بيرليکده اوغورلار آرزولاييرام.

 

او بؤلگه ده جريان ائدن پروسئسلره دوزگون و اويگون مونسيبت بيلديرن بو کوميته نين، زامانيندا يارانماسي اؤزو – اؤزلوگونده کوميته نين قوروجولاري نين زامان و مکان شرطلريني دوزگون ترزيده اؤلچمه سيندن خبر وئرمکده دير. شوبهه يوخدور کي، بو موباريزلرله بيرليکده بوتون ميلتيميز، اؤزلليکله باتي آذربايجانليلارين باش وئربيله جک هر هانسي بير ايسته نيلميين حاديثه لره حاضير اولماسي گرکمکده دير.

 

اسفند آيي نين ۲۴-اون ده گئچيريله جک سئچگيلره موناسيبت بهانه سي ايله قلمه آلديغيم بو مقاله ده، اساس مووزونون يانيندا بو گرگين وضعييتين يارناماسي و ياراديلماسي باره ده ده تيتيريين بارماقلاريمدا اوينويان قلمين آخماسي نين سببلري آيديندير.

 

اونون اوچوندورکي بو يازيدا ايکي مثله يه توخونماق ايسته ييرم.

 

۱- سئچگيلرده ايشتيراک !

 

اساسن گونئي آذربايجانليلارين موباريزه مئتودو دئموکراتيک قايدالارا دايانديغينا گؤره، سئچگيلرين اهمييتي اينکار ائديلمزدير. آنجاق هانسي شرطلر آلتيندا ايشتيراک ائديب و يا نه زامان ايشتيراک ائتمه مک قرارينا گلمک او گونون و او بؤلگه نين شرطلريندن آسيليدير. بونودا آرتيرمالييام کي، همين دئموکراتيک موباريزه ده زاماني گلديکده اؤزونو توپارليياراق گوج تطبیق ائتمک قابيلييتينه هر ساعات حاضير اولونماليدير.

 

فيکريمجه بوگون باتي آذربايجان سئچگيلرينده آذربايجان تورکلري نين جيدي ايشتيراک ائتمه سي گونوموزون ضرورتيدير. باخمييراق کي، ايستر ايران-داکي سئچگي قايدالاري و اؤزلليکله سئچيلنلرين اؤنجه دن تعيين ائديلمه سي، ايسترسه فارس شووينيزمي نين منطقه ده تورکلرين علئيه اينه آپارديغي اويونلار، ايسترسه ده احمدي نژاد حاکيمييتي نين غئيري اينساني داورانيشلاري سئچگيلرده ايشتيراکدان ايسته نيلن نتيجه ني آلماغا ايجازه وئرمييه جک. آنجاق بير طرفدن ميللي قوووه لرين تانينماميش سيمالاريندان آدايليق قويوب ايمکان داخيلينده سئچديرمک، بير طرفدنده موختليف واسيطه و ايمکانلاردان ايستيفادئ ائده رک سئچگيلرده ميللي هرکاتين تبليقاتيني آپارماغين فايدالاري آيديندير. اونودماماليييق کي، در. اکبر بئي اعلمي نين نيسبي اولاراق، آزدا اولسا ميللي هاقلاريميزي ديله گتيرمه سي فايدالي اولموشدور.

 

۲۰۰۰–ده گئچيريلن مجليس سئچگيلرينده ياخيندان ايشتيراک ائديب و بو مقصدله فعاليت ائدن ميللي حرکتچيلر بو سيياستين فايدالاريني اؤزلليکله خوي شهرينده خاطيرليياجاقلار. اونون يانيندا بزن گوجوموزو سيناماق باخيمينداندا بو عاميلين رولو ديرلي اولا بيلر. گئچن پرئزيدئنت سئچگيلرينده دورومو دوزگون آناليز ائده رک جناب مهر علي بئيلي بيين نامزدليگيني دستکليين ميللي حرکتچيلر اونون قازانديغي بير ميليون ياريم سس ايله بيزيم گوجوموزو نيسبي اولاراق تعيين ائتديلر. قاتيليم اورانلارينا باخاندا و آذربايجان بؤلگه سينده چوخونلوغو قازانماسينا ديقت يئتيرنده آزاد بير سئچگيده ميللي هرکاتين قات- قات يوخاري سس گتيره جگي اينکار ائديلمز بير حاقيقتدير. بو ايسه ميللي حرکتيميز و حرکتچيلريميزه گله جگين بيزيم اولدوغونو سوبوت اوچون بير اورک قايناغيدير.

 

بوتون سئچگيلر اؤنجه سي موناسيبتلريمده ده بيلديرديگيم کيمي يوخاريدا قئيد ائتديگيم مسئله لري اؤلچو ديري قبول ائديب- ائتمه مک داخيلده کي موباريزلريميزين تفککور دايره سينده فورمالاشمالي و شرايته گؤره قرار وئرمه ليديرلر. آنجاق گئنه بوتون سئچگي اؤنجه سي موناسيبتلريمده بيلديرديگيم کيمي ” باتي آذربايجاندا ” تورک ميلتي سئچگيلرده فعال ايشتيراک ائتمه لي، بير طرفدن داخيلده گوجلنمگيميزه بير ترفدنده بئينالخالق چوره لرده تروريست کورد دسته لري نين تبليقاتيني پوچا چيخارماليدير. آيري ياندان ايسه تهران حاکيمييتي نين ساختاکارليقلاريني ازيب- آياقلاييب اؤز اوزونه چيرپماليدير.

 

بو مسئله يه بير آز داها آيدينليق گتيرمک، همچنين حاديثه لري اونوتگان ميلتيميزين اونوتماماسي اوچون باياق ايشاره ائتديگيم ۲۰۰۰-اينجي ايل سئچگيلرينده اورمو-داکي وضعييتين تهليلينده يازديغيم و ۰۸/۰۵/۲۰۰۰ تاريخينده ” يئني آذربايجان قازئتينده ” درج اولونموش ” ايراندا دئموکراسي و گونئي آذربايجان ” مقاله سيندن بير بندين آشاغيدا عئينن تقديم ائتمه گين فايدالي اولاجاغيني دوشونورم. آرتيرمالييامکي، او مقاله ده سئچگيلرين تهليلي ۹ بنده آيريلميشدي، ۸-اينجي بند کؤردلرين سئچيلمه سي ايله علاقه داردير.

 

” ۸- اورمو سئچگيلرينده اويون اوينانماسي؛ بئله کي، اهالي نين ۱۵% - ني تشکيل ائدن کوردلردن ۱۵ نفر، تورکلردن ايسه ۶۰ نفر آدايليغين قويموشدو. ” کئشيکچيلر شوراسي ” کوردلردن آنجاق ۳ نفرين، تورکلردن ايسه ۶۰ نفرين هاميسيني قئيديياتدان گئچيريب. بؤلگه ده آنجاق ۳ نفر ميلت وکيلي چيخاجاغينا گؤره کوردلرين سسي بؤلونمه دن ( هر کس ۳ نفره سس وئربيلر) ان چوخ سسي گتيريبلر. آنجاق تورکلرين سسي ان آزي ۶۰/۳=۲۰ يئره بؤلونموشدور. نتيجه ده ماوانالي فتاح پور ۷۴۰۲۷، يعني %۲۵.۱ سس آلاراق %۰.۱ اوستولوک ايله بيرينجي سس گتيرن کيمي وکيل اولوب. فتاه حسيني- کورد ، ۶۰۴۳۰ سس، عادل قارابوغلو – کورد ۵۷۷۰۴ سس، مير محمود يئکانلي – تورک ۵۶۱۸۲ سس و خانيم شهربانو ايماني – تورک ۵۰۳۱۷ سس ايله ايکينجي مرحله يه قالميشلار.

 

قئيدييات اورگانلاري نين بو آنتي- تورک، آنتي- آذربايجان حرکتلريني و قيشقيرديجي سيياستلريني ميلت باشا دوشوب، شيددتلي اعتيراضلار باش وئريب، ميللي دويگولارين تاثيري آلتيندا آنتي کورد هرکاتا باشلانيب. اورمونون مشهور ايمام جومه سي ملا حسني خالقين طلبي اوزره تهرانا گئديب و کئشيکچيلر شوراسي نين سيياستينه اعتيراضيني بيلديريب. بيلينديگي کيمي آديني چکديگيم ملا حسني ۱۹۷۶–اونجو ايل اينقيلابيندا اورمو خانليغين کوردلرين تالانيندان نجات وئرن آدامدير. بو اعتيراضلارين نتيجه سينده کئشيکچيلر شوراسي ايکينجي آدام –کورد عادل قارابوغلونو لغو ائديب. آيديندير کي، اونسوزدا اهالي نين %۸۵– ني تشکيل ائدن تورکلر ايکينجي مرحله ده سسلري نين بؤلونمه تهلوکه سي اولماديغينا گؤره اؤز وکيللريني قاليبييتله سئچه جکلردي. چونکي، بو مرحله ده هر کس مجبوري اولاراق قالان دؤرد نفردن ايکيسينه سس وئره بيله جکدي. ايکينجي توردا آذربايجان تورکلريندن خانيم شهربانو ايماني و مير ماهمود بي يئکانلي نين سئچيلمه سي بو نظرييه ني تصديق ائدير.

 

يوخاريدا قئيد ائتديگيم اورمو اهاليسي نين %۸۵– نين تورک اولماسيني ۱۹۸۸ و ۱۹۸۹–اونجو ايللرده او بؤلگه ده آپارديغيم آراشديرمالار گؤسترديگي کيمي بو سئچگيلردن الده ائديلن نتيجه لرده اونون سوبوتودور. اورمودا سس وئرمه حاقي اولان اهالي نين سايي رسمي قايناقلارا گؤره ۴۹۰۱۱۶ نفردير. بونلاردان ۲۹۴۰۷۰ نفر، يعني %۶۰ سس وئريب. بو رقم %۵۰-دن چوخ اولدوغونا گؤره سئچگي باشتموش ساييلار. کوردلرين بيرينجي آدامي ۷۴۰۲۷ سس آليب. معلوم اولدوغو کيمي ايستيثنالار خاريج، او بؤلگه ده هئچ کورد – تورک-ه، هئچ تورک کورد-ه سس وئرمز، آنجاق کوردلر اؤز ناميزدلريني سئچمک اوچون %۱۰۰- او سئچگيلرده ايشتيراک ائدر. اونا گؤره کوردلرين نيسبتين ۷۴۰۲۷/۴۹۰۱۱۶ * ۱۰۰= %۱۵ حسابلاماق اولار. ”

 

۲- باتي آذربايجان پروبلمي نين چيخيش يوللاري !

 

بو قونويا اونا گؤره توخونماق ايسته ييرم کي، تأسوفله ميللي هرکاتيميزين بعضي فعاللاري، اؤزلليکله خاريجده ياشايان بعضي اوزدن ايراق تشکيلات نوماينده لري بو پروبلمين اهمييتيني ايدراک ائتمه دن، گئچميشيني بيلمه دن، کورد شووينيزمي نين بوگونکو دورومونو دوزگون ترزيده اؤلچمه دن، دونيادا و بؤلگه ده گئدن سيياستلري علمي آناليز ائتمه دن بعضي يانليش داورانيشلارا باش وورور و چوخ تهلوکه لي اويونا قول چکيرلر. بو اينسانلارا، گئچميشده بعضي ايدئولوژيلره اينانانلار، حتّی کومينيست آدينا بعضي کورد دسته رينده فعاليت ائدنلر، اوندان دا بتري اينقيلابدان سونرا حتّی بو دسته لرله تورک شهرلرينه او جومله دن اورمو و سولدوزا هوجوملاردا ايشتيراک ائدنلرده يئر آلماقدادير. ايستر يوخاريدا قئيد ائتديگيم سببلر اوزندن ايسترسه ده شخصي و يا تشکيلاتي قازانچ الده ائتمک اوچون بو ايشلره قوشولاراق ديپلوماسي و موزاکيره لردن سؤز آچانلار بيلمه ليديرلرکي، دوغرولوق درجه سيندن ان کيچيک اينحيراف، ميلتيميزي اويدوراجاق و بؤيوک فاجيعه لره يول آچاجاقدير. ميلتيميزين بير بؤلومو بو موزاکيره لره بئل باغليياراق حاضيرليق گؤرمک يئرينه اوياجاق. بوگونکو دورومدا، مئتودولوژيسيندن آسيلي اولموياراق ميلتيميزين اؤزونو مودافيعه ايراده سيني ضعيفلتمک ان بؤيوک خيانتدير.

 

شوبهه يوخدور کي، بوتون موناقيشه و ساواشلارين سونو موزاکيره ايله بيتميشدير. آنجاق بوتون موزاکيره لرده هاق گوجلونوکي اولدوغو کيمي، سيياستدن باشي چيخمييان سيياستچيلرده اودوزموشدور. ايران فدرال کنگره سينده کي سون حاديثه لر بونون کيچيک ميقياسلي اؤلچوسو اولدوغو کيمي آغير شرايتده بئله ضربه لرين گئنيشلنه جگي اينکار ائديلمز و حتّی جوبران ائديلمز اولار. گرچي بوگون آرتيق نه بيرينجي ويا ايکينجي دونيا ساواشي زاماني و نه حتّی ۱۹۷۸–اينجي ايل اينقيلاب زاماني دئييل. شوکورلر اولسونکي، آذربايجان تورک ميلتي اؤزونه قاييديب، گوجلو بير ديرچه ليشله اؤز ميلتيني و تورپاغيني نئجه قوروياجاغيني بيلمکده دير. بو سفر کورد تالانلارينا ايمکان وئريمييه جگي کيمي آياغيني يورقانيندان اوزون اوزادانين آياقلاري کسيله جکدير. امينمکي اورمو اطرافينداکي کورد اينساني بونو باشا دوشور و اونلاري محوه دوغرو آپاران بو دسته لرين اويونونا اويموياجاقدير.

 

اونون اوچوندور کي، موزاکيره قاپلاريني دواملي آچيق ساخلاماقلا بيرليکده چيخيش يولونو آشاغيداکي کيمي سيرالاماق اولار.

 

آ- کورد دسته لري ايله هر هانسي بير موزاکيره ني، اونلارين آنتي-تورک، آنتي- آذربايجان تبليقاتلاري نين تمامن کسيلمسينه باغلاماق لازيدير.

 

ب- باتي آذربايجاندا هئچ بير شرطه، موزاکيره يه، تبليقاتا قولاق آسمادان ميلت اؤزونو مودافيعه اوچون سيلاهلانماليدير.

پاسدار ، بسيج و اوردو داخيلينده کي تورکلرين بعضيسي ميللي هرکاتا باغلي اولابيلر. آنجاق باشقانلاري باشقالار و فرمانلاري دوشمن الينده اولان بو قوووه نين ميلتي دوزگون مودافيعه سي اينانيلماز و ايمکانسيزدير. ميلت اؤزو اوزونون قوروماغا قئييدسيز شرطسيز حاضيرلانماليدير.

 

ج- خاريجده کي قوووه لر بيرلشه رک داها گوجلو و سيستئماتيک چاليشاراق ” باتي آذربايجان ” حاقيقتلرين دونيانين قولاقلارينا چاتديرماليدير.

 

د- داخيلده کي قوووه لر اؤزلليکله باتي آذربايجاندا اوچ-اوچ، بئش-بئش موتشککيل اولماليدير.

 

بوتون بونلارلا بيرليکده بير داها وورگولوياراق ايناريرام کي، عراق تورکمنلري حاقيندا پ.ک.ک- نين وئريديگي سون تهديد بياناتي اونلارين تام ايچيندن گلن آرزودور. گوجلري چاتارسا اوندان بتري اورمونودا گؤزله يير، آييق- ساييق و حاضير اولماليييق.

 

۲۰۰۷/۱۱/۲۹

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

خبر فوری از سولدوز:

 

 در ادامه اعتراضات مردمی و مدنی ملت آذربایجان به سخنان و اقدامات خدیجه منصوری و دوهفته نامه هاوار امروز چهارشنبه 7 آذر ماه 1386 جمعی از دانشجویان دانشگاه پیام نور مرکز نقده در اقدامی خودجوش با صدور بیانیه ایی مراتب اعتراض و انزجار خویش را از مسائل فوق الذکر اعلام داشتند. متن این بیانیه بدینگونه است:

 

 

 

 بسم الله الرحمان الرحیم

 

بیانیه جمعی از دانشجویان دانشگاه پیام نور نقده در خصوص سخنان و مطالب موهوم و تفرقه انداز خدیجه منصوری و دوهفته نامه هاوار

 

آذربایجان سرزمینی کهن با قدمتی برابر با تاریخ بشریت همواره یکی از کانونهای اصلی تمدن بشری بوده است و تورکهای آذربایجانی در این سرزمین زیسته اند و یکی از ارکان اصلی تمدن مشرق زمین بوده اند. که اکنون هر وجب از این خاک مقدس یادگارهای  اجداد تاریخ سازمان می باشد که همگی نشانگر هویت جغرافیایی و فرهنگی مردم آذربایجان است.

متاسفانه سرزمین کهن، پهناور و غنی مان در مقاطع مختلف تاریخ معاصر مورد حمله و هجوم و تجاوزگریهای زیاده خواهان و یاغیانی همچون سیمیتقوها، بارزانی ها، قاسملوها قرار گرفته وسختی های زیادی متحمل شده است و بارها مردم تورک غرب آذربایجان بوسیله غارتگران و کوه نشینان مهاجر قتل عام شده، اموالشان به تاراج رفته است.

اکنون نیز در سایه حمایتهای برخی دولتهای زورگو و متجاوز با تحولات صورت گرفته در کشور یکپارچه عراق و نیز فعل و انفعالات سیاسی موجود در کشور تورکیه و منطقه خاورمیانه گروهکهای تروریستی pkk و pjak   که بعنوان مزدوران برخی دولتها عمل میکنند احیا شده اند و با تجهیز تسلیحاتی اندیشه های شوم و خیالی تصرف و اشغال سرزمین آذربایجان را در سر می پرورانند. در این بین حامیان شهرنشین این تروریستها نیزبوسیله  نفوذ در ادارات و نهادهای دولتی عملا بعنوان تریبون و طیف سیاسی این تروریستها عمل می کنند.

اخیرا خانم خدیجه منصوری عضو شورای شهر اورمیه، در مصاحبه با دوهفته نامه تفرقه انداز هاوار با سخنانی موهوم و تحریک کننده اراضی غربی آذربایجان را کردستان شمالی نامیده است، یعنی دقیقا از همان ادبیات تروریستهای کرد استفاده کرده است که این مساله موجب تحریک احساسات تورکهای غیور و آگاه غرب آذربایجان شده و اینان در طی طومارها، اخبار و مقالات، دیدارهای حضوری با مسئولان خواهان برخورد قاطع با عوامل مشکوک این قضیه شده اند.

ما جمعی از دانشجویان دانشگاه پیام نور مرکز نقده با اعتقاد بر همزیستی مسالمت آمیز و حسن همجواری تمامی اقوام و ملل مختلف و با تاکید بر جغرافیای سرزمینی و تاریخی آذربایجان سخنان و اقدامات مرموز و مشکوک خدیجه منصوری و نشریه تفرقه انداز هاوار را محکوم کرده و خواهان برخورد مراجع زیربط با این مساله می باشیم. ما با مراجعه به حافظه تاریخی مردم شهرستان نقده که در اردیبهشت 1358 درسی تاریخی به اقلیت مهاجر کرد منطقه داد و تجاوزگران و گردنکشانی همچون قاسملو را به انفعال سیاسی سوق داد و با احترام به خاک مقدس آذربایجان که هر وجب از آن با خون شهدای گرانقدرمان سیراب است خواسته های خود را بشرح ذیل اعلام میداریم:

 

1-مجازات خانم خدیجه منصوری در دادگاهی صالحه که به بیان مطالب موهوم و ادبیات مشکوک وی اعتراض داریم.

2-برخورد قاطع با نشریه هاوار که به نشر اکاذیب، تفرقه افکنی بین شیعیان و سنی ها و تورکها و اقلیت کرد مهاجر منطقه پرداخته است.

3-مقابله و مبارزه قاطع با گروهکهای تروریستی pkk  و pjak  که در کارنامه ننگین خود علاوه بر ادعاهای ارضی بر آذربایجان کشتار سربازان و فرماندهان دلیر وطن را دارند.

4-مقابله و مبارزه جدی با پدیده قاچاق که بعنوان بزرگترین منبع مالی تروریستها محسوب میشود.

 

جمعی از دانشجویان دانشگاه پیام نور مرکز نقده

آذرماه 1386

 

chenlibel-sulduz.blogfa

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

تهدید هفته نامه اولدوز در ارومیه توسط عوامل گروه تروریستی پژاک

 

سه شنبه,۶ آذر ۱۳۸۶

آزاد تبریز-  هفته نامه “اولدوز” چاپ اورمیه به مدیریت مصطفی زاده به خاطر چاپ نوشته ای تحت عنوان “خواب ابریشمی مسئولان و رؤیای تروریست ها” هدف تهدیدات تلفنی و مکتوب گروه تروریستی پژاک شاخه ایرانی پ.ک.ک قرار گرفته است. به دنبال اعتراضهای گسترده علیه سخنان تفرقه بر انگیز خدیجه منصوری عضو شورای شهر اورمیه که در مصاحبه او با دو هفته نامه هاوار سنندج عنوان شده است و چاپ مقاله ای تحت عنوان “خواب ابریشمی مسئولان و رؤیای تروریست ها” در هفته نامه اولدوز اورمیه٬ اعضای گروه تروریستی پژاک در تماس های تلفنی و مکتوب خود نویسندگان و مسئولان هفته نامه اولدوز را به مرگ و آتش زدن دفتر هفته نامه تهدید کرده اند. مسئولان هفته نامه اولدوز با تنظیم شکوائیه ای از پلیس امنیت اورمیه خواستار تامین امنیت خود شده اند.  به گزارش خبرنگار اورمونیوز با انعکاس این خبر در سطح شهر اورمیه فعالین حرکت ملی آذربایجان نیز طی تماس های مکرر تلفنی و حضوری در حال رفت و آمد به دفتر این هفته نامه بوده و حمایت کامل خود را از نشریات استانی که به نقد و افشا سخنان خانم خدیجه منصوری پرداخته اند اعلام داشته اند. شنیده ها حاکی از آن است که پلیس امنیت اورمیه از این هفته نامه خواسته است که جانب احتیاط را رعایت کرده و بر دقت خود اضافه کنند. گزارش حاکی از آن است که بعضی اوقات حتی در ساعات اداری نیز دفتر هفته نامه تعطیل می گردد. به گزارش خبرنگار اورمونیوز گستردش اعتراضات بر علیه خانم خدیجه منصوری به حدی رسیده که دامنه آن ادارات دولتی را نیز گرفته و محافل نزدیک به حاکمیت را نیز وادار به واکنش کرده است

. اورمونیوز

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

باتي گوناذ: این مقاله فاشیستی تنها جهت اطلاع خوانندگان گرامی تقدیم می شود.

 

(کنفدراسیون ایران -تاجیکستان- ارمنستان)

 

مقابله با خطر زرد

 

 

توسعه طلبی فاشیستهای فارس شامل بخش بزرگی از خاورمیانه، تورکستان و قفقاز  است.

 

در برهه هایی از زمان ودر مناطق استراتژیک و ژئوپولتیک گاهی ، وجود یک سازمان هماهنگ کننده ی فراملی و منطقه ای لازم و بایسته است.

در جهان سیاست بویژه سیاست جهانی ، ملت ها و دولت ها ممکن است دارای رقبا و حتی دولت های متخاصم گردند که هریک درپی منافع و سود های ملی خود می باشند.ولی هنگامیکه یک کشور دارای دولت متخاصم یا رقیب میشود به دنبال آن می تواند بوسیله ی اتحاد با کشورهای دیگر پشتوانه ی نیرومندتری برای خود بسازد.

اتحاد کشور ها با یکدیگرمی تواند به درجه ای از نزدیکی برسد که باعث به وجود آمدن سازمان و نهاد بین المللی گردد ، در اینصورت دول متحد بخشی از حاکمیت واختیار تصمیم گیری ی ِ خود را به آن نهاد واگذار می کنند و در عین حال ماهیت مستقل ملی خود را نیز نگه می دارند. هر گاه چند کشور جداسر طی یک معاهده جهانی و فراملی میزانی از حاکمیت خود را به یک نهاد مشترک بسپارند، بنیاد یک « کنفدراسیون » را ریخته اند. یک کنفدراسیون می تواند تصمیماتی در صحنه جهانی در زمینه های سیاسی ، فرهنگی ، نظامی و... بگیرد تا تصمیمات منافع ملی و فراملی دولت ها و ملت های هموند را تأمین  کند .

در منطقه ی شمال خاورمیانه و ایران پی ریزی ی ِ چنین نهادی بسیار بایسته و در خور می باشد .همانطور که همگان می دانند پس از فروپاشی شوروی و جداسری ِ جماهیر آن ، حاکمیت فرقه ای یک فرصت طلایی را در راستای برگردانیدن سرزمین های از دست رفته به مام میهن از ملت ایران گرفت و ملت و کشور ما را دچار یک خسران تاریخی نمود .

به هر حال اکنون در میان کشورهای جدا گشته چند دولت هستند که در سیاست منطقه یی با ایران منافع مشترک دارند. این دو کشور همانا دو کشور دوست و هم نژاد ارمنستان و تاجیکستان میباشندو هر روز که می گذرد بایستگی تشکیل یک کنفدراسیون سه جانبه میان این 3 کشور منطقه آشکارتر میگردد.پیشتر گفته شد یک کنفدراسیون زمانی به وجود می آید که دولتها برای تأمین منافع خود بدان احساس نیاز کنند. ولیکن تشکیل کنفدراسیون ایران ، تاجیکستان ، ارمنستان نه تنها نیازها و منافع این سه دولت را برآورده میکند بلکه سه تیره ایرانی ، تاجیک و ارمنی را نیز خشنود می سازد. چرا که هر یک از این « تیره ها » بخش هایی از پیکرۀ یگانۀ ملت ایران میباشند و در طول تاریخ نیز تا 200 سال پیش هچ جدایی با یکدیگر نداشتند .

ارزیابی دولتها و ملت ها :

تاجیکستان:

 مردم تاجیکستان ، مردمانی هستند ایرانی نژاد و فارسی زبان و با فرهنگی صد در صد ایرانی ،که علی رغم جدایی 200 ساله با ایران مرکزی ، پیوندهای دیرینه خود با سرزمین مادر را فراموش نکرده اند . نام تاجیکستان برای ما ایرانیان یادآور شکوه فرهنگی هزاران ساله است . شهرهایی چون بُست ، تالقان ، فاریاب ، بلخ ، بامیان ، گوزگانان ، مولیان ، بدخشان ، دشت آموی ، زم ، ختلان، شگنان، ترمذ ، بخارا ، سمرقند و سغد ؛ به یادآورندۀ پیشینه ای پهلوانی و حماسی ما میباشند، که اکنون میان کشورهای افغانستان و تاجیکستان قسمت شده اند .

مسئلۀ درد آور در این زمینه این است که دو فرهنگ شهر ارج دار ما ، یعنی بخارا و سمرقند که شهرهایی ایرانی نشین اند نه در چتر حکومتی تاجیکستان ، بلکه زیر یوغ حکومت سفاک اوزبکستان قرار گرفته . (البته این سیاستی است که از دوران روسیۀ شوروی به یادگار مانده.)

ایرانیان ساکن اوزبکستان که حدود 8 تا 12 میلیون نفر برآورد میشوند در شرایط بسیار بدی از لحاظ حقوق انسانی به سر می برند و اصولاً خود کشور تاجیکستان در منطقه و میان همسایگان خود بسیار غریب و بی کس مانده است و به قول دکتر محمد اسلامی ندوشن « موضوع آن است که تاجیکستان با فرهنگ و تاریخ غنی گذشته ، در میان همسایگانش تک مانده است. تنها کشور آسیای میانه است که پشتوانه فرهنگی پربار دارد و از این رو مورد حسد است.»(فصلنامه هستی.شمارۀ11)

خوشبختانه دولت تاجیک همانند ملت آن نگرش و توجه شایانی به مسئله ملیت و فرهنگ ملی دارد و دولت امامعلی رحمانف سعی دارد با تکیه بر فرهنگ باستانی و ملی خود پله های بهروزی و پیشرفت را طی میکند.

«ملی گرایی تاجیکستان ناظر به خاک است ، یعنی سرزمین سغد باستانی که نخستین قرارگاه آرئیان بود ... . سه قهرمانی که تاجیکستان انتخاب کرده ،یعنی کوروش ، اسماعیل سامانی و فردوسی ، مبین این معنا است که می خواهد سراسر تاریخ را بپوشاند.»(اسلامی ندوشن.هستی.شمارۀ 11)

کشور تاجیکستان با یکصد و چهل و یک هزار و سیصد کیلومتر مربع (141300) پهنا بخشی از فلات (پشتۀ) ایران می باشد. افزون بر آن سرزمین «خراسان بزرگ» در برگیرندۀ بسیاری از شهرهای این سرزمین میباشد ، به نظر میرسد نزدیکترین دوست ، برادر و مادر صحنۀ منطقه ای جز دولت تاجیکستان نتواند بود . و کمک و همیاری به مردم آن سامان چه از نظر مادی و اندازه داری و چه از نظر معنوی و خویشکاری مردم ما و دولت ما میباشد. به هر حال مردم خطۀ تاجیکستان بخشی از ملت ما و کشور ما میباشند ، که هنوز به بهترین رویه ، پاکی نژاد ، فرهنگی ملی خود را نگه داشته اند.

ارمنستان (هایستان):

سرزمین ارمن با 29800 کیلومترمربع پهنا در قفقاز و شمال ایران از مهمترین و کهن ترین سرزمین های ایرانی میباشد . ارمنی های نخستین از ملت های هند و اروپایی میباشند که حدود سده های هفتم و ششم پیش از میلاد به فرماندهی «هایک» به این سرزمین کوچیده اند و با توجه به برتری نژادی ، بومیان منطقه را به زیر فرمان خود بردند و امپراتوری «اوراتو» را رونق بخشیدند.تیرۀ ارمن تا امروز با اراده ای شکست ناپذیر ، سنت ها و آداب و رسوم خود را با دلیری و شجاعت ذاتی خویش حفظ کردهو رویه های درخشانی را در تاریخ خود رقم زده است.

نخستین بار در سنگ نبشتۀ بیستون است که به نام «ارمن» برمی خوریم ،آنجا که داریوش بزرگ می گوید: سرزمین پونتوس و ارمنستان را گشودم . به هر حال به گفته همه دانشمندان تاریخ ، زبان شناسی و نژاد شناسی دو تیرۀ ارمنی و ایرانی (پارسی) از یک ریشه و نژاد هستند. از نظر مذهبی نیز هر دو تیره پیش از گرویدن به مسیحی گری و اسلام ، زرتشتی و مزداپرست بوده اند و از دید زبانی نیز، زبان ارمنی یکی از همانندترین زبانهای هند و اروپایی (از شاخۀ سنتوم ) به فارسی می باشد و واژگان مشترک بسیاری در این دو زبان دیده میشود . در ایران حدود 35000 نفر ارمنی زندگی می کنند .

.

از نظر سیاسی دولت ارمنستان ، یکی از بهترین متحدان استراتژیک ایران در منطقه می تواند باشد. چرا که کشور ما برای خنثی کردن دسیسه های دولت تورکیه و رژیم باکو - که خون مردم ساده دل آران را با حیله و دروغ در شیشه کرده به متحدی نیرومند و همخونی چون ارمنستان نیاز دارد . از این رو دولت و مردم ایران نباید از هیچ کمکی برای این مردم ستمدیدۀ ارمنی دریغ ورزند .فراموش نکنیم که در صورت تنها گذاشتن این تیرۀ پاک خطر دولت های یغماگر آنکارا و باکو هر دم آنها را تهدید میکند . هنوز خاطرۀ فاجعۀ آوریل 1915 که تورکان عثمانی با کمال وحشی گری 5/1 میلیون ایرانی ارمنی را طی آن به بدترین شکل ممکن قتل عام کردند از اذهان زدوده نشده است .

هنوز صدای انور پاشا که خطاب به سفیر امریکا گفت : به شرکتهای بیمه آمریکایی بگویید ، پول بیمۀ ارمنی های بیمه شده در نزد آنها را به دولت تورکیه تحویل بدهند چون هیچ بازمنده و وارث ارمنی در عثمانی نمانده تا حق بیمه را دریافت کند ؛ فراموش نشده.

ارمنستان بهترین و شایسته ترین متحد استراتژیک ایران خواهد شد . چرا که اگر روزی ما را مجبور کنند برای باز پس گیری 17 شهر قفقاز از رژیم باکو ، به نیروی ارتش دست یازیم ، ارتش نیرومند ارمنستان نیز در این راه همیار و کمک رسان آرتش ایران خواهد بود .  متأسفانه رژیم باکو با سوءاستفاده از احساسات پاک مذهبی، مردم آران را علیه ارمنی ها تحریک و بدبین نموده ، در حالیکه پیش از آنکه تورکیه عثمانی و روسیه پای خود را به قفقاز بگذارند ، ارمنی ها و آرانی ها هزاره ها نزد هم برادرانه و دوستانه زندگی می کردند ، ولی دشمنان ما همواره خواسته اند با ایجاد دشمنی مذهبی بین مردمان ایران بزرگ تفرقه افکنی کنند و در این راه هم تا اندازه ای کامیاب بوده اند . به هر روی آن زمان که آرتش ایران به قصد باز پس گیری 17 شهر قفقاز از هیئت حاکمۀ تاتار و تترصفت باکو متوسل به نیروی نظامی شود ، ملت و ارتش ارمنستان به کمک ایران خواهند شتافت و این در صورتی است که بتوانیم از طریق یک کنفدراسیون اتحاد ایران و ارمنستان را استوار تر نمائیم.

در صورت لشکرکشی به آران ، سد البته دولت دسیسه چین آنکارا ساکت نخواهد نشست و همچون همیشه در پی از پشت خنجر زدن به همسایه شرقی خود خواهد بود. همچنانکه این روزها میزبان سران سازمان های سیا، اف بی آی و پنتاگون میباشد .با نگرش به سیاست های مزّورانه آنکارا ، به نظر نمیرسد که این کشور در صورت اقدام ایران و ارمنستان برای گرفتن حق خود از رژیم باکو ، آرام بنشیند.که نه تنها ساکت نخواهد ماند بلکه ممکن است در برابر ما دست به اسحله ببرد . ولی باید گفت تورکیه پیش از هر چیز مؤظف است حق کوردان این کشور و نیز کوردان شمال عراق را در باز نمودن سرنوشت خود محترم بشمارد. درست به همین دلیل است که ما بایستی بار دیگر کمک های خود را به کوردان شمال عراق به بالاترین سطح ممکن برسانیم . و از هیچگونه کمک نظامی و مادی به پارتیزان ها و پیشمرگان کورد دریغ نورزیم . چرا که کوردان دلیر همیشه یاور و برادر ما بوده و خواهند بود . علاوه بر آن همکاری با دولت های قبرس جنوبی و یونان برای خنثی کردن توطئه های تورکیه ضرور به نظر می رسد .

اهداف کنفدراسیون :

خواسته و هدف ما از تشکیل کنفدراسیون ایران ، تاجیکستان و ارمنستان چه می تواند باشد ؟!!

آمیغ این است که پس از فروپاشی شوروی ، ایران به علت ناکارآمدی سیاست خارجی و بی مسئولیتی مسئولان فرصت درخشانی را برای بازآفرینی ایران بزرگ وبرگردانیدن سرزمین های ایرانی به مام میهن را از دست داد . پس از جداسری این کشورها و برپاساختن دولت در هریک از آنها ، انحلال همۀ دولتهای قفقاز و آسیای میانه کاری شد عبث ، بلکه ناشدنی . از سوی دیگر این حق ایران و ایرانیان است که در میهن یکپارچۀ خود زندگی کنند. پس تشکیل یک کنفدراسیون – که سپس میتواند به فدراسیون دگر شود میان سه کشور همنژاد ایده آل به نظر می رسد.

اما آنچه که گذشت تنها یکی از اهداف و خواسته های ما از تشکیل یک کنفدراسیون است.

آماج نخستین و آمیغی ما از برپایی کنفدراسیون « ایران بزرگ » پدافند از هستی مندی خود برابر « خطر زرد » می باشد . پس تشکیل کنفدراسیون سه جانبه تنها و تنها  یک هدف «خارجی » دارد و آن «پدافند از خود» میباشد. به هر روی باید بپذیریم که ما در این منطقه از آسیا با خطر زرد رو به رو هستیم واین خطر روز به روز بیشتر و سترساتر(محسوس تر) می شود .

از زمانی که تاریخ به یاد می آورد تورکان در اندیشۀ دست اندازی به سرزمین های ایرانی نشین بودند و بی باکانه همیشه در پی یغما و تورکتازی دویده اند.

شوند این بی باکی این بود که این زردپوستان ایلغارگر چیزی نداشتند که از دست بدهند . مردمانی بودند چادرنشین و بیابانگرد که همواره به سرزمین های آباد ایرانی نشین یورش می بردند. ( هنوز هم در زبان تورکی واژه های فرهنگ ، شهر، روستا ، که نشانه های یکجانشینی است وجود ندارد و از برابرهای فارسی استفاده می کنند . برای نمونه شهر در ترکی همان شهر است و روستا همان کوی . تورکان حتی برای واژه میهن برابر درستی ندارند و واژه های وطن و یورد/ یورت را به جای آن به کار می برند . البته یورد در اصل به معنی «چادر» !!! می باشد.)

این یورشها و ایلغارها در بیشتر دوران روا بود . دوران ساسانی ، دوره سامانیان ، حتی دوران غزنوی که غلامان و بردگان تورک تبار به سلطنت رسیدند . در دوران سلطان محمود غزنوی همواره سپاهی چند هزار نفری در مرز های شمال شرقی آماده بودند تا از کوچ تورکان به ایران جلوگیری کنند.

در دوره صفوی و قاجار نیز مزاحمت های عشیره های تورکمن همچنان ادامه داشت و آنچه گفته شد جدای از یورش های چنگیزیان و تیمور شل به ایران است .

در دوران همروزگار نیز دیدیم که چگونه عثمانیان یک و نیم میلیون مرد و زن و کودک بی پناه ایرانی/ ارمنی را بی رحمانه قتل عام کردند و بر مزار آنان پای کوبیدند. همگان شاهد بودیم که چگونه به تحریک عثمانیان در قفقاز جنگ های خانمان برانداز مذهبی به وسیلۀ مشتی تاتار رخ داد و کودکان و زنان و مردان مسلمان و ارمنی پریشان و آواره شدند . پس چه بخواهیم و چه نخواهیم باید بپذیریم که ما ایرانی نژادان مواجهیم با خطر زرد در منطقه.

برآمد:

1. هر روز که می گذرد تشکیل یک کنفدراسیون منطقه ای بین کشورهای همسو با ایران بایسته تر به نظر می زسد.

2. پایه ریزی یک کنفدراسیون می تواند نخستین گام جدی ما در جهت باهمیدن سرزمین های ایرانی و ایرانی نشین و در نهایت تشکیل «ایران بزرگ» باشد.

3. ارمنستان و تاجیکستان بهترین و محوری ترین گزینه ها برای همکاری های منطقه ای می باشند . در مراحل بعدی هندوستان ، یونان ، قبرس جنوبی نیز می توانند به این همایه به پیوندند . (و البته افغانستان فراموش نشده ولی با توجه به اوضاع کنونی بررسی چگونه الحاق افغانستان جستار جداسری را می طلبد.)

4. فراموش نشود که خواستۀ ما از تشکیل این همایه تنها و تنها پدافند از سرزمین بزرگ ایران می باشد و آماج امپریالیستی و تجاوزطلبانه را دنبال نمی کنیم .

5. هرگاه در نیم قرن گذشته در مورد تهدیدی که از طرف سامیان (اعراب و یهودی ها) جهان و تمدن بشری را تهدید می کرد ، گفتگو می شد ، همگان گوینده را مورد حمله یا تمسخر قرار می دادند . هنگامیکه آدولف هیتلر از محدود کردن سامی ها (جهود و اعراب) سخن می راند هر کسی و هر ملتی به گونه ای وی و اندیشۀ وی را آماج حملات غیر منصفانه قرار می داد ، ولی دیدیم و دیدید که یهودیان پس از جنگ دوم چگونه بازار سرمایه جهان را به بازی گرفتند و با نفوذ در کشورهای گوناگون اقتصاد آنان را به چنگ آوردند . در دهۀ 90 نیز دیدیم که چگونه اعراب تروریست در خاورمیانه و سپس سراسر جهان باعث کشتارها و ویرانی ها شدند.. اگر در همان زمان مسئله یهود و تازیان  یکسره می شد ، جهان امروز با تروریست های مسلمان عرب و ... دست و پنجه نرم نمی کرد و بالطبع امپریالیسم و استعمار نو نیز بهانه ای برای باشندگی در منطقه نمی داشت . ولی امروز می دانیم تا زمانیکه  حتی یک عرب در روی زمین وجود داشته باشد آرامش به جهان باز نخواهد گشت .

سروران به آشکارا همه بدانید که جهان ما در دهه های آینده افزون بر مشکل اعراب روبرو خواهد بود با خطر زرد . اگر با این مورد نیز با تساهل و رواداری برخورد شود جهان در غرقآب نابودی خواهد غلتید . جهان بشری نمی تواند هم با نابکاران عرب و عرب نما نبرد کند ودر جبهه یی دیگر با نوادگان ِ دژخیمان ِ آسیای ِ مرکزی . و بدانید آتشی که از کام خطر زرد بیرون می آید پیش از همه چیز مردمان ایرانی ، ارمنی ، گرجی و... را در کام خود فرو میکشد . چرا که یهودیان و غریبان از فتنه زرد در راستای منافع خود استفاده خواند کرد .

ما ناگزیر از دفاع هستیم و در این راه نیز جز خود کسی را همراه نداریم . اگر در برابر این فتنه نیز ساکت بنشینیم جهان در دهه ها و سده های آینده با «سیل نابودگران آسیای زرد» روبه رو خواهد شد . نگذاریم یک تروریسم دیگر با اهداف شوم دیگری از نطفۀ این فتنه برخیزد .

پس یا نابود کنید یا آماده ی نیست شدن شوید .

 

 

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

ايل شاهسون

 


تراژدى ايل شاهسون در ساووج بولاق (مهاباد)


قلمرو اصلي ايل شاهسون (شاهسئوه ن) منطقه مغان و ديگر نقاط آذربايجان شرقي و تاريخ مهاجرت طوايف مختلف آن به آذربايجان غربي مشخص نيست. اما گفته مي شود در زمان انقلاب مشروطيت که ايل دچار زحمت و پراکندگي بوده، طوايفي چند از آن جدا شده و راهي آذربايجان غربي مي شوند

در حال حاضر ايل شاهسون در آذربايجان غربي شامل 11 طايفه است که پنج طايفه قره چورلو، مقدم و دمکانلو
٬ ياغبستي و ايناللو از نظر نفوس بسيار اندک بوده و پس از استقرار در منطقه، ساکن شده و بافت ايلي خود را از دست داده اند. طوايف ديگر اين ايل عموما کوچرو بوده و اقتصاد آنان مبتني بر دامداري است.

قلمرو حياتي اين ايل در دوران جنگ دچار ناامني گرديد. مناطق قشلاقي آنان در دهستان شهر ويران مهاباد مورد تاخت و تاز و آتش سوزي گروههاي مختلف (كرد؟
٬ دولت؟) قرار گرفت و قسمت اعظم احشامشان نيز به غارت رفت و عرصه زندگي بقدري بر آنان تنگ شد که عاقبت مجبور به ترک روستا و رها کردن آنچه که داشتند شدند.

خانوارهاي ايل شاهسون در آن سالها پس از مدتي سرگرداني در اطراف روستاهاي منطقه عاقبت با اجاره کردن و خريد زمين در روستاهاي امن مجبور به مهاجرت شدند و سکوت در روستاهاي جديد را ترجيح دادند. مناطق ييلاقي و ميان بند آنان نيز که در نواحي يازداغي خليفان، خان طاووس، شرفه، ملادره سي، دوآب، شله کن، بيکن قلعه و اليس در منطقه گولان بود، نيز از مصائب اين دوران دور نماند، بطوريکه قسمتهاي مختلف آنها زير شخم رفت و از دسترس عشاير خارج شد.

حدود 100 خانوار از طايفه حيدرلو که معمولا به مناطق ييلاقي سليم خان، دوله رش و کاني زرد کوچ مي نمودند بدليل ناامني، در مناطق قشلاقي ماندند و قسمتي از رمه خود را توسط چوپان به يازداغي، شله کن و سرتيب بلاغي گسيل داشتند. زنان طايفه روزانه با اسب و الاغ براي دوشيدن شير راهي منطقه ميشدند و عصر مراجعت ميکردند.


به هر حال آنچه که از اين ايل در حال حاضر به پديده کوچ استمرار ميبخشد شامل 367 خانوار است و عموما در 90 اوبه (اوبا) که آنرا بولوک (بؤلوك) نيز ميگويند به شرح زير متشکل شده اند. سازمان ايلي شاهسون در کتاب ساختار سازمان ايلات و شيوه معيشت عشاير آذربايجان غربي به شکل زير ترسيم شده است:




از ايل شاهسون تعداد 4 طايفه در حوزه شهرستان مهاباد زندگي ميکنند که بهنگام کوچ از منطقه نيز خارج ميشوند،اين طوايف عبارتند از:

7-1- طايفه ياراحمدلو
اين طايفه داراي ده خانوار کوچنده است که کلا در يک اوبا سازمان يافته اند. منطقه قشلاقي آنان ارمنک سفلي (شهرويران مهاباد) و منطقه ييلاقي آنان آغ داغ در دهستان حومه هشترود ميباشد.

7-2- طايفه حاج‌آغلو
اين طايفه بزرگترين طايفه ايل شاهسون در آذربايجان غربي است و داراي 205 خانوار کوچنده است که در 57 اوبا (بولوک) سازمان يافته اند. اوباهاي اين طايفه در مناطق مهاباد، مياندوآب، مراغه و هشترود پراکنده هستند و ييلاق آنان عموما کوه سهند و سليم خان است.

7-3- طايفه قره‌موسي‌لو
طايفه فوق داراي 38 خانوار و 8 اوباست و در روستاي مهاباد، مياندوآب، هشترود و مراغه پراکنده هستند. منطقه ييلاقي اين طايفه فعلا بايندور در اطراف سهند است.

7-4- طايفه آغباشلو
اين طايفه داراي 26 خانوار کوچنده است که در 5 اوبا سازمان يافته اند. منطقه قشلاقي اين طايفه شهر ويران مهاباد و ناحيه ييلاقي آنان هم دهستان سراجو است.

براي کسب اطلاعات بيشتر خوانندگان ميتوانند کتاب ساختار و سازمان ايلات و شيوه معشيت عشاير آذربايجان غربي نوشته آقاي ابراهيم اسکندري نيا را مطالعه فرمايند.

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

نقشه كردستان بزرگ



نقشه كوردستان بزرگ٬ تهيه شده توسط گروههاي تروريست كورد٬ تمام آذربايجان غربى تا خوزستان (عربستان ايران) و خليج عربي (فارس) را شامل مىشود . اكثر كوردها از چپ و راست و مذهبى همه در آرزوى ساختن كوردستانى بزرگ در سرزمين توركها و عربها .... هستند و از اينجهت بينشان فرقى نيست. شونيستهاى فارس و دولت ايران هم از اين خيالات حمايت مىكنند و هم به آن بال و پر مىدهند چونكه اين كوردستان خيالي روى سرزمين توركها و اعراب .... درست خواهد شد نه فارسها.


كردستان بزرگ 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

ادعاي ارضي پ ك ك بر اراضي آذربايجان





 

ادعاي ارضي پ ك ك بر اراضي آذربايجان

نقشه زير كه بر اساس ادعاها و فعاليتهاى پ ك ك در آذربايجان غربى از طرف آكادميسينهاى اولترا شونيست كورد ايرانى مثل
آقاى ايزدى كشيده شده بقدر كافى گوياست كه اين تشكيلات چه نظرى راجع به آذربايجان غربى (هم مناطق تورك نشين هم مناطق كورد نشين) دارد.

اين نقشه
٬ نقشه ائتنيك نيست. نقشه حوزه نفوذ سازمانهاى سياسى -نظامى كورد در سرزمين گويا كوردستان است. اولا مناطق تورك نشين ايران و آذربايجان و تركيه و عراق در اين نقشه به شكل مناطق كوردنشين نشان داده شده . دوما مناطق ترك نشين آذربايجان غربى (و نه تنها مناطق كوردنشين آن) جزء منطقه عملياتى سازمان تروريستي پ ك ك نشان داده شده است.

اين به زبان ديگر ادعاى ارضى كوردها
٬ آنهم كوردهاى كشورى ديگر، آنهم مثلا كمونيست و چپگرا يعنى پ ك ك بر سرزمين تورك نشين آذربايجان است٬ كه اين شونيسم توسعه طلب و ادعاى ارضى است. آيا پ ك ك ادعاى ارضى دارد؟! ٫ جواب بلى است و نه تنها از تركيه بلكه از آذربايجان ايران و عراق.

سياست كوردسازى مناطق تورك نشين آذربايجان و پيشكش كردن آن به پ ك ك با هماهنگى كامل دولت فارس تهران انجام مىگيرد. اين سياست است كه مىخواهد سارايووى ديگرى در آذربايجان ايجاد كند و مورد اعتراض تمام تركهاى ايران و آذربايجان و اروميه و ماكو و سلدوزو سلماس و مياندواب و ...قرار گرفته است.



كردستان بزرگ

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

گروههای تروریستی ارمنی

 

 

 

ارامنه‌اي كه در سال 1978 به مناسبت يكصدوپنجاهمين سالگرد مهاجرت خود از ايران به آذربايجان، در قره‌باغ كوهستاني بناي يادبود برافراشتند، طي دو قرن اخير با هدف تحقق آرمان خيالي"ارمنستان بزرگ" در اراضي تاريخي آذربايجان، با كمك هواداران خارجي خود سياست مستمر اشغالگري عليه آذربايجان را تعقيب كرده و هر از چند گاهي براي نيل به اين هدف مكارانه، از ارتكاب جنايات بشري چون ترور، كشتار جمعي، اخراج و نسل كشي نيز ابايي نداشته‌اند. اسناد متعدد تاريخي ثابت مي‌كند كه ميليونها نفر آذربايجاني كه در سال‌هاي 1905 تا 1907، 1918 تا 1920 و 1948 تا 1953 در اراضي تاريخي ملي خود در قفقاز بارها هدف سياست پاك‌سازي قومي و نسل كشي واقع شدند، به صورت دسته جمعي به قتل رسيده و از سرزمين‌هاي آبا و اجدادي خود اخراج شده‌اند. نهايتا، طرح ادعاهاي بي اساس ارضي عليه آذربايجان و فعاليت‌هاي جدايي طلبانه ارامنه از سال 1988 به بعد مجددا شدت گرفته و به فتنه قره باغ كوهستاني كه بر هيچ پايه و اساس تاريخي، سياسي و قومي استوار نيست، دامن زده شد. طي سال‌هاي 1988 تا 1989 بيش از 250 هزار نفر آذربايجاني كه در اراضي ملي تاريخي خود مي‌زيستند، تا آخرين نفر از ارمنستان اخراج شده و صدها نفر از ساكنين غيرنظامي، وحشيانه به قتل رسيدند. جدايي طلبي ارمني كه در سال 1988 در قره باغ كوهستاني، اين قلمرو تاريخي آذربايجان آغاز گشت، به جنگ تحميلي ارمنستان عليه آذربايجان تبديل شد. در نتيجه سياست تجاوزكارانه ارمنستان كه به قوانين بين‌المللي و اصول و موازين حقوق بين‌المللي اعتنايي نشان نمي‌دهد، بيست درصد از خاك آذربايجان، از جمله هفت شهرستان كه در تقسيمات كشوري جزء قره باغ كوهستاني محسوب نمي‌شود، از سوي نيروهاي مسلح ارمنستان اشغال شده، بيش از يك ميليون نفر آذربايجاني از موطن آباء و اجدادي خود وحشيانه اخراج شده، دهها هزار انسان به قتل رسيده، معلول شده و يا به اسارت برده شدند. صدها منطقه مسكوني، هزاران واحد از ابنيه فرهنگي اجتماعي، مؤسسات آموزشي و بهداشتي، آثار تاريخي و فرهنگي، مساجد و عبادت گاهها، قبرستان‌ها و . با خاك يكسان شده و هدف ونداليسم بي سابقه ارمني واقع شدند. در نتيجه وحشي گري ارامنه، فاجعه نسل كشي خوجالي كه در شهر خوجالي قره باغ كوهستاني رخ داد نيز در رديف وحشتناك‌ترين فجايع جهان جاي گرفت. دسته‌هاي مسلح ارمني در بامداد 26 فوريه سال 1922 با مشاركت مستقيم لشكر 366 شوروي سابق كه در آن برهه در شهر خان كندي (استپان كرت) قره باغ كوهستاني مستقر بود، به شهر خوجالي كه حدود هفت هزار نفر آذربايجاني در آن سكونت داشتند، حمله كردند. قلدرهاي سركش ارمني با كمك هواداران مزدور خارجي خود، در همين شب با پشتيباني بخش وسيعي از وسايط سنگين نظامي متعلق به لشكر 366، شهر خوجالي كاملا نابود شده و به آتش كشيده شد. اهالي غيرنظامي و غيرمسلح هدف قتل عام وحشيانه واقع شدند، كودكان، زنان، افراد سالمند و بيمار با سفاكي غيرقابل تصوري به قتل رسيدند. ارمني‌ها در آخرين سالهاي قرن بيستم، جنايت تاريخي ديگري نسل كشي خوجالي را پديد آوردند. در نتيجه نسل كشي خوجالي 613 نفر كشته شده و 1275 نفر از اهالي به اسارت برده شدند. از سرنوشت 150 نفر از اين اسرا، هنوز نيز اطلاعي در دست نيست. در نتيجه اين فاجعه بيش از 1000 نفر از اهالي غيرنظامي با اصابت گلوله مستقيم، با درجات مختلف بدني معلول شدند. 106 نفر از كشته شدگان، زنان، 83 نفر كودك خردسال و 70 نفر پير كهنسال بودند. 76 نفر از معلولين را پسران و دختران نابالغ تشكيل مي‌دهند. در نتيجه اين جنايت نظامي سياسي ، 6 خانواده كاملا نابود شده، 25 كودك هر دو والدين، 130 كودك نيز يكي از والدين خود را از دست دادند. 56 نفر از كشته شدگان با درنده خويي و بي رحمي وحشيانه‌اي به قتل رسيدند. آنان زنده زنده در آتش سوزانده شده، سرهايشان بريده شده، پوست بدنشان كنده، چشمان كودكان خردسال از حدقه بيرون آورده شده و شكم زنان حامله با سرنيزه پاره پاره شده بود. اعمال ارامنه و هواداران خارجي‌شان در ارتكاب فاجعه خوجالي، ضمن آنكه نمونه‌اي آشكار از نقض وقيحانه حقوق بشر و بي‌اعتنايي بي‌شرمانه به قوانين حقوق بين‌المللي به شمار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آيد، با كنوانسيون ژنو، منشور جهاني حقوق بشر، معاهدات مختلف بين‌المللي درباره حقوق مدني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، منشور جهاني حقوق كودكان، منشور جهاني درباره حفاظت از زنان و كودكان در هنگام وضعيت فوق‌العاده و مناقشات و ديگر قوانين حقوقي بين‌المللي ضديت آشكار دارد. جاي بسي تأسف است كه تاكنون دولت‌هاي متمدن جهان و خصوصا دولتهاي حامي مسلمين رويكرد صحيحي نسبت به اين فاجعه اتخاذ نكرده و آن را به عنوان نسل كشي به رسميت نشناخته‌اند. در حاليكه بعضي از دولت‌ها با باور به هذيانات تحريف‌كارانه و غير مستدل ازمنيان درباره نسل كشي عليه ملت مظلوم (!!!) ارمني توسط تورك‌ها در اوايل قرن بيستم، مصوباتي را در اين خصوص به تصويب رسانده‌اند، نسبت به فاجعه نسل كشي خوجالي كه نتيجه مستقيم وحشي‌گريهاي ارمنيان در پايان قرن بيستم اين برهه زماني كه دنياي متمدن سعي در حفظ برتري حقوق بشر دارد هيچگونه عكس‌العملي نشان داده نشده است.

امروز در شرايطي كه تمام جهان عليه تروريسم به مبارزه برخاسته است، تروريسم ارمني نيز مي‌بايد از سوي جامعه جهاني افشا شده و پاسخ شايسته خود را بيابد. فاجعه‌اي كه در تاريخ بيست و ششم فوريه سال 1992 توسط ارمنيان در خوجالي پديد آمد، تنها يك عمل تروريستي عادي نيست، بلكه جنايتي است بي‌سابقه عليه تمام بشريت.

ACLA – Armenian Confidential Liberation Army:

این گروه در 1975 در بیروت تشکیل شد. و امروزه از بزرگترین گروه های تروریستی ارامنه میباشد. مرکز فرماندهی آن در دمشق قرار دارد. در 6 سال اول آغاز به کار، ترور 19 دیپلمات تورکیه را  در کشورهای متفاوت سازماندهی کرده است. این گروه بیش از 1000 تروريست ارمني دارد که آموزش آنها در پایگاه های فلسطین و سوریه و همچنین در  پایگاه های خصوصی قسمت یونانی نشین قبرس صورت گرفته است.

ASALA – Armenian Secret Army for Liberation of Armenia:

در سال 1975 بر اساس مکتب مارکسیست- لنینیست  تشکیل شد. مرکز فرماندهی آن در بیروت قرار دارد. پایگاه های آموزشی آن در دره های بکا واقع در سوریه قرار دارد. هدف اين گروه مجاهدت برای ساختن ارمنستان بزرگ میباشد.( ایده ارمنستان بزرگ در بر گیرنده نصف خاک تورکیه، ایران، جمهوری آذربایجان ، عراق و کشور های همسایه میباشد) . این گروه عملیات تروریستی بر ضد تورکیه ، آذربایجان و متحدان آنها انجام میدهد. این گروه از سال 1973 تا  سال 1985 ، 45 دیپلمات تورکیه را به همراه خانواده شان طی 188 عملیات تروریستی به قتل رسانده است. رهبران و عضو های فعال عبارتند از: وازگن سیسلیان، سدا باورا ﺌییان، قیلبرت لوون ملناسییان و چارتیروس ژاندونییان.

Union of Armenians  اتحاد ارامنه:

در سال 1988 در مسکو تشکیل شد.ارتباط نزدیکی با (ASALA) دارد. با پول و اسناد جعلی به حرکات آزاد خود در شوروی سابق ادامه داده است. صادر کننده سلاح و مزدور به قره باغ میباشد. از طریق سیسلیان با آسالا ارتباط برقرار میکند.

Avengers of the Armenian Genocide.  انتقام جویان قتل عام ارامنه:

در 1973 توسط حزب داشناک تشکیل شد. سیاست ضد تورک خود را بیان نموده است. در نقاط مختلف جهان با نام های متفاوت به فعالیت خود ادامه میدهد. از سال 1980 تا سال 1982 دیپلمات های تورکیه را در اطریش، دانمارک، پرتغال ترور کرده است. رهبران و اعضای فعال: تیقران آبگارییان، آروتیون آوتیسییان، استفان آویان و آکوپ آقوپیان.تِر پتروسیان، ريیس جمهور سابق جمهوری ارمنستان در مساحبه تلوزیونی بعد از تبرئه شدن از تخلف های سیاسی در ارمنستان چنین اعلام کرد:حزب "داشناک سوتیون" علاوه بر ترورهای سیاسی، به قاچاق مواد مخدر از جمله هروئین و جای دادن به سازمان تروریستی "1" که تهدیدی برای ارمنستان می باشد و به جاسوسی از نیروهای مسلح این کشور پرداخته است، نقش داشته است. حزب داشناک در هر مملکتی که ارامنه به صورت دسته جمعی زندگی کنند وجود دارد و مرکز فرماندهی آن در آتِن قرار دارد.

:ALF – Armenian Liberation Front

قسمتی از ASALA  میباشد که در سال 1979 به وجود آمد. هدف آن آماده و جا سازی تروریست ها در خاک تورکیه و آذربایجان میباشد. رهبران و گروه های فعال: رازمیک واسیان، ادیک زاتکوویچ زاتییان، آندری ارقیشویچ شیروانییان.

:ALM – Armenian Liberation Movement

در سال 1991 در فرانسه به وجود آمد. یکی از بال های ASALA  میباشد. مرکز فرماندهی این گروه در شهر ایروان به آدرس خیابان آلوردییان، پلاک 10  قرار دارد. رهبران و اعضای فعال: آشووت آقابابایان، نورایر سرج  گراچیکوویچ زورابیان، آرتور ملکونوویچ مالخاسیان.

Union of the Young Armenians  اتحاد ارامنه جوان:

در سال 1990 در فرانسه بوجود آمد. شروع به گروگان گیری دیپلمات ها و شهروندان پرداخت تا دولت ها را  مجبور به یاری رساندن به ارمنستان در جنگ قره باغ کند.

CIS=Commonwealth of independent states

:Group of June

در سال 1991 در سوﺋیس برای آزاد سازی زندانیان تروریست ارمنستان تشکیل شد.

:Group Orli

در سال 1981 به وسیله گروه "اتحاد جوانان ارمنی" در فرانسه تشکیل و هدف آن آزاد سازی تروریست های ارمني به خاطر عملیات موفقیت آمیز ترور از سال های 1981 تا 1982 بود. تا سال 1987 این گروه بیش از 10 عملیات تروریستی در فرودگاه های متفاوت به عمل آورد که فجایع انسانی و مالی زیادی به بار آورد.

:Group Switzerland

اخیرا به وجود آمده است. این تشکیلات در نقاط مختلف اروپا فعال میباشد. 4 عملیات تروریستی در کشورهای فرانسه، ایتالیا و یونان را بر عهده گرفته است. اطلاعاتی در مورد تشکیل، اهداف و گستردگی این گروه در دست نیست.

:Democratic Front

در نتیجه ترکیب چهار گروه از ارامنه بوجود آمده که در ایالات متحده آمریکا، کانادا و اروپاي غربی فعال میباشند.

Committee of rendering assistance to Armenian political prisoners    کمیته کمک به زندانیان سیاسی ارامنه:

به وسیله ارامنه ساکن فرانسه تشکیل شد. ناقض جنگ های خونین بر ضد حکومت سوئیس میباشد که طرفدار تورکیه است. مرکز فرماندهی این گروه در فرانسه قرار دارد.

New Armenian opposition    مقاومت جدید ارامنه:

این حزب قسمتی ازASALA   میباشد. مرکز فرماندهی این حزب در فرانسه قرار دارد. انجام دهنده عملیات تروریستی در سرزمین های شوروی سابق.

:Squadron of the self-murderers

در سال 1981 در فرانسه به وجود آمد. در 1981 به طور مسلحانه رئیس کنسولگری تورکیه را دستگیر کرده اند. چندین تن از اعضای این سازمان بعلاوه رئیس سابق این سازمان"یان کاشکایان"دستگیر شدند. هم اکنون وازقن ساکاسپیان ریاست این سازمان را بر عهده دارد.

در حال حاضر همگي این سازمانهاي و سایر تشکیلات هاي تروریستی ارامنه که بی نام هستند زير نظر حزب تروريستي داشناک فعاليت ميكنند. در حال حاضر بیش از 10 گروه تروریستی ارامنه در روسیه فعال میباشند. این حقیقت توسط برنامه های تلوزیونی و صفحه جرایم روزنامه های روسیه آشکارا قابل مشاهده است.

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

امضای طومار در ارومیه در اعتراض به حرفهای خدیجه منصوری(حامی پ.ک.ک)

آزاد تبریز - به گزارش خبرنگار اورمونیوز درج مصاحبه خانم “خدیجه منصوری” عضوشورای شهر اورمیه در شماره ۱۹ آبان ۱۳۸۶ در هفته نامه “هاوار” چاپ سنندج منجر به اعتراضهای شدید از سوی مردم اورمیه شده است. این گزارش حاکی است که خانم خدیجه منصوری در این مصاحبه واقعیت های تاریخی منطقه غربی آذربایجان را زیر سوال برده٬ که این مسئله موجب تحریک افکار عمومی و اعتراضات اصاحب قلم و فعالین آذربایجانی گشته است. این سخنان خدیجه منصوری با افکار افراطی گروههای تروریستی و طراحان نقشه کردستان بزرگ مطابقت داشته است.  دامنه این اعتراضات روز به روز گسترده تر شده و فعالین آذربایجانی با حضور در استانداری آذربایجان غربی٬ فرمانداری و شورای شهر ارومیه اعتراضات مدنی خود را به عملکرد این عضو شورای شهر اعلام داشته اند. همچنین فعالین مدنی٬ فرهنگی و سیاسی آذربایجانی با تهیه طومار کثیرالامضایی خواستار عذرخواهی خانم منصوری شده و اعلام کرده اند در ساختمان شورای شهر و یا ساختمان فرمانداری اورمیه تحصن خواهند نمود. متاسفانه سخنان تحریک آمیز برخی از شخصیتهای نزدیک به حاکمیت در مورد شهر اورمیه در سالهای گذشته نیز سابقه داشته است. چند سال قبل انتشار مطالب مشابه از طرف مهندس بهاالدین ادب نماینده وقت شهر سنندج در مجلس شورای اسلامی هم اعتراض بسیاری را در اورمیه را بر انگیخته بود. درج چنین مصاحبه ای از طرف هفته نامه ای که مسئولین آن از افراد نزدیک به حاکمیت هستند٬ موجب نگرانی فعالین سیاسی و مدنی اورمیه شده است. نگرانی از آنچه که٬ آنرا تلاش حاکمیت برای ایجاد انحراف در حرکت ملی آذربایجان از طریق قرار دادن آن در مقابل دوستان کرد مهاجر٬ می نامند.   لازم به توضیح است که سید هاشم هدایتی صاحب امتیاز و مدیر مسئول هفته نامه هاوار سنندج٬ تا کنون مسئولیتهایی نظیر مدیرکل صنایع استان کردستان٬ مشاور استاندارکردستان و مدیرکل تعاون استان کردستان را عهده دار بوده است. او هم اکنون در سمت مدیر برنامه ریزی، توسعه و نظارت شرکت احداث صنعت٬ که یک مجموعه دولتی است٬ مشغول به کار است. همچنین دكتر محمد علی توفیقی سردبیر این دو هفته نامه نیز از مدیران ارشد استانداری کردستان بوده است.  از زمانیکه حرکت ملی آذربایجان به حرکت سیاسی غالب در اورمیه و سایر شهرهای آذربایجان تبدیل شده است٬ جناحهای مختلف به طرق گوناگون سعی در فرستادن اشخاص کرد زبان به مجلس شورای اسلامی از شهر ارومیه و یا شورای شهر اورمیه داشته اند. این مسئله هم از طرف جناح موسوم به راست و هم از طرف طرفداران اصلاحات مورد توجه بوده است. در حالیکه شخصیتهای ارومیه ای دارای پایگاه مردمی در انتخابات مختلف رد صلاحیت می شوند٬ به کاندیداهای جوان پسند کرد زبان همواره امکان حضور در انتخابات داده شده است. کاندیداهایی که توانسته اند نه فقط در محلات کردنشین بلکه در کل اورمیه مورد توجه بسیار قرار گیرند. بدین ترتیب رقبای انتخاباتی کاندیداهای کرد زبان در اورمیه غالباْ اشخاصی با سوابق سپاهیگری و حضور در اطلاعات هستند که شانس بسیار کمی برای پیروزی در انتخابات داشته اند. مخصوصاْ که نسبت کاندیداهای کرد زبان به کل نامزدها نیز بسیار ناچیز بوده است. با توجه به شهرتی که اهالی ارومیه در انساندوستی و دارا بودن افکار لیبرال دارند٬ بکارگیری چنین شیوه هایی از طرف جناحهای مختلف حاکمیت دور از ذهن نمی باشد.   در کنار چنین راهکارهایی سعی در افزودن میزان مهاجرت کردها به اورمیه نیز وجود داشته است. مهاجرت گروههای کرد به اورمیه در سالهای اخیر بسیار چشمگیر بوده است٬ به طوریکه هم اکنون بیش از ۵٪ ساکنین شهر اورمیه را کردها تشکیل داده اند.   لازم به یاد آوری است که بعد از تشدید تحرکات تروریستی گروه های مسلح کرد در آذربایجان غربی پخش اعلامیه و دیوار نویسی بر علیه شیوه های تروریستی در سطح شهرهای غربی آذربایجان افزایش یافته است.

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

فاشیزم آریایی در حال پیاده کردن خواستهای پ ک ک و پژاک است

صدا وسیمای ایران اورمیه را با هویت کرد معرفی می کند!

.

میللی شورا: آذوح: برنامه ی تلویزیونی با نام سفر به آسمان از طرف گروه اجتماعی شبکه ی سه سیما به نویسندگی و تهیه کنندگی رضا قربان نژاد از شبکه ی سه صدا و سیمای ایران پخش گردیده است که به اتفاقات و تحولات آذربایجان غربی در گذر زمان اشاره می کند . در تمام تصاویر تلویزیونی این برنامه از ارومیه و سایر شهرستانهای استان با ماهیت کورد به نمایش در می آید و گویا مردمان آذربایجان غربی جز به لباس کوردی با لباس دیگری در معابر و مراکز عمومی شهر تردد ندارند و جملگی مردمان این استان کورد هستند .

سپس نوبت به مثلا مبارزان و بزرگان استان رسید تا بر همگان بفهمانند که آذربایجان غربی به اشتباه چنین نام گرفته است و منطقه ای کورد نشین بوده و متعلق به خاک کوردستان می باشد . بخش هایی از برنامه سفر به آسمان را برای آگاهی عموم ملت بازگو می کنیم ؛ رحیم قربانی استاندار آذربایجان غربی در رابطه با لباس ها ، کت و شلوار را لباس عمومی برای همگان معرفی کرده و راجع به لباس کوردی با چپیه ای که از رخت آویز آویزان شده بود چنین نظر داد که این جامه را در جنگ به تن داشتیم که چپیه ی کنار آن نشان دهنده ی کورد بسیجی می باشد . وی افزود: اگر کورد نبود اکنون ایران مرزی  نداشت و مرزبانی را مدیون کوردها می باشیم . ( نکته ی قابل توجه اینکه رحیم قربانی تورک زاده ی کورد بوده و لباس کوردی به تن می کند و منظور از مرزبانی کوردها همان کشتار نظامیان و مردمان بی دفاع و مظلوم تورک باتی گوناذ است که حتی رژیم را نیز عاصی کرده اند تا در مرز حاج عمران از دست عملیات تروریستی کوردها مجبور به کشیدن دیوار شوند ). سردار کرمی فرمانده نیروی انتظامی استان آذربایجان غربی : هیچگونه جنگ خونین ما بین کورد و سایر اقوام رخ نداده است . ( سوال اینجاست که نسل کشی طوایف تورک مقدم مراغه ای و افشار در سولدوز قدیم و فتنه اسماعیل سیمیتکو و یا قتل عام مردم شریف تورک سولدوز در 31 فروردین 1358 و خون هزاران مفقود الاثر و شهدای تورک که بدست تروریستهای کورد ریخته شده است از دیدگاه سردار کرمی جنگ خونین و جنایت بحساب نمی آید . ) نصرالله اسدالهی مسئول هماهنگی ارومیه : یکدلی و یک زبانی ایران باعث پیروزی انقلاب گردید
.

(پس به همان خاطر تمام تلاش جمهوری اسلامی ایران در یکسان سازی زبانی و فرهنگی است و بدنبال زبان مشترک و واحد برای قوم آریایی فارس زبان در ایران هستند ). جانباز جلیل فتحعلی زاده با اشاره به مقابله کوردها با اشرار و دشمن بعثی گفت : صد بار بکشند و خورد بکنند ما در جمهوری اسلامی هستیم . ( به یقین چنین است و آنان در جمهوری اسلامی هستند تا بهمراه برادران فارس خود به اهداف مشترکشان یعنی تورک ستیزی و اشغال اراضی آذربایجان دست یابند . ) مصطفی سلطانی همرزم صیاد شیرازی : عشایر کورد در خدمت رژیم و نظام هستند .

( وی باید اشاره ای هم به حمایت های مادی و معنوی عشایر کورد از گروهک های تروریستی کورد نیز می کرد . البته چنان اشتباهی هم صورت نپذیرفته است چراکه آنان شاخه های کوچکی از نظام و رژیم آپارتاید ایران هستند . ) خورشید خورشیدی : ضد انقلابیون به ارومیه حمله کرده بودند و دکتر چمران که در هیکل همانند سردار جنگل بود در مقابل آنان ایستاد . ( شایان ذکر هست که همان ضد انقلابیون قریب به اتفاق در ارومیه سکنی گزیدند و از حمایت های جمهوری اسلامی برخوردارند و نمایندگانی در سطح شوراهای شهر و مجلس کشور نیز دارند تا دستمزد جنایات و حقوق شهروندیشان پایمال نگردد ). ربط : در زمان پهلوی اکراد و بارزانی های عراق را در خاک آذربایجان سکنی دادند . و در آخرکاک  خضر درویشی فرماندار سردشت: سردشت 72 بار بمباران شد و دزفول آذربایجان نام دارد .

وی در ادامه مطلب افزود: اکراد از طریق سپاه و ژاندارمری وقت مسلح شدند . ( اینها اعترافات آشکار عمال رژیم فاشیستی است مبنی بر حمایت های شئونیزم فارس از اکراد که با همان سلاح ها خون ملت بزرگ تورک در سرزمین مادریشان ریخته شده و میشود).

واي بر حال ما توركها!!!

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

آدديم آدديم كوردله شمه:

 

آذربايجان شهرلريني كوردوستان  اولدوغونو ايدديعا ائتمك

 

       خاليص و صاف راسيسمدير.


رحمان
----------------
حسنعلى خان´ا جواب:



خبر اول: كوردلر سولدوز
٬ ..... و باشقا تورك شهرلرينده انتخاباتى تحريم ائله مييه جكلر: مقصود اعظمي نماينده سولدوز (نقده) و اشنويه در گفت و گو با ايسنا، شايعه انصراف خود را كاملا رد كرد و گفت: به هيچ وجه قصد انصراف ندارم. چرا كه بر اساس آخرين تصميم نمايندگان متحصن و فراكسيون نمايندگان كرد، به دليل وجود جو رقابت در حوزه انتخابيه ام در انتخابات شركت ميكنم.



خبر دوم: دعوت پ.ك.ك. براي شركت در انتخابات: نظام الدين تاش عضو شوراي اجرايي كنگره خلق كردستان (كنگره گل- پ.ك.ك سابق) ، ديروز طي اعلاميه اي در مورد انتخابات محلي تركيه و انتخابات مجلس در ايران، با اشاره به اهميت اتحاد مردم كردستان شرقي (كردستان ايران)، آنان را به شركت گسترده در انتخابات ايران و تركيه به رأي دادن به نزديكترين و بهترين فرد مورد نظر خود دعوت كرد. «پ.ك.ك» كه پيش از مشخص شدن كانديداها، بارها خواستار تحريم انتخابات ايران شده بود، از اهالي كردستان خواست تا با رفتاري مسؤولانه در انتخابات شركت كنند.



نظام الدين تاش ـ عضو شوراي اجرايي كنگره خلق كردستان در مورد انتخابات محلي تركيه و انتخابات مجلس در ايران، مردم كردستان را به رفتاري مسؤولانه در دو انتخابات برنامه ريزي شده در آينده دعوت كرد. وي با اشاره به انتخابات اول اسفند ايران گفت: نيروهاي حاكم نميتوانند، قدرت و اراده مردم را بشكنند. تاش با انتقاد از رد صلاحيت شماري از نمايندگان و اشاره به پتانسيل بزرگي كه خواستار تغييرات دموكراتيك هستند، با هدف جلوگيري از اختلافات عميق داخلي، مردم كردستان شرقي (كردستان ايران) را به رأي دادن و كمك به نزديكترين و بهترين نمايندگان مورد نظر خود دعوت كرد.



خبر سوم: گزارشات رسيده از سطح شهر اروميه حاكي است كه كه طرفداران كانديداهاي اكراد در اروميه در پي يك مانور فرهنگي و هنري در قالب ارائه كنسرت موسيقي هستند بيشتر گفته ميشود كه از سوي برخي هواداران افراطي، رايزنيهايي با چهرههاي سرشناس و ذي نفود اكراد صورت ميگيرد تا هر سه نفر از كانديداهاي مورد حمايت اكراد در اروميه صندليهاي مجلس هفتم را تصاحب نمايند. پيشتر رئيس فراكسيون اكراد مجلس « بهاء الدين ادب» نماينده سنندج ادعا كرده بود كه اروميه اصالتا كردنشين است»!! و اين فعاليتها و تلاشها صرفا راستاي پيروزي كانديداهاي مورد حمايت آنهاست.



خبر چهارم: گفته مي شود يكي از چهره هاي فعال سياسي سنندج مرتبا به شهرستان نقده رفت و آمد مي نمايد پيشتر اعلام شده است وي در يكي از جلسات محلي در بين مدعوين وريش سفيدان اكراد بر راهيابي يكي از اكراد به مجلس شوراي اسلامي بعنوان نماينده نقده تاكيد كرده است بنا به اطلاعات واصله رفت و آمدهاي مشكوك، سخنان جهت دار وي و تحريك افراد و ايجاد دو دستگي در شهرستان نقده جاي تامل است.



خبر پنجم: ايجاد شهرك جديد كردنشين در سولدوز آذربايجان: اولين شهرك دامپروري عشاير كشور در آذربايجانغربي ايجاد ميشود.عميات اجراي نخستين شهرك دامپروري كشور بزودي در آذربايجانغربي آغاز ميشود. به گزارش ايسنا، به نقل از روابط عمومي سازمان جهاد كشاورزي آذربايجانغربي اين شهرك در دشت شيخ معروف نقده در زميني به مساحت 30 هكتار احداث ميشود و فعلا مراحل مطالعات اجتماعي، فرهنگي، طراحي نقشه و نظام بهرهبرداري آن تهيه شده است. براي احداث اولين شهرك دامپروري عشاير كشور بيش از سه ميليارد ريال اعتبار پيشبيني شده است كه يك ميليارد ريال براي ايجاد زيرساختهاي لازم از جمله حفر چاه و ايجاد شبكه برق و آب در سال جاري اختصاص يافته است



-------

بعضى سايتلاردا آذربايجاندا يئددينجى دؤور سئچگىلرينين تحريم ائديلدييينى يازيرلار. اينتيخابات، غربى آذربايجان و همدان اوستانى شهرلرينده موطلقن تحريم اولونماماليدير. بورادا مخصوصن اورميه، خوى و سولدوزدا (حتتا ماكو، سلماس ، سايين قلعه، قوشاچاى (ميانداب)، بهار، اسدآباد، كبودرآهنگ
٬ قروه٬ بيجار٬ سونقور و...) كوردلر، توركييه لى پ.ك.ك. تشكيلاتينين موستقيم گؤسته ريشلرى ايله، مجليسه نوماينده گؤنده رمه يه سعى ائليرلر، كوردلر بو شهرلرين هامىسيندا اينتيخاباتا آكتيو شكيلده قاتيلاجاقلار و اونو تحريم ائتمه يه جكلر. (يوخارداكى خبرلره باخين). اورمودان مجليسه كورد نوماينده گؤنده رمكله، بورادا كورد وارليغى حتتا بورالارين كورد اولدوغونا دايير، عراقدا كوردلرين كركوك´ده، قاراباغ´دا ارمنىلرين ائله ديكلرينى بنزر، تاريخى گئچميش٬ حوقوقى داياق و پيسيكولوژيك حاضيرليق ياراتماق ايسته ييرلر. بونا گؤره اورمو، خوى و سولدوزدا موطلقن اينتيخابات تحريم اولمامالى. بورالاردا اينتيخاباتى تحريم ائتمك، بورالاردان كورد نوماينده چيخارتماغين يولونو آچماق، بو شهرلرين گلجه ييني كورد سيياسى گوروهلارا، كوردوستانا باغلاماق دئمكدير.



تورك-كورد خططينده يئرله شن شهرلرده هميشه سئچيملرى قازانماسى ائحتيمالى ان چوخ اولان تورك نوماينده لره ايستر موستقيل اولسون، ايستر ايصلاح طلب اولسون، ايستر موحافيظه كار، راى وئريلمه ليدير. اساسن بونلارين آراسيندا هئچ بير فرق ده يوخدور و هئچ بيرى آذربايجان اوچون موستقيم بير ايش گؤرمه يه جك و يا گؤره نمه يه جك، آمما بورالاردان كورد نوماينده لرين چيخماماسى آذربايجان´ين گله جه يى اوچون چوخ ايش گؤره جكدير. ايراندا هانسى رئژيم ايش باشيندا اولورسا اولسون، تورك-كورد خططينده اورمو، خوى، سولدوز، كبودرآهنگ، باهار، سالماس، اسدآباد ، ماكو، سايين قالا، قوشاچاى
٬ سونقور٬ و .... شهرلرينده اينتيخابات، نه ايندى و نه هئچ واخت، هئچ بير شكيلده تحريم ائديلمه مه لى و هئچ بير سئچيمده بورالاردان كورد پارلامئنتئر سئچيلمه سينه ايمكان وئريلمه مه لي، بورالارين كورد اولدوغونا دايير گئچميش و حوقوقى زمين ياراديلماسينين قاباغى آلينماليدير. ايران توركلرى فارس حاكيم ميللتين ايچ مساله سى اولان ايصلاح طلب-موحافيظه كار اويونونا، كوردلرين اينتيخاباتى تحريم ائله يه جكلرى يالانىنا آللانمامالىديرلار. اينتيخاباتدا تكجه اؤز ميللى منفعت و مصلحتلرينى اساس آلمالىديرلار. مساله بو رئژيم و يا باشقا بير رئژيمين اويونلاريندان چوخ داها بؤيوكدور. مطلب اينديكى و يا دوننكى٬ صاباحكى حاكيمييت ده دئييل٬ مطلب بازرگان-ماكو´دان اسدآباد-سونقور´اجان تورك-آذربايجان شهرلرينين آدديم آدديم كوردله شديريلمه سى٬ بورالارى كورد سيياسى گوروهلارين كوردوستان اولاراق گؤردوكلرى و گؤرسه تديكلرىدير٬ مطلب آذربايجان´ين تورپاق بوتؤولويودور. پ.ك.ك٬ حزب دمكرات٬ كومله و ....يه گؤره نه فقط اورمو٬ خوي٬ سولدوز٬ ماكو... بلكه قارس٬ ارزروم٬ ارزينجان حتتا سيواس كوردلريندير و بؤيوك كوردوستان شهرلرىدير.



بعضىلرى بو مساله لره حسساس اولماغى كورد-تورك آراسيندا كودورت ياراتماق و رئژيمه داياق اولماق اولاراق گؤرورلر. بونلار بيلمه ليديرلر كى تورك-كورد آراسيندا كودورت ياراتماماغين يولو آذربايجان´ين شهرلرينين بير بير كوردلره پئشكش ائتمك دئييلدير. بو كيمين ساده لؤوحلره گؤره كورد-تورك داعواسى اولماماسى اوچون اورمو´نو كوردوستانين قلبى
٬ تاليش-تورك داعواسى اولماماسى اوچون اردبيل´ى تاليش´ين قلبى٬ تات-تورك داعواسى اولماماسى اوچون زنجان´ى تاتلارين پايتاختى٬ و اصلن فارس-تورك داعواسى اولماماسى اوچون ده تبريز´ى فارسيستان´ين پايتاختى٬ ارمنى-تورك داعواسى اولماماسى اوچون گنجه نى ارمنيستان٬ روس-تورك داعواسى چيخماماسى اوچون ده باكى´نى روسيا´نين پايتاختى ائله مه لييك. بو دا بير فيكردير!!. اونا بنزر كى قونشوننان داعوا اولماسين دييه ائويوى اونا تسليم ائلييه سن٬ كى بيلينمز نييه بو نووع قوناق سئوه رليك فقط ايران توركلرينده گؤرولور. خالقلارين دوستلوغونون تك شرطى بو تورك آذربايجان شهرلرينين كوردوستان´ا ايلحاق ائديلمه سي مىدير؟ بوندان باشقا بير يول يوخدور مو؟ اگر تك شرط بو ايسه٬ بس نييه خالقلارين دوستلوغو آدينا كورد گوروهلار بو تورك شهرلرين آذربايجان´ا عاييد اولدوغونو دئميرلر و اؤز كورد شهرلرى ايله كيفايتله نميرلر؟ بئله نچى روشنفيكرلرى اولان بير خالق البتته كى فارسلاشار٬ كوردله شر٬ حتتا ايندييه كيمين ياشاماسى دا تعججوب دوغورور.....



قالدى كى كودروتى باشقالارينين تورپاقلارينا گؤز تيكن و منطقه نين ائتنيك تركيبينى دييشديرمك ايسته ين پ.ك.ك.
٬ ايران دؤولتى و ايرانلى كورد قوروهلارى٬ او واختدان كى اورمو´نو كوردوستان´ين قلبى آدلانديرماغا باشلاييبلار٬ ياراديبلار و بو سيياستدير كى رئژيمه داياق اولماقدير. بو اونا بنزر كى توركلر دئسينلر كى سنندج آذربايجان´ين پايتاختى و قلبىدير. بيز اولان بيتنى ترسه باشا دوشوروق كى شهرلريميز بير بير كوردله شير و خاريجى خريطه لرده كوردوستان اولاراق گؤرسه ديلير. فقط ساده لؤوحلاردير كى باشا دوشمورلر بازرگان´دان سونقور´ا دك تورك شهرلرينين كوردله شديريلمه سى٬ شاه اولسون موللا اولسون٬ ايران رئژيمى ايله كورد ميللييتچىلرينين اوزون وعده لى پيلانلاريدير و بو رئژيم٬ او رئژيمه مربوط دئييلدير.



بيز خالقلارين دوستولوغو شوعارينى وئرمكله مشغول اولاق
٬ كورد سيياسى گوروهلار ساغيدان سولونا٬ ايرانلىسيندان توركييه لى٬ عراقلىسينا٬ آذربايجان´ين شهرلرينى بير بير اؤز سيياسى نوفوذ داييره لرينه چئويرسينلر٬ اوروپادا-امريكاداكيلار آكادئميك مركزلرده اورالارا كورد هووييتى وئريب و تاريخى جعل ائتسينلر٬ كورد ميللت مجليس نوماينده لرى اورميه نين ازلدن كورد شهرى اولدوغونو دونيايا جار چكسينلر٬ دؤولت ده آلتدان آلتدان سسسيز صداسيز كورد طايفالارىنى ماكى´دان سونقور´اجان ٬ بازرگان´دا٬ سولدوزد´ا حتى زنجان´دا بير بير يئرله شديرسين٬ كورد سرمايادارلارى اورمييه ده٬ خوى´دا٬ بوتون شهرلرينين ان موهوم و ان باهالى محلله و ايش يئرلرينى اله گئچيرسينلر٬ بورالاردا سورعتله يئر و تورپاق آلسينلار....



بعضىلرى ده ايران توركلرينين اصلى مساله سينين فارسلاشماق اولدوغونو سؤيله ييرلر. بو علاقه سيز شوعارلار وئرمكدير. شومالى آذربايجاندا خالقين روسلاشماسى مساله سى ايله ارمنىلرين تورك شهرلرى شوشا
٬ لاچين و ...نى ايشغال ائتمه سىنين ٬ عراقدا توركمانلارين عربله شمه سى ايله توركمان شهرلر ٬ كركوك´ون كوردلر طرفيندن ايشغال ائديلمه سى آيرى مساله لردير. بونلارى گؤرمه ين ساده لؤوحلر و اينسانليق٬ خالقلارين بيرليييى كيمى شوعارلارلا اويوتولانلار حقيقتلرى آنجاق قره باغ و كركوك ايشغال اولاندان سونرا٬ چوخ آجى و چوخ گئج باشا دوشرلر. ايراندا يوز ايل٬ حتتا بير نئچه يوز ايلدير تورك خالقى فارسلاشماقدادير٬ بونون آذربايجان شهرلرينين بوگون سورعتله كوردلر و دؤولت طرفيندن كوردله شديريلمه سى ايله نه علاقه سى وار؟ ماكو´دان سونقور´اجان بوتون آذربايجان شهرلرى كورد ياييلماسى و پ.ك.ك. - حزب دمكرات - كومله ..... فاشيسمين تهديدى ايله اوز به اوزدور و بو منطقه لرده ان اصلى٬ ان عاجيل و ان حياتى مساله كورد ياييلماسىدير.



اصلينده ايراندا كورد تهديدى و ياييلماسى
٬ فارس شووئنيسمىنين باشقا آدلاريندان بيرىدير٬ نئجه كى ائرمنى ايشغال و تجاووزو روس شووئنيسميندن باشقا بير شئى دئييلدير. فارس شووئنيسمينن موباريزه ائتمه ك اوچون حتمن بازرگان٬ اورمو٬ خوى٬ سالماس٬ ماكو٬ سولدوز٬ سايين قالا٬ قوشاچاى٬ كبودرآهنگ٬ بيجار٬ باهار٬ اسدآباد٬ قوروه٬ سونقور و .... كوردلره پاى وئريلمه لىمىدير؟ قالدى كى كيم دئيييب بير خالقين هميشه تك بير پروبلئمى اولمالىدير؟ آذربايجان و تورپاقلارى اوچ اساسلى ائتنيك ياييلمايلا قارشى قارشىيادير. شومالدا (قاراباغ) ائرمنى ياييلماسى٬ غربدن كورد ياييلماسى (آذربايجان غربى٬ همدان و قيسمن زنجان اوستانلارى) و شرق-جنوبدان فارس ياييلماسى (تهران-مركزى-قوم اوستانلارى). بونلارين اوچو ده اصلى و اوچو ده عئينى درجه ده اهممييتلىدير .



اوزون سؤزون قيسساسى
٬ايسته سك ده ايسته مه سك ده٬ ايراندا توركلر فارسلاشماقدا اولسالار دا اولماسالار دا٬ آذربايجان شهرلرى غربده بازرگان´دان سونقور´اجان٬ دؤولتين ايش بيرلييى ايله كورد ياييلماسى٬ يئرله شمه سى و گله جكده ايشغالى تهديدى آلتيندادير. بورالارا كورد هووييتى٬ كورد تاريخى و كورد گئچميشى قازانديرماغا ٬ مجليسده كورد شهرلرى اولاراق تمثيل ائديلمه لرينه هئچ بير شكيلده ايجازه وئريلمه مه ليدير.



١٣٥٧ دن سونرا بوتون سئچگىلرده اورمو´دان كورد نوماينده نين ايكينجى مرحله يه قالماسى ويا سئچيلمه سى
٬ بو شهرين دؤولت و كورد قوروپلار طرفيندن كوردله شديريلمه سىنين دوام ائتدييينى و باشارىيا دا چاتديغينى ٬ توركلرين درين غفلت ايچينده اولدوقلارينى گؤسته رير. بو وضعييت نه تك اؤنه مسيز دئييلدير٬ بلكه چوخ چوخ اؤنه ملىدير و اورمو´نون تكرار بير تورك شهرى اولماسى و كركوك گونونه دوشمه مه سى اوچون هر طرفلى فعالييت گره كديردييينى گؤسته رير. آذربايجان´ين تورپاق بوتونلويونون قورونماسى٬ آللانميش و آسيميليه اولموش خالقدا منفى تاثير ائله ييرسه٬ بونون معناسى آذربايجان´ين تورپاق بوتونلويوندن ال چكمك و شهرلرى كوردلره تسليم ائتمك دئييلدير. معناسى خالقين و سيياسىلرين آسيميله اولوب آللمانماسى و قوصورودور و بو دورومون دوزه لديلمه سى اوچون چابالارين اون قات٬ يوز قات داها آرتمالى اولماسىدير.



اورمو´نون مساله سى نه حاكيمييت و نه كوردلرجه سئچيم مساله سى دئييلدير. آدديم آدديم بورانين كوردله شمه سىدير. ائله جه ده آذربايجان´ين مساله سى ده سئچيم اولمامالى و بورانين كوردله شمه سينين قاباغينى آلماق اولمالىدير. اورمو شهرى سمبوليك ديه ره صاحيبدير. آوروپاليلار ايكى يوز ايل بويو اورانى آسورو- ائرمنى له شديره نمه ديكلرى اوچون
٬ ايندى او ياريم قالميش ايشى كوردلرين الى ايله ائله ييرلر. اورمو´نون دوشمه سى (كى ايندى ده كورد نوماينده سىنين سئچيلمه سى ايله دوشموش ساييلير) توركييه-آذربايجان باغينى قوپارتديغينا علاوه اولاراق٬ بورالارين تامامى ايله پ.ك.ك. نين الينه٬ بوتون غرب شهرلرينين بير بير كوردلرين الينه گئچه جه يينين يولونو آچاجاقدير. (يوخارىيا دوغرو سالماس٬ خوى٬ قره ضياالدين٬ ماكو٬ بازرگان٬ آشاغىيا دوغرو سولدوز٬ تيكان تپه٬ قوشاچاى٬ بيجار٬ بهار٬ قروه٬ اسدآباد٬ سونقور...)



آذربايجان تورپاق آدى دئييلدير. ايراندا آذربايجان
٬ كوردوستان٬ بلوچيستان٬ توركمنيستاندان دانيشاندا بونلار جوغرافى معنادا دئييل٬ ائتنيك آذربايجان٬ ائتنيك كوردوستان٬ ائتنيك بلوچيستان و...دئمكدير. ائنيك بلوچيسستان دييه نده ده منظور بلوچلارين ييرمينجى يوزايلين باشيندا بير بيرينه بيتيشيك٬ بلوچلارلا مسكون منطقه نين آدىدير. ايندى بيرى قالخيب بلوچسيستان´ا عربيستان´ين قلبى دئسه بو ائتنيك تميزله مه دير. يا دؤولت گتيريب بلوچيستان´ين گؤبه يينه فارسلارى ٬ سيستانلىلارى يئرله شديره رسه٬ بو ائتنيك تميزله مه دير. ائله عئينى شكيلده آذربايجان´دان قصد ائتنيك آذربايجان´دير. يعنى ييرمينجى يوز ايلين باشيندا٬ ايران´ين شيمال غربينده توركلرله بيتيشيك شكيلده مسكون اولان منطقه.



اگر بير نفر ائتنيك كوردوستان´ين شهرلرينين توركلره عاييد اولدوغونو سؤيله سه ايدى اوندا ائتنيك تميزله مه دن دانيشابيلردين. آمما ايندى كوردلر ائتنيك آذربايجان´ين (يعنى ييرمينجى يوز ايلده توركلرله بيتيشيك شكيلده مسكون اولان ) شهرلرينى (اورمو
٬ خوى٬ سالماس٬ ماكى٬ بهار٬ قوشاچاى٬ اسدآباد٬ سونقور...) كوردوستان´ين قلبى آدلانديريرلار. و بو توركلرله مسكون اولان شهرلره كوردلر يئرله شديريلير٬ نه اينكى توركلر گئديب كورد شهرلره يئرله شيرلر و يا دا كوردوستان شهرلرينى تورك شهرلرى آدلانديريرلار. بو دا خاليص و صاف ائتنيك تميزله مه و فاشيسمدير.



كوردلر ائتنيك كوردوستان´ين صاحيبى اولابيلرلر
٬ آمما ائتنيك آذربايجان´دا كوردلر تورك شهرلرى كوردوستان آدلانديراندا بو ائتنيك تميزله مه و فاشيسمدير. اگر ائتنيك توركمنيستان توركمنلريندير دئمك٬ ائتنيك بلوچيستان بلوچلارين دير ٬ فيليسطين فيليسطينلىلريندير دئمك فاشيسم اولسا٬ اوندا بس سن نييه ٬ بيراخ كوردوستان كوردلريندير دييه نلرى٬ ائتنيك آذربايجان ٬ سيواس٬ كركوك كوردلريندير دييه نلرى فاشيست و نئونازيست اولاراق گؤرمورسن؟ گؤرونن او كى سنين كيمى وطنداشلار دا ائتنيك تميزله مه نين ٬ نئوفاشيسمين معنىسينى ياخچى بيلمه دن٬ كوردلرين٬ ائرمنىلرين٬ ايسراييللىلرين هر نه ائله ديكلرينى٬ حاقسيز اولسا دا ٬باشقالارينين تورپاقلارينا تجاووز اولسا دا ٬ ياييلما و ايشغال اولسا دا خوش گؤرمه لرى٬ اؤزو باشلى باشينا فاشيسمينين٬ ايستئعمارين اويونونا گلمكدير و كوردلرين ائتنيك تميزله مه سينى مودافيعه ائتمكدير.



سن ايسته سن ده ايسته مه سن ده
٬ ايراندا و آذربايجاندا توركلرله مسكون اولان شهرلر (پهلوى رئژيميندن قاباقكى دوروم اساسدير) توركلريندير. كوردلر و كورد سئوه رلر كوردلرله مسكون اولان شهرلرى كيمه وئريرسه وئرسين. سن نييه بو اينسانليق درسينى٬ تورك شهرلرينى كوردلره وئرمه يى فقط توركلردن ايسته ييرسن؟ بير يازى دا ياز و كوردلره اينسانليق درسي وئر و مثلن دئ كى قارداش خوى٬ اورمييه٬ سالماس٬ اسدآباد٬ بهار٬ تورك شهرلرىدير٬ بونلارى كورد آدلانديرمايين٬ بو ايشلر چوخ تهليكه لىدير. قان ديزه قالخيب ...... حتى دئ كى گلين ائوره نسل دوشونك٬ كوردوستان يالنيز كوردلرين دئييلدير. !!!! تورك شهرلرينى و حاكيمييتينى فارسلارا پئشكش چكن تورك نوماينده لر اؤز خالقلارينا او قده ر خيدمت ائده جكلر كى سنين كيمى تورك شهر و حاكيمييتينى كوردلره پئشكش ائله يه نلر. يعنى يئكه بير هئچ!! حسنعلى خان اينسانليق لا ساده لؤوحلوق آيرى شئىلردير٬ نئجه كى دئموكراسى و ضيدد-ى فاشيسم اولماقلا كوردلرين هر نه دئديكلرى و ايسته ديكلرينى گؤزو باغلى قبول ائتمك...

حسنعلىخان: لاىلاى بالا لاى لاى- بيزيم اساس موشكوللريميزدن بيرى بو كى آراميزدا بير عيدده اورتايا چيخيب دييير توركى بيزيم ديل دئييل
٬ بو ديل موغوللاريندير. موشكوللردن ده بيرى اودور كى بير آيرى عيدده اورتا چيخيب دييير آذربايجان´ين توركلرله مسكون شهرلرى توركلرين دئييل٬ اورمو٬ خوى٬ بهار.... كوردلريندير!!!!! سن بو سؤزلرى دئمكده اول٬ بير ده باخ كوردلر نه فيكيرلرده ديرلر: كركوك متعلق به كردستان و كردهاست ٬ نيم ميليون كرد از تركيه راهي عراق ميشوند



حسنعلىخان
٬ سن هم اوخويانلارى همي ده اوخودوقلارينى جيددى توتمالىسان. مووضوع بؤلگه لرين ائتنيك ياپىسى دئييلدير٬ مووضوع ائتنيك آذربايجان٬ ائتنيك كوردوستان٬ ائتنيك عربيستان٬ ائتنيك توركمنيستان و ائتنيك بلوچيستان´ين سرحدلرىدير كى فئدئرال ايران اوچون اساس آليناجاقدير. ائتنيك ياپى ديناميك اولسا دا هر ديناميك دييشيكليك دئموكراتيك دئييلدير٬ ايسراييل´ين فيليسطين´ين ائتنيك ياپىسينى سيلاح زورويلا٬ آمئريكا´نين حيمايه سى ايله٬ ژئنوسيدله دييشديرمه سى اولدوقجا ديناميك بير حاديثه دير آمما ائله او قده ر ده آنتى دئموكراتيك٬ ائتنيك تميزله مه٬ راسيست بير ديناميزمدير.



ايراندا دا پهلوى رئژيمى ايش باشينا گلندن سونرادان گونوموزه جن ائتنيك بؤلگه لرين ائتنيك ياپىسينداكى دييشيكيكلر
٬ ائتنيك قوروهلارين ديلينده كى دييشيكليكلر٬ ائتنيك توركمنيستان´ا بلوچلارين يئرله شديريلمه سى٬ ائتنيك بلوچيستان´ا سيستانلىلارين٬ ائتنيك عربيستان´ا فارسلارين٬ ائتنيك آذربايجان´ا كوردلرين يئرله شديريلمه سى و بو ائتنيك بؤلگه لرين سرحدلرينين و ديللرينين و ائتنيك ياپىلارينين دييشيشديريلمه سى ٬ ائتنيك آذربايجان´ين داواملى كيچيلمه سى و ائتنيك كوردوستان´لا ائتنيك فارسيستان´ين داواملى گئنيشله مه سى و بؤيومه سى غئير-ى طبيعى٬ غئير-ى مشروع٬ آنتى دئموكراتيك و راسيست و ژئنوسيد حركتلردير٬ ايسته ر ايران دؤولتى طرفيندن اولسون ايسته ر پ.ك.ك.-حزب دموكرات و كومله طرفيندنּ



ييرمينجى يوزايلين باشيندا اهواز
٬ آبادان ٬ محمره عرب شهرلرى ايدى٬ ايندى بو شهرلرين هامىسى فارس اولسا دا٬ بورالار گينه ده فئدئرال ائتنيك عربيستان´ا داخيلدير. ييرمينجى يوز ايلين باشيندا اورمو٬ بهار٬ سونقور٬ اسدآباد٬ قروه٬ بيجار٬ سايين قالا٬ خوى٬ سالماس٬ ماكو.... توركلرله مسكون اولدوغو و ائتنيك آذربايجان´ا داخيل اولدوغو اوچون فئدئرال ايران قورولاندا دا آذربايجان´ا داخيل اولاجاقدير٬ ايسته ر بورالارين هامىسى دؤولت و كورد قوروهلار و كورد سئوه رلر طرفيندن كوردله شديريلسين و هامى كوردجه يا دا فارسجا دانيشسين. سن اگر فاشيست دؤولتين حاكيمييتى نتيجه سينده ائتنيك بؤلگه لرين سرحدلرينين دييشيمىنى مشروع قبول ائليرسن٬ اوندا بو فاشيست حاكيمييتين اؤلكه نين رسمى و ميللييتلرين آنا ديلينين٬ فارسجايا چئوريمه سينى ده قبول ائتمه لىسن. ايسرايلي´ين ده فيليسطين´ى جووودله شديرمه سينى آلقيشلامالىسان. و البتته كى بو راسيسمله عئينىدير. نئجه كى ائتنيك آذربايجان شهرلرينين كوردوستان´ا داخيل اولدوغونو ايدديعا ائتمك خاليص و صاف راسيسمدير.

 

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

نتیجه بخشی افشاگری ها در مورد فاناتیکهای تروریسم کوردی

ملت شریف آذربایجان

فعالین حرکت ملی

در پی درج مصاحبه اخیر “خدیجه منصوری” عضو غیر منتخب شورای شهر اورمیه و از حامیان گروه های تروریستی کرد فعال در غرب آذربایجان، در دو هفته نامه “هاوار” و پس از واکنش های مشروع  و  اقدامات لازم کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان از قبیل ارسال نامه های هشدار آمیز به دفاتر شورای شهر، نشریه “هاوار”  و “خدیجه منصوری”  و افشاگری های اینترنتی و پخش  هزاران برگ اعلامیه در بین مردم شهر های غرب آذربایجان و ارسال پبام های کوتاه تلفنی(SMS) فضای اعتراض در بین افکار عمومی، اصحاب قلم و مطبوعات استانی، فعالین حرکت ملی آذربایجان، واکنش های مسئولین ذیربط استانی در ادراه اطلاعات، سپاه پاسداران،بسیج مقاومت، اعضا تورک شورای شهر، استانداری آذربایجان غربی و فرمانداری اورمیه  و امام جمعه اورمیه موج فزاینده ای به خود گرفته است.

گمان می رود بر حسب آگاهی های عمومی از موضوع و افزایش فضای روحی و روانی ضد تروریستی در بین مردم بر موج این اعتراضات و تحرکات افزوده شده و فشار افکار عمومی بر مسئولین منطقه ای  جهت مقابله با این پدیده شوم افزایش یابد و آن ها را مجبور به اتخاذ راهکار های ویژه جهت کنترل و به دست گرفتن سکان هدایت اعتراضات کند. کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان مسرت خود را از افزایش اعتراضات مردمی بر علیه ادعا های ارضی و تروریسم در منطقه غرب آذربایجان و به سوال گرفتن سیاست های ضعیف مسئولین منطقه در مقابله با تروریسم و محکوم نمودن حامیان سیاسی این افراد و گروه ها در مرکز اعلام می دارد. اما  تجربیات گذشته در چگونگی آغاز حرکت های مردمی و نتایج به دست آمده از آن و حرکت های طرف مقابل و پروژه های مقابله، کنترل و به دست گرفتن حرکت و مصادره آن ازسوی حاکمیت، ما را برآن می دارد که  هوشیاری کامل خود را حفظ نماییم که حرکت مردمی ما بر علیه تروریسم کرد در منطقه غرب آذربایجان از مسیر ملی خود خارج نشده و به نفع جریانهای هوادار تروریسم و تبدیل به ابزار جناحی و باندی نیروی حاکم قرار نگیرد.

مردم تورک غرب آذربایجان

فعالین حرکت ملی منطقه

خبر های موثق دریافتی کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان حاکی از آن است که:

1-   موج اعتراض بر علیه عناصر حامی گروه های تروریستی خصوصا ” خدیجه منصوری” در بین عموم مردم، ادارات دولتی، مطبوعات استانی و… در حال اوج گیری است. این حرکت مبارک مردمی بر علیه تروریسم در منطقه غرب آذربایجان که می تواند  بعد از اعتراضات خرداد 1385 پیروزی بزرگی برای ملت آذربایجان محسوب شده و هر چند مبارزه نهایی با تروریسم نیست ولی موفقیت چشمگیری برای حرکت ملی آذربایجان است.

2-   حامیان داخلی تروریسم کرد که دقیقا سیاست تشکیل شاخه سیاسی گروهکهای تروریستی را دنبال می کنند، از عکس العمل سازماندهی شده فعالین حرکت ملی و کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان شوکه شده و سر خود را به لاک های خود فرو برده اند، اما باید مراقب بود که اهمال کاری و برخی طیف بازی های فعالین حرکت ملی  منجر به فرصت سازی و استفاده تبلیغی برای حامیان گروه های تروریستی نشود. این عناصر حامی گروه های تروریستی از آنجا که با استفاده از ضعف اکثریت تورک منطقه، انتخابات را اولین خاکریز خود قلمداد می کنند در پی فرصت مناسبی جهت ثبیت عناصر خویش و به راه انداختن کارناوال تبلیغی خود هستند و تصمیم های نامناسب و حرکت های غیر منسجم و نابسامان مردمی، فرصت طلایی را برای حامیان گروه های تروریستی  به ارمغان خواهد آورد.

3-   از آنجا که حامیان گروهکهای تروریستی کرد با سواستفاده عدم مشارکت مردم تورک غرب آذربایجان در انتخابات مختلف بصورت غیر مشروع به نهادهای مدنی راه یافته اند و اکنون هم رفته رفته به انتخابات 24 اسفند مجلس شورای اسلامی نزدیک می شویم  و فعالیت های انتخاباتی روز به روز در حال اوج گیری است و شنیده های کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان حکایت از آن دارد که بر خلاف سنوات قبلی فعالین حرکت ملی آذربایجان (اورمیه) در این مرحله از انتخابات با دیسپلین خاصی وارد صحنه رقابت های انتخاباتی خواهند شد که این نیز می تواند از ابعاد سیاسی قابل تقدیر باشد. جناح های مختلف سیاسی از هم اکنون در پی کسب اعتبار و آرای مردم از طریق ملعبه قرار دادن شعار های ملی می باشد و در این گیرو دار از هر فرصت به دست آمده نهایت استفاده را می برند. سو استفاده های انتخاباتی جناح های سیاسی حاکمیت بزرگترین خطر برای منحرف کردن حرکت ملی ملت آذربایجان بر علیه تروریسم کرد فعال در غرب آذربایجان می باشد و به نظر کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان مبارزه ملی برای دفاع توطئه کرد بر علیه تمامیت ارضی آذربایجان می باید بصورت مستقل و فارع از سو استفاده های جناحی و سیاسی و با اتفاق تمام طیف های ملی آذربایجان و آذربایجانی ها در هر لباس و منسب باشد.

4-   یقینا مبارزه ملی ملت آذربایجان برای دفع خطر ادعاهای تروریسم کرد علیه تمامیت ارضی آذربایجان در مقاطعی مغایر با منافع شوونیسم فارس و سیاست های کلان منطقه ای شوونیسم فارس خواهد بود زیرا جریان شوونیستی فارس برای نیل به اهداف خود در منطقه بخشی از عناصر و گروهکهای تروریستی کرد را چتر حمایتی خود داشته و از قدرت گیری و تبدیل شدن نیروهای ملی به آلترناتیو مطرح در بین مردم بیم دارد، بنابراین خطر کنترل و مصادره حرکت مقدس و مبارزه مشروع ملت آذربایجان و شاید در مراحلی سرکوب آن نیز محتمل است. لذا کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان معتقد است که در عین حال که این مبارزه ملی را به پیش می بریم می بایستی هوشیاری کامل خود را حفظ کنیم. کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان با حساسیت موارد ذکر شده را تحت بررسی  خواهد داشت.

کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان

3 / 9 / 86

 

با تکثیر و پخش این اطلاعیه کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان را یاری کنید.

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

اكراد در گذر زمان

 

 * سابقۀ تروريسم

* اعتقادات و باورها

* مواد خام

* اربابان خارجي به دنبال ارتباط با نحله هاي فكري و ديني افراطي

* اقتصاد و خانواده مسائل عاطفي تعدد زوجات و پيامد هاي آن

* ارتباط با داخل و فريبكاري كسب ثروت نامشروع از طريق خلاف

 

شايد بسياري از هموطنان در يكصد سال اخير وجود احزاب تروريست را معلول سياست هاي تمركز گرايانه حكومت مركزي بدانند و بطور سطحي و كودكانه فعاليت هاي خرابكارانۀ احزاب فوق را به ديدۀ تحسين بنگرند و آنرا مشروع بدانند بايستي اعتراف كرد كه بسياري از گروههاي خارج از حاكميت و حتي افراد ساده لوح ومغرض اينگونه مي انديشند . اغلب مردم اين سرزمين آگاهي چنداني از پيشينۀ تاريخي وسياسي خود ندارند و تنها نظاره گر سطحي رويدادهاي سرزمينشان مي باشند. اما وقتي كه واقعييات و رويدادهاي تاريخ گذشتۀ اين سرزمين و حقايق پشت پرده ، در مقابل ديدگان مجسم مي گردد آشكار مي شود كه حاكمان و نخاله هاي فكري در جهت منافع خود آنچه توانسته اند انجام داده اند و در برخي مواقع با دخالت بيگانگان در آتش اختلافات ديني خانمانسوز دستاوردها وهستي ملتها را بر باد داده اند . همگي اين اعمال ناشي از جهل و غلطيدن در ورطه اختلافات مذهبي بوده است بايستي پذيرفت يهود و نصارا عامل جنگهاي مذهبي ميان توركان بودند زيرا آنان به روشني مي دانستند كه اتحاد توركان نابودي آنان را در پي خواهد داشت. زمانيكه توركان عثماني پاي در گلوي امپراتوري روم گذاشته بود بسيار طبيعي بود كه اروپائيان در پي متحداني بگردند تا مانع پيشروي اسلام به اروپا شود . آنان نخست با فرستادن هيأتهاي بازرگاني و مذهبي وسپس نفوذ در دربارتوركان آغ قويونلو به اين مهم نائل آمدند جنگهاي عثماني با آغ قويونلو دو پيامد مهم داشت يكي تضعيف و سقوط آغ قويونلوها و شكل گيري دولت شيعه در اين سرزمين كه متحد استراتژيك اروپائيان باشد. و ديگري كاهش توان بالقوۀ هر دو نيروي عمدۀ جهان اسلام و رهايي نسبي سرزمينهاي اروپايي از سيطره روز افزون اسلام. در واقع دشمني و عداوت مذهبي از اين دوره رو به افزايش گذاشت . پس از روي كار آمدن صفويان سلاطين عثماني دست به تحركات گسترده در منطقه زدند ابتدا با فرستادن سفرا و نمايندگاني بسوي اميران ازبكها و توركمنها در شرق كه زمينه و بهانه اختلاف و درگيري كمابيش فراهم بود آنان را براي حمله به شيعيان هرات ، مرو و خراسان تحريك و ترغيب نمودند آنگاه با بسيج تمام نيروهاي وحشي و عشايري از نقاط مختلف آنادولو بخصوص كوه نشينان و راهزنان و مسلح ساختن عناصر ياغي و متمرد و با بهره گيري از فتاواي علماي سني عرب وتورك و ازجمله فتواي تاريخي شيخ الاسلام عثماني بدين مضمون " رافض عجم به ظاهر ادعاي اسلام مي كند، آنان (قزلباش) ارباب كفرند  ريختن خونشان، غارت اموال ، تصاحب زنان و زمينهايشان مباح است " و بدين وسيله آنان را عليه شيعيان ترغيب  تشويق كردند فتاوايي بدين مضمون به علماي قشري تركستان افغان و نواحي كوهستاني عثماني فرستاده شد كه در آن شيعيان را مرتد و كافر و واجب القتل مي شمردند. دستگاه تبليغاتي عثماني با هم فكري و هم رايي علماي متعصب  سني دنياي اسلام را عليه شيعيان به ويژه آذربايجان بسيج نمودند از آنجا كه آذربايجان به سبب قرار گرفتن در موقعيت ممتاز و استراتژيك در طول تاريخ براي فاتحان و كشور گشايان گوناگون جذاب و حائز اهميت بود اينبار عثمانيان با درك موقعيت و اهميت آنان نقشه هايي اجرا كردند كه فاتحان پيش اعم از اعراب و بيزانس روم به آن پرداخته بودند. آن نقشه عبارت بود از استفاده از مواد خام كه هر زمان به هر قالب دلخواه در بيايند و بكارگيري غلامان حلقه به گوش و مهره هاي قابل اعتمادي كه براي پيشبرد مقاصد امپراتوريها ساخته شده باشند. به دنبال صدور چنين فتوا هايي كه بي وقفه در طول زمامداري سلاطين عثماني همراه با جنگ ادامه مي يافت . حاكمان صفوي در مقابل دو جبهه و دو دشمن خطرناك قرار گرفتند كه هر دو كمر به نابوديشان بسته بودند . غفلت آنان از سرزمين آبا واجداديشان مخارج بيشماري را برملت رقم زد كه هنوز هم ادامه دارد . آنان نيروهاي  زبده را براي دفع خطر و مقابله با ازبكان و تركمنان به شرق مي فرستادند از جمله افشار و قاجار حاكمان ايل بيگي ها را از آذربايجان براي ادارۀ نواحي مختلف روانه مي كردند كه اين امرنيز به ضرر آذربايجان تمام مي شد. بطوريكه آذربايجان رفته رفته از طوايف سر آمد و افراد لايق و كاردان محروم مي ماند درچنين احوالي نواحي غربي كه در بسياري از جنگها عليرغم جانفشانيها و فداكاريها آذربايجانيان حتي در برخي مواقع زنان شيردل و مرد صفت آن دوشادوش مردان جنگي به دفاع از هستي خود مي پرداختند نمي توانستند حريف دشمنان نيرومند باشند اين امر باعث شد كه آذربايجان بخصوص نواحي غربي بصورت تيولي در آيد كه اين تيول در برگيرندۀ سرزمينهاي حاصلخيز چشمه هاي زلال و مناطق استراتژيك چهار فصل كه از دست ساكنان اصلي آن خارج وبدست طوايف ياغي سركش بيفتد ساكنان اصلي نيز يا كشته شده ويا به سرنوشت غم انگيز كوچ و دربدري گرفتار شدند. زمانيكه علماي عثماني كشتن يك شيعه را برتر از كشتن هفتاد مسيحي دانستند زمانيكه گسترش اسلام در اروپا به كندي صورت ميگرفت . دسيسه هاي مبلغين مذهبي و مسيونر هاي رنگارنگ دو ملت همزبان را به جان هم انداخت و سرمايه ها و داشته هاي امت واحده به سود كفار صليبي به هدر رفت . كفاري كه در جنگهاي صليبي داغ شكست از مسلمين را بر پيشاني داشتند اينبار با فريب و مكر از تكرار آن شكست در هراس بودند به هر حيله اي كه بود در صدد نجات خود بر مي آمدند . ناگفته نماند اروپائيان بويژه هيأتهاي تجاري و مذهبي  سياسي آنان در ايجاد اختلاف مذهبي و دامن زدن به آن از عناصر رياكار و مرموز ارمني و يهودي نيز بهره ميگرفتند .ارامنه ارتدوكس مسيحيت گريگوري با آنكه با كاتوليك هاي اروپايي اختلاف عقيدتي داشتند . اما در توطئه چيني عليه مسلمين اختلاف خود را كنار مي گذاشتند .  اختلاف در جهان اسلام واعتماد به يهود ونصرا مولود دوري مسلمين از تعاليم اسلام است چرا كه احاديث و آيات فراواني در متون اسلامي آمده و مسلمين را از اعتماد و دوستي با يهود و نصرا بر حذر داشته . در جمله « يا ايهاالذين آمنو لد تتخذوا يهود و النصارا اولياء بعضكم البعض انهم لكم عدوا مبين» دوستي و معاشرت با نصارا ويهود امري مذموم شمرده شده است .متأسفانه حاكمان عثماني آنان (يهود ونصارا) را اتباع صادقيه محسوب مي نمودند كه بعد عكس صداقتشان معلوم شد و حاكمان صفوي اقليتي ازتازه واردان ِآنان را بواسطه شيطنت ذاتيشان از برخي نواحي آذربايجان كوچاندند و در جلفاي اصفهان جاي دادند و بدين ترتيب زمينه نفوذ آنان در دربار صفوي فراهم شد . شاه عباس در توجيه كوچانيدن ارامنه  چنين استنباط مي كند كه شرابخوران وخوك خوران لياقت و توانايي مرز داري و دفاع از مملكت را ندارند . هم چنانكه مسيحيان پس از اتحاد و ايجاد اختلاف در آندلس بين مسلمين هر دو حكومت آنرا ساقط و تمدن اسلامي بدست مسيحيان افراطي روبه ويراني نهاد در هنگامۀ جنگهاي صليبي كشتار يهوديان در اروپا آغاز مي شود چنانچه مسيحيان درآندلس كشتن يهوديان و غارت اموال آنان جهاد ناميدند. در آن عهد تنها كشوري كه به يهوديان پناه داد امپراتوري عثماني بود. كه يهوديان بعدها در آستانه فروپاشي دولت عثماني موفق به وارد ساختن دو وزير به كابينه عثماني شدند و با اقليتهاي تحريك شدۀ عثماني و جاسوسان انگليسي همكاري سري بسيار قوي داشتند. و نطفۀ صهيونيسم و داشناك و پان عربيسم در راستاي منافع دنياي غرب از همينجا بسته شد . از مبحث اصلي دور نشويم اما كردها در طول تاريخ نه سرزمين و نه دولتي مشخص از خود داشتند و اقوامي بودند كه زندگي سنتي در زاغه و كوهستانها و گردنه ها محل مورد علاقه شان بود وبه اقتضاي زمان توسط حاكمان از جايي به جاي ديگر دور از مناطق شهري كوچ داده مي شدند وهمچون آلت دستي براي دولتهاي مختلف در مي آمدند كه هر روز به يك رنگي و هر شب صدا وبانگي از ايشان ديده و شنيده مي شد . اعترافات خود اكراد دليلي ديگر بر اين مدعاست . در سه كشوركنوني منطقه اكراد در پنجاه سال اخير به شهر نشيني روي آوردند آنهم نه به ميل خود بلكه بر اثر اعمال سياستهاي قدرت هاي مركزي. يعني پنجاه سال سابقۀ شهرنشيني دويست الي سيصد سال سابقۀ كوچروي و كوچ نشيني. گاه با زور و ارعاب و گاه با اعمال سياستهاي برنامه ريزي شده و جهت دار از اينها به طرق مختلف بهره برداري شده است . به گواهي تاريخ قبل از قدرت يافتن صفويان در آذربايجان و بيشتر صفحات غربي كشور اثري از اينها نبوده تنها در مناطقي از اورامانات ، اردلان و كرمانشاه كردها ساكن بودند با شروع جنگهاي مذهبي اكراد ساكن عثماني بعنوان مهره هاي شطرنج اهميت پيدا كردند نا گفته نماند برخي طوايف كرد توسط صفويان پس از شكست نسبي عثمانيان به مرزهاي كشور به اميد به خدمت گرفتن و استفاده از آنان كوچانيده شدند ولي به تدريج نه جانب صفويان بلكه جانب عثمانيان را به سبب اشتراكات مذهبي گرفتند كارگزاران صفوي بعدها پي به اشتباه خود بردند كه كار از كار گذشته بود . كوچانيدن ارامنه ، گرجي ها و اعراب لبنان به قلمرو صفوي در هر دوره انجام مي گرفت عثمانيان براي تصرف عراق و آذربايجان نيروهاي كلاني گرد آورده طوايف و عشايررا مسلح و به جان شيعيان بي دفاع  انداختند اكراد نيز كه خوان گسترده يغما را ديدند با پشتگرمي و استناد ديني مذهبي و بنام جهاد مقدس با روحيه مضاعف وارد كارزار مي شدند. اكثر طوايف كرد موجود در اراضي آذربايجان پس ازصدور آن فتواي تاريخي اسكان يافته اند منابع موجود تماماً انعكاس دهندۀ ادعاي ماست اگر توركان آنروز منافع و مصالح اسلام را بدرستي تشخيص ميدادند امروز بسياري از مشكلات جهان اسلام رخت بر بسته و ديگر مجالي براي خوش خدمتي به صليبيون سرمست از پيروزي فراهم نمي شد. بدبختانه اشتباهات گذشتگان يكبار ديگر در جنگ عراق وايران نيز تكرار شد. مهمانان ناخوانده اي كه اساسا ً به اخلاق پايبند نيستند و در ميانشان سنتهاي حسنه اسلام بخوبي جاي نگرفته هنوز پس از گذشت چهارده قرن از طلوع اسلام سنتهاي غلط قومي را با طمطراق و كب كبه احيا و اجرا ميكنند . بخصوص در مورد ازدواج و طلاق و مراسم رقص و پايكوبي زنان برهنه با مردان و فراري دادن زنان و خريد و فروش احشام گونه دختران و بي بند باريهاي ناشي از آن و فرزندان طلاق ، حاصل عيش يكشبه و ساعته شان مي باشد وخدا مي داند كه چه بلايي بر سر كانون خانواده ونظام اخلاقي جامعه مي آورند. طوايفي چون ايلات منگور  بايدوك مامش لاهيجان گورگ زرزار بالباس و از همه مهمتر مكّاريان كه با تحريف مُكريان خوانده مي شوند به سبب شهرت به راهزني ، ياغي گري و حيله گري بزرگانشان و رواج نا هنجاري در ميانشان كه از طريق غارت ديگران به موقعيت ، مال و منالي دست يافته بودند در قلمرو عثماني به لحاظ نيروي مادي سرآمد ديگر ياغيان بودند . شايان ذكر است طوايف كرد ساكن عثماني هيچگاه رام نمي شدند بلكه در برهه هايي كه در قالب سپاهيان عثماني و در لشكركشيهاي آنان حضور مي يافتند هنگام پيروزي به غارت گري و تخلفاتي دست مي زدند اين امر موجب تنبيه آنان مي شد و كمتر مورد اعتماد قرار مي گرفتند و بعضا ً هنگام افول يا احيانا ً شكست قوشون عثماني از صفوف قوشون فرار كرده و به چپاول مي پرداختند و در نقاط دور دست كوهستاني به ميل اربابان ياغي و سركش خويش دست به هر اقدامي مي زدند . در واقع عثمانيان براي رام كردن اينان متحمل هزينه هاي زيادي مي شدند . و گاه اتفاق مي افتاد كه براي به اطاعت در آوردنشان طايفه اي را بر ديگري مسلط مي كردند .طوايف مطيع بتدريج بناي تمرّد و شورش را مي گذاشتند بطوريكه در برخي تواريخ آمده است اكراد عثماني در طول حيات اين امپراتوري بيست و هشت بار قيام و آشوب براه انداختند. و بدين صورت است كه  ضرب المثل تجربه شده و واقعي " آغاشدان ماشا اولماز * كورددن پاشا اولماز" كه تا زمان ما هم برسر زباهاست همچنان صورت عيني به خود دارد. اكراد آزمند هميشه در تب تاب رسيدن به پاشايي سوخته و جانفشاني ميكردند . سلطان ياووز و ديگر پادشاهان عثماني به اكراد وعده پاشايي و بيگي ميدادند تا در گسترش جغرافياي تسنن موفق باشند با صدور فرمان قتل وعام شيعيان در آنادولو و موصل و حوالي تورك نشين آن بسياري از شيعيان قتل وعام يا ترك مذهب يا به ترك ديار مجبور شدند . تنها پس از شكست دادن صفويان و كاشتن بذرشجرۀ خبيثه بود كه به شيعيان عراق آزاديهاي نسبي داده شد. البته از اين راه مبالغ زيادي نيز عايد عثمانيان مي شد آنان از وجوهات شرعي كاروانهاي زيارتي عتبات عاليات و نيز از زائرين باج وتن خواه مي گرفتند. عشاير بلباس و منگور پس از استقرار در سرزمين آذربايجان با كمك گرفتن از همنوعان آنسوي مرز خويش در اوج قدرت و نخوت سلاطين عثماني بارها و بارها ديگر شهرها و روستاهاي آذربايجان را مورد غارت و كشتار ددمنشانه قرار دادند شهر خانا كه امروز پيرانشهر ناميده مي شود اثري از كرد در آنجا نبود حتي تا اين اواخر توركها صنايع و انواع صنفها را دراختيار داشتند كه در اين شصت سال اخير گرفتار اكراد حريص و آزمند گشته اند و از ديار خود رانده شده اند مهمانان ناخوانده به خود زحمت كار نداده از دسترنج ديگران امرار معاش ميكردند. اينان بصورت عدواني و جائرانه  اموال و زمينهاي شيعيان را با استدلال كافر و نجس بودنشان غصب كرده واهالي محلي را قتل و عام و يا بصورت برده در بازار شهرهاي عثماني به فروش ميرساندند. نكتۀ حائز اهميت اينكه در طول تاريخ اسلام هيچگاه هيچ عالم شيعي فتوا به قتل و غارت اموال هيچ مسلمان و غير مسلماني را نداده است . اين در حالي است كه برخي علماي سُني كشورهاي پيرامون بر همان عقيدۀ باطل باقي هستند و هر از گاهي افاضاتي را مي دهند . آنچه در عراق و افغانستان روي مي دهد شاهدي بر مدعاست . جا دارد از يك دهاتي پير اطراف سولدوز اين نكته ياد شود كه تعريف ميكرد: هنگاميكه هشت ساله بودم ازپيران و ريش سفيدان روستا حكاياتي شنيدم كه مو بر بدنم سيخ شد . آنان تعريف ميكردند كه چندين روستاي حومه سولدوز در نزديكي پيرانشهر مورد غارت و هجوم اكراد خارجي و همدستان داخلي آنان قرار ميگرفت كه در اين اعمال وحشيانه از هر خانواده چندين نفر كشته و اسير مي شد . مرتب در كتابهاي تاريخي و درسي و مطبوعات فاشيستي فارسي مي خوانيم كردها اصيل ترين قوم ايراني اند. آنگاه شنونده و خوانندۀ خوش باورِ خواب آلود كه آمپول فاشيستي تزريقش كرده اند و از درك حقايق پشت پردۀ اين كلام سر تا پا دوروغ عاجز است به آساني مي پذيرد و همين كلام دروغ را همه جا نشخوار مي كند. اگر كردها اصيل ترين قوم ايراني مي باشند پس چرا ششصد و سال اندي كه روي كار آمدن مذهب حقۀ جعفري ميگذرد و همواره اين به اصطلاح كردهاي اصيل در كنار دشمنان اصيل وقسم خورده مردمان اين مرز وبوم قرار گرفته اند . در ياري رساندن به دشمن ، مزدوري ، خيانت و وطن فروشي ونوكري به بيگانه و سرگذاشتن در آخور بيگانگان هيچ ابايي ندارند . تاريخ گواه است كه هنگام وقوع جنگهاي بزرگ و كوچك اين به اصطلاح قوم اصيل ايراني نكته اتكا و اعتماد و تداركاتچي بيگانگان بوده است. قومي كه چرخه هاي زندگي آن بر اساس غارت از ديگران و در گرو مزدوري و خيانت به هموطنان بوجود آمده و به هنگام دگرگوني و تحولات سياسي و بحرانهاي تغيير حاكميت همواره مناطق كرد نشين ملتهب و آبستن حوادث ناگواري حتي براي ساكنين محلي است. دقت در فرامين و فتاواي حاكمان توپ قاپي هيچ جاي شك وشبهه اي براي خوانندگان آگاه نمي گذارد .عثمانيان پس از فتح آذربايجان در مناطق پلتيك وحاصل خيز آن طوايف مذكور را كاشته و براي اقدامات سالهاي آتي بخوبي از آنها بهره برداري نمودند. حاكمان توپ قاپي به دو هدف عمده نائل آمدند نخست با كوچانيدن در قالب لشكركشيهاي كلان خيالشان از طوايف مزاحم و آشوبگر كرد كه پيوسته دردسرهايي برايشان بوجود مي آوردند راحت مي شد و ديگر اينكه پس از كوچانيدن آنان و تصاحب سرزمينهاي آذربايجان شعله هاي آتش عصيانگر آنان از عثمانيان دور و به طرف آذربايجان زبانه مي كشيد. اين مهاجران و مهمانان ناخوانده زمانييكه در خطر نابودي و اخراج قرار مي گرفتند ناچار بودند به طور موقتي هم كه شده ارادت ، اخلاص ونوكري خويش را به حاكمان صفوي اعلام بدارند و بالعكس به محض وزيدن باد مخالف از سر چاكري پابوسي ودست بوسي سر ارادت در برابر نيروي قاهر و غالب عثماني خم ميكردند . تبليغات كينه توزانه مذهبي علماي سني بر عليه شيعيان آنچنان در عمق ذهن تاريكشان فرو رفته عليرغم كذشت پانصد الي ششصد سال از جنگهاي تاريخي مذهبي هنوز بر همان عقيده باقي هستند و به شيعيان به ديدۀ حقارت مي نگريسته و آنان را تكفير مي نمايند. از ره آورد همين غارتها مي باشد كه جمعيت اكراد شايد اغراق آميز نباشد كه در جهان به لحاظ ميانگين رشد آن در صدر مي باشد نظر به تعدد زوجات و ازدياد توليد مثل بي رويه به مورچگان شبيه اند كه شمارشان روبه فزوني فزاينده است. امروز هم به كنترل جمعيت و شعارفرزند كمتر زندگي بهتر بي توجه اند . از آنجا كه چندان به مسائل عاطفي ، اخلاقي و خانوادگي پايبند نبوده و نيستند . بي مسئوليتي در قبال خانواده ايل و اجتماع ، لاقيدي به هنجارها، بي ارزش بودن زنان و بي ارزش شمردن خانواده از ديگر خصائص رايج در ميانشان مي باشد .رواج خودكشي دركردستان و انعكاس وسيع آن در روزنامه و راديو هاي بيگانه مؤيد بي ثباتي نظام خانواده مي باشد . چنانچه آمار خود كشي در شمال عراق 425 مورد و در كردستان 240 مورد گزارش شده است. پس از سقوط صفويان دوباره صفحات غربي كشور مورد هجوم عثمانيان با شركت گستردۀ اكراد قرار مي گيرد . عشاير بارزان حوالي اربيل باديني زرزار بلباس منگور و مكارمامش اينبار جناياتي را مرتكب مي شوند كه در كل تاريخ بشريت سراغ نداريم شهرهاي آذربايجان يكي پس از ديگري مورد تاخت وتاز جهلِ ظلماني اكراد قرار مي گيرند . به سبب فرو پاشيدن دولت واطمينان آنان از نابودي سيستم دفاعي مدافعان ، نوجوانان و زنان كرد نيز در غارتها به نحوي فعال شركت مي كنند. در پاره اي از موارد اين ياغيان بر سر تقسيم غنايم حاصل از به زغم خودشان جهاد ، با يكديگر گلاويز شده همديگر را مي كشتند . احشام گوسفندان و غيره كه از مردم غرب آذربايجان غارت مي شد پس از رسانيدن آن به بازارهاي فروش و تقسيم آن ما بين اربابان و مزدوران وحشي آنها مابقي را بصورت انفال ما بين فقرا و آنانكه توانايي شركت در جهاد را نداشتند بخشش مي كردند. آري اينست اصيل ترين قوم ايراني و شناسنامۀ آن !!! يكي از رويدادهاي نادر در دورۀ تسلط اكراد پس از فروپاشي صفويان در قوشاچاي اتفاق افتاد مردم منطقه با دست خالي به دفاع ازخود وارضيشان درمقابل نيروهاي مهاجم به مقابله مي پرداختند و زنان و دختران براي در امان ماندن از تعرض اكراد خودشان را به جيغاتي (زرينه رود) مي انداختند و به سان ساراي غرق مي شدند. كشتزارهاي وسيع و بهشت برين قوشاچاي به چراگاه و استراحتگاه قوشون عثماني تبديل شده بود دو تن از سر دسته هاي اكراد براي تصاحب قوشاچاي و نشان دادن مراتب نوكري وچاكري به اربابان عثماني خود دارو دسته هايشان به جان هم افتاده بودند به گونه اي كه يكي با تفنگ ديگري را مي كشد و مضروب به حالت نيم با خنجر شكم قاتل خود را مي درد. به اين ترتيب هردو در يكجا مي ميرند . آنان نمك خورده نمكدان شكستند . قبل از فروپاشي صفويان مهاجران كرد براي تجارت و غيره به قوشاچاي مي آمدند . برخي از آنان بارها از صداقت و سادگي و عواطف ملت تورك سوء استفاده كرده برآنان مي تاختند .گويا سادگي ، صداقت و مرام انسانيمان وباور كردن گفتارشيرين وچرب زباني اكراد در طول تاريخ سرنوشت ما را در صورت عدم آگاهي و هشياريمان مختوم به سرنوشتي شوم خواهد كرد. 

 

 

ادامه دارد....

 

 

قره خان قوشاچايلي    qosacay@gmail.com

 

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

جوابیه کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان به سخنان رهبر گروه تروریستی پ.ژ.ا.ک (PJAK) در VOA-news

 

این رهبر گروه تروریستی در پاسخ مجری برنامه که از وی پرسید: حوزه عملیاتی گروه شما کجاست؟ جواب داد: تمامی خاک کردستان! وقتی مجری بار دیگر پرسید: پس شما چرا در خوی سلماس و اورمیه که آذربایجان غربی است عملیات انجام می دهید؟ وی در پاسخ گفت که: آنجا خاک کردستان است! و وقتی مجری دوباره پرسید اگر آنجا کردستان است چرا کمیته دفاع از آذربایجان تشکیل یافته است؟ رهبر گروه تروریستی پ.ژ.ا.ک با وقاحت تمام جواب دادکه: ترک ها در این منطقه(آذربايجان غربي) می خواهند خاک وطنی کردها را از دست شان بگیرند!

--------------------------------------------------------------------------------

عبدالرحمان حاج احمدی رهبر گروه تروریستی پ.ژ.ا.ک که برای رایزنی با مقامات آمریکا جهت جلوگیری از قرار گرفتن نام این گروه در لیست سازمان های تروریستی در ایالات متحده آمریکا به سرمی برد، در گفتگویی که با بخش فارسی صدای آمریکا داشت در حالی که از سوی یکی از فعالین کرد مقیم خارج (مهر آسا – عضو کرد جبهه ملی ایران و استاندار سابق استان کردستان) مورد نقد قرار گرفته بود٫ صراحتا اراضی تاریخی غرب آذربایجان را سرزمین های تاریخی کردها قلمداد کرد
.

این رهبر گروه تروریستی در پاسخ مجری برنامه که از وی پرسید: حوزه عملیاتی گروه شما کجاست؟ جواب داد: تمامی خاک کردستان! وقتی مجری بار دیگر پرسید: پس شما چرا در خوی سلماس و اورمیه که آذربایجان غربی است عملیات انجام می دهید؟ وی در پاسخ گفت که: آنجا خاک کردستان است! و وقتی مجری دوباره پرسید اگر آنجا کردستان است چرا کمیته دفاع از آذربایجان تشکیل یافته است؟ رهبر گروه تروریستی پ.ژ.ا.ک با وقاحت تمام جواب دادکه: ترک ها در این منطقه می خواهند خاک وطنی کردها را از دست شان بگیرند!

کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان با ابراز تاسف از سیاست دو پهلوی ایالات متحده آمریکا در مقابله با گروه های تروریستی اعلام می دارد که علیرغم گفته ها و شعار های دمکرات مآبانه رهبران گروهکهای کرد٫ عملکرد آنها در کشتار انسان های بی گناه نشانگر تروریست بودن آنهاست. اگر عبدالرحمان حاج احمدی رهبر گروه تروریستی پ.ژ.ا.ک در [1] VOA-news تلاش دارد با دفاع روباه صفتانه از دیگر ملت های تحت ستم ملی در ایران٫ صفات تروریستی خود و اهداف پلیدشان را در اشغال نظامی و سیاسی اراضی تاریخی غرب آذربایجان پنهان نماید، باید آگاه باشد که دوستی وی برای ملت آذربایجان خطرناک تر از هر چیز دیگری است و ملت آذربایجان، فعالین حرکت ملی آذربایجان و کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان هوشیارانه تحرکات آنها را زیر دقت گرفته است.

ملت آذربایجان با هیچ شخص، گروه و ملتی سر جنگ و دعوا ندارد و تنها مدافع قانونی سرزمین های تاریخی و منافع ملی آذربایجان می باشد و این را نیز حق مشروع خود می داند که در این راستا راهکار های لازم را جستجو نماید. اگر عبدالرحمان حاج احمدی و یا رهبر هر يک از گروه های تروریستی کرد این توهم را در سر دارند که با اعمال تروریستی و کشت و کشتار خواهند توانست بر اراضی ملت آذربایجان تسلط یابند، باید بدانند که این توهم خود آنها را به نابودی خواهد کشاند.

کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان ضمن محکوم کردن حضور رهبر یک گروه تروریستی در ایالات متحده آمریکا و حضور رسمی آن در تلویزیون [1] VOA-news که با حمایت های پشت پرده و ضد آذربایجانی لابی شونیسم فارس صورت می گیرد، از تمامی فعالین ملی آذربایجان در خارج می خواهد که با شیوه های مختلف اعتراض خود را به این برخورد های دوگانه اعلام نمایند.

کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان

 

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

دلي ترلان ملقب به جنّي (جينلي) مارال

 

 


 
جنگ و غارت اكراد در سولدوز آذربايجان


ماجرائي شنيدني:

زن جوان 24 ساله‌اي بي اعتنا به هياهوي جنگ و غارت و غوغا همچنان از رفتن با فراريها خودداري مي‌كند، هر چه مي‌كوشند كه بيا برويم، او امتناع مي‌كند و فرياد مي‌كشد: آبا... آبا... آبام قالدي... من نمي‌روم. من از خانه و كاشانه خود فرار نمي‌كنم. خويشان او با تهديد او را مي‌برند، پس از پاسي از راه به نحوي مي‌گريزد و به روستاي خود برمي گردد. اين زن كه نامش «طرلان» بوده در آغاز رشد، از ازدواج خودداري مي‌كرده، پدرش به زور او را وادار به ازدواج مي‌كند، پس از چندي طلاق مي‌گيرد و به خانه پدر برمي گردد. خوي و خصلت مردانه‌اي داشته و هرگز در چهار چوبه رسوم زنان محدود نمي‌مانده است افراد بي مبالات بدليل همين روحيه مردانگي او، وي را «دلي طرلان» ملقب مي‌كنند يعني «طرلان ديوانه» من كه شخصاً وي را ديده بودم و سالها به خانه پدربزرگم رفت و آمد داشت اثري از «دلي بودن» و يا ديوانگي در او نديدم، جز همان خوي مردانگي و غيرت، زني كه به اصطلاح چهار مرد حريفش نمي‌شد، از خانواده محترمي هم بوده است.

شايد همين سرسختي اش در ماندن، او را در نظر سبك سران مستحق اين لقب كرده بود. اكراد سلدوز را غارت كرده حتي چوب‌ها و تيركهاي سقف خانه‌ها را بالكل برده بودند، يك منطقه صد روستائي خالي از سكنه و بدون حضور انسان مانده است. در وسط اين منطقه بزرگ، در يك روستا زني تنها به سر مي‌برد كه مدت ايام غارت را، در تاكستاني درون يك غار دو متر مربعي كه به دست خود در ديواره باغ كنده بود، گذرانده است.

او كه به خاطر «آبا» ـ مادر بزرگ ـ مادر پدرش از راه برگشته با جنازه آبايش كه با گلوله غارتگران كشته شده بود، روبرو مي‌شود.

خودش نقل مي‌كرد: تا مدت يك ماه (آخر فروردين) گروه‌هاي اكراد مي‌آمدند و از باقي مانده چوبها و تيرها مي‌بردند، من در يكي از خانه‌هاي نيمه مخروبه سكونت داشتم، روزها نمي‌توانستم آتش روشن كنم زيرا دود آن جايم را معلوم مي‌كرد، شبها منافذ بيغوله را مي‌بستم و در صورت لزوم آتش درست مي‌كردم، تنها بودم، كسي در اين اطراف پيدا نمي‌شد جز تعدادي سگ و گربه، بعضي شبها گرگها به سگها حمله مي‌كردند، سگها در اطراف كلبه من پناه مي‌گرفتند و از خود دفاع مي‌كردند، هر شب زوزه شغالها از هر طرف شنيده مي‌شد، مونس من دو تا گربه بود، پس از چند ماه نيروهاي شكاك از همين جا عبور مي‌كردند و به جنگ ملكزاده به ساوجبلاغ مي‌رفتند، غير از آن لشكري در اين حوالي مشاهده نكردم.

طرلان يكسال و نيم روزها را به تنهائي مي‌گذارند. روزي يك پسر 10 ساله را همراه با يك كودك 6 ساله مشاهده مي‌كند آنان را از دور زير نظر مي‌گيرد، مطمئن مي‌شود كه از اكراد نيستند، دو آواره‌اي هستند كه سر و وضعشان به قره پاپاقها نيز شباهت ندارد، مخفيانه به آنان نزديك مي‌شود، مي‌بيند برادر بزرگ، برادر كوچك را دلداري مي‌دهد: الان به جائي مي‌رسيم آسوده مي‌شويم، برايت نان پيدا مي‌كنم.

طرلان از مخفيگاه بيرون مي‌آيد، برادران از ديدن يك زن در آن منطقه سرتاسر خالي ميخكوب مي‌شوند، وقتي كه طرلان لب به سخن باز مي‌كند هر دو مي‌ترسند، طرلان آنان را با زبان خوشي آرام مي‌كند و به خانه خود مي‌برد و براي‌شان از آنچه داشته مي‌دهد، پس از غذا آنان را مي‌خواباند.

وقتي كه بيدار مي‌شوند از آنها مي‌پرسد: شما كي هستيد؟
كودك بزرگ جواب مي‌دهد: ما به سلدوز مي‌رويم، پدرمان در «شيدان آباد» ـ شيطان آباد، از روستاهاي محال دول ـ از دنيا رفت.
ـ پدرتان كيست و براي چه به سلدوز مي‌رويد؟
ـ اسم پدرم علي است، ما از قفقاز مي‌آئيم، پدرم اهل سلدوز است.
ـ اهل سلدوز در قفقاز چه مي‌كند؟
ـ خواهر پدرم نامش «خرده خانم» است و پسران خرده خانم حمزه و مرتضي هستند. خواهر خودم، يعني دختر پدرم كه در سلدوز مانده گلرخ است. همه اينها را پدرم بمن ياد داده.
ـ پسر اين حرفها چيست؟ من خرده و پسرانش را مي‌شناسم، گلرخ را هم مي‌شناسم.
ـ مگر تو اهل سلدوزي؟
ـ بلي اينجا سلدوز است، اينجا يكي از دهات سلدوز است. اما پدرت كي به قفقاز رفته بود؟
ـ سلدوز!، اينجاها كه ويرانه است، عمه ام كجاست؟ پسرانش... لابد سلدوز هم تالان شده...
ـ بلي پسرم سلدوز هم تالان شده، همه رفته‌اند، رفته‌اند بطرف مراغه، فقط من مانده ام. از پدرت بگو.
ـ پدرم سالها پيش به قفقاز آمده زن گرفته، چون مادرمان مرد پدرم ما را برداشت و به خوي و از آنجا نيز به اروميه آورد، مردمان اروميه از قتل و غارت مي‌گفتند، اما همه در جاي خود هستند.
ـ پسرم اينجا آن امنيت را ندارد، مردم هنوز نيامده‌اند. خوب از پدرت بگو.
ـ پدرم در شيدان آباد، مريض شد و مرد، نتوانست بيايد به من وصيت كرد كه خودم و حميد را به عمه ام برسانم، در آنجا چند خانواده‌اي بود، پدرم يواشكي به من گفت: اينها «ترك سني» هستند مي‌ترسم شما را به كردها بدهند در اينجا نمانيد و برويد، ما هم پس از مرگ پدرم آمديم.
ـ با اين كودك خردسال چگونه اين همه راه آمدي؟ از شيطان آباد تا اينجا...؟!
ـ يك شب در كنار دريا توي خرابه‌هاي دهي كنار چشمه (شيرين بلاغ) خوابيديم.
طرلان در دل گفت، چه بچه نترسي: (آري دست بالاي دست بسيار است) گوئي شجاعت آن كودك را بيش از خود مي‌ديد.

مجيد پس از يك ماه مي‌ميرد، اما حميد را طرلان نگهداري كرده و روزي كه ايل از قاچاقاچ بر مي گردد به عمه اش تحويل مي‌دهد، بچه‌ها حميد را به «حميد قفقاز» ملقب مي‌كنند وي در ميان فاميل خود بزرگ شده و بالاخره يكي از افراد سرشناس منطقه گرديد. حاج حميد دانشپايه پدر جناب حجة الاسلام شيخ مجيد دانشپايه و نيز پدر شهيد حسين دانشپايه، است.

علي (ظاهراً به عنوان قهر) از خانه پدري به شهر خوي مي‌رود در آن ايام از شهرهاي ايران افراد زيادي براي كار به شهرهاي قفقاز مي‌رفتند، او نيز همراه عده‌اي بدان سوي رهسپار مي‌شود، كار و بار خوبي بدست مي‌آورد و در آنجا ازدواج مي‌كند، گويا عامل نگه دارنده اش در ديار غربت وجود همسرش بوده، با مرگ همسر عشق دار و ديار به سرش مي‌زند او پس از شكست و فرار سيميتقو (مرداد 1301) از خوي حركت مي‌كند، علي گمان مي‌كرده قره پاپاق هم مانند مردم اروميه بر سر زندگي خود هستند و اگر تعدادي فرار كرده‌اند مانند فراريان اروميه باز گشته‌اند و يا دست كم عده‌اي از مردم سلدوز باقي هستند.

طرلان نيز پس از آمدن ايل با نصيحت فاميل تن به ازدواج داد و اولادي از خود باقي گذاشت.

من به خاطر تكريم از سه كار بزرگ او، يك روحيه استثنائي مردانگي، دوم فداكاريش براي «آبا» و سوم حفظ جان يك انسان، بر خود لازم دانستم، نام او را در اين مقوله بياورم. [نام اصلي اين خانم «مارال» و ملقب به «جنّي مارال» است كه در چاپ اول، از نام استعاري استفاده شد.]

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

نوشين شهر يا كارخانه قند اروميه



 
کارخانه قند اورمیه که از 11سال قبل به نوشین شهر تغییر نام یافت در 25 کیلومتری شهر اورمیه و کنار جاده بین الملی اورمیه - تبریز قرار دارد. نوشین شهر که امروز مرکز بخش نازلو اورمیه محسوب می گردد در سال 1328 با ساختن کارخانه قند اورمیه توسط مهندسین کشور چک و اسلواکی بنا نهاده شد. بنای اولیه این شهر با ساختن خانه های سازمانی برای کارمندان و کارگران کارخانه قند آغاز شد و رفته رفته مردم روستا های منطقه و سایر شهر های نزدیک اورمیه که در کارخانه قند مشغول کار بودند به منطقه مهاجرت و در حواشی کارخانه به خانه سازی مشغول شدند.
نوشین شهر( کارخانه قند) هم اکنون دارای 1600 خانوار و جمعیتی در حدود 6500 نفر دارد و به خاطر وجود گاو داری ها و مرغداری های مدرن، کارخانجات تولیدی تصفیه روغن ، پنیر سازی و معادن سیمان سفید، سنگ گچ و سیلوی 500 هزار تنی گندم و آغاز طرح شهرک صنعتی شماره 3 در کنار دریاچه اورمیه با رشد چشمگیری روبرو بوده است.
تعداد روستاهای بخش نازلو که نوشین شهر( کارخانه قند) مرکز آن است 80 روستا با جمعتی حدودا 36000 نفر می باشد. اکثر این روستا ها از ترک های شعیه و سنی تشکیل یافته و تنها 8 روستا ی آن کرد نشین است که اغلب این 8 روستا نیز ترک نشین بودند که به دلیل مهاجرت ترک ها رفته رفته کردهای مهاجر در آن ساکن شدند.
با رشد و توسعه اقتصادی روز افزون نوشین شهر ( کارخانه قند) مهاجرت کرد ها به این منطقه سیر صعودی به خود گرفته و از شهرهای اشنویه، خانا( پیرانشهر) و... به منطقه و نوشین شهر( کارخانه قند) مهاجرت نمودند. این مهاجرین در اولین روزهای ورود به منطقه به عنوان کارگر دامداری ها، گاوداری ها و مرغداری ها مشغول به کار شده و بعدا به ساختن خانه مشغول و ساکن گردید. این مهاجرین عمدتا در حاشیه شهر و در کنار گورستان مشغول ساخت و ساز منازل خود شدند و تعداد اندکی از آنها جذب کارخانه قند و کارخانه گچ شده و مشغول کار گردیدند. در آمد و شغل اصلی اکثر مهاجرین کرد نوشین شهر ( کارخانه قند) و چند روستای کرد نشین آن ، قاچاق سوخت ، مواد مخدر و اسلحه است و در سالهای اخیر توانسته اند شرایط اقتصادی خود را بهبود بخشند. مواد مخدر در بین مهاجرین کرد منطقه بسیار شایع بوده و مواد مخدر و فحشای منطقه توسط همین مهاجرین کرد تامین می شود. در روستای" کوسه احمد" که نزدیک نوشین شهر ( کارخانه قند) و کرد نشین است مواد مخدر براحتی عرضه شده و در هر خانه ای بساط مواد مخدر، مشروبات الکلی و فحشا آماده است.
در زمان جنگ بین ایران و عراق منطقه نازلو و نوشین شهر( کارخانه قند) از مناطق فعالیت حزب دمکرات کردستان بود ، روستا های این منطقه به مامن تروریست های حزب دمکرات کردستان تبدیل شده بود و تقریبا هرشب منطقه شاهد درگیری نظامی با این تروریست ها بود. با ظهور گروهک های تروریستی پژاک و پ ک ک و اضمحلال حزب دمکرات کردستان شاخه های پژاک و پ ک ک در این منطقه به فعالیت های خود افزودند. بعد از بازداشت رهبر تروریست های کرد( عبدالله اوجالان ) توسط دولت تورکیه کرد های مهاجر این منطقه اعتراضاتی را سازماندهی کردند که با هوشیاری مردم منطقه مجبور به عقب نشینی شدند. از عمده مراکز فعالیت گروهک پژاک در منطقه ،روستای کرد نشین امام کندی ( بخش انزل) در 15 کیلومتری نوشین شهر ( کارخانه قند) می باشد که اکثر آنها در 15 سال اخیر بدان جا مهاجرت کرده اند.

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

آخرين اخبار از تروريسم كورد(پژاك و پ.ك.ك)

بنا بر اخبار پخش شده در شهر سلماس ديشب سه شنبه 86/8/29 دو سرباز وظيفه سپاه بدست تروريستهاي پژاك مورد هدف واقع شده اند ولي هنوز خبري از شهادتشان درز نكرده و شايد هم بايكوت خبري بشود.همچنين در محله سينا يك خانه تيمي پژاك شناسايي شد وبا دستگيري 4 تروريست پژاك متلاشي شد، و هر 4 نفر به اروميه منتقل شدند.و طبق اخبار موثقي كه بدستمان رسيده يك افسر راهنمايي و رانندگي به نام آقاي ياوري توسط تروريستها به گروگان گرفته شده و دو روز است كه از سرنوشت ايشان خبري در دست نيست.شايعاتي هم مبني بر اينكه جسد وي را بيرون از محوطه شهري يافته اند در سطح شهر پخش شده است اما خبر را هنوز كسي تاييد نكرده است.همچنين ديروز عصر چند نفر از اكراد بواسطه اينكه براي چند خانم تورك ايجاد مزاحمت كرده بودند از طرف جوانان تورك به شدت مجروح شده اند و به بيمارستان انتقال پيدا كرده اند.ادامه اخبار را در صورت تاييد مسئولين به اطلاع خواهيم رساند.

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   •